یه جایی توی فرندز هست که ریچل به راس میگه:
«متاسفم... نمیتونم ببخشمت؛ آخه تو تنها کسی بودی که باور داشتم هیچوقت به من آسیب نمیزنه»
._.
@ShafiAzad
«متاسفم... نمیتونم ببخشمت؛ آخه تو تنها کسی بودی که باور داشتم هیچوقت به من آسیب نمیزنه»
._.
@ShafiAzad
از دید من، زندگی هر انسان، یک تمرین است، یک تمرین برای درست زیستن، تمرینِ چیرگی بر خویشتنِ خویش، یک تعهد به خود تا زمانِ مرگ؛
ابتدا تعهد و مسئولیت در قبالِ خود و اعمالِ خود؛
سپس تعهد و مسئولیت در قبال خانواده و پدرومادر؛
سپس مسئولیت و تعهد در قبال همسر؛
سپس تعهد و مسئولیت در قبال همسر+فرزند
کسی که در همان اولین و مهمترین مرحله، یعنی تعهد بر خویشتن بلغزد، در سرتاسر تعهدات زندگیاش خواهد لغزید و زندگیِ سراسر تباهی را برای خود رقم خواهد زد...
@ShafiAzad
ابتدا تعهد و مسئولیت در قبالِ خود و اعمالِ خود؛
سپس تعهد و مسئولیت در قبال خانواده و پدرومادر؛
سپس مسئولیت و تعهد در قبال همسر؛
سپس تعهد و مسئولیت در قبال همسر+فرزند
کسی که در همان اولین و مهمترین مرحله، یعنی تعهد بر خویشتن بلغزد، در سرتاسر تعهدات زندگیاش خواهد لغزید و زندگیِ سراسر تباهی را برای خود رقم خواهد زد...
@ShafiAzad
میباید دیدن آموخت، میباید اندیشیدن آموخت، میباید سخن گفتن و نوشتن آموخت: هدف از این هر سه، دست یافتن به فرهنگِ والاست.
دیدن آموختن، یعنی آموخته کردنِ چشم به آرامش، به شکیبایی، به راه دادنِ چیزها به درونِ خود.
داوری را واپس افکندن، دورِ هر چیزی گشتن و از هر سویی بدان نگریستن.
این است نخستین درسِ خِرَدوَری.
بیدرنگ تن در ندادن به یک کشش، بل غریزههای بازدارنده و جداییافکن را به کار انداختن.
دیدن آموختن، چنانکه من در مییابم، کم و بیش آن چیزیست که، به زبان غیرِ فلسفی، ارادهء قوی نام دارد و اساسِ آن همانا نه«خواستن» است و توانِ دِرَنگیدن در تصمیمگیری.
هرگونه بیبهرگی از خرد، هرگونه عامیانگی، از ناتوانی در ایستادگی در برابرِ یک کشش بر میآید___اجبار در پاسخگویی، یعنی راه افتادن به دنبالِ هر انگیختار.
چنین اجباری اِی بسا از سرِ بیمارناکیست و تبهگنی، و درد_نمونِ فرسودگی.
کم و بیش هرآنچه زبانِ خامِ غیر فلسفی نامِ «رذیلت» بر آن میگذارد چیزی نیست جز همین ناتوانیِ فیزیولوژیک در واکنش نشان ندادن.
@ShafiAzad
دیدن آموختن، یعنی آموخته کردنِ چشم به آرامش، به شکیبایی، به راه دادنِ چیزها به درونِ خود.
داوری را واپس افکندن، دورِ هر چیزی گشتن و از هر سویی بدان نگریستن.
این است نخستین درسِ خِرَدوَری.
بیدرنگ تن در ندادن به یک کشش، بل غریزههای بازدارنده و جداییافکن را به کار انداختن.
دیدن آموختن، چنانکه من در مییابم، کم و بیش آن چیزیست که، به زبان غیرِ فلسفی، ارادهء قوی نام دارد و اساسِ آن همانا نه«خواستن» است و توانِ دِرَنگیدن در تصمیمگیری.
هرگونه بیبهرگی از خرد، هرگونه عامیانگی، از ناتوانی در ایستادگی در برابرِ یک کشش بر میآید___اجبار در پاسخگویی، یعنی راه افتادن به دنبالِ هر انگیختار.
چنین اجباری اِی بسا از سرِ بیمارناکیست و تبهگنی، و درد_نمونِ فرسودگی.
کم و بیش هرآنچه زبانِ خامِ غیر فلسفی نامِ «رذیلت» بر آن میگذارد چیزی نیست جز همین ناتوانیِ فیزیولوژیک در واکنش نشان ندادن.
@ShafiAzad
I spent my darkest periods of my life alone,
so excuse me if I act like I don't need anyone.
تاریک ترین دوران زندگیم رو تنهایی سپری کردم، پسببخشید کهجوری رفتارمیکنم که انگار به هیچکس نیازندارم.
@ShafiAzad
so excuse me if I act like I don't need anyone.
تاریک ترین دوران زندگیم رو تنهایی سپری کردم، پسببخشید کهجوری رفتارمیکنم که انگار به هیچکس نیازندارم.
