اون چیزی که امروز برای دیگران اتفاق میافته، ممکنه سرنوشت فردای تو باشه !
🎥 Harakiri | 1962
@Shafiazad
🎥 Harakiri | 1962
@Shafiazad
هر لذتی که میپوشم، یا آستینش دراز است یا کوتاه یا گُشاد ! هر غمی که میپوشم، دقیق انگار برای من بافته شده ، هر کجا که باشم !
- شیرکو بیکَس
@ShafiAzad
- شیرکو بیکَس
@ShafiAzad
درود دوستان و همراهان عزیز
اگر علاقهمند به مباحث علوم اعصاب، فیزیک و زیستشناسی - به ویژه فرگشت - هستید، پیشنهاد میکنیم در صورت تمایل به کانال ساینسولوژی بپیوندید و از مطالب آکادمیک و معتبر آن بهرهمند شوید.
🔻کانال تلگرامیِ ساینسولوژی:
🆔 @NeoSciensology
اگر علاقهمند به مباحث علوم اعصاب، فیزیک و زیستشناسی - به ویژه فرگشت - هستید، پیشنهاد میکنیم در صورت تمایل به کانال ساینسولوژی بپیوندید و از مطالب آکادمیک و معتبر آن بهرهمند شوید.
🔻کانال تلگرامیِ ساینسولوژی:
🆔 @NeoSciensology
Overthinking is the biggest cause of our unhappiness. Keep yourself occupied. Keep your mind off things that dont help you. Think positive.
فکر بیش از حد بزرگترین علت ناراحتی ماست.
خودتو مشغول نگه میداری...
ذهنتو از چیزایی پر میکنی که هیج کمکی بهت نمیکنه...
پس بیا مثبت فکر کن.
@shafiAzad
فکر بیش از حد بزرگترین علت ناراحتی ماست.
خودتو مشغول نگه میداری...
ذهنتو از چیزایی پر میکنی که هیج کمکی بهت نمیکنه...
پس بیا مثبت فکر کن.
@shafiAzad
Forwarded from Sciensology
▪️انسانهای چشمدلفینی
کودکان یک قبیله تایلندی به نام موکن که در جزایر دریای آندامان زندگی میکنند، برخلاف اکثر مردم میتوانند در زیر آب دریا با چشمان باز به وضوح همهچیز را ببینند. این کودکان اکثر ساعات روز را در دریا به دنبال غذا میگذرانند و به شکل ویژهای با این شغل سازگار هستند؛ چرا که میتوانند در زیر آب با چشمان باز همهچیز را ببینند. برای دید شفاف در خشکی باید نور بازتابی به شبکیه چشم برسد. در شبکیه چشم سیگنالهای نوری به سیگنالهای الکتریکی تبدیل میشوند و مغز این سیگنالها را به عنوان تصویر تعبیر میکند. نور زمانی که وارد چشم انسان میگردد، شکسته میشود؛ چرا که قرنیه بیرونی حاوی مایع است و این باعث میشود ساختار قرنیه دارای تراکم بیشتری نسبت به محیط خارج باشد. هنگامی که چشم در آب غوطهور میشود، محیط آبی دارای چگالی مشابهی با قرنیه است و بدین ترتیب قدرت انکسار قرنیه از دست میرود و به همین دلیل است که تصویر به شدت تار میشود. تحقیقات نشان میدهد این کودکان میتوانند مردمک چشمشان را کوچکتر نمایند و شکل لنز چشم را تغییر دهند. این سازگاری ویژه مشابه توانایی دلفینها میباشد.
