همهی ما فکر میکنیم که هنوز به اندازه کافی زمان داریم تا با دیگران یکسری کارها را انجام دهیم و به آنها چیزهایی را که میخواهیم و باید ، بگوییم ...
و بعد ؛ ناگهان اتفاقی میافتد که باعث میشود بایستیم و به کلماتی مثلِ "اگر" و "ای کاش" فکر کنیم !
• فردریک بکمن
• مردی به نام اوه
@ShafiAzad
و بعد ؛ ناگهان اتفاقی میافتد که باعث میشود بایستیم و به کلماتی مثلِ "اگر" و "ای کاش" فکر کنیم !
• فردریک بکمن
• مردی به نام اوه
@ShafiAzad
پیش از اینکه خوبی بکنم با خودم میگفتم که اول باید خوبی را شناخت، و مدتها فکر کردم.
حالا به تو میگویم که من آن را میشناسم : خوبی همان عشق و محبت به همنوع است ولی حقیقت این است که آدمها همدیگر را دوست نمیدارند. میدانی مانع دوستی چیست؟ اختلاف طبقاتی ، فقر ، مذلت ! پس باید اینها را از میان برداشت ...
• ژان پل سارتر
• شیطان و خدا
@shafiAzad
حالا به تو میگویم که من آن را میشناسم : خوبی همان عشق و محبت به همنوع است ولی حقیقت این است که آدمها همدیگر را دوست نمیدارند. میدانی مانع دوستی چیست؟ اختلاف طبقاتی ، فقر ، مذلت ! پس باید اینها را از میان برداشت ...
• ژان پل سارتر
• شیطان و خدا
@shafiAzad
نظام اقتصادی انسانی
علی هادیان
🎙️ نظام اقتصادی انسانی
فایل صوتی
سلسله گفتار "اخلاق و اجتماع" از مجموعه ی جهان بینی و انسان شناسی علمی
جلسه ی سوم
علی هادیان
[نویسنده و مترجم علم برای عموم و مدیر عامل نرم افزار زوبین]
گروه آتئیست و دین، بهار ۱۴۰۰
🔹کانال تلگرام #علم_برای_عموم:
🆔@Ali_Hadyan
فایل صوتی
سلسله گفتار "اخلاق و اجتماع" از مجموعه ی جهان بینی و انسان شناسی علمی
جلسه ی سوم
علی هادیان
[نویسنده و مترجم علم برای عموم و مدیر عامل نرم افزار زوبین]
گروه آتئیست و دین، بهار ۱۴۰۰
🔹کانال تلگرام #علم_برای_عموم:
🆔@Ali_Hadyan
I wish you were here with me right now, i'm lonely and i miss you.
کاش الان اینجا کنار من بودی، من تنهام و دلم برای تو تنگ شده.
@shafiAzad
کاش الان اینجا کنار من بودی، من تنهام و دلم برای تو تنگ شده.
@shafiAzad
به تو گفتم : زياد ، خيلی خيلی زیاد دوستت دارم !
جواب دادى :
هرچه اين حرف را تكرار كنى باز مىخواهم بشنوم
• احمد شاملو
• مثل خون در رگهاى من
@shafiAzad
به تو گفتم : زياد ، خيلی خيلی زیاد دوستت دارم !
جواب دادى :
هرچه اين حرف را تكرار كنى باز مىخواهم بشنوم
• احمد شاملو
• مثل خون در رگهاى من
@shafiAzad
اینها چه مردمی هستند؟ تعقلی در کارشان هست یا همینطور از سر بی شعوری دنبال هر که شد راه میافتند ؟!
• فرانتس کافکا
@shafiAzad
اینها چه مردمی هستند؟ تعقلی در کارشان هست یا همینطور از سر بی شعوری دنبال هر که شد راه میافتند ؟!
• فرانتس کافکا
@shafiAzad
Forwarded from اکس مسلم اسکاندیناوی (Ati N)
در برنامه امشب کلاب اکس مسلم، در کلاب هاوس شرکت کنید.
