Relationship is not about the kissing and the sex. It’s about being with someone who makes you happy in a way that no one else can do. it’s about being with someone who accepts you & your weirdness. it’s about being yourself around them & they can be their self around you.
رابطه درمورد بوسیدن و رابطه جنسی داشتن نیست.
بلکه در مورد بودن با کسی است که شما را خوشحال می کند به گونه ای که هیچ کس قادر به انجام این کار نیست.
بودن با کسی که تو و عجیب بودنت را می پذیرد.
رابطه یعنی در کنار اون خودت باشی و متقابلا او هم در کنار تو خودش باشه...
@shafiAzad
رابطه درمورد بوسیدن و رابطه جنسی داشتن نیست.
بلکه در مورد بودن با کسی است که شما را خوشحال می کند به گونه ای که هیچ کس قادر به انجام این کار نیست.
بودن با کسی که تو و عجیب بودنت را می پذیرد.
رابطه یعنی در کنار اون خودت باشی و متقابلا او هم در کنار تو خودش باشه...
@shafiAzad
The beauty that you see in me is a reflection of you...
آنچه در وجود من زیبا میبینی انعکاسی از وجود خود توست.
@ShafiAzad
آنچه در وجود من زیبا میبینی انعکاسی از وجود خود توست.
@ShafiAzad
شب سیاه، همانسان که مرگ هست
قلب امید در به در و مات من شکست
سر گشته و برهنه و بی خانمان، چو باد
آن شب، رمید قلب من، از سینه و فتاد
زار و علیل و کور
بر روی قطعه سنگ سپیدی که آن طرف
در بیکران دور
افتاده بود، ساکت و خاموش، روی گور
گوری کج و عبوس و تک افتاده و نزار
در سایهٔ سکوت رزی، پیر و سوگوار
بی تاب و ناتوان و پریشان و بی قرار
بر سر زدم، گریستم، از دست روزگار
گفتم کهای تو را به خدا، سایبان پیر
با من بگو، بگو که خفته در این گور مرگبار؟
کز درد تلخ مرگ وی، این قلب اشکبار
خود را در این شب تنها و تار کشت؟
پیر خمیده پشت
جانم به لب رسید، بگو قبر کیست این؟
یک قطره خون چکید، به دامانم از درخت
چون جرعهای شراب غم، از دیدگان مست
فریاد بر کشید: کهای مرد تیره بخت
بر سنگ سخت گور نوشته است، هر چه هست
بر سنگ سخت گور
از بیکران دور
با جوهر سرشک
دستی نوشته بود:
"آرامگاه عشق"
*کارو دردریان, شکست سکوت*
@ShafiAzad
قلب امید در به در و مات من شکست
سر گشته و برهنه و بی خانمان، چو باد
آن شب، رمید قلب من، از سینه و فتاد
زار و علیل و کور
بر روی قطعه سنگ سپیدی که آن طرف
در بیکران دور
افتاده بود، ساکت و خاموش، روی گور
گوری کج و عبوس و تک افتاده و نزار
در سایهٔ سکوت رزی، پیر و سوگوار
بی تاب و ناتوان و پریشان و بی قرار
بر سر زدم، گریستم، از دست روزگار
گفتم کهای تو را به خدا، سایبان پیر
با من بگو، بگو که خفته در این گور مرگبار؟
کز درد تلخ مرگ وی، این قلب اشکبار
خود را در این شب تنها و تار کشت؟
پیر خمیده پشت
جانم به لب رسید، بگو قبر کیست این؟
یک قطره خون چکید، به دامانم از درخت
چون جرعهای شراب غم، از دیدگان مست
فریاد بر کشید: کهای مرد تیره بخت
بر سنگ سخت گور نوشته است، هر چه هست
بر سنگ سخت گور
از بیکران دور
با جوهر سرشک
دستی نوشته بود:
"آرامگاه عشق"
*کارو دردریان, شکست سکوت*
@ShafiAzad
تا روح بشر به چنگ زر، زندانیست
شاگردی مرگ پیشهای انسانی است
جان از ته دل، طالب مرگ است... دریغ
در هیچ کجا برای مُردن جا نیست؟
شاگردی مرگ پیشهای انسانی است
جان از ته دل، طالب مرگ است... دریغ
در هیچ کجا برای مُردن جا نیست؟
*کارو دردریان, شکست سکوت*
@ShafiAzadThe pain of loneliness leads us to others, and the desire to be with others traps us in the trap of unworthy and unworthy people, and being with unworthy people brings us back to sinking into the cocoon of loneliness ...
