کتابخوانی📚
6.09K subscribers
6.06K photos
404 videos
12.1K files
990 links
https://www.instagram.com/azad_shafi.7?igsh=a2xwcmp3NGlnNzkz


👻مخاطب نوشته هام یه موجود خیالیه :)


Admin:
@ShafiAzad7
Download Telegram
خاطره ها می تونن واسه یه سال باشن.یک سال پر از خاطره خوب یا شایدم بد!این خاطره ها می تونن واسه یه هفته،یه روز،یه ساعت و حتی یک لحظه باشن!مهم اینه که خاطره اند.مهم اینه که ما اونارو می بینیم هر چند کوتاه یا بلند ولی تو ذهنمون ثبت میشه!شاید یه جمله کوتاه یا یه صدای آشنا،مثل دیدن رود،جاده یا دریا و ساحل و یا مثل شنیدن یک آهنگ یا استشمام یک بوی آشنا!می تونه لبخندی رو به روی لبت و یا اشکی رو به چشم هات مهمون کنه!امشب،بعد از چندین ماه سراغ قدیمی ترین فایل های کامپیوترم رفتم.عکسی رو دیدم؛آهنگی رو شنیدم؛فیلمی رو دیدم و صدای آشنایی شنیدم!با دیدن یا شنیدن هر چیزی می خندیدم!فقط نمی دونم چرا رو لبم خنده بود و توی چشم هام یه حلقه بسته شده از اشک؟!از اشک سرد!از اشک حسرت!سراغ جعبه عطرهام رفتم.دوتا از عطرهام سالم مونده بود؛هیچ وقت جرئت استفاده ازشون رو نداشتم!جفتشون رو برداشتم.یکی رو توی هوا پخش کردم و یکی رو روی قلبم زدم.بوی شیرین کاپیتان بلک توی فضای اتاق پیچید و بوی ملایم و تند ورساچ روی قلبم موند!بوی تند توی ذهنم خط می انداخت!به دور تا دور اتاق خیره شدم.هر وقت اینجا بود این بو تو کل اتاقم می پیچید.همیشه بهش می گفتم:«چقدر عطرت خوشبوئه!حتما یه دونه ازش می خرم!»ولی بوی شیرین!هیچ حسی رو بهم نمی داد.انقدر وابستش شده بودم که دیگه به طرز لباس پوشیدنش،حرف زدنش،نوع عطرش،دقتی نمی کردم!فقط خودشو می دیدم.بی اراده دست خط هاشو نگاه کردم!زمانی که به بهانه درس،وقت و بی وقت همو می دیدم و مثلا چهار کلام درس می خوندیم!وقتی با ذوق دسته های بازیش رو به کامپیوترم وصل می کرد و دوتایی باهم تیکن بازی می کردم و من عصبانی از این که چرا همیشه اون می بره؟!!
قطره اشک های درشت روی گونه ام ریختن!خاطره های لعنتی!ازتون متنفرم!هیچ وقت خنده رو لبم نیاوردید!سرم رو روی زانوهام گذاشتم.بوی تند و شیرین با هم مخلوط شده بود.حالا من دیگه ندارمش ولی خاطره هاشو دارم.خاطره هایی که جز عذاب هیچ چیزی رو به جا نگذاشتند...!

#ناشناس
@shafiAzad