کتابخوانی📚
⏹آنچه عالم را به تحرک وا می دارد عشق های کامروا نیستند بلکه شیدایی های بدفرجام وبی سرانجامند. @shafiAzad
⏹ من دیوانه عشقم . .
محو شده در یاد دائم نازک اندام خفته،
روح مقالات یکشنبه های من بی آن که خود بخواهم تغییر کرد.
هر آن چه بود برای او می نوشتم،
برای او می خندیدم
و برای او می گریستم
و بر سر هر کلام جانم می رفت . .
📚خاطرات روسپیان سودازده من
✍گابریل گارسیا مارکز
@shafiAzad
محو شده در یاد دائم نازک اندام خفته،
روح مقالات یکشنبه های من بی آن که خود بخواهم تغییر کرد.
هر آن چه بود برای او می نوشتم،
برای او می خندیدم
و برای او می گریستم
و بر سر هر کلام جانم می رفت . .
📚خاطرات روسپیان سودازده من
✍گابریل گارسیا مارکز
@shafiAzad
⏹ شیطان که میخواست خود را با عصر جدید تطبیق بدهد تصمیم گرفت وسوسههای قدیمیاش را به حراج بگذارد. در روزنامهای آگهی داد و تمام روز مشتریها را در دفتر کارش پذیرفت.
حراج جالبی بود. سنگهایی برای لغزش در تقوا، آینههایی که آدمک را مهم جلوه میدادند، عینکهایی که دیگران را بیاهمیت نشان میداد.
روی دیوار اشیائی آویخته بود که توجه همه را جلب میکرد: خنجرهایی با تیغههای خمیده که آدم میتوانست آن را در پشت دیگری فرو کند و ضبط صوتهایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط میکرد.
شیطان رو به خریداران فریاد میزد: «نگران قیمت نباشید. الان بردارید و هروقت داشتید پولش را بپردازید.»
یکی از مشتریها در گوشهای دو شیءِ بسیار فرسوده دید که هیچکس به آنها توجه نمیکرد اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل این اختلاف قیمت را بداند.
شیطان خندید و گفت: «فرسودگیشان بهخاطر این است که خیلی زیاد از آنها استفاده کردهام. اگر زیاد جلب توجه میکردند، مردم میفهمیدند چطور در مقابل آنها مراقب باشند.
با این حال قیمتشان کاملا مناسب است: یکیشان «شک» است و آن یکی «عقده حقارت» تمام وسوسههای دیگر فقط حرف میزنند. این دو وسوسه عمل میکنند.
✍پائولو کوئیلو
📚پدران، فرزندان، نوه ها
@shafiAzad
حراج جالبی بود. سنگهایی برای لغزش در تقوا، آینههایی که آدمک را مهم جلوه میدادند، عینکهایی که دیگران را بیاهمیت نشان میداد.
روی دیوار اشیائی آویخته بود که توجه همه را جلب میکرد: خنجرهایی با تیغههای خمیده که آدم میتوانست آن را در پشت دیگری فرو کند و ضبط صوتهایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط میکرد.
شیطان رو به خریداران فریاد میزد: «نگران قیمت نباشید. الان بردارید و هروقت داشتید پولش را بپردازید.»
یکی از مشتریها در گوشهای دو شیءِ بسیار فرسوده دید که هیچکس به آنها توجه نمیکرد اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل این اختلاف قیمت را بداند.
شیطان خندید و گفت: «فرسودگیشان بهخاطر این است که خیلی زیاد از آنها استفاده کردهام. اگر زیاد جلب توجه میکردند، مردم میفهمیدند چطور در مقابل آنها مراقب باشند.
با این حال قیمتشان کاملا مناسب است: یکیشان «شک» است و آن یکی «عقده حقارت» تمام وسوسههای دیگر فقط حرف میزنند. این دو وسوسه عمل میکنند.
