📕اقتصاد سیاسی ایران(از مشروطه تا پایان پهلوی)
✍همایون کاتوزیان
بررسی مستند و مستدل و كارشناسانه ای از تحولات اقتصاد ايران از اوان مشروطه تا انقلاب اسلامی به موازات گزارشی تاريخی از فراز و نشيب های سياسی و اجتماعی ايران در اين دوران . نويسنده اين دوران را به چهار مرحله تقسيم میكند .
نخست دورهی مشروطه كه تحت عنوان دولت و انقلاب بررسی می شود . سپس دوره ی سلطنت رضاشاه كه زير عنوان دولت و ضدانقلاب بدان می پردازد . پس از آن ، بخش فترت ، دموكراسی و ديكتاتوری است درباره ی رويدادها و اوضاع زمان اشغال ايران در جنگ دوم و دمكراسی متعافب آن كه به ديكتاتوری انجاميد .
آخرين مرحله دوره ی استبداد نفتی و توسعه ی اقتصادی است كه سال های 32 تا 57 را در برمی گيرد و نويسنده استبداد و تظاهر به مدرنيسم را ويژگی آن می شمارد .
علم اقتصاد به خاطر وارداتی بودن نظريه پردازی در ايران از بحران بی هويتی رنج مي برد.
كتاب حاضر بر آن است با بيانی ساده، مدرن و رسا جامع ترين تحليل های اقتصادی كار بردی را در اختيار خواننده قرار دهد.
@ShafiAzad
✍همایون کاتوزیان
بررسی مستند و مستدل و كارشناسانه ای از تحولات اقتصاد ايران از اوان مشروطه تا انقلاب اسلامی به موازات گزارشی تاريخی از فراز و نشيب های سياسی و اجتماعی ايران در اين دوران . نويسنده اين دوران را به چهار مرحله تقسيم میكند .
نخست دورهی مشروطه كه تحت عنوان دولت و انقلاب بررسی می شود . سپس دوره ی سلطنت رضاشاه كه زير عنوان دولت و ضدانقلاب بدان می پردازد . پس از آن ، بخش فترت ، دموكراسی و ديكتاتوری است درباره ی رويدادها و اوضاع زمان اشغال ايران در جنگ دوم و دمكراسی متعافب آن كه به ديكتاتوری انجاميد .
آخرين مرحله دوره ی استبداد نفتی و توسعه ی اقتصادی است كه سال های 32 تا 57 را در برمی گيرد و نويسنده استبداد و تظاهر به مدرنيسم را ويژگی آن می شمارد .
علم اقتصاد به خاطر وارداتی بودن نظريه پردازی در ايران از بحران بی هويتی رنج مي برد.
كتاب حاضر بر آن است با بيانی ساده، مدرن و رسا جامع ترين تحليل های اقتصادی كار بردی را در اختيار خواننده قرار دهد.
@ShafiAzad
👍1
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه.
گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
ـــ چون دل یاران که در هجران یاران ـــ
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
نیما یوشیج ( آوای آزاد )
@ShafiAzad
در جوار کشت همسایه.
گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
ـــ چون دل یاران که در هجران یاران ـــ
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
نیما یوشیج ( آوای آزاد )
@ShafiAzad
🔻Your attentionp please:
No one is coming to save you. This life is 100% your responsibility. Please plan accordingly.
توجه لطفا:
هيچ كس براى نجات دادن شما نخواهد آمد. مسئوليت اين زندگى صد در صد با خود شماست. لطفا بر همين اساس برنامه ريزى كنيد.
@ShafiAzad
No one is coming to save you. This life is 100% your responsibility. Please plan accordingly.
توجه لطفا:
هيچ كس براى نجات دادن شما نخواهد آمد. مسئوليت اين زندگى صد در صد با خود شماست. لطفا بر همين اساس برنامه ريزى كنيد.
@ShafiAzad
Always tell your feeling to the people you love them, because opportunities are lost in the blink of an eye, but regrets can last a lifetime.
همیشه حست رو به کسایی دوستشون داری بگو، چرا که فرصت ها توی یک چشم بهم زدن از بین میرن، ولی حسرت ها یه عمر تو دلت میمونن...
@ShafiAzad
همیشه حست رو به کسایی دوستشون داری بگو، چرا که فرصت ها توی یک چشم بهم زدن از بین میرن، ولی حسرت ها یه عمر تو دلت میمونن...
@ShafiAzad
Life has knocked me down a few times, it showed me things I never wanted to see. But one thing for sure, I always get up.