موضوع برنامه اختصاص دارد به هنر آوانگارد چیست؟ رابطه نهادهای مذهبی با هنر آوانگارد چیست؟
ساعت ۱۹:۳٠ ارپای مرکزی، ۲۲ ایران
امشب دوشنبه ۱۹ آپریل
لینک اطاق در کلاب هاوس:
https://www.joinclubhouse.com/event/P0Boy9rE
تماس با ما:👇
🆔@ExScandinaviaه
موضوع برنامه اختصاص دارد به هنر آوانگارد چیست؟ رابطه نهادهای مذهبی با هنر آوانگارد چیست؟
ساعت ۱۹:۳٠ ارپای مرکزی، ۲۲ ایران
امشب دوشنبه ۱۹ آپریل
لینک اطاق در کلاب هاوس:
https://www.joinclubhouse.com/event/P0Boy9rE
تماس با ما:👇
🆔@ExScandinaviaه
Forwarded from Sciensology
▪️انرژی تاریک و کیهان شتابنده
این کشف که ما در یک کیهان شتابنده زندگی میکنیم و این کیهان با سرعت در حال انبساط است، جهان کیهانشناسی را در اوایل سال ۱۹۹۸ با اعلام اولین مشاهدات ابرنواختر که به این شتاب اشاره میکند، تکان داد.
اکنونکه شتابندگی کیهان توسط مشاهدات دقیق از تابش زمینه کیهانی تأیید شده است و حالا که کیهانشناسان چندین سال فرصت داشتهاند تا با مفاهیمِ انبساط کیهان دستوپنجه نرم کنند، یک سؤال بزرگ به وجود آمده است: چه چیزی باعث میشود جهان شتابنده باشد؟
پاسخ ساده به این سؤال چنین میباشد که شتاب کیهان به دلیل وجود انرژی تاریک یا ثابت کیهانی غیر صفر است. مقدار شتاب مستقیماً به مقدار انرژی تاریک در هر سانتیمتر مکعب بستگی دارد: انرژی بیشتر به معنای شتاب بیشتر است. بنابراین اگر کیهانشناسان توضیح دهند که انرژی تاریک از کجا میآید و چرا به مقداری که امروزه هست وجود دارد، میتوانستند مدعی شوند راز بنیادین کیهان را کشف کردهاند!
چه چیزی باعث ایجاد انرژی تاریک میشود؟ کیهانشناسان از گستره ژرف فیزیک ذرات میتوانند پاسخی به دست آورند: اگر به آنچه از تئوری کوانتوم ماده و انرژی آموختهایم اعتماد کنیم، انرژی تاریک از وقایعی ناشی میشود که باید در فضای خالی رخ دهند.
تمام فیزیک ذرات بر اساس این نظریه استوار است، این نظریه اغلب آنقدر تأیید شده است که تقریباً همه فیزیکدانان آن را به عنوان یک موضوع صحیح میپذیرند. یک بخش جداییناپذیر از تئوری کوانتوم بیانگر این است که آنچه ما فضای خالی مینامیم در واقع با "ذرات مجازی" اعوجاج میکند. ذراتی که به سرعت ایجاد میشوند و نیز به سرعت از بین میروند و ما هرگز نمیتوانیم آنها را مستقیماً سنجش کنیم، بلکه تنها میتوانیم اثرات آنها را مشاهده کنیم.
ظهور و ناپدید شدن مستمر این ذرات مجازی "نوسانات کوانتومی در خلاء" نامیده میشود، این فرآیند به فضای خالی انرژی میبخشد. همچنین فیزیکدانان میتوانند بدون هیچ مشکل خاصی، مقدار انرژی موجود در هر سانتیمتر مکعب خلاء را محاسبه و سنجش کنند. کاربرد مستقیم نظریهٔ کوانتوم در آنچه ما خلاء مینامیم پیشبینی میکند که نوسانات کوانتومی باید انرژی تاریک را ایجاد کنند.
@NeoScientology
این کشف که ما در یک کیهان شتابنده زندگی میکنیم و این کیهان با سرعت در حال انبساط است، جهان کیهانشناسی را در اوایل سال ۱۹۹۸ با اعلام اولین مشاهدات ابرنواختر که به این شتاب اشاره میکند، تکان داد.
اکنونکه شتابندگی کیهان توسط مشاهدات دقیق از تابش زمینه کیهانی تأیید شده است و حالا که کیهانشناسان چندین سال فرصت داشتهاند تا با مفاهیمِ انبساط کیهان دستوپنجه نرم کنند، یک سؤال بزرگ به وجود آمده است: چه چیزی باعث میشود جهان شتابنده باشد؟
پاسخ ساده به این سؤال چنین میباشد که شتاب کیهان به دلیل وجود انرژی تاریک یا ثابت کیهانی غیر صفر است. مقدار شتاب مستقیماً به مقدار انرژی تاریک در هر سانتیمتر مکعب بستگی دارد: انرژی بیشتر به معنای شتاب بیشتر است. بنابراین اگر کیهانشناسان توضیح دهند که انرژی تاریک از کجا میآید و چرا به مقداری که امروزه هست وجود دارد، میتوانستند مدعی شوند راز بنیادین کیهان را کشف کردهاند!
