لوریا: من خیلی از رنگ بنفش خوشم میاد.
جان: چه خوب، منم رنگ آبی رو خیلی دوست دارم،
بنفشو یه کم کمرنگ کنی میرسی به آبی، رنگ های نزدیکی هستن تقریبا...
لوریا: آره، رنگ های نزدیکی هستن.
جان: البته نیازی به اینهمه فلسفه بافی نیست،
دوسِت دارم...!
حتی اگه تو از سفید خوشت بیاد،
من از مشکی!
@shafiAzad
جان: چه خوب، منم رنگ آبی رو خیلی دوست دارم،
بنفشو یه کم کمرنگ کنی میرسی به آبی، رنگ های نزدیکی هستن تقریبا...
لوریا: آره، رنگ های نزدیکی هستن.
جان: البته نیازی به اینهمه فلسفه بافی نیست،
دوسِت دارم...!
حتی اگه تو از سفید خوشت بیاد،
من از مشکی!
@shafiAzad
فایده_انقلاب_چیست_اگر_نتوانیم_برقصیم.pdf
3.8 MB
عنوان کتاب: فایده انقلاب چیست اگر نتوانیم برقصیم؟
درد دلهای زنان کنشگر و چارههایی برای حفظ ثبات و سلامت جان و روانشان
نویسندگان: جین بری و یلنا جورجویچ
مترجم: فرناز سیفی
درد دلهای زنان کنشگر و چارههایی برای حفظ ثبات و سلامت جان و روانشان
نویسندگان: جین بری و یلنا جورجویچ
مترجم: فرناز سیفی
Forwarded from Behnaz Mehrani
آموزش و پروش و سیستم تربیتی گله ای
فردیت در نسل تربیت شده در حکومت جمهوری اسلامی از هفت سالگی در مدارس له و لگدکوب می شود. آنجا که کودک می گوید:"آقا اجازه ما بگیم"؟؛ "خانم اجازه ما نبودیم".
از سوی دیگر عقده های تلنبار شده و حس قدرت طلبی در اکثریت کادر دست چین شده و راه یافته به سیستم آموزش و پرورش آنقدر بزرگ است که بسیاری از آنها به جای اینکه به کودک بیاموزند یک نفر "من" است و این "من" باید خودش را من خطاب کند و مسئولیت من بودنش را بپردازد؛ از این ترس و ضعف کودک غرق لذت می شوند.
آموزش و پرورشی که "من" را نمی پذیرد؛ که فلسفه اش اصلا تربیت گله ای است. تناقضات و عقب ماندن کادر آموزشی به لحاظ علمی و تکنولوژیکی و دانش روز از کودکان موجب می شود که بسیاری از کودکان با رسیدن به نوجوانی و بلوغ با بزرگ شدن دریایند که هیچ چیز درست نیست؛ که مورد ظلم قرار گرفته انداما آنها نه در خانواده و نه در مدرسه راهکاری برای اعتراض دریافت نکرده اند چرا که باز به عمد هیچ نشانه از تربیت و تقویت هوش هیجانی کودکان در آموزش و پرورش وجود ندارد و اصلا مگر چند درصد آموزگاران خودشان از هوش هیجانی برخوردارند؟ چرا که اگر فردی از سطح بالایی از هوش هیجانی برخوردار باشد تن به تربیت گله ای نمی دهد. مسئولیت پذیر است. حق خود را می شناسد و برای تحقق آن می ایستد.
اما این چهار دهه تربیت در سیستم آموزشی حکومت اسلامی تنها از کودکان نوجوانان و بزرگسالانی خشمگین ساخته است که یا خشم خود را روی خودشان خالی می کنند و می روند سراغ اعتیاد و کرختی و خودزنی و خودکشی و بی تفاوتی به همه امور و ابتلا به افسردگی و اضطراب، یا آن را روی کسانی که از خودشان ضعیف تر و ناتوان ترند خالی می کنند و نتیجه می شود رشد فزاینده کودک آزاری و خشونتهای خانگی و نزاع های خیابانی و حیوان سوزی و حیوان آزاری.
@MehrPsychoCounsellor
فردیت در نسل تربیت شده در حکومت جمهوری اسلامی از هفت سالگی در مدارس له و لگدکوب می شود. آنجا که کودک می گوید:"آقا اجازه ما بگیم"؟؛ "خانم اجازه ما نبودیم".
