اگر به طور دقیق و به مفهومی غیر شاعرانه گفته شود، روشن اندیشی فرانسوی قرن هجدهم ، و به ویژه ماتریالیسم فرانسوی، نه تنها مبارزهای بود علیه مؤسسات سیاسی و ایضاً مذهب و الهیات موجود،
بلکه در عین حال مبارزهای بود علنی و آشکارا تبیین شده علیه نظریه متافیزیکی ، به ویژه علیه متافیزیک دکارت ، مالبرانش ، اسپینوزا و لایپ نیتس ، فلسفه در مقابل متا فیزیک قرار داشت ، درست همان طور که فوئرباخ در نخستین حمله ی قاطعانه خود به هگل ، فلسفه هوشیارانه را در مقابل فلسفه شهودی مستانه قرار داد.
متا فیزیک قرن هفدهم ، که توسط روشن اندیشی فرانسوی ، خصوصاً ماتریالیسم قرن هجدهم از میدان به در شد، دست خوش احیای ظفر مندانه و مهمی در فلسفه ی آلمان به ویژه در فلسفه شهودی آلمان قرن نوزدهم گشت، پس از آن که هگل آن را به شیوهای استادانه با فلسفه ی متافیزیکی و ایدئالیسم بعدی آلمان مرتبط ساخت و ملکوت جهان شمول متافیزیکی را شالوده ریخت.
حمله به الهیات از نو ، همچون در قرن هجدهم ، با حمله به متافیزیک شهودی و متافیزیک عموما ، منطبق شد، متافیزیک به وسیله ی ماتریالیسم که اکنون توسط عمل خود، تعقل شهودی به کمال رسیده و با اومانیسم منطبق گشته ، برای همیشه مغلوب خواهد شد، ، اما درست همان طور که فوئرباخ نماینده ماتریالیسمی است که در حوزه ی نظری با اومانیسم معادل است، سوسیالیسم و کمونیسم فرانسوی و انگلیسی، ماتریالیسمی را عرضه میدارد که در حوزه عملی با اومانیسم تطابق دارد.
متافیزیک قرن هفدهم که از طرف دکارت در فرانسه نمایندگی میشد، از همان بدو تولد ، ماتریالیسم را به مثابه رقیب خود میشناخت ، معارضه این ماتریالیسم با دکارت، از طرف گاساندی ، احیاگر ماتریالیسم اپیکوری ، نمایندگی میشد، ماتریالیسم فرانسوی و انگلیسی ، همواره از نزدیک با دموکریت و اپیکور مربوط میشدند، متافیزیک دکارتی دارای دشمن دیگری در وجود هابز ماتریالیست بود.
گاساندی و هابز ،مدتها بعد ازمرگشان در همان زمانی که متافیزیک بطور رسمی پیش از این بر کلیه مکاتب فرانسوی غلبه پیدا کرده بود، بر دشمن خود پیروز شدند .
#خانواده_مقدس
#مارکس_انگلس
بلکه در عین حال مبارزهای بود علنی و آشکارا تبیین شده علیه نظریه متافیزیکی ، به ویژه علیه متافیزیک دکارت ، مالبرانش ، اسپینوزا و لایپ نیتس ، فلسفه در مقابل متا فیزیک قرار داشت ، درست همان طور که فوئرباخ در نخستین حمله ی قاطعانه خود به هگل ، فلسفه هوشیارانه را در مقابل فلسفه شهودی مستانه قرار داد.
متا فیزیک قرن هفدهم ، که توسط روشن اندیشی فرانسوی ، خصوصاً ماتریالیسم قرن هجدهم از میدان به در شد، دست خوش احیای ظفر مندانه و مهمی در فلسفه ی آلمان به ویژه در فلسفه شهودی آلمان قرن نوزدهم گشت، پس از آن که هگل آن را به شیوهای استادانه با فلسفه ی متافیزیکی و ایدئالیسم بعدی آلمان مرتبط ساخت و ملکوت جهان شمول متافیزیکی را شالوده ریخت.
حمله به الهیات از نو ، همچون در قرن هجدهم ، با حمله به متافیزیک شهودی و متافیزیک عموما ، منطبق شد، متافیزیک به وسیله ی ماتریالیسم که اکنون توسط عمل خود، تعقل شهودی به کمال رسیده و با اومانیسم منطبق گشته ، برای همیشه مغلوب خواهد شد، ، اما درست همان طور که فوئرباخ نماینده ماتریالیسمی است که در حوزه ی نظری با اومانیسم معادل است، سوسیالیسم و کمونیسم فرانسوی و انگلیسی، ماتریالیسمی را عرضه میدارد که در حوزه عملی با اومانیسم تطابق دارد.
متافیزیک قرن هفدهم که از طرف دکارت در فرانسه نمایندگی میشد، از همان بدو تولد ، ماتریالیسم را به مثابه رقیب خود میشناخت ، معارضه این ماتریالیسم با دکارت، از طرف گاساندی ، احیاگر ماتریالیسم اپیکوری ، نمایندگی میشد، ماتریالیسم فرانسوی و انگلیسی ، همواره از نزدیک با دموکریت و اپیکور مربوط میشدند، متافیزیک دکارتی دارای دشمن دیگری در وجود هابز ماتریالیست بود.
گاساندی و هابز ،مدتها بعد ازمرگشان در همان زمانی که متافیزیک بطور رسمی پیش از این بر کلیه مکاتب فرانسوی غلبه پیدا کرده بود، بر دشمن خود پیروز شدند .
#خانواده_مقدس
#مارکس_انگلس