This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
I never really had a definition for happiness but then, i met you, you are my definition for happiness.
من هرگز هیچ معنی دقیقی برای مفهوم شادی نداشتم اما وقتی با تو آشنا شدم، تو معنای خوشحالی شدی.
من هرگز هیچ معنی دقیقی برای مفهوم شادی نداشتم اما وقتی با تو آشنا شدم، تو معنای خوشحالی شدی.
Forwarded from مهتاب قربانی
گم شده بودم در سرگردانی چهار راه بی چراغ
نگاه از دیده گانم
جان از تنم
خیال از ذهن اشفته ام
در اینه نبودم و نه در خواب هیچ کس
شهری خالی از انسان
ویرانه هایی باز مانده از جنگی هولناک
چوبه ی داری بودم در رقص ،بر وهم چندش اور طلوع بر بلندای حیاط ساکت زندان
تصویری گنگ که بر گوری خالی سوگواره می سرود
چمدانی سنگین در اضطراب گریز از مرزهای بی پناهی...
چه شد که در جغرافیای ارام تو پیدا شدم ؟
نگاهم کردی
در اینه شکفتم
نگاهت کردم
تهران شدم ،در اضطراب انقلاب ،در شوق پیروزی ،در هیاهوی لحظه های عید
چرا هراس رفتنت را داشتم ؟
گفتی لب هایت شکوفه های ازادی اند بر درخت ...
در لب هایم قلبی تپیدن گرفت
بوسیدمت
در تاریک و روشن پنهان صبح
و نسیم فروردین بر باغ های شیراز تن بی قرارم وزید
سایه ی بلندی قدت بر درگاه جانم ماند
و تنم را کشف کردم
وطنم را کشف کردم
گفتی پستان هایت سحر تپه های رنگارنگ هرمز
گفتم صدایت زمزمه ی چشمه ای پنهان بر بلندای قله ای دور از دسترس
چرا هراس رفتنت را داشتم ؟
دست هایت بر انحنای تنم پرچم سپید صلح پیچید
و من پائیز هزار رنگ شدم
در انتظار باریدن ات بر اقاقیای ریخته بر دیوار این کوچه ی بن بست ،کوچه ی خوشبخت
چرا هراس رفتنت را داشتم ؟
تنها یک واژه مانده بود تا فتح جانم
در چشمانت دیدم سودای ان واژه ی گم شده را
در چشم هایت که عصیان اعتراض بودند
و نگاهت که به افتاب ظهرهای کودکی می ماند
نفس ات سر ریز شد بر دیوانگی تنم
از دورترین فاصله ای که نزدیک ترین بود
تمنایت را در اشک هایت ریختی و گفتی ...
تنها یک واژه مانده بود تا فتح جانم
و ازادی سنگریزه ای بود میان دریای شن...
مهتاب قربانی
نگاه از دیده گانم
جان از تنم
خیال از ذهن اشفته ام
در اینه نبودم و نه در خواب هیچ کس
شهری خالی از انسان
ویرانه هایی باز مانده از جنگی هولناک
چوبه ی داری بودم در رقص ،بر وهم چندش اور طلوع بر بلندای حیاط ساکت زندان
تصویری گنگ که بر گوری خالی سوگواره می سرود
چمدانی سنگین در اضطراب گریز از مرزهای بی پناهی...
چه شد که در جغرافیای ارام تو پیدا شدم ؟
نگاهم کردی
در اینه شکفتم
نگاهت کردم
تهران شدم ،در اضطراب انقلاب ،در شوق پیروزی ،در هیاهوی لحظه های عید
چرا هراس رفتنت را داشتم ؟
گفتی لب هایت شکوفه های ازادی اند بر درخت ...