چه چیزی باعث ایجاد انرژی تاریک میشود؟ کیهانشناسان از گستره ژرف فیزیک ذرات میتوانند پاسخی به دست آورند: اگر به آنچه از تئوری کوانتوم ماده و انرژی آموختهایم اعتماد کنیم، انرژی تاریک از وقایعی ناشی میشود که باید در فضای خالی رخ دهند.
تمام فیزیک ذرات بر اساس این نظریه استوار است، این نظریه اغلب آنقدر تأیید شده است که تقریباً همه فیزیکدانان آن را به عنوان یک موضوع صحیح میپذیرند. یک بخش جداییناپذیر از تئوری کوانتوم بیانگر این است که آنچه ما فضای خالی مینامیم در واقع با "ذرات مجازی" اعوجاج میکند. ذراتی که به سرعت ایجاد میشوند و نیز به سرعت از بین میروند و ما هرگز نمیتوانیم آنها را مستقیماً سنجش کنیم، بلکه تنها میتوانیم اثرات آنها را مشاهده کنیم.
ظهور و ناپدید شدن مستمر این ذرات مجازی "نوسانات کوانتومی در خلاء" نامیده میشود، این فرآیند به فضای خالی انرژی میبخشد. همچنین فیزیکدانان میتوانند بدون هیچ مشکل خاصی، مقدار انرژی موجود در هر سانتیمتر مکعب خلاء را محاسبه و سنجش کنند. کاربرد مستقیم نظریهٔ کوانتوم در آنچه ما خلاء مینامیم پیشبینی میکند که نوسانات کوانتومی باید انرژی تاریک را ایجاد کنند.
@NeoScientology
Forwarded from Sciensology
▪️فرگشت کلیشهها
ما سیاره خود را با بیش از ۷.۸ میلیارد نفر از افراد گونه خود به اشتراک میگذاریم که هرکدام از آنها تاریخچه زیستی، ویژگیهای شخصیتی و سلایق خود را دارند. آیا از این ۷.۸ میلیارد نفر ما هرکدام دانش متمایزی نسبت به دیگری داریم؟ اگرچه ارائه پاسخ دقیق به این سؤال تقریباً غیرممکن است، اما توضیح اینکه شناخت ما از انسانها بسیار کمتر از کل افراد جمعیت است، نسبتاً ساده است.
برآورد اندازه شبکه اجتماعی - یعنی افرادی که ما شخصاً میشناسیم - از حدود ۱۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر است؛ حتی وقتی شما افرادی که با آنها به نحو دیگری آشنا هستید را اضافه کنید (به عنوان مثال سلبریتیها، مشاهیر دیگر، افرادی که ما از دیگران در مورد آنها چیزهایی میدانیم) به نظر میرسد تعداد افرادی که نسبت به آنها دانشی داریم، به جای صدها هزار، میلیونها یا میلیاردها نفر، در سطح و اندازه هزاران یا دهها هزار نفر است.
با اینحال ما در محیط اجتماعی خود به شکل قابل ملاحظهای در تعامل با مردم بدون توجه به اینکه آیا قبلاً با آنها روبرو شدهایم یا نه، ماهر هستیم. بیشتر از این مهارت اجتماعی را میتوان به استفاده از کلیشهها نسبت داد. ما خود و دیگران را نه فقط به عنوان افرادی که دارای ویژگیهای شخصیتی خود هستند درک میکنیم، بلکه شناخت و ادراک ما از خود و دیگران به عنوان اعضای گروههای اجتماعی که با بسیاری از ویژگیها مرتبط هستند یا هستیم نیز میشناسیم.
از اطلاعات مرتبط با گروههای اجتماعی معمولاً به عنوان کلیشه یاد میشود. کلیشهها اغلب دارای اثر منفی (مثلاً پیشداوری) در نظر گرفته میشوند، خصوصاً هنگامی که تأیید آنها منجر به تبعیض نسبت به افرادی میشود که به گروههای اقلیت تعلق دارند. با اینحال، در رویارویی با دنیای اجتماعی بسیار پیچیده، کلیشهها با سازماندهی اثربخش اطلاعات اجتماعی به شیوهای مؤثر نقش مثبت و مهمی ایفاء میکنند و به ما این امکان را میدهند که با سرعت به درک و دریافتی در مورد افراد دیگر برسیم.