از سوی دیگر عقده های تلنبار شده و حس قدرت طلبی در اکثریت کادر دست چین شده و راه یافته به سیستم آموزش و پرورش آنقدر بزرگ است که بسیاری از آنها به جای اینکه به کودک بیاموزند یک نفر "من" است و این "من" باید خودش را من خطاب کند و مسئولیت من بودنش را بپردازد؛ از این ترس و ضعف کودک غرق لذت می شوند.
آموزش و پرورشی که "من" را نمی پذیرد؛ که فلسفه اش اصلا تربیت گله ای است. تناقضات و عقب ماندن کادر آموزشی به لحاظ علمی و تکنولوژیکی و دانش روز از کودکان موجب می شود که بسیاری از کودکان با رسیدن به نوجوانی و بلوغ با بزرگ شدن دریایند که هیچ چیز درست نیست؛ که مورد ظلم قرار گرفته انداما آنها نه در خانواده و نه در مدرسه راهکاری برای اعتراض دریافت نکرده اند چرا که باز به عمد هیچ نشانه از تربیت و تقویت هوش هیجانی کودکان در آموزش و پرورش وجود ندارد و اصلا مگر چند درصد آموزگاران خودشان از هوش هیجانی برخوردارند؟ چرا که اگر فردی از سطح بالایی از هوش هیجانی برخوردار باشد تن به تربیت گله ای نمی دهد. مسئولیت پذیر است. حق خود را می شناسد و برای تحقق آن می ایستد.
اما این چهار دهه تربیت در سیستم آموزشی حکومت اسلامی تنها از کودکان نوجوانان و بزرگسالانی خشمگین ساخته است که یا خشم خود را روی خودشان خالی می کنند و می روند سراغ اعتیاد و کرختی و خودزنی و خودکشی و بی تفاوتی به همه امور و ابتلا به افسردگی و اضطراب، یا آن را روی کسانی که از خودشان ضعیف تر و ناتوان ترند خالی می کنند و نتیجه می شود رشد فزاینده کودک آزاری و خشونتهای خانگی و نزاع های خیابانی و حیوان سوزی و حیوان آزاری.
@MehrPsychoCounsellor
کتابخوانی📚
⏹ اساساً ما بیشترین سطح امنیت و بیشترین رفاه را در طول تاریخ جهان داریم؛ اما باز هم بیش از هر زمانی احساس ناامیدی میکنیم. هرچه اوضاع بهتر میشود، به نظر میرسد ناامیدتر میشویم. این تناقضِ پیشرفت است. هرچهقدر جهان بهتر شود، ما هم چیزهای بیشتری برای از…
مردم اهمیت تجربه های خود را از طریق ارزش هاشان تفسیر می کنند.
اگر شهاب سنگی به شهری برخورد کند و نصفی از مردم آن شهر را از بین ببرد، از دید یک فرد مذهبی خیلی سنتی، دلیل وقوع این بلا این است که شهر پر از گناهکار بوده.
کسی که به خدا اعتقاد ندارد، می گوید این اثباتی ست بر نبود خدا (باور دیگری براساس ایمان) وگرنه چطور وجودی قادر و رحیم اجازه خواهد داد چنین اتفاق بدی بیفتد؟
یک هدونیست (لذت گرا) چنین برداشت خواهد کرد که این اتفاق دلیل بیشتری برای برپایی جشن و سرور است، چون همه ممکن است هر لحظه از دنیا برویم.
یک سرمایه گذار با خودش فکر می کند که چطور می تواند در تکنولوژی پدافند شهاب سنگی سرمایه گذاری کند.
📚اوضاع خیلی خراب است
✍مارک منسون
@shafiAzad
اگر شهاب سنگی به شهری برخورد کند و نصفی از مردم آن شهر را از بین ببرد، از دید یک فرد مذهبی خیلی سنتی، دلیل وقوع این بلا این است که شهر پر از گناهکار بوده.
کسی که به خدا اعتقاد ندارد، می گوید این اثباتی ست بر نبود خدا (باور دیگری براساس ایمان) وگرنه چطور وجودی قادر و رحیم اجازه خواهد داد چنین اتفاق بدی بیفتد؟
یک هدونیست (لذت گرا) چنین برداشت خواهد کرد که این اتفاق دلیل بیشتری برای برپایی جشن و سرور است، چون همه ممکن است هر لحظه از دنیا برویم.