در لب هایم قلبی تپیدن گرفت
بوسیدمت
در تاریک و روشن پنهان صبح
و نسیم فروردین بر باغ های شیراز تن بی قرارم وزید
سایه ی بلندی قدت بر درگاه جانم ماند
و تنم را کشف کردم
وطنم را کشف کردم
گفتی پستان هایت سحر تپه های رنگارنگ هرمز
گفتم صدایت زمزمه ی چشمه ای پنهان بر بلندای قله ای دور از دسترس
چرا هراس رفتنت را داشتم ؟
دست هایت بر انحنای تنم پرچم سپید صلح پیچید
و من پائیز هزار رنگ شدم
در انتظار باریدن ات بر اقاقیای ریخته بر دیوار این کوچه ی بن بست ،کوچه ی خوشبخت
چرا هراس رفتنت را داشتم ؟
تنها یک واژه مانده بود تا فتح جانم
در چشمانت دیدم سودای ان واژه ی گم شده را
در چشم هایت که عصیان اعتراض بودند
و نگاهت که به افتاب ظهرهای کودکی می ماند
نفس ات سر ریز شد بر دیوانگی تنم
از دورترین فاصله ای که نزدیک ترین بود
تمنایت را در اشک هایت ریختی و گفتی ...
تنها یک واژه مانده بود تا فتح جانم
و ازادی سنگریزه ای بود میان دریای شن...
مهتاب قربانی
I hope that you become filled with so much happiness that it heals evert part of you.
امیدوارم که زندگیت از شادی بسیار پر باشه که همه بخشهای وجودیت درمان کنه.
@ShafiAzad
امیدوارم که زندگیت از شادی بسیار پر باشه که همه بخشهای وجودیت درمان کنه.
@ShafiAzad
Can't rely on anyone these days
you gotta do everything yourself
این روزا کمتر میشه به کسی تکیه کرد
باید همه کارها رو خودت انجام بدی
@ShafiAzad
you gotta do everything yourself
این روزا کمتر میشه به کسی تکیه کرد
باید همه کارها رو خودت انجام بدی
@ShafiAzad
آدم تا یه جایی واسه ادامه دادن آدما و چیزا و کارا اصرار داره، از یه جایی به بعدش دیگه یهو ول میشه، انگار ساعتی که اونقدر دست کوکش رو چرخونده باشن که فنرش در رفته باشه دیگه
@ShafiAzad
@ShafiAzad
کتابخوانی📚
آدم باید خیلی ذلیل باشد که حسرت سالهای به خصوصی از عمرش را بخورد. ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم. مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟ یا مثلا پارسال؟ عقیده ات غیر از این است؟ افسوس چه را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟ ما هرگز جوان نبودیم! 📚 سفر به انتهای شب ✍لویی فردینان…
⏹به دل شب فرو میروی، اول هول برت میدارد، ولی در عین حال می خواهی بفهمی و آنوقت دیگر از اعماق تاریکی بیرون نمیآیی.
ولی خیلی چیزهاست که باید بفهمی. زندگی بیش از حد کوتاه است. دلت نمیخواهد در حق کسی بدی کنی. وسواسهایت را داری، تردید داری که یکهو نتیجهگیری کنی و بیشتر از همه از این وحشت داری که ضمن تردیدهایت بمیری، چون در این صورت برای هیچ و پوچ دنیا آمدهای. و این واقعا از هر بدی بدتر است.
📚 سفر به انتهای شب
✍لویی فردینان سلین
@shafiAzad
ولی خیلی چیزهاست که باید بفهمی. زندگی بیش از حد کوتاه است. دلت نمیخواهد در حق کسی بدی کنی. وسواسهایت را داری، تردید داری که یکهو نتیجهگیری کنی و بیشتر از همه از این وحشت داری که ضمن تردیدهایت بمیری، چون در این صورت برای هیچ و پوچ دنیا آمدهای. و این واقعا از هر بدی بدتر است.
📚 سفر به انتهای شب
✍لویی فردینان سلین
@shafiAzad
قبول نداری خیلی معرکه است که از شر همه چیز و همه کس خلاص شوی و بروی جایی که هیچ کس تو را نشناسد؟
گاهی دلم می خواهد همین کار را بکنم...