با بررسی کلیشهها از منظر فرگشتی، پِی میبریم که تکیه ما بر کلیشهها یک سازگاری عملکردی، اجتماعی و شناختی است و بدون آنها در محیط اجتماعی خود به شکل قابل ملاحظهای امکان رشد کمتری خواهیم داشت. روند فرگشت فرهنگی تحت تأثیر کلیشهها واقع میشود و بر فرگشت کلیشهها تأثیر میگذارد و حتی ممکن است سرنخهایی از منشاء کلیشهها ارائه دهد.
@NeoScientology
ما سیاره خود را با بیش از ۷.۸ میلیارد نفر از افراد گونه خود به اشتراک میگذاریم که هرکدام از آنها تاریخچه زیستی، ویژگیهای شخصیتی و سلایق خود را دارند. آیا از این ۷.۸ میلیارد نفر ما هرکدام دانش متمایزی نسبت به دیگری داریم؟ اگرچه ارائه پاسخ دقیق به این سؤال تقریباً غیرممکن است، اما توضیح اینکه شناخت ما از انسانها بسیار کمتر از کل افراد جمعیت است، نسبتاً ساده است.
برآورد اندازه شبکه اجتماعی - یعنی افرادی که ما شخصاً میشناسیم - از حدود ۱۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر است؛ حتی وقتی شما افرادی که با آنها به نحو دیگری آشنا هستید را اضافه کنید (به عنوان مثال سلبریتیها، مشاهیر دیگر، افرادی که ما از دیگران در مورد آنها چیزهایی میدانیم) به نظر میرسد تعداد افرادی که نسبت به آنها دانشی داریم، به جای صدها هزار، میلیونها یا میلیاردها نفر، در سطح و اندازه هزاران یا دهها هزار نفر است.
با اینحال ما در محیط اجتماعی خود به شکل قابل ملاحظهای در تعامل با مردم بدون توجه به اینکه آیا قبلاً با آنها روبرو شدهایم یا نه، ماهر هستیم. بیشتر از این مهارت اجتماعی را میتوان به استفاده از کلیشهها نسبت داد. ما خود و دیگران را نه فقط به عنوان افرادی که دارای ویژگیهای شخصیتی خود هستند درک میکنیم، بلکه شناخت و ادراک ما از خود و دیگران به عنوان اعضای گروههای اجتماعی که با بسیاری از ویژگیها مرتبط هستند یا هستیم نیز میشناسیم.
از اطلاعات مرتبط با گروههای اجتماعی معمولاً به عنوان کلیشه یاد میشود. کلیشهها اغلب دارای اثر منفی (مثلاً پیشداوری) در نظر گرفته میشوند، خصوصاً هنگامی که تأیید آنها منجر به تبعیض نسبت به افرادی میشود که به گروههای اقلیت تعلق دارند. با اینحال، در رویارویی با دنیای اجتماعی بسیار پیچیده، کلیشهها با سازماندهی اثربخش اطلاعات اجتماعی به شیوهای مؤثر نقش مثبت و مهمی ایفاء میکنند و به ما این امکان را میدهند که با سرعت به درک و دریافتی در مورد افراد دیگر برسیم.
با بررسی کلیشهها از منظر فرگشتی، پِی میبریم که تکیه ما بر کلیشهها یک سازگاری عملکردی، اجتماعی و شناختی است و بدون آنها در محیط اجتماعی خود به شکل قابل ملاحظهای امکان رشد کمتری خواهیم داشت. روند فرگشت فرهنگی تحت تأثیر کلیشهها واقع میشود و بر فرگشت کلیشهها تأثیر میگذارد و حتی ممکن است سرنخهایی از منشاء کلیشهها ارائه دهد.
@NeoScientology
@Cafaravanshenasan.pdf
419.4 KB
✅کتاب : سیلی واقعیت (چگونه میتوان هنگام مواجهه با سختیهای زندگی، رضایتمند بود)
نویسنده :دکتر راس هریس
مترجمین: دکترعلی صاحبی
مهدی اسکندری
@ShafiAzad
نویسنده :دکتر راس هریس
مترجمین: دکترعلی صاحبی
مهدی اسکندری
@ShafiAzad
Forwarded from Sciensology
▪️بعد از مرگ چه اتفاقی برای ما میافتد؟
آخرین اکسیژن موجود در بدن چند ثانیه بعد از مرگ تمام میشود و فعالیت الکتریکی مغز یکدفعه بالا میرود؛ وقتی نورونها در حال از کار افتادن هستند، مغز دیگر هورمونهای تنظیمکننده فعالیت بدن را ترشح نمیکند و مادامی که ممکن است برخی از فعالیتهای بدن برای چند دقیقه با استفاده از ATP باقیمانده که منبع اصلی انرژی بدن است اصرار به فعالیت داشته باشند ولی عضلات ازجمله ماهیچه اسفنکتر آزاد و شل میشوند که همین موضوع ممکن است باعث خروج ادرار یا مدفوع از بدن گردد.
حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه بعد از مرگ به دلیل فقدان خون در مویرگها باعث رنگپریدگی میشود [البته این رنگپریدگی فقط در افرادی که رنگ پوستشان روشن است به وضوح دیده میشود] به این دلیل که دیگر قلب کار نمیکند و حرکت خون هم در بدن وجود ندارد، بنابراین جاذبه زمین باعث میشود که خون در پستترین قسمت بدن جمع گردد، پس از گذشت چند ساعت از جمعشدنِ خون در برخی نقاط پوست تغییر رنگ بنفش مایل به قرمز رخ میدهد و این تغییر رنگ در مدت دوازده ساعت به حد نهایی خودش میرسد؛ این یکی از راههایی است که پزشکان قانونی یا مأموران بررسی پروندههای جنایی زمان تقریبی و حالت قرارگیری بدن در هنگام مرگ را تعیین میکنند.
بعد از گذشت ۳ تا ۶ ساعت جمود نعشیِ معروف شروع میشود، نه فقط بدن منبع انرژی خودش را از دست میدهد بلکه فاسدشدن اندامکهای سلولی باعث نشت کلسیم به درون سلول ماهیچهها میشود؛ کلسیم به پروتئین میچسبد که همین باعث انقباض ماهیچهها یعنی سفت و سختشدنِ کنترلنشده آنها میشود و بدن در یک حالت ثابت میماند که بین ۲۴ تا ۴۸ ساعت تا این نقطه طول میکشد [درصورتیکه بدن به صورت شیمیایی و مومیایی یا حفظ نشده باشد] و در همین فاصله با مرگ سلولها آرامآرام در حال تجزیه شدن هم بوده است.
بدون جریان خون مناسب سلولهای مُرده انباشته میشوند و همراه گاز CO2 باعث افزایش PH بافتها میگردند که این موجب ضعیفشدنِ غشای سلولها و سرانجام منجر به منفجرشدن آنها میشود و سیتوزول که حاوی پروتئینهای فعال و آنزیمهاست رها شده و باعث تخریب بیشتر بافتهای اطراف میشود. همچنین حدود صد تریلیون میکروارگانیسم در تجزیه شدن بدن نقش دارند؛ باکتریهای بیهوازی موجود در دستگاه گوارشی شروع به خوردن اعضای شکمی میکنند، این پروسه به گندیدگی شناختهشده و اینجاست که بوی تعفن راه میافتد.
تجزیه آمینواسیدها توسط باکتریها باعث تولید گازهای متعفن و جذب حشراتی مثل کرمهای ریز، سوسکهای مردارخوار و مگسهای لاشه میشود که این حشرات در لابهلای بافتهای فاسد شده تخمکگذاری میکنند؛ یک روز بعد لاروها و کرمها از تخم بیرون میآیند و برای بقاء شروع به خوردن بافتها میکنند تا وقتیکه بزرگ شوند، بعد از گذشت هفتهها این کرمها تقریباً ۶۰ درصد بافتهای بدن را میخورند و سوراخهایی به وجود میآورند که اجازه میدهد مایعات و گازهای حاصل از تجزیه به خارج از بدن راه پیدا کنند.
بین ۲۰ تا ۵۰ روز که گذشت بوتریک اسیدها شروع به جذب لاروهای همهچیزخوار، پروتوزوآ و قارچها میکنند؛ این پروسه به پوسیدگی خشک شناختهشده که ممکن است تا حدود یکسال طول بکشد ولی در دمای بالاتر سرعت این پوسیدگی بیشتر میشود. گیاهان و حیوانات در طول سالها از بقایای ما از جمله باقیمانده کالبدیمان تغذیه میکنند. سرانجام اگر بقایای ما کاملاً به دست طبیعت سپرده شود تمام ذرات بدنمان تفکیک و تجزیه میشود و مولکولهای سازنده به چرخه حیات بازخواهند گشت و بازیابی میشوند.