✍پائولو کوئیلو
📚پدران، فرزندان، نوه ها
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ شیطان که میخواست خود را با عصر جدید تطبیق بدهد تصمیم گرفت وسوسههای قدیمیاش را به حراج بگذارد. در روزنامهای آگهی داد و تمام روز مشتریها را در دفتر کارش پذیرفت. حراج جالبی بود. سنگهایی برای لغزش در تقوا، آینههایی که آدمک را مهم جلوه میدادند، عینکهایی…
⏹ کنفسیوس با شاگردانش در سفر بود که شنید در دِهی ،پسربچه ی بسیار باهوشی زندگی
می کند .
کنفسیوس به آن دِه رفت تا با او صحبت کند ،پسرک مشغول بازی بود.پرسید:«چه طور می توانی کمکم کنی تا نابرابری ها را از بین ببرم؟»
کودک پرسید:« چرا نابرابری ها را از بین ببریم.اگر کوهها را صاف کنیم ،پرندگان دیگر پناهگاهی ندارند.اگر اعماق رودها و دریا ها را پر کنیم ،تمام ماهیها می میرند .اگر کدخدا همان اختیارات دیوانه را داشته باشد،هیچ کس به حرفش توجه نمی کند.دنیا بسیار بزرگ است،بهتر است با تفاوت هایش به حال خودش بگذاریم.»
شاگردان که تحت تأثیر خردمندی آن پسر بچه قرار گرفته بودند،از آن جا رفتند.در راه یکی از آنها گفت که همه ی کودکان باید همین طور باشند.
کنفسیوس گفت:«من کودکان زیادی دیده ام که به جای بازی و انجام دادن کارهایی که لازمه ی سن و سالشان است،سعی می کنند دنیا را بفهمند و
بعدها از هیچ کدام از این کودکانِ پیش رس ،کار مهمی سر نزد،چون هرگز معصومیت و
بی مسئولیتی نشاط آور کودکی را تجربه نکردند.»
✍پائولو کوئیلو
📚پدران، فرزندان، نوه ها
@shafiAzad
می کند .
کنفسیوس به آن دِه رفت تا با او صحبت کند ،پسرک مشغول بازی بود.پرسید:«چه طور می توانی کمکم کنی تا نابرابری ها را از بین ببرم؟»
کودک پرسید:« چرا نابرابری ها را از بین ببریم.اگر کوهها را صاف کنیم ،پرندگان دیگر پناهگاهی ندارند.اگر اعماق رودها و دریا ها را پر کنیم ،تمام ماهیها می میرند .اگر کدخدا همان اختیارات دیوانه را داشته باشد،هیچ کس به حرفش توجه نمی کند.دنیا بسیار بزرگ است،بهتر است با تفاوت هایش به حال خودش بگذاریم.»
شاگردان که تحت تأثیر خردمندی آن پسر بچه قرار گرفته بودند،از آن جا رفتند.در راه یکی از آنها گفت که همه ی کودکان باید همین طور باشند.
کنفسیوس گفت:«من کودکان زیادی دیده ام که به جای بازی و انجام دادن کارهایی که لازمه ی سن و سالشان است،سعی می کنند دنیا را بفهمند و
بعدها از هیچ کدام از این کودکانِ پیش رس ،کار مهمی سر نزد،چون هرگز معصومیت و
بی مسئولیتی نشاط آور کودکی را تجربه نکردند.»
✍پائولو کوئیلو
📚پدران، فرزندان، نوه ها
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ در حالی که پرستار مشغول تزریق بود ورونیکا دوباره پرسید : 《چقدر وقت دارم؟》 《بیست و چهار ساعت، شاید کم تر》 ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید. اما توانست بر خودش غلبه کند. 《 میخواهم دو خواهش بکنم. اول دارویی به من بدهید تزریقی یا هر طور دیگر تا بتوانم…
دختر ۲۴ساله ای به نام ورونیکا با چند ورق قرص خودکشی میکند. وقتی چشم باز میکند در بیمارستان روانی بستریست. دکتر او معتقد است به علت مصرف زیاد قرص و قوی بودن داروها، قلب او تا یک هفته ی دیگر از کار میافتد.
