در جهان آشفته امروز، هر مکتبی که بتواند امکان بدیل بودن را از دیگری سلب کند، پیروز میدان است؛ حتی اگر شکستخورده تاریخ باشد.
و این همان کاری است که لیبرالها در ایران پیش گرفتهاند. آنان میکوشند میدان را چنان تصویر کنند که گویی جهان تنها دو قطب دارد: سرمایهداری و کمونیسم. و هر نیروی عدالتخواهی که بخواهد از حصار سرمایهسالاری عبور کند، باید حتماً در جرگه کمونیسم تعریف شود. این همان دوگانهسازی ساختگی است که به مدد آن، اسلام ــ اسلام عدالت، اسلام انسان، اسلام علی ــ در سکوت عامدانه لیبرالها از فهرست «آلترناتیوهای ممکن سرمایهداری» حذف میشود.
نئولیبرالهای سر به سجود آیهخوان ایرانی، غافلاند که در این بازی، بیش از آنکه کمونیسم را نفی کنند،
اسلام را نفی میکنند؛
اسلامی را که در دستگاه ذهنیشان هرگز آلترناتیو نبوده و نیست.
چرا؟
زیرا آنان در ژرفای اندیشه خویش، اسلام را نه مکتبی مستقل، بلکه سنتی تزئینی بر پیکر نظم بازار میدانند، نه نیرویی بنیانکن بر ضد آن: خدا همان دست نامرئی بازار است!
میان زبان و باطنشان شکافی عظیم است:
زبانشان الکن است که بگویند «اسلام میتواند بدیل باشد»؛
اما باطنشان با قاطعیتی بیصدا میگوید: «نه؛ اسلام نمیتواند.»
به همین دلیل است که هر جا اسلام عدالتخواه قد برمیافرازد،
بیدرنگ سایه کمونیسم را بر آن میافکنند تا مبادا سخن از بدیلی فراتر از نظام سرمایهداری به میان آید.
اما حقیقت این است:
اسلام، درست در نقطهای میایستد که لیبرالیسم و کمونیسم، هر دو، از دیدنش عاجزند.
کمونیسم انسان را در چنگ دولت میخواهد،
و لیبرالیسم در پنجه سرمایه؛
اما اسلام، انسان را از هر دو اسارت میرهاند.
در اندیشه علی، عدالت نه محصول دولت است و نه نتیجه بازار؛
عدالت، جایگاه وجودی انسان است؛
رهایی او از هر سلطهای که کرامتش را تهدید کند،
چه سلطه سرمایه و چه سلطه قدرت.
لیبرالها وقتی این افق را میبینند، ناگهان وحشت سراسر وجودشان را فرا میگیرد.
زیرا اگر اسلام بتواند بدیل باشد،
اگر مکتب علوی بتواند نظامی نو بنا کند،
پس دیگر نمیتوان انسان ایرانی را زندانی دوگانه قلابی «یا بازار یا دولت» نگه داشت.
دیگر سرمایهداری «تقدیر طبیعی» نمیشود،
و کمونیسم «ترس مقدس» نمیماند.
و دقیقا همین را نمیخواهند.
پس چاره چیست؟ اسلام را از ساحت امکان حذف میکنند!
نه با استدلالهای فلسفی، نه با نقدهای نظری؛
بلکه با یک ترفند ساده:
هر صدای عدالتخواهی را به کمونیسم تقلیل میدهند،
تا اسلام عدالت،
اسلامِ آزادگی،
اسلام علی،
اصلا مجال ظهور در مقام یک نظام بدیل پیدا نکند.
اما حقیقت همچنان پابرجاست:
اسلامی که عدالت را از علی میآموزد،
با شمشیر برّان خود بیش از هر مکتب دیگری با سرمایهسالاری تعارض دارد؛
و برای این مبارزه، نیازی به دست بردن در متون غریبه ندارد.
آنان که عدالتخواهان مسلمان را «کمونیست» میخوانند، نمیدانند که ما پیش از آنکه نامی از کمونیسم به گوش دنیا برسد، نهجالبلاغه داشتیم؛ کلماتی که در آنها، امام عدالت، با سوزی آسمانی، به کارگزار خویش مینویسد: «هرگز نمىپنداشتم كه تو دعوت مردمى را اجابت كنى كه بينوايان را از در مىرانند و توانگران را بر سفره مىنشانند».
اسلام، نه وامدار شرق است و نه بنده غرب.
این مکتب، خود افقی است مستقل؛
افقی که اگر جدی گرفته شود،
نه فقط سرمایهداری که همه بتهای زمانه را به لرزه میاندازد.
اینان از همین استقلال میترسند.
از همین «بدیل بودن» اسلام.
از اینکه انسان ایرانی بفهمد میان بازار بیرحم و دولت آهنین،
راه سومی هست:
راه انسان،
راه عدالت،
راه علی.
@syjebraily
و این همان کاری است که لیبرالها در ایران پیش گرفتهاند. آنان میکوشند میدان را چنان تصویر کنند که گویی جهان تنها دو قطب دارد: سرمایهداری و کمونیسم. و هر نیروی عدالتخواهی که بخواهد از حصار سرمایهسالاری عبور کند، باید حتماً در جرگه کمونیسم تعریف شود. این همان دوگانهسازی ساختگی است که به مدد آن، اسلام ــ اسلام عدالت، اسلام انسان، اسلام علی ــ در سکوت عامدانه لیبرالها از فهرست «آلترناتیوهای ممکن سرمایهداری» حذف میشود.