یک سرمایه گذار با خودش فکر می کند که چطور می تواند در تکنولوژی پدافند شهاب سنگی سرمایه گذاری کند.
📚اوضاع خیلی خراب است
✍مارک منسون
@shafiAzad
⏹ صاحبان قدرت را قدرت، پولپرستان را پول، فرمانبرداران را تملق و جویندگان لذت را لذت ضایع میکند.
@shafiAzad
@shafiAzad
کتابخوانی📚
قهرمان اصلی داستانش (فردینان) خود سلین است و قصه، ماجرای بخشی از زندگی خود اوست. فردینان داستان همانقدر بیحوصله، تند، بدبین و منزجر است که فردینان سلین. او هرگز عاقبت خوبی برای بشر متصور نبوده است و به همین دلیل سفر به انتهای شب را با لحنی اعتراضآمیز و تلخ…
من همانطوری مینویسم که حس میکنم... از من خرده میگیرند که بد دهنم و زبان بی ادبانه دارم... از بی رحمی و خشونت دائمی کتابهایم انتقاد میکنند... چه کنم؟این دنیا ذاتش را عوض کند من هم سبکم را عوض میکنم.
دنیا ذاتش را عوض کند من هم سبکم را عوض میکنم.
✍لویی فردینان سلین
@shafiAzad
دنیا ذاتش را عوض کند من هم سبکم را عوض میکنم.
✍لویی فردینان سلین
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ هر آدم عاقلی حاضر است که به باجگیری که سر راهش را گرفته و تمام اموالش را طلب میکند و لوله تفنگش را به روی او نشانه رفته بگوید که تمام آن اموال را خود با کمال میل به او هدیه میکند و هیچ ادعایی هم ندارد. پس اگر انسان مجبور باشد که زیر سلطه حاکم مستبد…
⏹ به آنها (جوانان) گفتم : هیچ آرمانی ارزش این را ندارد که در راه آن حتی بوی گلی، یکی از لبخندهای بی شمار کودکی، نوشابهای، یا حتی لذت "بوسه" ای را از دست بدهند .
به آنها گفتم حقیقت این است که انسان تک است و زندگی او همین طور! پس این تو و این دنیا. جای دیگری وجود ندارد...
✍ مانس اشپربر
@shafiAzad
به آنها گفتم حقیقت این است که انسان تک است و زندگی او همین طور! پس این تو و این دنیا. جای دیگری وجود ندارد...
✍ مانس اشپربر
@shafiAzad
نسبت امیدوار ماندن و رنج کشیدن در چیست؟
در غلبه بر رنج است
یا
در زندهنگه داشتن یاد روزهای خوش؟
امیدواری شاید تلاش و تغییری است که هم به یاد روزهای خوش و هم به مواجه با رنج معنا میدهد.
@shafiAzad
در غلبه بر رنج است
یا
در زندهنگه داشتن یاد روزهای خوش؟
امیدواری شاید تلاش و تغییری است که هم به یاد روزهای خوش و هم به مواجه با رنج معنا میدهد.
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ کمکم داشتم میپذیرفتم که بیمعنایی زندگی تقصیر هیچکس جز خودم نیست. ⏹ هیچکس نباید بگذارد به چیزی عادت کند. ⏹ از دست هیچکس خشمگین نمیشد، چون این کار به معنای ابراز واکنش بود، به معنای مبارزه با دشمن بود، و بعد باید با عواقب غیر قابل پیشبینی آن، مانند…
⏹ تو کسی هستی که متفاوت است
اما میخواهد شبیه به دیگران باشد،
و به نظر من
این یک بیماری جدی است...
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
اما میخواهد شبیه به دیگران باشد،
و به نظر من
این یک بیماری جدی است...
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ تو کسی هستی که متفاوت است اما میخواهد شبیه به دیگران باشد، و به نظر من این یک بیماری جدی است... 📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد ✍ پائولو کوئیلو @shafiAzad
⏹ در حالی که پرستار مشغول تزریق بود
ورونیکا دوباره پرسید : 《چقدر وقت دارم؟》
《بیست و چهار ساعت، شاید کم تر》
ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید.
اما توانست بر خودش غلبه کند.
《 میخواهم دو خواهش بکنم.
اول دارویی به من بدهید تزریقی یا هر طور دیگر تا بتوانم بیدار بمانم واز هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم.
من خیلی خسته ام اما نمیخواهم بخوابم.
کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام.
کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش زیستن ندارد علاقه را به آنها از دست دادم》.
《و خواهش دوم چیست؟》
《می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجا بمیرم.
میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم.
همیشه همان جا بوده و من هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش.
میخواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد، صحبت کنم.
بار ها از کنار هم رد شده ایم، و هیچ وقت از او نپرسیده ام حالش چطور است.
و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!
من که همیشه گرم میپوشیدم،
همیشه انقدر از سرما خوردگی می ترسیدم.
خلاصه دکتر،میخواهم باران را روی صورتم احساس کنم،
به هر مردی که خوشم می آید لبخند بزنم،
تمام قهوه هایی را که ممکن است مردها برایم بخرند بپذیرم.
می خواهم مادرم را ببوسم بگویم دوستش دارم
در دامنش گریه کنم بدون اینکه از نشان دادن احساسم خجالت بکشم.
احساسات من همیشه بوده اند،فقط پنهان شان میکردم.》
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
ورونیکا دوباره پرسید : 《چقدر وقت دارم؟》
《بیست و چهار ساعت، شاید کم تر》
ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید.
اما توانست بر خودش غلبه کند.
《 میخواهم دو خواهش بکنم.
اول دارویی به من بدهید تزریقی یا هر طور دیگر تا بتوانم بیدار بمانم واز هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم.
من خیلی خسته ام اما نمیخواهم بخوابم.
کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام.
کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش زیستن ندارد علاقه را به آنها از دست دادم》.
《و خواهش دوم چیست؟》
《می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجا بمیرم.
میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم.
همیشه همان جا بوده و من هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش.
میخواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد، صحبت کنم.
بار ها از کنار هم رد شده ایم، و هیچ وقت از او نپرسیده ام حالش چطور است.
و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!
من که همیشه گرم میپوشیدم،
همیشه انقدر از سرما خوردگی می ترسیدم.
خلاصه دکتر،میخواهم باران را روی صورتم احساس کنم،
به هر مردی که خوشم می آید لبخند بزنم،
تمام قهوه هایی را که ممکن است مردها برایم بخرند بپذیرم.
می خواهم مادرم را ببوسم بگویم دوستش دارم
در دامنش گریه کنم بدون اینکه از نشان دادن احساسم خجالت بکشم.
احساسات من همیشه بوده اند،فقط پنهان شان میکردم.》
📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍ پائولو کوئیلو
@shafiAzad
کتابخوانی📚
مردم اهمیت تجربه های خود را از طریق ارزش هاشان تفسیر می کنند. اگر شهاب سنگی به شهری برخورد کند و نصفی از مردم آن شهر را از بین ببرد، از دید یک فرد مذهبی خیلی سنتی، دلیل وقوع این بلا این است که شهر پر از گناهکار بوده. کسی که به خدا اعتقاد ندارد، می گوید…
⏹ ارزشها را نمیتوان از طریق منطق تغییر داد؛ آنها فقط از طریق تجربه قابلتغییرند.
📚اوضاع خیلی خراب است
✍مارک منسون
@shafiAzad
📚اوضاع خیلی خراب است
✍مارک منسون
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹گر فکر می کنید که عشق چیست؟ خیلی ساده است. هر چیزی که به زندگی ما، به فراز و نشیبهای زندگی ما، وسعت ببخشد و تشدیدشان کند، عشق است. عشق همانقدر مسئله است که وسیلهی نقلیه. و می دانید وسیلهی نقلیه، مشکلی نیست. مشکل، راننده و مسافر و راه است. 📚گفتگو با کافکا…
⏹اکثر مردم زندگی درستی ندارند. همانطور که مرجان ها به صخره می چسبند، آنها هم به زندگی چسبیده اند.
ولی وضع انسانها از وضع این موجودات تکامل نیافته هم بدتر است.صخره ی محکمی که قدرت مقاومت داشته باشد ندارند.
حتی پوشش آهکی هم ندارند. فقط صفرای تندی از خود بیرون می دهند که ناتوان تر و تنهاترشان می کند چون میان آنها و همنوعانشان جدائی می اندازد.
در چنین وضعی چه باید کرد؟
آیا باید به مخالفت با دریا برخاست که چرا به این مخلوقات تکامل نیافته جان داده است؟ اگر چنین کنی، به مخالفت با زندگی خودت برخاسته ای، چون خودت هم مثل آنها مرجان بدبختی هستی.