او در بیمارستان روانی با افراد مختلفی آشنا میشود و از زندگی آنان مطلع میگردد از جمله 《ادوارد》، پسری که اسکیزوفرنیک است و بعد عاشق هم میشوند و از بیمارستان فرار میکنند و در انتها متوجه میشویم که قلبِ ورونیکا مشکل خاصی نداشته و پزشک تمام مدت آن ها را تحت نظر داشته و آن ها مورد آزمایش بودهاند...
احساسات من همیشه بوده اند،فقط پنهان شان میکردم.》
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
او در بیمارستان روانی با افراد مختلفی آشنا میشود و از زندگی آنان مطلع میگردد از جمله 《ادوارد》، پسری که اسکیزوفرنیک است و بعد عاشق هم میشوند و از بیمارستان فرار میکنند و در انتها متوجه میشویم که قلبِ ورونیکا مشکل خاصی نداشته و پزشک تمام مدت آن ها را تحت نظر داشته و آن ها مورد آزمایش بودهاند...
احساسات من همیشه بوده اند،فقط پنهان شان میکردم.》
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
کتابخوانی📚
دختر ۲۴ساله ای به نام ورونیکا با چند ورق قرص خودکشی میکند. وقتی چشم باز میکند در بیمارستان روانی بستریست. دکتر او معتقد است به علت مصرف زیاد قرص و قوی بودن داروها، قلب او تا یک هفته ی دیگر از کار میافتد. او در بیمارستان روانی با افراد مختلفی آشنا میشود…
⏹ چهار بسته قرص خواب از روی میز کنار تختخوابش برداشت. به جای آن که خُرد و در آب حل شان کند، تصمیم گرفت آن ها را یکی یکی بخورد. چرا که همواره بین تصمیم و عمل، شکافی می افتد، و دلش می خواست اگر تصمیمش عوض شد، بتواند از نیمه راه برگردد.
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ چهار بسته قرص خواب از روی میز کنار تختخوابش برداشت. به جای آن که خُرد و در آب حل شان کند، تصمیم گرفت آن ها را یکی یکی بخورد. چرا که همواره بین تصمیم و عمل، شکافی می افتد، و دلش می خواست اگر تصمیمش عوض شد، بتواند از نیمه راه برگردد. 📚ورونیکا تصمیم میگیرد…
⏹ میخواهم داستانی برایت بگویم.یک جادوگر قدرتمند که میخواست سراسر یک پادشاهی را نابود کند،یک معجون جادویی در چاهی ریخت که تمام ساکنان شهر از آن می نوشیدند.هر کس از آب می نوشید دیوانه میشد.صبح روز بعد ،همه مردم از آب آن چاه نوشیدند و دیوانه شدند ،به جز خود شاه و خانواده اش که چاه مخصوصی داشتند و جادوگر نتوانسته بود آن چاه را مسموم کند.شاه نگران شد وسعی کرد با صدور یک سلسله فرمان برای حفظ امنیت ملی و سلامتی عمومی مردم را مهار کند.اما پلیس و کار آگاه ها هم از آب مسموم خورده بودند و فکر کردند تصمیم های پادشاه احمقانه است و تصمیم گرفتند هیچ توجهی به آنها نکنند.
وقنی ساکنان آن سر زمین فرمان ها را شنیدند مطمئن شدند که پادشاه دیوانه شده و فرمان های نامعقول صادر می کند. به طرف قصر تظاهرات کردند و از او خواستند کناره گیری کند.