@ShafiAzad
Forwarded from کتابخوانی📚
آه كه انسان چه زود فريب میخورد؟ عظمت انسان چگونه با كمک خويش فرو میپاشد؟! كوه غرور انسان بهدستان ناسپاسِ خويش ، خاکی بیخاصيت میشود كه هيچ بذری را در دل نمیپروراند. انسان كويری بیفايده خواهد شد كه زندگی نيز او را پس خواهد زد.
انسان، آسان نمیشكند. چگونه انسان بی انسان میماند و اينک ، اين ويرانه قرنِ ديوانه ، انسان را به زانوی عجز واداشته است. در لجن خرافات غلتانده است. خفت و خواری چون چرکی بر پيكرهء زندگی چسبانيده و جسوری بايد تا پاکی و راستی به ارمغان آرد.
خون انسان خوراک خدايان است.
آه اگر بذر انديشه و آزادگی و انسانخواهی، در مزرعهء خدايان فرو افتد؛
آنان به ستوه میآيند از حجم وسيع دانائي. بذر خودآئي و
آزادگی و اين بذر چون آفتی به جان خدايان میافتد.
انسان فرزند خويش است.
انسان نه بنده خدايان است و نه بردهء آنان.
انسان، انسان است.
📚نبرد خدایان
✍️فخرالدین احمدی سوادکوهی
@shafiAzad
انسان، آسان نمیشكند. چگونه انسان بی انسان میماند و اينک ، اين ويرانه قرنِ ديوانه ، انسان را به زانوی عجز واداشته است. در لجن خرافات غلتانده است. خفت و خواری چون چرکی بر پيكرهء زندگی چسبانيده و جسوری بايد تا پاکی و راستی به ارمغان آرد.
خون انسان خوراک خدايان است.
آه اگر بذر انديشه و آزادگی و انسانخواهی، در مزرعهء خدايان فرو افتد؛
آنان به ستوه میآيند از حجم وسيع دانائي. بذر خودآئي و
آزادگی و اين بذر چون آفتی به جان خدايان میافتد.
انسان فرزند خويش است.
انسان نه بنده خدايان است و نه بردهء آنان.
انسان، انسان است.
📚نبرد خدایان
✍️فخرالدین احمدی سوادکوهی
@shafiAzad
Forwarded from کتابخوانی📚
جامعه شناسی خرافات در ایران ک.pdf
1 MB
Forwarded from کتابخوانی📚
خرافات وفور در زیارت قبور.pdf
1.6 MB
Forwarded from کتابخوانی📚
شاخه زرين.pdf
20.7 MB
کتابی فاخر و مهم از جرج جیمزفریزر در نقد خرافات ترجمه دکتر کاظم فیروزمند. مطالعه این کتاب به شدت توصیه میشود.
@ShafiAzad
@ShafiAzad
Forwarded from کتابخوانی📚 (fa.m)
گریس آلیسون، در کتابی که در ۱۹۲۸ منتشر نمود، سخنان مصطفی کمال، احتمالاً در ۱۹۲۶ - ۱۹۲۷، را چنان که به او گفته است، نقل میکند:
من بیدین هستم، و بعضی مواقع، دلم میخواهد همهی ادیان، کف دریا باشند. فرمانروایی که محتاج مذهب است تا از حکومتش حمایت کند، حاکم ضعیفی است؛ گویی که میخواهد مردمش را در تله، گرفتار سازد. مردم من، دارند اصول دموکراسی، قواعد حقیقت و آموزههای علم را فرا میگیرند. خرافات باید موقوف شود. بگذار آنطور که میخواهند، پرستش کنند؛ هر انسانی میتواند، از وجدان خویش پیروی کند، مشروط به آنکه با عقل سلیم، تزاحمی نداشته باشند و او را به کنش علیه آزادی همنوعانش وا ندارد.
@shafiAzad
من بیدین هستم، و بعضی مواقع، دلم میخواهد همهی ادیان، کف دریا باشند. فرمانروایی که محتاج مذهب است تا از حکومتش حمایت کند، حاکم ضعیفی است؛ گویی که میخواهد مردمش را در تله، گرفتار سازد. مردم من، دارند اصول دموکراسی، قواعد حقیقت و آموزههای علم را فرا میگیرند. خرافات باید موقوف شود. بگذار آنطور که میخواهند، پرستش کنند؛ هر انسانی میتواند، از وجدان خویش پیروی کند، مشروط به آنکه با عقل سلیم، تزاحمی نداشته باشند و او را به کنش علیه آزادی همنوعانش وا ندارد.
@shafiAzad
انسانهاى احمق تا حدودی کتاب خواندهاند، البته به دليل اينکه بتوانند مدارك تحصيلی خود را تکميل کنند. انسانهای رمانتيك شعر ميخوانند و رمانهای عاشقانه را دنبال ميکنند.
انسانهای باهوش با معادلات سر و کار دارند، رياضيات و فيزيك و از اين دست را دنبال میکنند؛
انسان پيشرو اما، درگير فلسفه ميشود، هميشه ذهنشان پر از سؤالات بیپاسخ است.
