☕️ قطعه ای از کتاب
فکر میکنم اصولاً آدم باید کتابهایی بخواند که گازش میگیرند و نیشش میزنند. اگر کتابی که میخوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمهمان و بیدارمان نکند، پس چرا میخوانیمش؟ که به قول تو حال مان خوش بشود؟ بدون کتاب هم که میشود خوش حال بود. تازه لازم باشد، خودمان میتوانیم از این کتابهایی بنویسیم که حال مان را خوش میکند.
ما اما نیاز به کتابهایی داریم که مثل یک ناخوش حالی ِ سخت دردناک متاثرمان کند؛ مثل مرگ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم؛ مثل زمانی که در جنگلها پیش میرویم، دور از همهٔ آدمها؛ مثل یک خودکشی.
کتاب باید مثل تبری باشد برای دریای یخ زده ی درونمان…
📕 نامه به پدر
✍ #فرانتس_کافکا
@Shafiazad
فکر میکنم اصولاً آدم باید کتابهایی بخواند که گازش میگیرند و نیشش میزنند. اگر کتابی که میخوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمهمان و بیدارمان نکند، پس چرا میخوانیمش؟ که به قول تو حال مان خوش بشود؟ بدون کتاب هم که میشود خوش حال بود. تازه لازم باشد، خودمان میتوانیم از این کتابهایی بنویسیم که حال مان را خوش میکند.
ما اما نیاز به کتابهایی داریم که مثل یک ناخوش حالی ِ سخت دردناک متاثرمان کند؛ مثل مرگ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم؛ مثل زمانی که در جنگلها پیش میرویم، دور از همهٔ آدمها؛ مثل یک خودکشی.
کتاب باید مثل تبری باشد برای دریای یخ زده ی درونمان…
📕 نامه به پدر
✍ #فرانتس_کافکا
@Shafiazad
@ShafiAzad
#فرانتس_کافکا| با باورِ عاشقانه به چیزی که هنوز وجود ندارد، ما خود آنرا میسازیم. معدوم، هرآن چیزیست که به قدر کافی مطلوبمان نیست.
#فرانتس_کافکا| با باورِ عاشقانه به چیزی که هنوز وجود ندارد، ما خود آنرا میسازیم. معدوم، هرآن چیزیست که به قدر کافی مطلوبمان نیست.
#فرانتس_کافکا| عمری چکش برداشتم و بر سر میخی که روی سنگ بود کوبیدم. اکنون میفهمم که هم چکش خودم بودم، هم میخ و هم سنگ!
@ShafiAzad
@ShafiAzad
بله، مانع هست، شک هست، سرخوردگی هست، امّا اینها همانطور که قبلاً همهمان میدانستیم به معنای آن است که تو چیزی را بدون پرداختن بهایش گیر نمیآوری و باید برای هر چیزِ جزئی بجنگی. این دلیلِ بیشتری است برای آنکه به جای افسرده بودن، سربلند باشی.
📕 قصر
✍🏽 #فرانتس_کافکا
@shafiazad
📕 قصر
✍🏽 #فرانتس_کافکا
@shafiazad
👍12👏3😇1
قبل از آنکه تو را بشناسم گمگشته بودم
هیچکس قبولم نمیکرد، و تا میخواستم با کسی گرم بگیرم، بهم تشر میزد، که بروم پی کارم و وقتی میتوانستم آسایشی پیدا کنم پیش کسانی بود که میخواستم از دستشان بگریزم.
📘 قصر
👤 #فرانتس_کافکا
@shafiazad
هیچکس قبولم نمیکرد، و تا میخواستم با کسی گرم بگیرم، بهم تشر میزد، که بروم پی کارم و وقتی میتوانستم آسایشی پیدا کنم پیش کسانی بود که میخواستم از دستشان بگریزم.
📘 قصر
👤 #فرانتس_کافکا
@shafiazad
👍5👏3❤1😇1
خوشبختیای بزرگتر از این نمیدانم که همهوقت پیشت باشم، بدون وقفه، بیپایان، ولو که احساس میکنم اینجا در این دنیا هیچ مکان آرامی برای عشقمان نیست، نه در دهکده، نه در هیچ کجای دیگر؛
و من رؤیای قبری را میبینم، عمیق و باریک، جایی که میتوانیم چنان یکدیگر را در آغوش بگیریم که انگار با گیره بههم وصلمان کردهاند،
و من صورتم را در تو پنهان کنم
و تو صورتت را در من پنهان کنی،
و دیگر هیچکس هرگز ما را نبیند.
📕 قصر
✍🏽 #فرانتس_کافکا
@shafiazad
و من رؤیای قبری را میبینم، عمیق و باریک، جایی که میتوانیم چنان یکدیگر را در آغوش بگیریم که انگار با گیره بههم وصلمان کردهاند،
و من صورتم را در تو پنهان کنم
و تو صورتت را در من پنهان کنی،
و دیگر هیچکس هرگز ما را نبیند.
📕 قصر
✍🏽 #فرانتس_کافکا
@shafiazad
❤6👍5👏1😇1