پادشاه با نومیدی تصمیم گرفت از تخت کناره گیری کند، اما ملکه جلوش را گرفت و گفت: بیا برویم از همان چاه عمومی بنوشیم و همین کار را کردند: پادشاه و ملکه از چاه دیوانگی نوشیدند و بی درنگ شروع کردند به چرند گفتن.زیر دست هایشان بلافاصله توبه کردند؛ حالا که شاه داشت تا این اندازه خردمندانه سخن میگفت، چرا نباید بگذارند بر کشور حکومت کند؟
آن کشور در صلح وصفا به زندگی خود ادامه داد، هر چند رفتار ساکنانش بسیار متفاوت با کشورهای همسایه بود و پادشاه توانست تا آخرین روزهای عمرش بر آن کشور حکومت کند.
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
وقنی ساکنان آن سر زمین فرمان ها را شنیدند مطمئن شدند که پادشاه دیوانه شده و فرمان های نامعقول صادر می کند. به طرف قصر تظاهرات کردند و از او خواستند کناره گیری کند.
پادشاه با نومیدی تصمیم گرفت از تخت کناره گیری کند، اما ملکه جلوش را گرفت و گفت: بیا برویم از همان چاه عمومی بنوشیم و همین کار را کردند: پادشاه و ملکه از چاه دیوانگی نوشیدند و بی درنگ شروع کردند به چرند گفتن.زیر دست هایشان بلافاصله توبه کردند؛ حالا که شاه داشت تا این اندازه خردمندانه سخن میگفت، چرا نباید بگذارند بر کشور حکومت کند؟
آن کشور در صلح وصفا به زندگی خود ادامه داد، هر چند رفتار ساکنانش بسیار متفاوت با کشورهای همسایه بود و پادشاه توانست تا آخرین روزهای عمرش بر آن کشور حکومت کند.
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
⏹ ایمان به تعریف سنت اینیاتیوس: "ما باید همواره آماده باشیم. چنان آماده که اگر آنچه را سفید میبینیم، کلیسای سلسله مراتبی سیاه بخواند، بیدرنگ به سیاهی آن ایمان آوریم."
📚 انسان طاغی
✍ آلبر کامو
@shafiAzad
📚 انسان طاغی
✍ آلبر کامو
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ میخواهم داستانی برایت بگویم.یک جادوگر قدرتمند که میخواست سراسر یک پادشاهی را نابود کند،یک معجون جادویی در چاهی ریخت که تمام ساکنان شهر از آن می نوشیدند.هر کس از آب می نوشید دیوانه میشد.صبح روز بعد ،همه مردم از آب آن چاه نوشیدند و دیوانه شدند ،به جز خود شاه…
⏹ اگر خدا وجود داشته باشد، بدون شک در مورد موجوداتی که تصمیم میگیرند این زمین را زودتر ترک کنند، بخشنده خواهد بود و شاید حتی از این که ما را وادار کرده وقتمان را آنجا بگذرانیم، معذرت بخواهد !!
⏹ کسی میگفت خداوند از گذشته، حال و آینده با خبر است؛ در این صورت خدا ورونیکا را با اطلاع کامل از اینکه کارش به خود کشی خواهد انجامید به این جهان فرستاده و از اعمال او یِکِّه نمیخورد.
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
⏹ کسی میگفت خداوند از گذشته، حال و آینده با خبر است؛ در این صورت خدا ورونیکا را با اطلاع کامل از اینکه کارش به خود کشی خواهد انجامید به این جهان فرستاده و از اعمال او یِکِّه نمیخورد.
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ اگر خدا وجود داشته باشد، بدون شک در مورد موجوداتی که تصمیم میگیرند این زمین را زودتر ترک کنند، بخشنده خواهد بود و شاید حتی از این که ما را وادار کرده وقتمان را آنجا بگذرانیم، معذرت بخواهد !! ⏹ کسی میگفت خداوند از گذشته، حال و آینده با خبر است؛ در این صورت…
😍دیوانه بمانید
اما
مانند عاقلان رفتار کنید ،
خطر متفاوت بودن را
بپذیرید
اما بدون جلب توجه
متفاوت باشید .