« درد تنهایی ما را بسوی دیگران سوق میدهد، و اشتیاق بودن با دیگران ما را در دام افراد ناشایست و نالایق گرفتار میکند، و بودن با اشخاص نالایق مجددا ما را در سر فرو بستن بر پیله تنهایی خویش رجعت میدهد... »
@ShafiAzad
« درد تنهایی ما را بسوی دیگران سوق میدهد، و اشتیاق بودن با دیگران ما را در دام افراد ناشایست و نالایق گرفتار میکند، و بودن با اشخاص نالایق مجددا ما را در سر فرو بستن بر پیله تنهایی خویش رجعت میدهد... »
@ShafiAzad
من شیطانم
همان شیطانی که در دلت شک میاندازد تا به خودت آیی و تلنگری باشد برایت؛
همان شیطانی که وادارت میکند بیأندیشی و به افکار چندین و چند ساله، کهنه و قدیمی و لجن بستهء خود فکر کنی؛
همان شیطانی هستم که سپر بلا شد تا تمام نواقص و کم کاستیهای خودت را بر دوشش بیأفکنی و خودت را به دروغ تبرئه کنی؛
من همان شیطانی هستم که بهانهء دشمنیاش موجب سود کلان در جیبهای وارثان و متولیان ادیان شد؛
همان شیطانی که مطرود شد و جهنم را به جان خرید اما حاضر نشد غرورش را با تملقی متظاهرانه تعویض کند؛
همان شیطانی که به انسان یاد می دهد چیزی به اندازه خودش برای خودش با ارزش نیست و خودش را دوست بدارد و سر تعظیم به روی هیچکس به هیچ قیمتی فرو نیاورد؛
آری، من ادامه دهندهء راهش خواهم بود...
@ShafiAzad
همان شیطانی که در دلت شک میاندازد تا به خودت آیی و تلنگری باشد برایت؛
همان شیطانی که وادارت میکند بیأندیشی و به افکار چندین و چند ساله، کهنه و قدیمی و لجن بستهء خود فکر کنی؛
همان شیطانی هستم که سپر بلا شد تا تمام نواقص و کم کاستیهای خودت را بر دوشش بیأفکنی و خودت را به دروغ تبرئه کنی؛
من همان شیطانی هستم که بهانهء دشمنیاش موجب سود کلان در جیبهای وارثان و متولیان ادیان شد؛
همان شیطانی که مطرود شد و جهنم را به جان خرید اما حاضر نشد غرورش را با تملقی متظاهرانه تعویض کند؛
همان شیطانی که به انسان یاد می دهد چیزی به اندازه خودش برای خودش با ارزش نیست و خودش را دوست بدارد و سر تعظیم به روی هیچکس به هیچ قیمتی فرو نیاورد؛
آری، من ادامه دهندهء راهش خواهم بود...
@ShafiAzad
مارکس در دوران پساکمونیسم.pdf
6.7 MB
✍استفان سالیوان
ترجمه: شیوا رویگریان
ترجمه: شیوا رویگریان
حقیقت_داستان_کربلا_و_دروغ_آخوندهای.pdf
922.8 KB
شرحی متفاوت از داستان کربلا
دیدههای عقل گر بینا شوند
خودفروشان عاقبت رسوا شوند
دزد زر بستند و دزد دین رهید
شحنه ما را دید و قاضی را ندید
من به راه خود ندیدم چاه را
تو بدیدی، کج نکردی راه را
میزدی خود پشت پا بر راستی
راستی از دیگران میخواستی؟!