زندگى چند بارى زمينم زده، چيزهايى رو نشونم داده كه هيچوقت نميخواستم ببينم. اما از يك چيز مطمئنم، من هميشه بلند ميشم.
@shafiAzad
زندگى چند بارى زمينم زده، چيزهايى رو نشونم داده كه هيچوقت نميخواستم ببينم. اما از يك چيز مطمئنم، من هميشه بلند ميشم.
@shafiAzad
If I fall in love with someone do not tell me about their past. I was not there. I love what I see now. It is all that matters.
اگر من عاشق کسی شدم به من در مورد گذشتش نگو. من اونموقع نبودم.من عاشق چیزی هستم که میبینم و این تنها چیزیه که الان اهمیت داره.
@shafiAzad
اگر من عاشق کسی شدم به من در مورد گذشتش نگو. من اونموقع نبودم.من عاشق چیزی هستم که میبینم و این تنها چیزیه که الان اهمیت داره.
@shafiAzad
#تیکه_کتاب
شاید، لازمه که یادبگیرم چطور دوستت داشته باشم، همونطور که زمین ماه رو دوستداره.
از روی علاقه، ولی از دور!
🌔 @ShafiAzad
شاید، لازمه که یادبگیرم چطور دوستت داشته باشم، همونطور که زمین ماه رو دوستداره.
از روی علاقه، ولی از دور!
🌔 @ShafiAzad
Seek shelter in the arms of somebody who truely cares.someone who pushes you to dream,who supports you even in the moments hope is nowhere to be seen!
دنبال پناهگاه توی آغوش کسی باشید که واقعا براش مهمه!.کسی که شما رو به رویا میکشونه و ازتون حمایت میکنه حتی وقتایی که امید گم شده!
@ShafiAzad
دنبال پناهگاه توی آغوش کسی باشید که واقعا براش مهمه!.کسی که شما رو به رویا میکشونه و ازتون حمایت میکنه حتی وقتایی که امید گم شده!
@ShafiAzad
I am not a product of my circumstances. I am a product of my decisions.
من محصول پیشامدهای زندگیم نیستم. من محصول تصمیماتی هستم که میگیرم.
@shafiAzad
من محصول پیشامدهای زندگیم نیستم. من محصول تصمیماتی هستم که میگیرم.
@shafiAzad
🇩🇪 Manchmal haben die worte mehr schmerz als eine ohrfeige ins gesicht.
گاهی کلمات بیشتر از یک چک بر روی صورت درد دارن.
@shafiAzad
گاهی کلمات بیشتر از یک چک بر روی صورت درد دارن.
@shafiAzad
A little foolishness, enough to enjoy love, and a little wisdom is enough to avoid the errors.
کمی حماقت برای لذت بردن از عشق و کمی منطق برای جلوگیری از خطا ها کافیست.
@ShafiAzad
کمی حماقت برای لذت بردن از عشق و کمی منطق برای جلوگیری از خطا ها کافیست.
@ShafiAzad
با سقراط، ذوق یونانی به جدلگری می گراید:
حال به راستی چه رخ می دهد؟ نخست آنکه یک ذوق والا از میدان بدر می رود و با فن جدل فرومایگان فرادست می شوند. پیش از سقراط در جامعه ی آبرومند، از جدلگری خوششان نمی آمد و آنرا رفتاری ناپسند می شمردند، زیرا آدمها را {با نشان دادن نادانی شان} رسوا میکرد و دست می انداخت؛ و جوانان را از این کار پرهیز میدادند. همچنین به این شیوه از دلیل آوری بدگمان بودند. چیزهای شریف، همچون مردمان شریف، دلایلشان را اینگونه در کف نمی گیرند. همه ی دستان خود را رو کردن کار ناشایستی است. هرچیزی که نخست می باید به اثبات برسد، ارزش چندانی ندارد.
هرجا که رفتار شایسته ملاک باشد، آنجا دلیل نمی آورند بلکه فرمان می دهند؛ جدلگری آنجا دلقک بازی است: به آن می خندند و جدی نمی گیرندش__اما #سقراط دلقکی بود که کاری کرد تا او را جدی بگیرند. به راستی چه رخ داد؟
نادان نمایی سقراط، آیا نشانه ی قیام او {بر ضد والاتباران} نیست؟ نشانه ی کین توزی فرومایگان؟
آیا در آن کاردپرانی قیاس منطقی همچون یکی از سرکوفتگان، از وحشیگری خود لذت نمی برد؟ آیا از والاتبارانی که فریفته ی خود میکرد، انتقام نمی ستاند؟__اهل جدل ابزار بیرحمانه ای برای زورگویی در دست دارند. با پیروزی در جدل حریف را رسوا میتوان کرد.