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
اما
مانند عاقلان رفتار کنید ،
خطر متفاوت بودن را
بپذیرید
اما بدون جلب توجه
متفاوت باشید .
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
✅ قانون و مقررات در ید شماست،
زندانها و دژها نیز،
-دارالتأدیبهایتان را در شمار نمیآوریم-
گزمگان و قاضیان را در اختیار دارید
که اجیر شمایند و مهیا برای هر کاری.
آری، اما بهر چه؟
(بر این باورید که با اینان شکستمان میدهید؟)
پیش از آن که نابود شوید -که دور نخواهد بود-،
پی میبرید که هیچ از اینان بهکارتان نخواهد آمد؛
که هیچ از اینان به کارتان نخواهد آمد.
سازوبرگ جنگ دارید و پول
-باتومهایتان را در شمار نمیآوریم-
پلیسها و سربازان.
آری، اما بهر چه؟
(دشمنانی چنین نیرومند دارید؟)
گمان میبرید که اینها پناهتان خواهد بود؛
نگهدارتان بهگاه سقوط.
روزی که دیر نیست،
درمییابید که هیچ از اینان بهکارتان نخواهد آمد.
و آن زمان هرچه میخواهید نعره سردهید،
زیرا دیگر نه سکههاتان منجی شما خواهد بود و نه سلاحهایتان.
#برتولت_برشت
@shafiAzad
زندانها و دژها نیز،
-دارالتأدیبهایتان را در شمار نمیآوریم-
گزمگان و قاضیان را در اختیار دارید
که اجیر شمایند و مهیا برای هر کاری.
آری، اما بهر چه؟
(بر این باورید که با اینان شکستمان میدهید؟)
پیش از آن که نابود شوید -که دور نخواهد بود-،
پی میبرید که هیچ از اینان بهکارتان نخواهد آمد؛
که هیچ از اینان به کارتان نخواهد آمد.
سازوبرگ جنگ دارید و پول
-باتومهایتان را در شمار نمیآوریم-
پلیسها و سربازان.
آری، اما بهر چه؟
(دشمنانی چنین نیرومند دارید؟)
گمان میبرید که اینها پناهتان خواهد بود؛
نگهدارتان بهگاه سقوط.
روزی که دیر نیست،
درمییابید که هیچ از اینان بهکارتان نخواهد آمد.
و آن زمان هرچه میخواهید نعره سردهید،
زیرا دیگر نه سکههاتان منجی شما خواهد بود و نه سلاحهایتان.
#برتولت_برشت
@shafiAzad
Forwarded from کتابخوانی📚 (👤 ·– ––·· ·– –·· 🎻🎨)
صفر کیلومتر؛ آموزش نویسندگی.pdf
1.1 MB
Fanoos Nevisandeh_Preview.pdf
265.8 KB
آموزش نویسندگی
#آموزش_نویسندگی
فانوس نویسنده؛ مخصوص کسانی که قصد دارند برای اولین بار بنویسند؛ اما نمیدانند از کجا باید شروع کنند.
همراه با مثالها و تمرینات مکمل، به زبان ساده.
@shafiAzad
#آموزش_نویسندگی
فانوس نویسنده؛ مخصوص کسانی که قصد دارند برای اولین بار بنویسند؛ اما نمیدانند از کجا باید شروع کنند.
همراه با مثالها و تمرینات مکمل، به زبان ساده.
@shafiAzad
Ꮖn ᏟᎪᏚᎬ nᏫᏴᏫᎠᎩ ᎢᏫᏞᎠ ᎩᏫᏌ ᎢᏫᎠᎪᎩ,ᎩᏫᏌ ᎪᏒᎬ ᏀᏫᏫᎠ ᎬnᏫᏌᏀᎻ .
