Forwarded from کتابخوانی📚 (👤 ·– ––·· ·– –·· 🎻🎨)
Naghde_Borhan_Napaziriye_Vojode_Khoda.pdf
4.7 MB
شکست،هیچگاه پایان یافته نیست
مگر آن که مغلوب آن را به عنوان شکست بپذیرد
#نقد_حکمت_عامیانه
✍سیمون_دوبوار
@shafiAzad
مگر آن که مغلوب آن را به عنوان شکست بپذیرد
#نقد_حکمت_عامیانه
✍سیمون_دوبوار
@shafiAzad
کتابخوانی📚
- برانژه: تنهایی خیلی بهم سنگینی می کنه. اجتماع هم همین طور. - ژان: تو ضد و نقیض میگی. این تنهاییه که بهت سنگینی میکنه یا اجتماع؟ خودتو یه آدم متفکر میدونی، اما هیچ منطقی نداری... - برانژه: زندگی کردن یه چیز غیر طبیعیه. - ژان: بر عکس، خیلی هم طبیعیه.…
⏹کرگدنها وقتی زیاد شدند،وقتی اکثریت شدند،طبیعی وعادی می شوند وآن وقت است که همه می پذیرند که هیچ چیز طبیعی تر از کرگدن بودن نیست.
✅جایی که کرگدن اصل باشد،زیبایی کرگدن اصل می شود.
آنجا کرگدن زیباست نه آدمی زاد.
این سخن برانژه(یکی از شخصیت ها داستان کرگدن) زبان حال بسیاری از وابسته گرایان و دلدادگان به اصطلاح جامعه جهانی(جهان سلطه گری و فرهنگ مدرن بردگی) است:«حیف که شاخ ندارم،این پیشانی پخ،چه قدر زشت است.من هم یکی از این شاخ ها را لازم دارم.یا دوتا....آن وقت خجالت نمی کشم و می توانم بروم پیش همه شان...پوست ام چه شل و ول است.وای از این پوست سفید پشمالو.چقدر دلم می خواست پوست کلفت داشته باشم،با آن رنگ عالی سبز سیر که آن ها دارند و آن برهنگی نجیب و بی پشم و پیله.»....
داستان اوژن یونسکو گویای آن است که اصالتی که افراد استثنایی دارند حاصل نیرو و ندایی از درون آن هاست.
که آنها را از کرگدن شدن باز می دارد و وا می دارد که بعنوان آخرین انسان،زشت و بی قواره و جدا و تنها مانده،دربرابر گلّه کرگدن هایی که پیوسته بیشتر و بیشتر و به اصطلاح زیبا می شوند! قرار بگیرد
و در این تنهایی و با امید به آینده ای شرافت مندانه و انسانی شایسته است مجاهدانه ایستاد و نشکست .
📚 کرگدن
✍ اوژن یونسکو
#نقد ادبی
@shafiAzad
✅جایی که کرگدن اصل باشد،زیبایی کرگدن اصل می شود.
آنجا کرگدن زیباست نه آدمی زاد.
این سخن برانژه(یکی از شخصیت ها داستان کرگدن) زبان حال بسیاری از وابسته گرایان و دلدادگان به اصطلاح جامعه جهانی(جهان سلطه گری و فرهنگ مدرن بردگی) است:«حیف که شاخ ندارم،این پیشانی پخ،چه قدر زشت است.من هم یکی از این شاخ ها را لازم دارم.یا دوتا....آن وقت خجالت نمی کشم و می توانم بروم پیش همه شان...پوست ام چه شل و ول است.وای از این پوست سفید پشمالو.چقدر دلم می خواست پوست کلفت داشته باشم،با آن رنگ عالی سبز سیر که آن ها دارند و آن برهنگی نجیب و بی پشم و پیله.»....
داستان اوژن یونسکو گویای آن است که اصالتی که افراد استثنایی دارند حاصل نیرو و ندایی از درون آن هاست.
که آنها را از کرگدن شدن باز می دارد و وا می دارد که بعنوان آخرین انسان،زشت و بی قواره و جدا و تنها مانده،دربرابر گلّه کرگدن هایی که پیوسته بیشتر و بیشتر و به اصطلاح زیبا می شوند! قرار بگیرد
و در این تنهایی و با امید به آینده ای شرافت مندانه و انسانی شایسته است مجاهدانه ایستاد و نشکست .
📚 کرگدن
✍ اوژن یونسکو
#نقد ادبی
@shafiAzad