او را از نوجوانی میتوانی بشناسی، گاه سؤالاتی میپرسد که شما را به چالش میكشد و پردههايی را کنار میزند که وحشتزده میشويد!
✍آندره_ژيد
@shafiAzad
انسانهای باهوش با معادلات سر و کار دارند، رياضيات و فيزيك و از اين دست را دنبال میکنند؛
انسان پيشرو اما، درگير فلسفه ميشود، هميشه ذهنشان پر از سؤالات بیپاسخ است.
او را از نوجوانی میتوانی بشناسی، گاه سؤالاتی میپرسد که شما را به چالش میكشد و پردههايی را کنار میزند که وحشتزده میشويد!
✍آندره_ژيد
@shafiAzad
بر کدام جنازه زار میزند…؟
بر کدام جنازه زار میزند این ساز؟
بر کدام مُردهی پنهان میگرید
این سازِ بیزمان؟
در کدام غار
بر کدام تاریخ میموید این سیم و زِه، این پنجهی نادان؟
بگذار برخیزد مردمِ بیلبخند
بگذار برخیزد!
زاری در باغچه بس تلخ است
زاری بر چشمهی صافی
زاری بر لقاحِ شکوفه بس تلخ است
زاری بر شراعِ بلندِ نسیم
زاری بر سپیدارِ سبزبالا بس تلخ است.
بر برکهی لاجوردینِ ماهی و باد چه میکند این مدیحهگوی تباهی؟
مطربِ گورخانه به شهر اندر چه میکند
زیرِ دریچههای بیگناهی؟
بگذار برخیزد مردمِ بیلبخند
بگذار برخیزد!
الف. بامداد- ۱۸ شهریورِ ۱۳۷۲
@ShafiAzad
بر کدام جنازه زار میزند این ساز؟
بر کدام مُردهی پنهان میگرید
این سازِ بیزمان؟
در کدام غار
بر کدام تاریخ میموید این سیم و زِه، این پنجهی نادان؟
بگذار برخیزد مردمِ بیلبخند
بگذار برخیزد!
زاری در باغچه بس تلخ است
زاری بر چشمهی صافی
زاری بر لقاحِ شکوفه بس تلخ است
زاری بر شراعِ بلندِ نسیم
زاری بر سپیدارِ سبزبالا بس تلخ است.
بر برکهی لاجوردینِ ماهی و باد چه میکند این مدیحهگوی تباهی؟
مطربِ گورخانه به شهر اندر چه میکند
زیرِ دریچههای بیگناهی؟
بگذار برخیزد مردمِ بیلبخند
بگذار برخیزد!
الف. بامداد- ۱۸ شهریورِ ۱۳۷۲
@ShafiAzad
حکومت قانون بر مردم، یا حکومت اشخاص بر مردم؟
حکومت قانون بر مردم، توضیح سادهاش اینگونه است که:
مردم با توافق هم، قانونی را وضع کنند، با رعایت حداقلها، که حفظ منافع مشترک همه را در بر داشته باشد و عدهای نیز، تنها مجری این قانون میشوند، و این قانون است که بر مردم حکومت میکند، و هیچ شخص یا اشخاصی در رأس هرم قدرت نیستند؛
که همانا میشود حکومت مردم بر مردم.
اما حکومت اشخاص بر مردم، یا همان حکومت عدهای قلیل بر عدهای کثیر، توضیح سادهاش اینگونه است که:
آن عدهی قلیل، همان دزدان قدرت گرفته در میان رقابت با دگر دزدها هستند، که قدرتشان نسبت به دزدان دیگر فزونی یافته و توانستند بر صندلی حکومت بنشینند و سپس دزدانِ گاه و بیگاه قدرت یافته در نقاطِ مختلفِ قلمروِ خود را سرکوب کنند با نام مقابله با جرائم!
و از این بابت فخرِ حفظ کردنِ امنیت را نیز بر آن عدهی کثیر بفروشند!
«سوفی آموندسن»
@shafiAzad
حکومت قانون بر مردم، توضیح سادهاش اینگونه است که:
مردم با توافق هم، قانونی را وضع کنند، با رعایت حداقلها، که حفظ منافع مشترک همه را در بر داشته باشد و عدهای نیز، تنها مجری این قانون میشوند، و این قانون است که بر مردم حکومت میکند، و هیچ شخص یا اشخاصی در رأس هرم قدرت نیستند؛
که همانا میشود حکومت مردم بر مردم.
اما حکومت اشخاص بر مردم، یا همان حکومت عدهای قلیل بر عدهای کثیر، توضیح سادهاش اینگونه است که:
آن عدهی قلیل، همان دزدان قدرت گرفته در میان رقابت با دگر دزدها هستند، که قدرتشان نسبت به دزدان دیگر فزونی یافته و توانستند بر صندلی حکومت بنشینند و سپس دزدانِ گاه و بیگاه قدرت یافته در نقاطِ مختلفِ قلمروِ خود را سرکوب کنند با نام مقابله با جرائم!
و از این بابت فخرِ حفظ کردنِ امنیت را نیز بر آن عدهی کثیر بفروشند!
«سوفی آموندسن»
@shafiAzad