احيانا اگه كسى امروز اينو بهت نگفت ، من ميگم: تو به اندازه ى كافى خوب هستى .
@ShafiAzad
احيانا اگه كسى امروز اينو بهت نگفت ، من ميگم: تو به اندازه ى كافى خوب هستى .
@ShafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ ایدهی خداناباوری و مسایل اخلاقی مستقل از هم هستند. چه بسا دانشجو از یکسو به الوهیت مسیح شک کند و از سوی دیگر اعتقاد راسخی داشته باشد که باید با همسایهی خود خوشرفتاری کند. ⏹به گمان من لازم است، نه فقط در علم بلکه در هر مورد دیگری این ایده را بپذیریم…
⏹ ما قوانین بازی را نمیدانیم. ما فقط اجازهی دیدن بازی را داریم. البته اگر به اندازهی کافی بازی را نظاره کنیم، ممکن است در نهایت به تعداد کمی از قوانین دست پیدا کنیم.
قوانین بازی چیزی است که ما آن را فیزیک بنیادی می نامیم.
#ریچارد فاینمن
@shafiAzad
قوانین بازی چیزی است که ما آن را فیزیک بنیادی می نامیم.
#ریچارد فاینمن
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ اگر خدا وجود داشته باشد، بدون شک در مورد موجوداتی که تصمیم میگیرند این زمین را زودتر ترک کنند، بخشنده خواهد بود و شاید حتی از این که ما را وادار کرده وقتمان را آنجا بگذرانیم، معذرت بخواهد !! ⏹ کسی میگفت خداوند از گذشته، حال و آینده با خبر است؛ در این صورت…
⏹ آیا من درمان شده ام؟
نه .تو کسی هستی که متفاوت است،
اما میخواهد شبیه دیگران باشد و به نظر من،این یک بیماری جدی است.
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
نه .تو کسی هستی که متفاوت است،
اما میخواهد شبیه دیگران باشد و به نظر من،این یک بیماری جدی است.
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
⏹ آدمی ممکن است لبخند بزند و باز هم لبخند بزند و در عین حال تبهکار باشد، تبهکار بیرحم، خیانتکار، هرزه و طبیعی.
⏹کلمات عین اشعهی ایکساند، اگه درست ازشون استفاده کنی در همه چیز نفوذ میکنند. به محض خوندن در وجود آدم رسوخ میکنند.
📚 دنیای قشنگ نو
✍ آلدوس هاکسلی
@shafiAzad
⏹کلمات عین اشعهی ایکساند، اگه درست ازشون استفاده کنی در همه چیز نفوذ میکنند. به محض خوندن در وجود آدم رسوخ میکنند.
📚 دنیای قشنگ نو
✍ آلدوس هاکسلی
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ آدمی ممکن است لبخند بزند و باز هم لبخند بزند و در عین حال تبهکار باشد، تبهکار بیرحم، خیانتکار، هرزه و طبیعی. ⏹کلمات عین اشعهی ایکساند، اگه درست ازشون استفاده کنی در همه چیز نفوذ میکنند. به محض خوندن در وجود آدم رسوخ میکنند. 📚 دنیای قشنگ نو ✍ آلدوس…
✅ آلدوس هاکسلی از بزرگترین منتقدان اجتماعی در قرن بیستم است. او در مشهورترین رمانش، در "دنیای قشنگ نو" که نخستین بار در سال ۱۹۳۲ انتشار پیدا کرد، طرحی از یک جامعه ماشینی در جهانی غارتشده بهدست میدهد که در آن انسانها از غرایز طبیعیشان و از طبیعت دور افتادهاند، اما بهازای آن در رفاه زندگی میکنند.
