کتابخوانی📚
6.12K subscribers
6.05K photos
397 videos
12.1K files
990 links
https://www.instagram.com/azad_shafi.7?igsh=a2xwcmp3NGlnNzkz


👻مخاطب نوشته هام یه موجود خیالیه :)


Admin:
@ShafiAzad7
Download Telegram
“I miss feeling your touch”

دلتنگ حس لمستم

@ShafiAzad
آن هنگام که می‌خندی، دنیا با تو می‌خندد؛
آن هنگام که اشک می‌ریزی امّا، تنها هستی؛
شادی را باید در دنیای پیرِ غم‌گین جستجو کنی،
غم‌ها امّا، تو را خواهند یافت.

آواز که می‌خوانی، کوه‌ها همراهی‌ات می‌کنند؛
آه که می‌کشی امّا، در فضا گم می‌شود؛
پژواکِ آوای شاد فراگیر می‌شود،
غم‌ناک که شد امّا، دیگر به گوش نخواهد رسید.

شاد که هستی، همه در جستجوی تواَند؛
به هنگامِ غم امّا، روی می‌گردانند و می‌روند؛
آنها شادی تمام و کمالِ تو را می‌خواهند،
به غم‌اَت امّا، نیازی ندارند.

شاد که هستی، دوستان‌اَت بسیارند؛
به هنگامِ غم امّا، همه را از دست می‌دهی،
کسی نیست که شرابِ نابِ تو را نپذیرد،
زهرِ تلخِ زندگی را امّا، باید به تنهایی بنوشی.

ضیافت که بر پا کنی، عمارت از جمعیت لب‌ریز می‌شود؛
به هنگامِ تنگ‌دستی امّا، همه از کنارت می‌گذرند.
سخاوت و بخشش کمکی است برای ادامه زندگی،
مرگ را امّا ، هیچ یار و هم‌راهی نیست.
برای کاروانِ شاهانه در عمارتِ شادی همیشه جا هست،

از راهروهای باریکِ درد امّا،
به نوبت و تک‌تک گذر باید کرد.

@shafiAzad
An excellent saying the dream is not what you see in sleep, dream is the thing which does not let you sleep i want a dream the peace like a sound of ocean like a sea breeze like your eyes.

بهتره بگیم رویا چیزی نیست که تو خواب میبینی، رویا چیزیه که اجازه نمیده بخوابی، من یه رویا میخوام ارامشی مثل صدای اقیانوس مثل نسیم ملایم دریا، مثل چشم‌های تو.

@ShafiAzad
‏همه خفتند
‏به غیر از
‏ من و پروانه و شمع
‏ قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز...!!

@ShafiAzad
ᶳˡᵉᵉᵖʸ ЄүЄՏ ᵃᶰᵈ ӍіИԀ ᶠᵘˡˡ ᵒᶠ ʸᵒᵘ

چشمان خواب آلود و ذهنی پر از تو.

@ShafiAzad
دانستنِ اینکہ گونہ‌اے‌ گلِ ڪمیاب
تنها در لبخند تو می‌روید،
نوعی خودڪشی است!


@shafiAzad
طاعون روایتگر جامعه‌ای است که طاعون‌زده می‌شود. شهر آرام و ساکتی که به ناگاه مورد هجوم موش‌های ناقل بیماری طاعون قرار می‌گیرد و رفته رفته این سیاهی روی تمام شهر سایه می‌افکند. ما در طاعون شاهدِ عینی بازخورد و واکنش‌های متفاوت هر یک از مردم شهر، نسبت به مصیبتی واحد و یکسان هستیم.
کتاب رفته رفته تغییرات رفتار و احساسات و حرکت و عصیانی اجتماعی را در مقابل طاعون به تصویر می‌کشد و…

بر طبق نظر عالیه‌ی طاعون، همه کس، از مدیر زندان گرفته تا پست‌ترین زندانیان محکوم بودند و شاید برای نخستین بار در زندان عدالت مطلق برقرار می‌شد.


📚طاعون
آلبرکامو
@shafiAzad
- شما قادرید که از عشق بمیرید؟
- نمی‌دانم، اما گمان می‌کنم که حالا نه!
- همین! اما روشن است که شما قادرید در راه یک اندیشه بمیرید. و من از آدم‌هایی که در راه اندیشه می‌میرند، خسته شده‌ام. من به قهرمانی عقیده ندارم، به این نتیجه رسیده‌ام که کشنده است. آنچه برای من جالب است این است که انسان زندگی کند و از آن چیزی که دوست دارد بمیرد.

📚طاعون
آلبرکامو
@shafiAzad
روزنامه‌ها که در ماجرای موش‌ها آن همه پرگویی کرده بودند، دیگر حرفی نمی‌زدند. زیرا موش‌ها در کوچه می‌میرند اما انسان‌ها درون خانه‌ها. و روزنامه‌ها فقط با کوچه کار دارند.

پرسیدم که به عقیده‌ی او در انتظار چه نوع بدبختی می‌توان بود؟ نمی‌دانست و می‌گفت بدبختی قابل پیش‌بینی نیست.

در اُران نیز مانند جاهای دیگر، بر اثر فقدان وقت و تفکر، انسان ناگزیر است ندانسته دوست بدارد.