جدلگر بر دوش طرف میگذارد تا اثبات کند که نادان نیست: او را به جوش می آورد و در همان حال دست و پای او را {با استدلال} می بندد. جدلگر زور عقل حریف را میگیرد. هان؟ مگر نه اینکه فن جدل، گونه ای انتقام است برای سقراط؟
هنگامی که نیاز به آن باشد که از عقل، خودکامه ای ساخته شود؛ چنانکه سقراط ساخت، خطر اینکه چیزی دیگر {به نام عقل} خودکامگی کند هیچ کم نیست. در آن روزگار عقلانیت را رهایی بخش احساس میکردند:
{اما} نه سقراط آزاد بود که عقلانی باشد نه بیماران اش.__اجباری در کار بود؛ چاره ای جز این نبود. خشک اندیشی ای که تمامی اندیشه ی یونانی با آن خود را به دامان عقلانیت می انداخت نشانه ی یک گرفتاری جدیست:
آدمیزاد در خطر بود و یک راه بیش در پیش نداشت: یا نابود شدن یا عقل ورزیدن بیهوده...اخلاق پرستی فیلسوفان یونانی از افلاطون به بعد بیمارگونه است؛ همچنان که جدل دوستیشان.
عقل=فضیلت=سعادت، خیلی روشن یعنی اینکه، به پیروی از سقراط، می باید در برابر هوس های تیره و تار همواره روشنایی روز را کاشت__روشنایی روز عقل را. به هر بهایی می باید هوشیار و روشن و روشن اندیش بود. هرگونه تسلیم به غریزه، به ناخودآگاهی، کار را به لغزش میکشاند...
نشان دادم که سقراط چگونه شیفته میکرد: به ظاهر پزشک بود، شفابخش بود. آیا باز هم می باید نشان داد که در "عقلانیت به هر بهای" او چه خطایی نهفته است؟
فیلسوفان و آموزگاران اخلاق خود را فریب می دهند که گمان میکنند با براه انداختن جنگ با تباهی زدگی، خود از آن سالم بیرون می آیند؛
هرگز توانایی بیرون آمدن از آن را ندارند؛
هر دوایی، هر رهایی بخشی که برگزینند، خود همچنان زبان حال دیگریست از تباهی زدگی.__زبان اش را دیگر می کنند، اما از دستش رهایی ندارند.
سقراط یک بدفهمی بوده است. تمامی اخلاق بهبودبخشی، از جمله اخلاق مسیحی، یک بدفهمی بوده است...تندترین روشنایی روز، عقلانیت به هر بها، زندگانی روشن سرد پرواگرانه ی هشیارانه، زندگانی بدون غریزه، زندگانی غریزه ستیز خود جز یک #بیماری نبوده است؛
بیماری ای دیگر__و نه هرگز راهی برای بازگشت به "فضیلت"، به "سلامت"، به "سعادت"...اینکه می باید با غریزه ها جنگید__نسخه ایست که تباهی زدگی می دهد؛
{به عکس}، تا زمانی که زندگی می بالد، سعادت برابر است با غریزه.
اما او خود آیا این را دریافت، این زیرک ترین همه ی خودفریبان؟ آیا در آن خردمندی رویکرد دلیرانه به مرگ سرانجام این را با خود گفت؟...سقراط میخواست بمیرد__این آتن نبود که جام شوکران را به او داد؛ او خود بود. او آتن را به دادن جام شوکران واداشت...او زیر لب با خود گفت:
"سقراط طبیب نیست؛ اینجا مرگ طبیب است و بس...سقراط خود جز بیمار دیرینه ای نبوده است..."
غروب بتها
نیچه
@ShafiAzad
حال به راستی چه رخ می دهد؟ نخست آنکه یک ذوق والا از میدان بدر می رود و با فن جدل فرومایگان فرادست می شوند. پیش از سقراط در جامعه ی آبرومند، از جدلگری خوششان نمی آمد و آنرا رفتاری ناپسند می شمردند، زیرا آدمها را {با نشان دادن نادانی شان} رسوا میکرد و دست می انداخت؛ و جوانان را از این کار پرهیز میدادند. همچنین به این شیوه از دلیل آوری بدگمان بودند. چیزهای شریف، همچون مردمان شریف، دلایلشان را اینگونه در کف نمی گیرند. همه ی دستان خود را رو کردن کار ناشایستی است. هرچیزی که نخست می باید به اثبات برسد، ارزش چندانی ندارد.
