کتابخوانی📚
6.16K subscribers
6.05K photos
390 videos
12.1K files
990 links
https://www.instagram.com/azadshafi7


👻مخاطب نوشته هام یه موجود خیالیه :)


Admin:
@ShafiAzad7
Download Telegram
فیزیک نوین _ اهانیان.pdf
24.1 MB
ترجمه: دکتر جلال‌الدین پاشایی راد، بهرام معلمی
طرح بزرگ استیون هاوکینگ.pdf
17 MB
ترجمه: سارا ایزدیار، علی هادیان
مکانیک کوانتوم گریفیث.pdf
18.7 MB
ترجمه: دکتر میثم زینلی طهرانی
ᒪIᖴE IS GᗩᗰE ᑭᒪᗩY TO ᗯIᑎ :)

زندگی یه بازیه و من بازی میکنم تا برنده بشم :)

@ShafiAzad
🇩🇪 Manchmal haben die worte mehr schmerz als eine ohrfeige ins gesicht.

گاهی کلمات بیشتر از یک چک بر روی صورت درد دارن.

@shafiAzad
Forwarded from کتابخوانی📚
Even if you are an angel there will always be someone who doesn’t like the sound of your wings resulting.

حتی اگه یه فرشته هم باشي بازم همیشه يكي پیدا میشه که از صداي بال زدنت خوشش نیاد.

@shafiAzad
We as plain people must try hard to make people listen to us without judging about our looks.

ما معمولیا باید خیلی انرژی صرف کنیم تا حداقل قیافه رو در نظر نگیرن و حرفامونو گوش کنن.

@ShafiAzad
.
_تو چرا زن‌نمیگیری؟
داری سی ساله میشی و همسنای تو همگی...
الان میتونستی با کسی باشی که خوشبخت باشی و اون خیلی زیبا باشه
اونجا رو ببین، یه زن زیبا
+ولی من‌ یه زن زیبا نمیبینم فقط، من چیزی‌ میبنم که ذهنش قراره زودتر تر از جسمش پیر‌بشه و کمتر از پنج سال دیگه به شوهرش خیانت‌ کنه چون‌ احتمالا شوهرش زودتر خیانت میکنه. مرگ ارزوهاشون نزدیکه
و درنهایت متنفر از هم
_چرا فکر‌میکنی‌همه خیانت میکنن؟
+چون خیانت محدود به همخوابی دو نفر نیست. اتفاقا سکس کمترین حدِ خیانت محسوب میشه. خیانت یعنی...
_ای بابا تو همه چیزو فلسفی میکنی اصن میدونی عشق چیه؟
_تو از عشق هیچی‌نمیدونی. عشق یعنی...
+عشق؟
+بنظر‌ من اونا عاشق نیستن، نصف مردم‌ فکر میکنن عاشقن و عشق دارن و نصف دیگه هم در پی عشق هستن و امیدوار به وصالش
مردم هیچوقت عشق رو نمیفهمن‌فقط تو فکرش زندگی میکنند، همدیگرو برده ذهنی و جسمی خودشون میکنن و اخر سر هم‌مثل یه خر فرتوت ولش میکنن
اونوقت خبری از ساق پای زیبا و کمر‌باریک نیست.
علاقه، شهوت، دوست داشتن، سکس و حس تعلق و با هم بودن اینا فقط بخش کوچکی از عشق میتونه باشه و من متاسفانه با اینها نمیتونم‌ عاشق باشم یا بشم یا کسی نیست برای ابراز علاقه‌ و از اونجایی که حس خوشحالی و خوشبختی در رابطه طولانی برای من وجود نداره و هماهنگی روان و جسم برای من و طرف مقابل احتمالا غیر ممکن باشه ترجیح میدم تنها باشم و البته از اونجایی که اکثریت در مقابل رفتار و عواطف و ایجاد حس و شهوت و... مسولیت پذیر نیستن مثل من، ترجیح میدم خیلی عمیق نشم رو قضیه
_خب با این‌افکار‌ تو زندگی‌خیلی سخت‌و تاریکه
+نه اتفاقا‌برای من خیلی روشن و واضحه و پذیرفتم و اوقات خوشی خواهم داشت.
سختی و تاریکی اونجاست‌ که یه روزی میفهمی حرفهای من درست بوده و تو توانِ تحمل و حلش رو نداری.
.
بگریز به تنهایی دوست من، بگریز
س ۹۹/۷/۳
عشق
سکس
تکرار
@ShafiAzad
👍1
افسانه‌بافی دربارهء جهان «دیگری» جز این جهان، هیچ معنایی ندارد، اگر که غریزهء بدگویی از زندگی، خوار شمردن زندگی، و شک کردن به زندگی در ما قوی نباشد:
که اگر باشد نیز ما داریم با خیال‌بندی یک زندگانی «دیگر»، یک زندگانی «بهتر»، [در حقیقت] از [این] زندگی انتقام می‌گیریم.