@NeoSciensology
کودکان یک قبیله تایلندی به نام موکن که در جزایر دریای آندامان زندگی میکنند، برخلاف اکثر مردم میتوانند در زیر آب دریا با چشمان باز به وضوح همهچیز را ببینند. این کودکان اکثر ساعات روز را در دریا به دنبال غذا میگذرانند و به شکل ویژهای با این شغل سازگار هستند؛ چرا که میتوانند در زیر آب با چشمان باز همهچیز را ببینند. برای دید شفاف در خشکی باید نور بازتابی به شبکیه چشم برسد. در شبکیه چشم سیگنالهای نوری به سیگنالهای الکتریکی تبدیل میشوند و مغز این سیگنالها را به عنوان تصویر تعبیر میکند. نور زمانی که وارد چشم انسان میگردد، شکسته میشود؛ چرا که قرنیه بیرونی حاوی مایع است و این باعث میشود ساختار قرنیه دارای تراکم بیشتری نسبت به محیط خارج باشد. هنگامی که چشم در آب غوطهور میشود، محیط آبی دارای چگالی مشابهی با قرنیه است و بدین ترتیب قدرت انکسار قرنیه از دست میرود و به همین دلیل است که تصویر به شدت تار میشود. تحقیقات نشان میدهد این کودکان میتوانند مردمک چشمشان را کوچکتر نمایند و شکل لنز چشم را تغییر دهند. این سازگاری ویژه مشابه توانایی دلفینها میباشد.
@NeoSciensology
If you’ve been broken and still have the courage to be gentle to others, you deserve love deeper than the ocean itself.
اگر شکسته شدی و هنوز هم جرات کردی با دیگران رفتار مهربونانه داشته باشی، بدون که تو لیاقت عشق عمیق تر از خود اقیانوس رو داری.
@ShafiAzad
اگر شکسته شدی و هنوز هم جرات کردی با دیگران رفتار مهربونانه داشته باشی، بدون که تو لیاقت عشق عمیق تر از خود اقیانوس رو داری.
@ShafiAzad
The moment you commit yourself to a goal, and start working on it, all sorts of good things start happening in your life. Try it.
لحظه ای که خودت رو متعهد به هدفی می کنی و شروع به کار کردن براش می کنی، همه اتفاقات خوب تو زندگیت شروع میشن.
امتحانش کن...
@ShafiAzad
لحظه ای که خودت رو متعهد به هدفی می کنی و شروع به کار کردن براش می کنی، همه اتفاقات خوب تو زندگیت شروع میشن.
امتحانش کن...
@ShafiAzad
Forwarded from Sciensology
▪️نوعدوستی و فرگشت
روانشناسان فرگشتی تعریف خاص خود را از آلتروئیسم - نوعدوستی یا ایثار و فداکاری - دارند. آنها ایثار را به عنوان رفتاری تعریف میکنند که از شانس تولیدمثل فرد ایثارگر میکاهد و به شانس تولیدمثل فردی که ایثار را دریافت کرده میافزاید. یک مورد شناختهشده از فداکاری این است که برخی انواع زنبورها و مورچههای مؤنث اما نابارور با اینکه نمیتوانند بچه به دنیا بیاورند به سختی تلاش میکنند تا بچههای ملکه را بزرگ کنند. طبق نظریه داروین اصولاً نوعدوستی نباید در طبیعت روی دهد و به نظر میرسد تناقضی ظاهری میان فرگشت و رخ دادن فداکاری باید باشد زیرا آنطور که گفته میشود، انتخاب طبیعی اجازه نمیدهد صفاتی که باعث کاهش شانس تولیدمثل میشوند به نسلهای بعدی انتقال یابند. با اینحال در گونههای گوناگون از جمله انسانها شاهد انواع مختلف ایثار و فداکاری هستیم.
برخی از روانشناسان عقیده دارند که نوعدوستی نیز نوعی خودخواهی در سطح ژنها - و نه در سطح تکتک جانداران - میباشد. به این معنا که فرد به ادامه نسل خودش نمیاندیشد، بلکه به فکر ادامه یافتن نسل کل گروه است. در این زمینه نظریهای فرگشتی برای توضیح توسعه فداکاری با عنوان «انتخاب گروهی» مطرح شده است. این نظریه بیان میکند که اگر گروههای حاوی افراد نوعدوست و ایثارگر موفقتر از گروههای متشکل از افراد کاملاً خودخواه باشند، گروههای ایثارگر به قیمت از بین رفتن گروههای خودخواه موفق میشوند و بدین ترتیب نوعدوستی فرگشت مییابد. اما ایثارگران در داخل هر گروه در مقایسه با اعضای خودخواه در وضعیت به شدت ضعیفتری قرار دارند و فرقی نمیکند که خودِ گروه به عنوان یک کل تا چه اندازه وضعیت خوبی داشته باشد.