تاوانی که انسان برای برخورداری از چنین رفاهی میپردازد، بسیار سنگین است: در دنیای قشنگ نو انسان فاقد اراده و اندیشه است. نوزادان را در آزمایشگاهها طراحی میکنند و در مؤسسات دولتی پرورش میدهند و نهاد خانواده کاملاً منسوخ شده است. مذهب در دنیای قشنگ نو مهمترین محور جامعه است و مناسک آیینی و مذهبی تنها عاملیست که انسانها را در اتوپیای هاکسلی به هم پیوند میدهد. آثار شکسپیر و انجیل ممنوع اعلام شدهاند و اصولاً هنر و ادبیات منسوخ شده است. مردم برای تفریح به سینما میروند و فیلمهای سطحی و مبتذل را با جسمشان "احساس" میکنند. سکسوالیته برای تولید مثل یا عشقورزی نیست، بلکه فقط برای لذتجوییست. حکومت جهانی "دنیای قشنگ نو" گمان میبرد عشق میتواند ثبات اجتماعی را به هم بزند.
📚 دنیای قشنگ نو
@shafiAzad
تاوانی که انسان برای برخورداری از چنین رفاهی میپردازد، بسیار سنگین است: در دنیای قشنگ نو انسان فاقد اراده و اندیشه است. نوزادان را در آزمایشگاهها طراحی میکنند و در مؤسسات دولتی پرورش میدهند و نهاد خانواده کاملاً منسوخ شده است. مذهب در دنیای قشنگ نو مهمترین محور جامعه است و مناسک آیینی و مذهبی تنها عاملیست که انسانها را در اتوپیای هاکسلی به هم پیوند میدهد. آثار شکسپیر و انجیل ممنوع اعلام شدهاند و اصولاً هنر و ادبیات منسوخ شده است. مردم برای تفریح به سینما میروند و فیلمهای سطحی و مبتذل را با جسمشان "احساس" میکنند. سکسوالیته برای تولید مثل یا عشقورزی نیست، بلکه فقط برای لذتجوییست. حکومت جهانی "دنیای قشنگ نو" گمان میبرد عشق میتواند ثبات اجتماعی را به هم بزند.
📚 دنیای قشنگ نو
@shafiAzad
کتابخوانی📚
✅ آلدوس هاکسلی از بزرگترین منتقدان اجتماعی در قرن بیستم است. او در مشهورترین رمانش، در "دنیای قشنگ نو" که نخستین بار در سال ۱۹۳۲ انتشار پیدا کرد، طرحی از یک جامعه ماشینی در جهانی غارتشده بهدست میدهد که در آن انسانها از غرایز طبیعیشان و از طبیعت دور افتادهاند،…
هاکسلی در "دنیای قشنگ نو" یک جامعه آرمانی اما کاستی را نشان میدهد. در این جامعه انسانها بر گرسنگی و فقر غلبه پیدا کردهاند، آنها که از هوش و تواناییهای متفاوتی برخوردارند،
در قالب کاستی که به آن تعلق دارند، یکسان هستند و یکسان هم از مزایای یک جامعه مصرفی بهرهمند میشوند.
هیچکس از آیندهاش بیمناک نیست، تاریخ و پیشینه انسان معنای خود را از دست داده و انسانها در بیغمی و سرخوشی بهسر میبرند.
هرگاه که مشکلی برای آنها پیش بیاید، میتوانند با ماده مخدری به نام "سوما" که هیچگونه پیامد زیانباری برای انسان ندارد، خود را تسکین دهند.
@shafiAzad
در قالب کاستی که به آن تعلق دارند، یکسان هستند و یکسان هم از مزایای یک جامعه مصرفی بهرهمند میشوند.
هیچکس از آیندهاش بیمناک نیست، تاریخ و پیشینه انسان معنای خود را از دست داده و انسانها در بیغمی و سرخوشی بهسر میبرند.
هرگاه که مشکلی برای آنها پیش بیاید، میتوانند با ماده مخدری به نام "سوما" که هیچگونه پیامد زیانباری برای انسان ندارد، خود را تسکین دهند.
@shafiAzad