بیشتر اوقات، فرصتی ناگهانی، اشخاصی را که تا به حال شرافتمندانه زندگی کرده بودند به ارتکاب اعمال ناشایست می‌کشاند.

طاعون قدرت عشق و حتی دوستی را از همه سلب کرده بود، زیرا عشق کمی احتیاج به آینده دارد و برای ما جز لحظه‌ها چیز دیگری وجود نداشت.

چه کسی می‌تواند ثابت کند که ابدی بودن شادی بتواند یک لحظه رنج بشری را جبران کند؟

📚طاعون
آلبرکامو
@shafiAzad
اران ظاهراً شهری بی‌خیال و فارغ از اندیشه است. مردان و زنان یا با آنچه عشق بازیش می‌نامند، یکدیگر را به سرعت می‌فرسایند، یا اینکه به یک عادت و انس طولانی دو نفره متعهد می‌شوند. بین این دو سر حد، حد وسطی وجود ندارد. در شهر اران به علت فقدان وقت و تفکر مردم مجبورند یکدیگر را دوست بدارند، بی آنکه از آن آگاه باشند.

بی‌شک امروز هیچ چیز طبیعی‌تر از این نیست که ببینیم مردم از صبح تا شب کار می‌کنند و بعد از آن وقتی را که برای زندگی کردن برایشان باقی می‌ماند به انتخاب خویش با بازی ورق یا در کافه‌ها و یا با پرگویی و بیهوده‌گویی از دست بدهند.


کسی را‌ه‌حل منطقی را پیدا کرده است که با علم به بیهودگی دنیا، به زندگی ادامه دهد. کامو می‌گوید: "من از این بیهودگی سه نتیجه می‌گیرم که عبارت است از عصیان من، آزادی من، و علاقه‌ی شدید به افزودن تجربیات.

📚طاعون
آلبرکامو
@shafiAzad
من تو را خیلی دوست داشتم، ولی حالا خسته‌ام... از اینکه می‌روم خوشبخت نیستم، اما برای از سر گرفتن زندگی نیازی به خوشبخت بودن نیست.


اتفاق می‌افتد که انسان مدت زیادی رنج می‌برد بی آنکه متوجه بشود.


مردم ازدواج می‌کنند، هنوز هم کمی یکدیگر را دوست دارند، کار می‌کنند، آنقدر زیاد کار می‌کنند که دوست داشتن از یادشان می‌رود...
مردی که کار می‌کند، فقر، آینده‌ای که در افق آن امیدی مشهود نیست، سکوتی که شبها در سر میز حکمفرماست... در چنین دنیایی برای عشق‌ورزی جایی باقی نمی‌ماند.

توصیف آلبر کامو هنگامی که طاعون شهر را فراگرفته بود: شوهران و دلدادگانی که به همسر یا معشوقه‌ی خویش اعتماد کامل داشتند ناگهان احساس می‌کردند که حسادت می‌ورزند. مردانی که خود را در عشق سبک‌سر و سطحی می‌انگاشتند، اکنون وفادارتر می‌شدند، پسرانی که سال‌ها نزد پدر خود زندگی کرده، و به ندرت بدو نظری افکنده بودند اکنون همه‌ی نگرانی و تاسف آن‌ها درباره‌ی یک چین چهره‌ی او بود که به خاطر داشتند.


📚طاعون
آلبرکامو
@shafiAzad
گیرم به هوای دل خود شعر بگویم
حاشا که هوایی به دلم نیست بجز تو...

@shafiAzad
I'll forget
but l'll never forgive you


فراموش میکنم
ولی هيچوقت نِمیبَخشمت :)

#Azad @ShafiAzad
من با همه‌ی عیب‌هایی که شما دارید به شما علاقه دارم. آدم‌هایی که من به آنها علاقه دارم یا احترام می‌گذارم کم‌ هستند. بقیه‌ی آدم‌ها هم، شرمنده‌ام، ولی برای من علی‌السویه هستند.

اما کسانی که به آن‌ها علاقه دارم، هیچ چیز از جانب من و بخصوص هیچ چیز از جانب آنها ابداً نمی‌تواند باعث شود دیگر به آنها علاقه نداشته باشم. این چیزها را مدت‌ها وقت صرف کرده‌ام تا فهمیده‌ام، اما حالا دیگر می‌دانم.

نیرومندی قوه‌ی خیال، جهل او را جبران می‌کرد.

📚 آدم‌ اول
آلبر کامو
@shafiAzad
هميشه اولين شكست ،
سخت‌ترين شكست است ،
بعدش به آن عادت می‌كنيم ...


👤 #ژوزه_ساراماگو
📖 #در_ستایش_مرگ

@shafiAzad
در ستایش مرگ.pdf
13.6 MB
📗در ستایش مرگ

ژوژه ساراماگو

🔆به ترجمه شهریار وقفی پور

💢روزی که مرگ به سراغ آدمیان یک کشورنرفت وفوت انسانهامتوقف شد و ادامه ماجرا...
بویِ بدِ خیانت میدید ، زُباله هایِ دوپا ...


@ShafiAzad
Life is too short
to waste time hating anyone

زندگی کوتاه ‌تر از اونه که اونو با تنفر از کسی تلف کرد

@ShafiAzad