نظریه «انتخاب خویشاوندی» یک سازوکار احتمالی دیگر برای فرگشت نوعدوستی است. این نظریه بیان میکند که احتمال رفتار فداکارانه جانداران برای خویشاوندان خود در مقایسه با غیر خویشاوندان بیشتر است. اگر ایثارگر هزینهای را متحمل شود - این هزینه میتواند دادنِ هشدار خطر به دیگران، کمک به پرورش فرزندان سایرین و حتی قربانی کردنِ خود برای حفظ جان خویشاوندان و غیره باشد - و گیرنده نیز در نتیجه این عمل فداکارانه تا حدی فایده ببرد، در این صورت ژن مسئول این عمل فداکارانه با فرکانس مشخصی گسترش مییابد. تصور کنید شخصی مختار است که زادگان خودش را پرورش دهد یا در پرورش زادگان به مادرش کمک کند. فرض بر اینکه تمام زادگان تنی آن شخص باشند، فرآیند انتخاب خویشاوندی مشروط بر اینکه مادر آن شخص در اثر کمکی که دریافت کرده بیش از شانس تولیدمثل آن شخص که خودش را فدا میکند، تولید فرزند داشته باشد به نفع فداکاری عمل مینماید و بنابراین فداکاری فرگشت مییابد.
Source: An Introduction to Behavioural Ecology; by N. B. Davies & J. R. Krebs
@NeoSciensology
روانشناسان فرگشتی تعریف خاص خود را از آلتروئیسم - نوعدوستی یا ایثار و فداکاری - دارند. آنها ایثار را به عنوان رفتاری تعریف میکنند که از شانس تولیدمثل فرد ایثارگر میکاهد و به شانس تولیدمثل فردی که ایثار را دریافت کرده میافزاید. یک مورد شناختهشده از فداکاری این است که برخی انواع زنبورها و مورچههای مؤنث اما نابارور با اینکه نمیتوانند بچه به دنیا بیاورند به سختی تلاش میکنند تا بچههای ملکه را بزرگ کنند. طبق نظریه داروین اصولاً نوعدوستی نباید در طبیعت روی دهد و به نظر میرسد تناقضی ظاهری میان فرگشت و رخ دادن فداکاری باید باشد زیرا آنطور که گفته میشود، انتخاب طبیعی اجازه نمیدهد صفاتی که باعث کاهش شانس تولیدمثل میشوند به نسلهای بعدی انتقال یابند. با اینحال در گونههای گوناگون از جمله انسانها شاهد انواع مختلف ایثار و فداکاری هستیم.
برخی از روانشناسان عقیده دارند که نوعدوستی نیز نوعی خودخواهی در سطح ژنها - و نه در سطح تکتک جانداران - میباشد. به این معنا که فرد به ادامه نسل خودش نمیاندیشد، بلکه به فکر ادامه یافتن نسل کل گروه است. در این زمینه نظریهای فرگشتی برای توضیح توسعه فداکاری با عنوان «انتخاب گروهی» مطرح شده است. این نظریه بیان میکند که اگر گروههای حاوی افراد نوعدوست و ایثارگر موفقتر از گروههای متشکل از افراد کاملاً خودخواه باشند، گروههای ایثارگر به قیمت از بین رفتن گروههای خودخواه موفق میشوند و بدین ترتیب نوعدوستی فرگشت مییابد. اما ایثارگران در داخل هر گروه در مقایسه با اعضای خودخواه در وضعیت به شدت ضعیفتری قرار دارند و فرقی نمیکند که خودِ گروه به عنوان یک کل تا چه اندازه وضعیت خوبی داشته باشد.
نظریه «انتخاب خویشاوندی» یک سازوکار احتمالی دیگر برای فرگشت نوعدوستی است. این نظریه بیان میکند که احتمال رفتار فداکارانه جانداران برای خویشاوندان خود در مقایسه با غیر خویشاوندان بیشتر است. اگر ایثارگر هزینهای را متحمل شود - این هزینه میتواند دادنِ هشدار خطر به دیگران، کمک به پرورش فرزندان سایرین و حتی قربانی کردنِ خود برای حفظ جان خویشاوندان و غیره باشد - و گیرنده نیز در نتیجه این عمل فداکارانه تا حدی فایده ببرد، در این صورت ژن مسئول این عمل فداکارانه با فرکانس مشخصی گسترش مییابد. تصور کنید شخصی مختار است که زادگان خودش را پرورش دهد یا در پرورش زادگان به مادرش کمک کند. فرض بر اینکه تمام زادگان تنی آن شخص باشند، فرآیند انتخاب خویشاوندی مشروط بر اینکه مادر آن شخص در اثر کمکی که دریافت کرده بیش از شانس تولیدمثل آن شخص که خودش را فدا میکند، تولید فرزند داشته باشد به نفع فداکاری عمل مینماید و بنابراین فداکاری فرگشت مییابد.