📚فلسفیدن با پتک
✍️نیچه
@ShafiAzad
عقل در فلسفه/غروب بت‌ها


می‌پرسید خصلت‌های ویژهء فیلسوفان کدامند؟...یکی نداشتن حس تاریخی‌ست و نفرت‌شان از ایده‌ی شوند و یا مصر مآبی‌شان.
گمان می‌کنند عزت‌ای بر سر چیزی گذاشته‌اند اگر که از «دید ابدیت» از آن تاریخ‌زدایی کنند و از آن یک مومیایی بسازند. آنچه فیلسوفان در درازنای هزاره‌ها دست‌ورزی کرده‌اند همگی مومیایی‌های مفهومی بوده‌اند. هیچ چیز واقعی از دستان‌شان زنده بیرون نیامده است.
روزگاری دگرگشتن و تغییر کردن و شدن را در اساس دلیل {وجود} نمود می‌دانستند و نشانه‌ای از آنکه می‌باید چیزی در کار باشد که ما را به خطا می‌اندازد.
اما امروزه، به‌عکس، {بر آن‌ایم که} درست تا بدان‌جا که پیشداوری‌اي که «عقل» نام گرفته است ما را بر آن داشته است تا {مفهوم‌های} یگانگی، همانستی، دیرند، جوهر، علت، شیئیت، و وجود را فرانهیم، کم و بیش همین‌ها هستند که ما را دچار خطا و ناگزیر از خطا می‌کنند؛
و {اکنون} بر اساس وارسی‌ای موشکافانه، ما بی چند و چون بر آن‌ایم که خطا همانا اینجاست. این فرقی با {خطای دید ما در مورد} جنبش اختران ندارد.
در این مورد چشمان ما وکیل مدافع همیشگی آن خطاست و در آن مورد، زبان ما.
زبان در روزگاری پدید می‌آید که روان در خام‌ترین صورت {پیدایش} خویش است. هنگامی که پیش‌انگاره‌های بنیادی متافیزیکی زبان {یا ساده‌تر: عقل} را به آگاهی در می‌آوریم.
با یک چیز جادویی زمخت رو به رو می‌شویم. عقل همه‌جا کننده و کرده می‌بیند و در اساس به خواست {یا اراده} همچون علت، باور دارد؛
به «من» باور دارد، به من در مقام وجود، به من در مقام جوهر؛
و باور به «من جوهرین» را به همه‌چیز فرامی‌افکند؛
و از این راه است که نخست مفهوم «چیز» را می‌آفریند...وجود را همه‌جا علت می‌انگارند و جا می‌زنند. نخست از درون مفهوم «من» است که مفهوم «وجود» سر بر می‌آورد...در سرآغاز مصیبت بزرگ یک خطا ایستاده است؛
اینکه خواست {یا اراده} چیزی‌ست اثرگذار...که خواست توانایی‌ست؛
امروزه می‌دانیم که چیزی جز یک واژه نیست.
بسیار پس از آن، در جهانی هزار بار روشنی‌ یافته‌تر، این اطمینان، این یقین وجدانی به ضمیر فیلسوفان هجوم آورد که ایشان به مقولات عقل دست یافته‌اند و نتیجه گرفتند که این مقولات {بر آن اساس} نمی‌توانند از تجربه بر آمده باشند زیرا تجربه یکسره با آن‌ها در تضاد است.
پس از کجا آمده‌اند؟
چه در هند چه در یونان دچار یک اشتباه شدند {و گفتند که}:
«ما می‌باید روزگاری در یک جهان بالاتر خانه داشته بوده باشیم، ما می‌باید خدایی بوده باشیم، زیرا دارای عقل‌ایم!»...
در واقع، هیچ‌چیز تاکنون نیروی ساده‌لوحانه و اغواگرانهء {مفهوم} وجود را نداشته است، آن‌چنان‌که، برای مثال، فیلسوفان إلئایی (فیلسوفان پیرو پارمنیدس) ساختند و پرداختند:
زیرا هر کلمه و هر جمله‌ای که بکار می‌بریم جانبدار آن است!
حتی مخالفان إلئاییان نیز در دام فریب مفهوم ایشان از وجود افتادند:
از جمله، دموکریتوس که مفهوم اتم را اختراع کرد...
«عقل»، در قالب زبان: وه چه پیرزن دروغ‌گویی!
گمان نمی‌کنم که از دست خدا رها شویم، زیرا هنوز به دستور زبان باور داریم...

📚فلسفیدن با پتک
✍️نیچه
@ShafiAzad