- هاروکی موراکامی
@shafiAzad
گاهی دلم می خواهد همین کار را بکنم...
- هاروکی موراکامی
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹وقتی در میانهی بحرانی شخصی در شهر ول میگردی، چهرهی آدمها کیفیتی به غایت بیرحم و بیتفاوت پیدا میکند. خیلی افسردهکننده است اینکه هیچکس نمیایستد تا دستت را بگیرد. ⏹تفکر دربارهی معنای یک عمل در میانهی عمل کار درستی نیست. ⏹خجالتآور است تماشای کسی…
⏹فکر میکنم تنها دلیل اینکه دوستم دارد این است که در دسترسش هستم _ جای غلط، زمان غلط. او به همان دلیلی عاشقم است که یک گرسنهی رو به مرگ عاشق هر آبزیپویی که جلوش میگذارند _ این وسط اصلاً بحث دستپخت نیست، بحث گرسنگی است.
⏹خانوادهاش با او بد تا کرده بودند و دوست نداشت برگردد پیششان، حتی در افکارش.
📚جز از کل
✍استیو تولتز
@shafiAzad
⏹خانوادهاش با او بد تا کرده بودند و دوست نداشت برگردد پیششان، حتی در افکارش.
📚جز از کل
✍استیو تولتز
@shafiAzad
Your pain is the breaking of the shell that encloses your understanding.
درد سبب شکستن پیله ای می شود که به دور درک و دانش ادمی تنیده شده است.
@shafiAzad
درد سبب شکستن پیله ای می شود که به دور درک و دانش ادمی تنیده شده است.
@shafiAzad
The pain you feel today is the strength you feel tomorrow. For every challenge encountered there is opportunity for growth.
هر زخمی که امروز تجربه میکنی، قدرتی است که فردا احساس میکنی، برای هرچالشی که باهاش روبرو میشی فرصتی وجود داره برای رشدت.
@ShafiAzad
هر زخمی که امروز تجربه میکنی، قدرتی است که فردا احساس میکنی، برای هرچالشی که باهاش روبرو میشی فرصتی وجود داره برای رشدت.
@ShafiAzad
People with the worst past create the best future.
افراد با بدترین گذشته بهترین آینده رو میسازن
@shafiAzad
افراد با بدترین گذشته بهترین آینده رو میسازن
@shafiAzad
Forwarded from Atheists Community
موضوع سخنرانی: فیزیولوژی و رؤیاهای خواب _ جلسه اول
سخنران: دکتر تقی کیمیایی اسدی _ متخصص مغز و اعصاب، فوق تخصص طب تشخیص الکترونیکی، استاد سابق دانشگاه، نویسنده و مترجم کتابهای علمی
برگزار شده در گروه: Atheists Community
@Atheists_Community
سخنران: دکتر تقی کیمیایی اسدی _ متخصص مغز و اعصاب، فوق تخصص طب تشخیص الکترونیکی، استاد سابق دانشگاه، نویسنده و مترجم کتابهای علمی
برگزار شده در گروه: Atheists Community
@Atheists_Community
Telegram
Atheists Community
Forwarded from Atheists Community
فیزیولوژی و رویاهای خواب.pdf
4.9 MB
اسلایدهای مربوط به سخنرانی دکتر کیمیایی با موضوع "فیزیولوژی و رؤیاهای خواب" _ جلسه اول
@Atheists_Community
@Atheists_Community
Even the most stupid people have feelings, they can only hide it so they don't hit again!
بی احساس ترین آدما هم احساس دارن، فقط بهتر میتونن پنهانش کنن که دوباره ضربه نخورن..!
@ShafiAzad
بی احساس ترین آدما هم احساس دارن، فقط بهتر میتونن پنهانش کنن که دوباره ضربه نخورن..!
@ShafiAzad