Source: An Introduction to Behavioural Ecology; by N. B. Davies & J. R. Krebs
@NeoSciensology
به او میگویم دلم مانند یک زنبیل بزرگ خالی است. زنبیل بی اندازه جا دار است. میتوان بازاری درونش جا داد، با این همه درونش خالیِ خالی است ...
- آنا گاوالدا
@ShafiAzad
- آنا گاوالدا
@ShafiAzad
Forwarded from Sciensology
▪️توجّه چیست؟
توجه به سیستمهایی مربوط میشود که در انتخاب و اولویتبندی پردازش اطلاعات نقش دارند. ارتباط بین توجه با ادراک و حافظه بسیار نزدیک است و تقریباً در همۀ کارهایی که انجام میدهیم توجه کردن دارای نقشی اصلی است. ما میتوانیم آگاهانه توجه خود را معطوف به کاری بکنیم؛ برای مثال زمانی که چشم خود را با نظر به محیط اطراف حرکت میدهیم تا رویداد خاصی را مشاهده نمائیم یا وقتی که برای گوش دادن به یک مکالمه در محیطی شلوغ به صدای خاصی دقت میکنیم، در حال توجه کردن هستیم. توجه همچنین میتواند ناآگاهانه صورت بگیرد؛ برای مثال زمانی که صدای مأنوسی مانند نام خود را از دل سروصدای یک جمعیت میشنویم یا زمانی که حرکت سریع اتومبیلی نگاه ما را به خودش جلب میکند، ناآگاهانه در حال توجه کردن هستیم. تحقیقات نشان میدهد که توجه شامل مناطق مختلفی از مغز است که با هم کار میکنند. ویژگی بارز توجه این است که دارای محدودیت میباشد. دزیمون (۱۹۹۵) مینویسد: اولین مظهر اساسی توجه ظرفیت محدود برای پردازش اطلاعات است. در هر زمان فقط مقدار کمی از اطلاعات موجود در مسیر بینایی را میتوان پردازش و مورد استفاده قرار داد.
@NeoSciensology
توجه به سیستمهایی مربوط میشود که در انتخاب و اولویتبندی پردازش اطلاعات نقش دارند. ارتباط بین توجه با ادراک و حافظه بسیار نزدیک است و تقریباً در همۀ کارهایی که انجام میدهیم توجه کردن دارای نقشی اصلی است. ما میتوانیم آگاهانه توجه خود را معطوف به کاری بکنیم؛ برای مثال زمانی که چشم خود را با نظر به محیط اطراف حرکت میدهیم تا رویداد خاصی را مشاهده نمائیم یا وقتی که برای گوش دادن به یک مکالمه در محیطی شلوغ به صدای خاصی دقت میکنیم، در حال توجه کردن هستیم. توجه همچنین میتواند ناآگاهانه صورت بگیرد؛ برای مثال زمانی که صدای مأنوسی مانند نام خود را از دل سروصدای یک جمعیت میشنویم یا زمانی که حرکت سریع اتومبیلی نگاه ما را به خودش جلب میکند، ناآگاهانه در حال توجه کردن هستیم. تحقیقات نشان میدهد که توجه شامل مناطق مختلفی از مغز است که با هم کار میکنند. ویژگی بارز توجه این است که دارای محدودیت میباشد. دزیمون (۱۹۹۵) مینویسد: اولین مظهر اساسی توجه ظرفیت محدود برای پردازش اطلاعات است. در هر زمان فقط مقدار کمی از اطلاعات موجود در مسیر بینایی را میتوان پردازش و مورد استفاده قرار داد.