Source: AsapSCIENCE
@NeoScientology
آخرین اکسیژن موجود در بدن چند ثانیه بعد از مرگ تمام میشود و فعالیت الکتریکی مغز یکدفعه بالا میرود؛ وقتی نورونها در حال از کار افتادن هستند، مغز دیگر هورمونهای تنظیمکننده فعالیت بدن را ترشح نمیکند و مادامی که ممکن است برخی از فعالیتهای بدن برای چند دقیقه با استفاده از ATP باقیمانده که منبع اصلی انرژی بدن است اصرار به فعالیت داشته باشند ولی عضلات ازجمله ماهیچه اسفنکتر آزاد و شل میشوند که همین موضوع ممکن است باعث خروج ادرار یا مدفوع از بدن گردد.
حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه بعد از مرگ به دلیل فقدان خون در مویرگها باعث رنگپریدگی میشود [البته این رنگپریدگی فقط در افرادی که رنگ پوستشان روشن است به وضوح دیده میشود] به این دلیل که دیگر قلب کار نمیکند و حرکت خون هم در بدن وجود ندارد، بنابراین جاذبه زمین باعث میشود که خون در پستترین قسمت بدن جمع گردد، پس از گذشت چند ساعت از جمعشدنِ خون در برخی نقاط پوست تغییر رنگ بنفش مایل به قرمز رخ میدهد و این تغییر رنگ در مدت دوازده ساعت به حد نهایی خودش میرسد؛ این یکی از راههایی است که پزشکان قانونی یا مأموران بررسی پروندههای جنایی زمان تقریبی و حالت قرارگیری بدن در هنگام مرگ را تعیین میکنند.
بعد از گذشت ۳ تا ۶ ساعت جمود نعشیِ معروف شروع میشود، نه فقط بدن منبع انرژی خودش را از دست میدهد بلکه فاسدشدن اندامکهای سلولی باعث نشت کلسیم به درون سلول ماهیچهها میشود؛ کلسیم به پروتئین میچسبد که همین باعث انقباض ماهیچهها یعنی سفت و سختشدنِ کنترلنشده آنها میشود و بدن در یک حالت ثابت میماند که بین ۲۴ تا ۴۸ ساعت تا این نقطه طول میکشد [درصورتیکه بدن به صورت شیمیایی و مومیایی یا حفظ نشده باشد] و در همین فاصله با مرگ سلولها آرامآرام در حال تجزیه شدن هم بوده است.
بدون جریان خون مناسب سلولهای مُرده انباشته میشوند و همراه گاز CO2 باعث افزایش PH بافتها میگردند که این موجب ضعیفشدنِ غشای سلولها و سرانجام منجر به منفجرشدن آنها میشود و سیتوزول که حاوی پروتئینهای فعال و آنزیمهاست رها شده و باعث تخریب بیشتر بافتهای اطراف میشود. همچنین حدود صد تریلیون میکروارگانیسم در تجزیه شدن بدن نقش دارند؛ باکتریهای بیهوازی موجود در دستگاه گوارشی شروع به خوردن اعضای شکمی میکنند، این پروسه به گندیدگی شناختهشده و اینجاست که بوی تعفن راه میافتد.
تجزیه آمینواسیدها توسط باکتریها باعث تولید گازهای متعفن و جذب حشراتی مثل کرمهای ریز، سوسکهای مردارخوار و مگسهای لاشه میشود که این حشرات در لابهلای بافتهای فاسد شده تخمکگذاری میکنند؛ یک روز بعد لاروها و کرمها از تخم بیرون میآیند و برای بقاء شروع به خوردن بافتها میکنند تا وقتیکه بزرگ شوند، بعد از گذشت هفتهها این کرمها تقریباً ۶۰ درصد بافتهای بدن را میخورند و سوراخهایی به وجود میآورند که اجازه میدهد مایعات و گازهای حاصل از تجزیه به خارج از بدن راه پیدا کنند.
بین ۲۰ تا ۵۰ روز که گذشت بوتریک اسیدها شروع به جذب لاروهای همهچیزخوار، پروتوزوآ و قارچها میکنند؛ این پروسه به پوسیدگی خشک شناختهشده که ممکن است تا حدود یکسال طول بکشد ولی در دمای بالاتر سرعت این پوسیدگی بیشتر میشود. گیاهان و حیوانات در طول سالها از بقایای ما از جمله باقیمانده کالبدیمان تغذیه میکنند. سرانجام اگر بقایای ما کاملاً به دست طبیعت سپرده شود تمام ذرات بدنمان تفکیک و تجزیه میشود و مولکولهای سازنده به چرخه حیات بازخواهند گشت و بازیابی میشوند.
