کتابخوانی📚
6.11K subscribers
6.05K photos
400 videos
12.1K files
990 links
https://www.instagram.com/azad_shafi.7?igsh=a2xwcmp3NGlnNzkz


👻مخاطب نوشته هام یه موجود خیالیه :)


Admin:
@ShafiAzad7
Download Telegram
با سقراط، ذوق یونانی به جدلگری می گراید:
حال به راستی چه رخ می دهد؟ نخست آنکه یک ذوق والا از میدان بدر می رود و با فن جدل فرومایگان فرادست می شوند. پیش از سقراط در جامعه ی آبرومند، از جدلگری خوششان نمی آمد و آنرا رفتاری ناپسند می شمردند، زیرا آدمها را {با نشان دادن نادانی شان} رسوا میکرد و دست می انداخت؛ و جوانان را از این کار پرهیز میدادند. همچنین به این شیوه از دلیل آوری بدگمان بودند. چیزهای شریف، همچون مردمان شریف، دلایلشان را اینگونه در کف نمی گیرند. همه ی دستان خود را رو کردن کار ناشایستی است. هرچیزی که نخست می باید به اثبات برسد، ارزش چندانی ندارد.
هرجا که رفتار شایسته ملاک باشد، آنجا دلیل نمی آورند بلکه فرمان می دهند؛ جدلگری آنجا دلقک بازی است: به آن می خندند و جدی نمی گیرندش__اما #سقراط دلقکی بود که کاری کرد تا او را جدی بگیرند. به راستی چه رخ داد؟

نادان نمایی سقراط، آیا نشانه ی قیام او {بر ضد والاتباران} نیست؟ نشانه ی کین توزی فرومایگان؟
آیا در آن کاردپرانی قیاس منطقی همچون یکی از سرکوفتگان، از وحشیگری خود لذت نمی برد؟ آیا از والاتبارانی که فریفته ی خود میکرد، انتقام نمی ستاند؟__اهل جدل ابزار بیرحمانه ای برای زورگویی در دست دارند. با پیروزی در جدل حریف را رسوا میتوان کرد.
جدلگر بر دوش طرف میگذارد تا اثبات کند که نادان نیست: او را به جوش می آورد و در همان حال دست و پای او را {با استدلال} می بندد. جدلگر زور عقل حریف را میگیرد. هان؟ مگر نه اینکه فن جدل، گونه ای انتقام است برای سقراط؟

هنگامی که نیاز به آن باشد که از عقل، خودکامه ای ساخته شود؛ چنانکه سقراط ساخت، خطر اینکه چیزی دیگر {به نام عقل} خودکامگی کند هیچ کم نیست. در آن روزگار عقلانیت را رهایی بخش احساس میکردند:
{اما} نه سقراط آزاد بود که عقلانی باشد نه بیماران اش.__اجباری در کار بود؛ چاره ای جز این نبود. خشک اندیشی ای که تمامی اندیشه ی یونانی با آن خود را به دامان عقلانیت می انداخت نشانه ی یک گرفتاری جدیست:
آدمیزاد در خطر بود و یک راه بیش در پیش نداشت: یا نابود شدن یا عقل ورزیدن بیهوده...اخلاق پرستی فیلسوفان یونانی از افلاطون به بعد بیمارگونه است؛ همچنان که جدل دوستیشان.
عقل=فضیلت=سعادت، خیلی روشن یعنی اینکه، به پیروی از سقراط، می باید در برابر هوس های تیره و تار همواره روشنایی روز را کاشت__روشنایی روز عقل را. به هر بهایی می باید هوشیار و روشن و روشن اندیش بود. هرگونه تسلیم به غریزه، به ناخودآگاهی، کار را به لغزش میکشاند...
نشان دادم که سقراط چگونه شیفته میکرد: به ظاهر پزشک بود، شفابخش بود. آیا باز هم می باید نشان داد که در "عقلانیت به هر بهای" او چه خطایی نهفته است؟
فیلسوفان و آموزگاران اخلاق خود را فریب می دهند که گمان میکنند با براه انداختن جنگ با تباهی زدگی، خود از آن سالم بیرون می آیند؛
هرگز توانایی بیرون آمدن از آن را ندارند؛
هر دوایی، هر رهایی بخشی که برگزینند، خود همچنان زبان حال دیگریست از تباهی زدگی.__زبان اش را دیگر می کنند، اما از دستش رهایی ندارند.
سقراط یک بدفهمی بوده است. تمامی اخلاق بهبودبخشی، از جمله اخلاق مسیحی، یک بدفهمی بوده است...تندترین روشنایی روز، عقلانیت به هر بها، زندگانی روشن سرد پرواگرانه ی هشیارانه، زندگانی بدون غریزه، زندگانی غریزه ستیز خود جز یک #بیماری نبوده است؛
بیماری ای دیگر__و نه هرگز راهی برای بازگشت به "فضیلت"، به "سلامت"، به "سعادت"...اینکه می باید با غریزه ها جنگید__نسخه ایست که تباهی زدگی می دهد؛
{به عکس}، تا زمانی که زندگی می بالد، سعادت برابر است با غریزه.


اما او خود آیا این را دریافت، این زیرک ترین همه ی خودفریبان؟ آیا در آن خردمندی رویکرد دلیرانه به مرگ سرانجام این را با خود گفت؟...سقراط میخواست بمیرد__این آتن نبود که جام شوکران را به او داد؛ او خود بود. او آتن را به دادن جام شوکران واداشت...او زیر لب با خود گفت:
"سقراط طبیب نیست؛ اینجا مرگ طبیب است و بس...سقراط خود جز بیمار دیرینه ای نبوده است..."


غروب بتها
نیچه
@ShafiAzad