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️پارادوکس اولبرس: چرا آسمان شب تاریک است؟
پارادوکس اولبرس نام یکی از پارادوکسهای معروف در کیهانشناسی است و به این مسئله اشاره میکند که چرا آسمان شب تاریک است. فکر میکنید خورشید اگر دو برابر فاصله فعلی خود از زمین دورتر باشد وضعیت چگونه خواهد شد؟ در چنین حالتی درخشندگی کُلی خورشید به یکچهارم کاهش پیدا میکرد، چرا که نور یک جسم تابان مطابق قانون مربع معکوس با افزایش فاصله به شیء دوم کاهش مییابد. در آسمان نیز پهنه قرص خورشید چهار برابر کوچکتر دیده میشد؛ البته میزان روشنایی در هر واحد ثابت باقی میماند. در گیتی لایتناهی و بیکران ما که ستارگان به طور یکنواخت پراکنده شدهاند، هر خط بینایی باید در نهایت به یک ستاره برسد و هر ستاره باید تقریباً همان سطح روشنایی در واحد را داشته باشد. این بدین معنی است که کل آسمان باید با همان شدتی که خورشید میدرخشد، همواره درخشان باشد. پس چرا آسمان شب تاریک است؟ در اینجا ظاهراً یک پارادوکس دیده میشود.
این متنقاضنما به عنوان «پارادوکس اولبرس» یا «پارادوکس آسمان تاریک شب» شناخته میشود. یکی از نتایج این پارادوکس میگوید که تصور نیوتن از جهان - کیهانشناسی نیوتونی که در نامههای رد و بدلشده مابین ریچارد بنتلی و نیوتون در سالهای ۱۶۹۲ تا ۱۶۹۳ مطرح شده است - نمیتواند درست باشد. ردپای این پارادوکس را میتوان در مباحث یوهانس کپلر جستجو کرد. کپلر در سال ۱۶۱۰ این موضوع را به عنوان استدلالی علیه مفهوم گیتی لایتناهی و دارای بیشمار ستاره مطرح کرد، اما این مسئله در سال ۱۸۲۳ توسط اخترشناس آلمانی هاینریش اولبرس به عنوان یک پارادکس مورد بحث قرار گرفت و رواج آن به طور گسترده به او نسبت داده میشود.
به این پارادوکس پاسخهای مختلفی دادهاند. یکی از پاسخهای اشتباه این بود که گرد و غبار زیادی بر سر نور ستارگان قرار گرفته است. این پاسخ بدینصورت رد شده است که تودههای گرد و غبار نور ستارهها را جذب میکنند و مانع رسیدن آنها به چشم ما میشوند اما جذب نور سرانجام باعث میشود آنها گرم شوند و همچون یک سپر تابشی عمل نمایند؛ بدینترتیب تابش نور برقرار میماند. سادهترین پاسخ صحیح این است که میانگین عمر نوری ستارگان بسیار کوتاه میباشد و کماکان نور ستارههای بسیار دور به زمین نرسیده است. در بستر یک جهانِ در حال انبساط میتوان اینگونه استدلال کرد که کیهان برای رسیدن نور مناطق دوردست خیلی جوان است و بدینترتیب چون نور ستارگان بسیار دور به زمین نمیرسد، آسمان شب تاریک است.
@NeoSciensology
پارادوکس اولبرس نام یکی از پارادوکسهای معروف در کیهانشناسی است و به این مسئله اشاره میکند که چرا آسمان شب تاریک است. فکر میکنید خورشید اگر دو برابر فاصله فعلی خود از زمین دورتر باشد وضعیت چگونه خواهد شد؟ در چنین حالتی درخشندگی کُلی خورشید به یکچهارم کاهش پیدا میکرد، چرا که نور یک جسم تابان مطابق قانون مربع معکوس با افزایش فاصله به شیء دوم کاهش مییابد. در آسمان نیز پهنه قرص خورشید چهار برابر کوچکتر دیده میشد؛ البته میزان روشنایی در هر واحد ثابت باقی میماند. در گیتی لایتناهی و بیکران ما که ستارگان به طور یکنواخت پراکنده شدهاند، هر خط بینایی باید در نهایت به یک ستاره برسد و هر ستاره باید تقریباً همان سطح روشنایی در واحد را داشته باشد. این بدین معنی است که کل آسمان باید با همان شدتی که خورشید میدرخشد، همواره درخشان باشد. پس چرا آسمان شب تاریک است؟ در اینجا ظاهراً یک پارادوکس دیده میشود.