Source: AsapSCIENCE
@NeoScientology
این واقعیت را بپذیر که هر قصهای سرانجام ، ناگزیر در نقطهای به پایان میرسد ؛ و این واقعیت را هم که اگر قصهای تمام نشود ، قصه تازهای آغاز نمیشود !
من و تو در تمام عمر در اندیشه قصههای نو بودیم و آغازهای نو ، تمام شدن مسالهای نیست ؛ چگونه تمام شدن مساله ماست ...
• نادر ابراهیمی
@shafiAzad
من و تو در تمام عمر در اندیشه قصههای نو بودیم و آغازهای نو ، تمام شدن مسالهای نیست ؛ چگونه تمام شدن مساله ماست ...
• نادر ابراهیمی
@shafiAzad
برای من عجیب است چرا همه افرادی که میدانند کشور را چگونه اداره کنند مشغول رانندگی تاکسی یا اصلاح موهای دیگران هستند !
• وینستون چرچیل
@shafiAzad
• وینستون چرچیل
@shafiAzad
برخی رابطهها ظریفند ، به طوری که به کوچکترین نسیمی میشکنند ؛ و برخی رابطهها چنان زمختند که ما را زخمی میکنند و تو آهسته آهسته بلند میشوی به راه میافتی و میروی و در این راه رفتن قلبت بارها زخمی میشود ...
از همین رو ، آبداده میشوی و میآموزی هر دوست داشتنی تو را غمگین خواهد کرد زیرا به یادت خواهد آورد که هیچ تضمینی برای هیچ رابطهای نیست ، اما شاید قویترین جذابیت وصال همین باشد که آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمیبرد که روزی تنها خواهد ماند ...
• شل سیلور استاین
@shafiAzad
از همین رو ، آبداده میشوی و میآموزی هر دوست داشتنی تو را غمگین خواهد کرد زیرا به یادت خواهد آورد که هیچ تضمینی برای هیچ رابطهای نیست ، اما شاید قویترین جذابیت وصال همین باشد که آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمیبرد که روزی تنها خواهد ماند ...
• شل سیلور استاین
@shafiAzad
No matter how you feel.
Get up, dress up and never give up.
مهم نیست چه احساسی دارید.
بلند شوید، لباس بپوشید و هرگز تسلیم نشوید.
@ShafiAzad
Get up, dress up and never give up.
مهم نیست چه احساسی دارید.
بلند شوید، لباس بپوشید و هرگز تسلیم نشوید.
@ShafiAzad
Forwarded from Sciensology
▪️علم چیست و چه هدفی را دنبال میکند؟
علم یک جستجوی جاری برای حقیقت است؛ تلاش برای کشف اینکه جهان چگونه کار میکند و این تلاش به تمدنهای ابتدایی باز میگردد. علم بر اساس کنجکاوی انسان، متکی بر استدلال، مشاهدات و آزمایش بوده است. ارسطو، مشهورترین فیلسوف یونان باستان، به شکل گسترده در رابطه با موضوعات علمی نوشته و شالوده بسیاری از کارهایی را که انسانها در سالهای بعد به سراغ آنها رفتند، پیریزی کرده است. او مشاهدهگر خوبی از طبیعت بود، اما نظراتش کاملاً متکی به اندیشه و استدلال بود و هیچ آزمایشی را در جهت کارهای علمیاش انجام نداد. در نتیجه او برخی از مسائل را اشتباه بیان کرده است.
به عنوان نمونه، وی اظهار داشت که اجسام بزرگ سریعتر از اجسام کوچک میافتند و اگر یک شیء دو برابر شیء دیگر وزن داشته باشد، دو برابر سریعتر به زمین خواهد رسید. گرچه این بیان او اشتباه است، اما هیچکس به آن شک نداشت تا اینکه گالیلئو گالیله دانشمند ایتالیایی این ایده را در سال ۱۵۹۰ رد کرد. ممکن است امروزه این مسئله که یک دانشمند خوب باید به شواهد تجربی تکیه کند واضح به نظر برسد، اما این قاعده همواره واضح و اینچنین نبوده است.