هرجا که رفتار شایسته ملاک باشد، آنجا دلیل نمی آورند بلکه فرمان می دهند؛ جدلگری آنجا دلقک بازی است: به آن می خندند و جدی نمی گیرندش__اما #سقراط دلقکی بود که کاری کرد تا او را جدی بگیرند. به راستی چه رخ داد؟
نادان نمایی سقراط، آیا نشانه ی قیام او {بر ضد والاتباران} نیست؟ نشانه ی کین توزی فرومایگان؟
آیا در آن کاردپرانی قیاس منطقی همچون یکی از سرکوفتگان، از وحشیگری خود لذت نمی برد؟ آیا از والاتبارانی که فریفته ی خود میکرد، انتقام نمی ستاند؟__اهل جدل ابزار بیرحمانه ای برای زورگویی در دست دارند. با پیروزی در جدل حریف را رسوا میتوان کرد.
جدلگر بر دوش طرف میگذارد تا اثبات کند که نادان نیست: او را به جوش می آورد و در همان حال دست و پای او را {با استدلال} می بندد. جدلگر زور عقل حریف را میگیرد. هان؟ مگر نه اینکه فن جدل، گونه ای انتقام است برای سقراط؟
هنگامی که نیاز به آن باشد که از عقل، خودکامه ای ساخته شود؛ چنانکه سقراط ساخت، خطر اینکه چیزی دیگر {به نام عقل} خودکامگی کند هیچ کم نیست. در آن روزگار عقلانیت را رهایی بخش احساس میکردند:
{اما} نه سقراط آزاد بود که عقلانی باشد نه بیماران اش.__اجباری در کار بود؛ چاره ای جز این نبود. خشک اندیشی ای که تمامی اندیشه ی یونانی با آن خود را به دامان عقلانیت می انداخت نشانه ی یک گرفتاری جدیست:
آدمیزاد در خطر بود و یک راه بیش در پیش نداشت: یا نابود شدن یا عقل ورزیدن بیهوده...اخلاق پرستی فیلسوفان یونانی از افلاطون به بعد بیمارگونه است؛ همچنان که جدل دوستیشان.
عقل=فضیلت=سعادت، خیلی روشن یعنی اینکه، به پیروی از سقراط، می باید در برابر هوس های تیره و تار همواره روشنایی روز را کاشت__روشنایی روز عقل را. به هر بهایی می باید هوشیار و روشن و روشن اندیش بود. هرگونه تسلیم به غریزه، به ناخودآگاهی، کار را به لغزش میکشاند...
نشان دادم که سقراط چگونه شیفته میکرد: به ظاهر پزشک بود، شفابخش بود. آیا باز هم می باید نشان داد که در "عقلانیت به هر بهای" او چه خطایی نهفته است؟
فیلسوفان و آموزگاران اخلاق خود را فریب می دهند که گمان میکنند با براه انداختن جنگ با تباهی زدگی، خود از آن سالم بیرون می آیند؛
هرگز توانایی بیرون آمدن از آن را ندارند؛
هر دوایی، هر رهایی بخشی که برگزینند، خود همچنان زبان حال دیگریست از تباهی زدگی.__زبان اش را دیگر می کنند، اما از دستش رهایی ندارند.
سقراط یک بدفهمی بوده است. تمامی اخلاق بهبودبخشی، از جمله اخلاق مسیحی، یک بدفهمی بوده است...تندترین روشنایی روز، عقلانیت به هر بها، زندگانی روشن سرد پرواگرانه ی هشیارانه، زندگانی بدون غریزه، زندگانی غریزه ستیز خود جز یک #بیماری نبوده است؛
بیماری ای دیگر__و نه هرگز راهی برای بازگشت به "فضیلت"، به "سلامت"، به "سعادت"...اینکه می باید با غریزه ها جنگید__نسخه ایست که تباهی زدگی می دهد؛
{به عکس}، تا زمانی که زندگی می بالد، سعادت برابر است با غریزه.
اما او خود آیا این را دریافت، این زیرک ترین همه ی خودفریبان؟ آیا در آن خردمندی رویکرد دلیرانه به مرگ سرانجام این را با خود گفت؟...سقراط میخواست بمیرد__این آتن نبود که جام شوکران را به او داد؛ او خود بود. او آتن را به دادن جام شوکران واداشت...او زیر لب با خود گفت:
"سقراط طبیب نیست؛ اینجا مرگ طبیب است و بس...سقراط خود جز بیمار دیرینه ای نبوده است..."
غروب بتها
نیچه
@ShafiAzad