این متنقاضنما به عنوان «پارادوکس اولبرس» یا «پارادوکس آسمان تاریک شب» شناخته میشود. یکی از نتایج این پارادوکس میگوید که تصور نیوتن از جهان - کیهانشناسی نیوتونی که در نامههای رد و بدلشده مابین ریچارد بنتلی و نیوتون در سالهای ۱۶۹۲ تا ۱۶۹۳ مطرح شده است - نمیتواند درست باشد. ردپای این پارادوکس را میتوان در مباحث یوهانس کپلر جستجو کرد. کپلر در سال ۱۶۱۰ این موضوع را به عنوان استدلالی علیه مفهوم گیتی لایتناهی و دارای بیشمار ستاره مطرح کرد، اما این مسئله در سال ۱۸۲۳ توسط اخترشناس آلمانی هاینریش اولبرس به عنوان یک پارادکس مورد بحث قرار گرفت و رواج آن به طور گسترده به او نسبت داده میشود.
به این پارادوکس پاسخهای مختلفی دادهاند. یکی از پاسخهای اشتباه این بود که گرد و غبار زیادی بر سر نور ستارگان قرار گرفته است. این پاسخ بدینصورت رد شده است که تودههای گرد و غبار نور ستارهها را جذب میکنند و مانع رسیدن آنها به چشم ما میشوند اما جذب نور سرانجام باعث میشود آنها گرم شوند و همچون یک سپر تابشی عمل نمایند؛ بدینترتیب تابش نور برقرار میماند. سادهترین پاسخ صحیح این است که میانگین عمر نوری ستارگان بسیار کوتاه میباشد و کماکان نور ستارههای بسیار دور به زمین نرسیده است. در بستر یک جهانِ در حال انبساط میتوان اینگونه استدلال کرد که کیهان برای رسیدن نور مناطق دوردست خیلی جوان است و بدینترتیب چون نور ستارگان بسیار دور به زمین نمیرسد، آسمان شب تاریک است.
@NeoSciensology
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواستم باور کنم که میشود مردمِ اینجا را با حرف مداوا کرد. اما آنها دردشان را دوست دارند و گویا به آن زخم احتیاج دارند، تا هر شب با ناخن هایشان رویِ آن را بخراشند ...
📽 Detachment
@ShafiAzad
📽 Detachment
@ShafiAzad
Forwarded from Sciensology
▪️آیا یادگیری موسیقی و تکلم زبان خارجی موجب افزایش کارایی مغز میشود؟
در مغز کسانی که توانایی نواختن یک ساز یا تکلم به یک زبان خارجی را دارند، شبکههای گوناگونی فعال میشود که به همین دلیل در مقایسه با دیگران قسمتهای کمتری از مغز آنها در حین به یاد سپردن کارها فعال میشود. موسیقیدانها و دوزبانهها دارای حافظهای بهتر از دیگران هستند. آنها میتوانند موارد را به ذهن بسپارند، شماره تلفنها را حفظ نمایند یا ریاضیات را به شکلی ذهنی انجام دهند. پژوهشگران در یک بررسی اقدام به تصویربرداری از مغز سه گروه از افراد کردند تا تأثیر یادگیری موسیقی و زبان خارجی را در بهبود عملکرد مغز آنها نشان دهند. گروه اول به زبان انگلیسی تلکم میکردند و در موسیقی مهارت نداشتند. گروه دوم به زبان انگلیسی تکلم میکردند و در نواختن یک ساز موسیقی مهارت داشتند. گروه سوم دوزبانه بودند و با موسیقی آشنایی نداشتند. از مغز هر یک از داوطلبان عکسبرداری شد. در هنگامِ تصویربرداری از آنها خواسته شد صدایی را تشخیص دهند که پیشتر شنیده بودند. این صداها شامل صوت حاصل از سازهای موسیقی، محیط پیرامون و افراد بود. همچنین از داوطلبان خواسته شد جهت صدایی را که شنیده بودند تعیین نمایند. کسانی که نوازنده ساز بودند، نوع صدا را سریعتر از دو گروه دیگر تشخیص دادند. دوزبانهها و نوازندهها در مورد تشخیص جهت صدا از خود عملکرد بهتری نشان دادند. البته سطح توانایی دوزبانهها و انگلیسیزبانان غیر نوازنده در تشخیص نوع صدا یکسان بود، اما دوزبانهها برای تشخیص صدا فعالیت مغزی بیشتری داشتند. بنابراین دوزبانهها در تشخیص صدا قدری کُندتر عمل کردند، چرا که اطلاعات در مغز آنها از بین دو کتابخانهٔ زبانی پردازش میشود.
