فلسفه نيچه فلسفه اي تماما اخلاقيست، فلسفه اي كه به دنبال يك نظام ارزشي و پايدار براي اخلاق است و در تقابل با #نيهيليسم (اخلاقي) قرار دارد؛ چرا كه داراي اصلي بنيادين است: اصلِ بنيادينِ «اراده معطوف به قدرت» اصلي كه او آن را تنها حقيقت مطلق و نیروی محرک اصلی انسان ها برای زندگی مي داند و بر شالوده آن ساختار هستي شناختي اي مي آفريند كه مفاهيمِ ارزشي همچون اخلاق را متناسب با آن باز مي آفريند.
در جامعه ما، خوب يا بد، فلسفه به نوعي با جامعه عوامانه به واسطه عواملي چون فضاي مجازي، هنر و ديگر چيز ها پيوند خورده است؛ اين امر به لحاظ معرفتي داراي جنبه هاي سلبي و ايجابي بسياري است. يكي از اين جنبه هاي سلبي، #پوپوليستي شدن برخي فلاسفه و انديشه هاي فلسفي، همراه با سطحي خواني و سطحي نگري است كه منجر به كج فهمي و بد فهمي انديشه هاي فلسفي شده است. اين خود به لحاظ پديدار شناختي موجب اموري سلبي در جامعه، چون خود بزرگ پنداري، داوري هاي غير معرفتي، انفعال اخلاقي و غيره میشود.
برخي خوانندگان عوامِ آثار نيچه دچار گونه اي از انفعال و پوچ گرايي خصوصا در باب اخلاقيات مي شوند؛ حال آن كه مفهوم بنيادين او (اراده معطوف به قدرت) با آزاد انديشي اي در جهت باز آفريني اخلاقيات پيوند خورده است. اين كه او تنها حقیقت مطلق را اراده معطوف به قدرت می داند و بر فراواني اراده ها تاكيد مي كند تنها به معناي نبود معنا و ارزشي ذاتی در جهان است، اما به معناي انفعال و پوچ گرايي نيست، بلكه نوعي نگاهی نسبی انگارانه است كه در جهت باز آفرينيِ اخلاقيات به طريقي عقلاني تلاش مي كند.
@ShafiAzad
در جامعه ما، خوب يا بد، فلسفه به نوعي با جامعه عوامانه به واسطه عواملي چون فضاي مجازي، هنر و ديگر چيز ها پيوند خورده است؛ اين امر به لحاظ معرفتي داراي جنبه هاي سلبي و ايجابي بسياري است. يكي از اين جنبه هاي سلبي، #پوپوليستي شدن برخي فلاسفه و انديشه هاي فلسفي، همراه با سطحي خواني و سطحي نگري است كه منجر به كج فهمي و بد فهمي انديشه هاي فلسفي شده است. اين خود به لحاظ پديدار شناختي موجب اموري سلبي در جامعه، چون خود بزرگ پنداري، داوري هاي غير معرفتي، انفعال اخلاقي و غيره میشود.
برخي خوانندگان عوامِ آثار نيچه دچار گونه اي از انفعال و پوچ گرايي خصوصا در باب اخلاقيات مي شوند؛ حال آن كه مفهوم بنيادين او (اراده معطوف به قدرت) با آزاد انديشي اي در جهت باز آفريني اخلاقيات پيوند خورده است. اين كه او تنها حقیقت مطلق را اراده معطوف به قدرت می داند و بر فراواني اراده ها تاكيد مي كند تنها به معناي نبود معنا و ارزشي ذاتی در جهان است، اما به معناي انفعال و پوچ گرايي نيست، بلكه نوعي نگاهی نسبی انگارانه است كه در جهت باز آفرينيِ اخلاقيات به طريقي عقلاني تلاش مي كند.
@ShafiAzad