کتابخوانی📚
6.15K subscribers
6.05K photos
390 videos
12.1K files
990 links
https://www.instagram.com/azadshafi7


👻مخاطب نوشته هام یه موجود خیالیه :)


Admin:
@ShafiAzad7
Download Telegram
زن در برابر زن.pdf
4.1 MB
✍️فیلیس چسلر
ترجمه: ساغر عقیلی و فریده همتی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی‌دان:
Gabriel Faure
نام اثر:
Pavane in F-sharp minor, Op. 50
نوازنده:
Unknown

#آرامش_شب
@ShafiAzaf
33301.pdf
609 KB
«مقدمه کتاب»
📕پرسیدن مهم تر از پاسخ دادن است
دنیل کلاک ، ریموند مارتین

@ShafiAzad
پرسیدن مهم تر از پاسخ دادن است.rar
83.6 MB
📕🎙پرسیدن مهمتر از پاسخ دادن است
دنیل کلاک ، ریموند مارتین

@ShafiAzad
Forwarded from Atheists Community
سخنرانی لایو در Atheists Community

#موضوع_کنفرانس: نگاهی به تاریخ و شناخت خشونت مقدس در گذرگاه قتل فجیع ساموئل پاتی

#سخنران: اسماعیل وفا یغمایی- پژوهشگر تاریخ اسلام و ایران

#زمان: چهارشنبه ۳۰ مهر ساعت ۲۲ به وقت ایران

#مکان_برگزاری: Atheists Community
https://t.me/joinchat/IBkdwUQYQiFqRTrFH4RFWA

آرشیو کنفرانس‌‌ها و سخنرانی‌ها:
t.me/Atheists_Community
روز قیامت در اسلام.pdf
8.1 MB
دکتر مسعود انصاری
جین همیلتون: کتاب‌ها کلیدِ دروازه‌ ورودِ شما به جهانِ بزرگ هستند. اگر کار دیگری نمی‌توانید بکنید، تا می‌توانید کتاب بخوانید.
@ShafiAzad
اسپینوزا فیلسوف تکفیر شدهء هلندی، می‌گوید آن مفهوم «واجب‌الوجود» و وجوب وجود، که دکارت فیلسوف فرانسوی آن را به خدا نسبت داد و‌ در فلسفه اسلامی هم از آن وام گرفته شد، همان جوهر طبیعت موجود است، نه یک سیستم جدا یافته از آن، که آن را خلق کرده باشد؛
اسپینوزا می‌آید این واجب‌الوجودیت طبیعت و جوهر را، از شخص‌وارگی جدا میکند و می‌گوید وقتی شما نگاه انسانی خودتان را به این هسته طبیعت و جوهر، تعمیم دهید، درواقع آن را تنزل داده‌اید به صفات دون انسانی؛
یعنی دقیقا مشابه همان جایی که طبق آیه «یدالله فوق أیدیهم»، وقتی بگویند الله دارای دست جسمانی است می‌گویند به خدا این نقص را نسبت ندهید خدا جسم نیست و این سخن نارواست، اسپینوزا می‌گوید دقیقا وقتی به او صفات شخص‌واری مثل بینایی، شنوایی، مهربانی، خشم، انتقام، دانایی و توانایی می‌دهید نیز همان تنزل را به او نسبت داده‌اید؛
واجب‌الوجود خود طبیعت و جوهر آن است و پدیده‌ها همگی قالب فرم‌هایی از تجلی همان جوهر طبیعت.