تنها راهی که برایت می ماند اینست که تحمل کنی و زرداب تندی را که از درونت بیرون می زند، خاموش فرو ببری.
اگر بخواهی ازمردم و خودت خجالت زده نشوی، تنها راه چاره ات همین است.
📚گفتگو با کافکا
✍گوستاو یانوش
@shafiAzad
ولی وضع انسانها از وضع این موجودات تکامل نیافته هم بدتر است.صخره ی محکمی که قدرت مقاومت داشته باشد ندارند.
حتی پوشش آهکی هم ندارند. فقط صفرای تندی از خود بیرون می دهند که ناتوان تر و تنهاترشان می کند چون میان آنها و همنوعانشان جدائی می اندازد.
در چنین وضعی چه باید کرد؟
آیا باید به مخالفت با دریا برخاست که چرا به این مخلوقات تکامل نیافته جان داده است؟ اگر چنین کنی، به مخالفت با زندگی خودت برخاسته ای، چون خودت هم مثل آنها مرجان بدبختی هستی.
تنها راهی که برایت می ماند اینست که تحمل کنی و زرداب تندی را که از درونت بیرون می زند، خاموش فرو ببری.
اگر بخواهی ازمردم و خودت خجالت زده نشوی، تنها راه چاره ات همین است.
📚گفتگو با کافکا
✍گوستاو یانوش
@shafiAzad
⏹ ما بی ایمان نبودیم،
منتها می خواستیم به باورهای خودمان و نه باورهایی كه برای ما مقرر شده بود ایمان داشته باشیم...
@shafiAzad
منتها می خواستیم به باورهای خودمان و نه باورهایی كه برای ما مقرر شده بود ایمان داشته باشیم...
@shafiAzad
آنقدر
دوستت دارم ها
دلتنگى ها
خاطرات
به زبان هاى گوناگون روى قلم ها چرخيده
كه ترجيح ميدهم
قلم را زمين بگذارم و
تمامِ آشوب هاى دلم را كنارِ گوشَ ت نجوا كنم
❤️بودنت را لازم دارم❤️
براى چند دقيقه ابرازِ دلتنگى...
ديگر كافيست،
هر آنچه خواندى و به رويَت نياوردى!
@shafiAzad
دوستت دارم ها
دلتنگى ها
خاطرات
به زبان هاى گوناگون روى قلم ها چرخيده
كه ترجيح ميدهم
قلم را زمين بگذارم و
تمامِ آشوب هاى دلم را كنارِ گوشَ ت نجوا كنم
❤️بودنت را لازم دارم❤️
براى چند دقيقه ابرازِ دلتنگى...
ديگر كافيست،
هر آنچه خواندى و به رويَت نياوردى!
@shafiAzad
⏹ بینظمی شکلی از بردگی است. آزادی تنها در دنیایی وجود دارد که آنچه ممکن است در کنار آنچه ممکن نیست، تعریف شود.
@shafiAzad
@shafiAzad
گاهى آدم نمىداند بعضى چيزها به كجا يا کى تعلق دارد،
مىنويسيم تا يادمان بيايد و
گاهى تا آن پارهٔ به ياد آمده را متحقق كنيم برايش زمان و مكان مىتراشيم.
گاهى هم چيزى را مثل وصلهاى بر پارچهاى مىدوزيم تا آن تكهٔ عريان شده را بپوشانيم،
اما بعد مىفهميم آن عريانى همچنان هست.
@shafiAzad
مىنويسيم تا يادمان بيايد و
گاهى تا آن پارهٔ به ياد آمده را متحقق كنيم برايش زمان و مكان مىتراشيم.
گاهى هم چيزى را مثل وصلهاى بر پارچهاى مىدوزيم تا آن تكهٔ عريان شده را بپوشانيم،
اما بعد مىفهميم آن عريانى همچنان هست.
@shafiAzad
اگر دوستش دارید به زبان بیاورید. پانتومیم که بازی نمیکنید از ترسِ باختن با اشاره میخواهید بفهمانید. شما واقعا دوستش دارید و به زبان نمیآورید و یکی از راه میرسد که بیهیچ عشقی تکیه کلامش "دوستت دارم" است. میآید میگوید، میبرد دلش را و شما... و میمانید و "دوستت دارمهایی" که در عطرِ پیراهنش جامانده است...
@ShafiAzad
@ShafiAzad