مَرا ز بادهٔ نوشین نمیگشاید دِل
که می به گرمیِ آغوشِ یار باید و نیست
درون آتش از آنم که آتشین گلِ من
مَرا چو پارهٔ دل در کنار باید و نیست
به سردمهریِ بادِ خَزان نباید و هست
به فِیضبَخشیِ اَبر بهار باید و نیست
چگونه لاف محبت زنی که از غمِ عشق
تو را چو لاله دِلی داغدار باید و نیست
#رهی_معیری
@shafiazad
که می به گرمیِ آغوشِ یار باید و نیست
درون آتش از آنم که آتشین گلِ من
مَرا چو پارهٔ دل در کنار باید و نیست
به سردمهریِ بادِ خَزان نباید و هست
به فِیضبَخشیِ اَبر بهار باید و نیست
چگونه لاف محبت زنی که از غمِ عشق
تو را چو لاله دِلی داغدار باید و نیست
#رهی_معیری
@shafiazad