@ShafiAzad
خطای اراده‌ی آزاد

ما امروزه دیگر هیچ همدلی با مفهوم «اراده‌ی آزاد» نداریم؛ ما بخوبی می‌دانیم که آن چیست__زشت‌ترین شعبده‌بازی یزدان‌شناسان است برای آنکه بشریت را به معنایی که خود می‌خواهند «مسئول» سازند. یعنی وابسته ایشان... من اینجا تنها به روان‌شناسیِ هرگونه مسئول‌سازی می‌پردازم.___هرجا که به دنبالِ مسئولیّت بگردند، غریزه‌ی خواهانِ کیفردهی و قاضیگری‌ست که از پیِ آن می‌گردد.
هرگاه که سررشته‌یِ هر چنین و چنان بودنی را بگیرند و {در پسِ آن} به جست و جوی اراده و نیّت و عملِ مسئولانه بازپس روند، بی‌گناهی را از {جهانِ} شَوَند بازگرفته‌اند.
هدف از ساختن و پرداختنِ آموزه‌ی آزادی اراده در اساس کیفر دادن است، یعنی خواستِ گناهکار یافتن.
روان‌شناسی کهن سراسر، همان روان‌شناسیِ اراده، بر این پیش‌انگاره بنا شده است که پایه‌گذارانِ آن روان‌شناسی، یعنی کاهنان در رأسِ جماعتِ دیرین، می‌خواستند به خود این حق را بدهند که کیفر دهند__یا این حق را به خدا دهند... آدمیان را از آن‌رو «آزاد» انگاشتند که بتوان درباره‌ی ایشان داوری کرد، که بتوان ایشان را کیفر داد__که بتوان ایشان را گناهکار شمرد:
در نتیجه، هر کرداری را می‌بایست حاصلِ اراده انگارند و بنیادِ آن را در آگاهی بنشانند.
امروزه، به روزی که ما به جنبشِ باژگونه‌ی آن پا نهاده‌ایم، به روزی که ما اخلاق‌ناباوران به‌ویژه با تمامِ نیرو بر آن‌ایم که مفهومِ گناه و کیفر را دیگربار از جهان بزداییم و روان‌شناسی و تاریخ و طبیعت و نهادها و پایندان‌های اجتماعی را از آن‌ها پاک کنیم، از دیدِ ما هیچ مخالفتی با این جنبش ریشه‌ای‌تر از مخالفتِ یزدان‌شناسان با آن نیست که با مفهومِ «نظمِ اخلاقیِ جهان» پا پیش می‌گذارند تا بی‌گناهیِ جهانِ شَوَند را به جُر ثومه‌ی «کیفر» و «گناه» بیالایند.
مسیحیت مابعدالطبیعه‌ی جلّادان است...

پس نظریه‌ی ما چگونه چیزی تواند بود؟
اینکه خصلت‌های هیچ انسانی را کسی به او نمی‌دهد، نه خدا، نه جامعه، نه پدران و نیاکان، نه خودِ او.
(آن ایده‌ی بی‌معنایی که سرانجام اینجا رد کردیم، همان است که کانت به نامِ «آزادی عقلانی» آموزانده است، و چه بسا افلاطون نیز.)
هیچکس مسئولِ آن نیست که بهرحال هست، که سرشت‌اش چنین و چنان است، که در چنین شرایطی، در چنین محیطی هست. سرنوشتِ وجودِ او را از سرنوشتِ وجودِ تمامیِ آنچه بوده است و خواهد بود جدا نمی‌توان کرد.
وجودِ او پی‌آمدِ یک نیّت، یک اراده، یا یک هدف در عالم نیست، و بنا نیست که از راهِ او کوشش شود تا به یک «انسانِ آرمانی» یا «آرمانِ شادکامی» یا «آرمانِ اخلاقی» برسند__بی‌معناست که بخواهیم هستیِ خود را در راهِ یک هدف صرف کنیم.
این ماییم که «هدف» را اختراع کرده‌ایم:
در حقیقت، هدفی در عالم نیست...آدمی وجودی‌ست ضروری، پاره‌اي‌ست از سرنوشت، از آنِ تمامیّت است، در دل تمامیّت است__هیچ چیزی نیست که درباره‌ی وجودِ ما داوری کند، آن را اندازه‌گیری کند، بسنجد، محکوم کند؛
زیرا این معنای داوری کردن درباره‌ی کلّ و اندازه گرفتن و سنجیدن و محکوم کردنِ آن است...حال انکه چیزی بیرون از کلّ در کار نیست!
که دیگر بارِ مسئولیّت بر دوشِ هیچکسی نمی‌توان نهاد؛ که نمی‌توان ردّ هیچ موجودی را گرفت و پس_پس رفت تا به یک علّتِ نخستین رسید؛
که جهان، چه حسّانی چه روحانی یک وحدت نیست:
این است رهایشِ بزرگ و بس__این است که بی‌گناهی جهانِ شَوَند را بدان باز می‌گرداند...مفهومِ خدا تاکنون بزرگ‌ترین ضدیّت با باشنگی بوده است..با انکارِ خدا، با انکارِ مسئولیّت در برابرِ خداست که ما جهان را نجات می‌بخشیم.

📚غروب بت‌ها
👤فردریش نیچه

@ShafiAzad