دیگر ای گندمنمای جو فروش
با ردای عجب، عیب خود مپوش
در دل ما حرص آلایش فزود
نیت پاکان چرا آلوده بود؟!
«پروین اعتصامی»
@ShafiAzad
خودفروشان عاقبت رسوا شوند
دزد زر بستند و دزد دین رهید
شحنه ما را دید و قاضی را ندید
من به راه خود ندیدم چاه را
تو بدیدی، کج نکردی راه را
میزدی خود پشت پا بر راستی
راستی از دیگران میخواستی؟!
دیگر ای گندمنمای جو فروش
با ردای عجب، عیب خود مپوش
در دل ما حرص آلایش فزود
نیت پاکان چرا آلوده بود؟!
«پروین اعتصامی»
@ShafiAzad
#مارتین_هایدِگِر (Martin Heidegger فیلسوف آلمانی) در پستوی ذهنی خود اینگونە میپندارد کە دنیای مدرن از بیماری روحی جدیدی رنج میبرد و اینکه ""زنده بودن خود را فراموش کردهایم""
از نظر هایدگر دنیای مدرن، ماشینی اهریمنی است که کارش منحرف کردن حواس ما از #هستی و ماهیت حیرت انگیز آن است. این ماشین مدام توجه ما را معطوف کارهای علمی و روزمره میکند، ما را زیر انبوهی از اطلاعات دفن میکند، #سکوت را میکُشد و نمیخواهد تنها باشیم زیرا درک معمای هستی، ترسناک است.
فراموش کردهایم آزاد باشیم و برای خود زندگی کنیم: بدون شک ما چندان آزاد نیستیم. ما در ابتدای زندگی خود،به دنیا افکنده شدهایم: در جامعهی_خاص و محدودی افتادهایم که پر از نگرشهای سفت و سخت، پیشداوریهای قدیمی و نیازهای روزمرهای است که خودمان آن را نساختهایم.
به اعتقاد هایدگر ما برای خود زندگی نمیکنیم. ما خود را به یک موقعیتِ اجتماع ساخته و سطحی محدود میکنیم. هایدگر اسم این حالت را "زندگی برای آنها" میگذارد. ما از نجواهایی که در روزنامهها، تلویزیون و شهرهای بزرگ میشنویم پیروی میکنیم.
وقتی در سال ۱۹۶۱ در جریان یک سخنرانی از هایدگر سوال شد چگونه میتوانیم اصالت خود را بازیابیم؟ هایدگر به اختصار گفت که کافی است وقت بیشتری را در قبرستانها سپری کنیم.
#هایدگر
@ShafiAzad
از نظر هایدگر دنیای مدرن، ماشینی اهریمنی است که کارش منحرف کردن حواس ما از #هستی و ماهیت حیرت انگیز آن است. این ماشین مدام توجه ما را معطوف کارهای علمی و روزمره میکند، ما را زیر انبوهی از اطلاعات دفن میکند، #سکوت را میکُشد و نمیخواهد تنها باشیم زیرا درک معمای هستی، ترسناک است.
فراموش کردهایم آزاد باشیم و برای خود زندگی کنیم: بدون شک ما چندان آزاد نیستیم. ما در ابتدای زندگی خود،به دنیا افکنده شدهایم: در جامعهی_خاص و محدودی افتادهایم که پر از نگرشهای سفت و سخت، پیشداوریهای قدیمی و نیازهای روزمرهای است که خودمان آن را نساختهایم.
به اعتقاد هایدگر ما برای خود زندگی نمیکنیم. ما خود را به یک موقعیتِ اجتماع ساخته و سطحی محدود میکنیم. هایدگر اسم این حالت را "زندگی برای آنها" میگذارد. ما از نجواهایی که در روزنامهها، تلویزیون و شهرهای بزرگ میشنویم پیروی میکنیم.
وقتی در سال ۱۹۶۱ در جریان یک سخنرانی از هایدگر سوال شد چگونه میتوانیم اصالت خود را بازیابیم؟ هایدگر به اختصار گفت که کافی است وقت بیشتری را در قبرستانها سپری کنیم.
#هایدگر
@ShafiAzad