یک سیستم منطقی برای فرآیندهای علمی ابتداً در اوایل قرن هفدهم توسط فیلسوف انگلیسی، فرانسیس بیکن مطرح شد. روش علمی ارائهشده از سوی بیکن دانشمندان را ملزم به مشاهده و طرح یک فرضیه قابلآزمایش و سپس انجام آزمایشی برای اینکه ببینند آیا این فرضیه صحیح و عَمَلی است یا نه میکرد. اگر دانشمندی، ضمن ارائه یک مکانیسم یا فرضیهٔ جدید توانایی این را داشته باشد که نتیجه را پیشبینی کند، آن آزمایش قانعکنندهتر است.
اگر این آزمایش نتیجه پیشبینی شده را داشته باشد، دانشمند شواهدی را برای تأیید و پشتیبانی از یک فرضیه به دست آورده است. هر آزمایشی که به مسائل پیشبینی شده پاسخ صحیح بدهد، شاهد مناسبی برای حمایت از نظریه است، اما یک آزمایش ممکن است شکست بخورد و باعث رد کامل یک نظریه شود.
آنچه در قرن اخیر بسیار چشمگیر بوده این است که چگونه پیشرفتهای فنی باعث شده است که علم بتواند سریعتر از هر زمان دیگر جلو برود و پیشرفت کند. جستجوی بیوقفه برای حقیقت ادامه دارد. به نظر میرسد که همیشه سؤالات بیشتری از جوابهای موجود، وجود داشته باشد اما اکتشافات آینده قطعاً حیرتانگیز خواهند بود.
@NeoScientology
علم یک جستجوی جاری برای حقیقت است؛ تلاش برای کشف اینکه جهان چگونه کار میکند و این تلاش به تمدنهای ابتدایی باز میگردد. علم بر اساس کنجکاوی انسان، متکی بر استدلال، مشاهدات و آزمایش بوده است. ارسطو، مشهورترین فیلسوف یونان باستان، به شکل گسترده در رابطه با موضوعات علمی نوشته و شالوده بسیاری از کارهایی را که انسانها در سالهای بعد به سراغ آنها رفتند، پیریزی کرده است. او مشاهدهگر خوبی از طبیعت بود، اما نظراتش کاملاً متکی به اندیشه و استدلال بود و هیچ آزمایشی را در جهت کارهای علمیاش انجام نداد. در نتیجه او برخی از مسائل را اشتباه بیان کرده است.
به عنوان نمونه، وی اظهار داشت که اجسام بزرگ سریعتر از اجسام کوچک میافتند و اگر یک شیء دو برابر شیء دیگر وزن داشته باشد، دو برابر سریعتر به زمین خواهد رسید. گرچه این بیان او اشتباه است، اما هیچکس به آن شک نداشت تا اینکه گالیلئو گالیله دانشمند ایتالیایی این ایده را در سال ۱۵۹۰ رد کرد. ممکن است امروزه این مسئله که یک دانشمند خوب باید به شواهد تجربی تکیه کند واضح به نظر برسد، اما این قاعده همواره واضح و اینچنین نبوده است.
یک سیستم منطقی برای فرآیندهای علمی ابتداً در اوایل قرن هفدهم توسط فیلسوف انگلیسی، فرانسیس بیکن مطرح شد. روش علمی ارائهشده از سوی بیکن دانشمندان را ملزم به مشاهده و طرح یک فرضیه قابلآزمایش و سپس انجام آزمایشی برای اینکه ببینند آیا این فرضیه صحیح و عَمَلی است یا نه میکرد. اگر دانشمندی، ضمن ارائه یک مکانیسم یا فرضیهٔ جدید توانایی این را داشته باشد که نتیجه را پیشبینی کند، آن آزمایش قانعکنندهتر است.
اگر این آزمایش نتیجه پیشبینی شده را داشته باشد، دانشمند شواهدی را برای تأیید و پشتیبانی از یک فرضیه به دست آورده است. هر آزمایشی که به مسائل پیشبینی شده پاسخ صحیح بدهد، شاهد مناسبی برای حمایت از نظریه است، اما یک آزمایش ممکن است شکست بخورد و باعث رد کامل یک نظریه شود.
آنچه در قرن اخیر بسیار چشمگیر بوده این است که چگونه پیشرفتهای فنی باعث شده است که علم بتواند سریعتر از هر زمان دیگر جلو برود و پیشرفت کند. جستجوی بیوقفه برای حقیقت ادامه دارد. به نظر میرسد که همیشه سؤالات بیشتری از جوابهای موجود، وجود داشته باشد اما اکتشافات آینده قطعاً حیرتانگیز خواهند بود.
@NeoScientology