Source: Ann NYAS
@NeoSciensology
در مغز کسانی که توانایی نواختن یک ساز یا تکلم به یک زبان خارجی را دارند، شبکههای گوناگونی فعال میشود که به همین دلیل در مقایسه با دیگران قسمتهای کمتری از مغز آنها در حین به یاد سپردن کارها فعال میشود. موسیقیدانها و دوزبانهها دارای حافظهای بهتر از دیگران هستند. آنها میتوانند موارد را به ذهن بسپارند، شماره تلفنها را حفظ نمایند یا ریاضیات را به شکلی ذهنی انجام دهند. پژوهشگران در یک بررسی اقدام به تصویربرداری از مغز سه گروه از افراد کردند تا تأثیر یادگیری موسیقی و زبان خارجی را در بهبود عملکرد مغز آنها نشان دهند. گروه اول به زبان انگلیسی تلکم میکردند و در موسیقی مهارت نداشتند. گروه دوم به زبان انگلیسی تکلم میکردند و در نواختن یک ساز موسیقی مهارت داشتند. گروه سوم دوزبانه بودند و با موسیقی آشنایی نداشتند. از مغز هر یک از داوطلبان عکسبرداری شد. در هنگامِ تصویربرداری از آنها خواسته شد صدایی را تشخیص دهند که پیشتر شنیده بودند. این صداها شامل صوت حاصل از سازهای موسیقی، محیط پیرامون و افراد بود. همچنین از داوطلبان خواسته شد جهت صدایی را که شنیده بودند تعیین نمایند. کسانی که نوازنده ساز بودند، نوع صدا را سریعتر از دو گروه دیگر تشخیص دادند. دوزبانهها و نوازندهها در مورد تشخیص جهت صدا از خود عملکرد بهتری نشان دادند. البته سطح توانایی دوزبانهها و انگلیسیزبانان غیر نوازنده در تشخیص نوع صدا یکسان بود، اما دوزبانهها برای تشخیص صدا فعالیت مغزی بیشتری داشتند. بنابراین دوزبانهها در تشخیص صدا قدری کُندتر عمل کردند، چرا که اطلاعات در مغز آنها از بین دو کتابخانهٔ زبانی پردازش میشود.
Source: Ann NYAS
@NeoSciensology
ما هرگز زندگی نمیکنیم، ما همیشه در انتظار زندگی هستیم !
ما بجای آنکه همین امروز خوشحال باشیم، به امید یک آیندهی خوب و خوش نشستهایم و به همین خاطر امروزمان را از دست میدهیم. ما وقت بیشتر میخواهیم، پول بیشتر میخواهیم، شغل بهتر میخواهیم، بازنشستگی میخواهیم، مسافرت و تعطیلات میخواهیم و امروز برای همین از دست خواهد رفت و ما به این مسئله اصلا توجهی نمیکنیم ...
@ShafiAzad
ما بجای آنکه همین امروز خوشحال باشیم، به امید یک آیندهی خوب و خوش نشستهایم و به همین خاطر امروزمان را از دست میدهیم. ما وقت بیشتر میخواهیم، پول بیشتر میخواهیم، شغل بهتر میخواهیم، بازنشستگی میخواهیم، مسافرت و تعطیلات میخواهیم و امروز برای همین از دست خواهد رفت و ما به این مسئله اصلا توجهی نمیکنیم ...
@ShafiAzad
به كسانى كه دوستشان داريد بالى براى پرواز، ريشهاى براى برگشتن، و دليلى براى ماندن بدهيد...
- دالايى لاما
@shafiAzad
- دالايى لاما
@shafiAzad