نئولیبرالهای سر به سجود آیهخوان ایرانی، غافلاند که در این بازی، بیش از آنکه کمونیسم را نفی کنند،
اسلام را نفی میکنند؛
اسلامی را که در دستگاه ذهنیشان هرگز آلترناتیو نبوده و نیست.
چرا؟
زیرا آنان در ژرفای اندیشه خویش، اسلام را نه مکتبی مستقل، بلکه سنتی تزئینی بر پیکر نظم بازار میدانند، نه نیرویی بنیانکن بر ضد آن: خدا همان دست نامرئی بازار است!
میان زبان و باطنشان شکافی عظیم است:
زبانشان الکن است که بگویند «اسلام میتواند بدیل باشد»؛
اما باطنشان با قاطعیتی بیصدا میگوید: «نه؛ اسلام نمیتواند.»
به همین دلیل است که هر جا اسلام عدالتخواه قد برمیافرازد،
بیدرنگ سایه کمونیسم را بر آن میافکنند تا مبادا سخن از بدیلی فراتر از نظام سرمایهداری به میان آید.
اما حقیقت این است:
اسلام، درست در نقطهای میایستد که لیبرالیسم و کمونیسم، هر دو، از دیدنش عاجزند.
کمونیسم انسان را در چنگ دولت میخواهد،
و لیبرالیسم در پنجه سرمایه؛
اما اسلام، انسان را از هر دو اسارت میرهاند.
در اندیشه علی، عدالت نه محصول دولت است و نه نتیجه بازار؛
عدالت، جایگاه وجودی انسان است؛
رهایی او از هر سلطهای که کرامتش را تهدید کند،
چه سلطه سرمایه و چه سلطه قدرت.
لیبرالها وقتی این افق را میبینند، ناگهان وحشت سراسر وجودشان را فرا میگیرد.
زیرا اگر اسلام بتواند بدیل باشد،
اگر مکتب علوی بتواند نظامی نو بنا کند،
پس دیگر نمیتوان انسان ایرانی را زندانی دوگانه قلابی «یا بازار یا دولت» نگه داشت.
دیگر سرمایهداری «تقدیر طبیعی» نمیشود،
و کمونیسم «ترس مقدس» نمیماند.
و دقیقا همین را نمیخواهند.
پس چاره چیست؟ اسلام را از ساحت امکان حذف میکنند!
نه با استدلالهای فلسفی، نه با نقدهای نظری؛
بلکه با یک ترفند ساده:
هر صدای عدالتخواهی را به کمونیسم تقلیل میدهند،
تا اسلام عدالت،
اسلامِ آزادگی،
اسلام علی،
اصلا مجال ظهور در مقام یک نظام بدیل پیدا نکند.
اما حقیقت همچنان پابرجاست:
اسلامی که عدالت را از علی میآموزد،
با شمشیر برّان خود بیش از هر مکتب دیگری با سرمایهسالاری تعارض دارد؛
و برای این مبارزه، نیازی به دست بردن در متون غریبه ندارد.
آنان که عدالتخواهان مسلمان را «کمونیست» میخوانند، نمیدانند که ما پیش از آنکه نامی از کمونیسم به گوش دنیا برسد، نهجالبلاغه داشتیم؛ کلماتی که در آنها، امام عدالت، با سوزی آسمانی، به کارگزار خویش مینویسد: «هرگز نمىپنداشتم كه تو دعوت مردمى را اجابت كنى كه بينوايان را از در مىرانند و توانگران را بر سفره مىنشانند».
اسلام، نه وامدار شرق است و نه بنده غرب.
این مکتب، خود افقی است مستقل؛
افقی که اگر جدی گرفته شود،
نه فقط سرمایهداری که همه بتهای زمانه را به لرزه میاندازد.
اینان از همین استقلال میترسند.
از همین «بدیل بودن» اسلام.
از اینکه انسان ایرانی بفهمد میان بازار بیرحم و دولت آهنین،
راه سومی هست:
راه انسان،
راه عدالت،
راه علی.
@syjebraily
مشکل قاچاق، «ارزان بودن غیرمنطقی سوخت» نیست؛ «گران شدن غیرمنطقی ارز» است. تا وقتی که ارزش پول ملی سقوط میکند و نرخ ارز مهار نمیشود، قیمت سوخت را هرچقدر هم بالا ببرید، باز هم فاصله قیمتی با آن سوی مرزها آنقدر زیاد خواهد بود که قاچاق صرفه داشته باشد.
آنها که از یکسو تثبیت و مدیریت نرخ ارز را تخطئه میکنند و از سوی دیگر نسخه افزایش قیمت سوخت را برای مقابله با قاچاق میپیچند، در حقیقت کشور را روی نردبانی میگذارند که تنها مقصدش قله گرانی و سپس سقوط است.
#نردبان_گرانی
@syjebraily
آنها که از یکسو تثبیت و مدیریت نرخ ارز را تخطئه میکنند و از سوی دیگر نسخه افزایش قیمت سوخت را برای مقابله با قاچاق میپیچند، در حقیقت کشور را روی نردبانی میگذارند که تنها مقصدش قله گرانی و سپس سقوط است.
#نردبان_گرانی
@syjebraily
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علی جان!
به دستان پینهبستهات سوگند که اجازه نخواهیم داد عدالت، در هیاهوی زر و زور، به شعاری بیجان تقلیل یابد.
اجازه نخواهیم داد حق ضعیفان، بازیچه قدرتمندان شود.
به همان ترکهای مقدس سوگند که نمیگذاریم نان مردم، طعمه سوداگری شود.
نمیگذاریم انفال، غنیمت حلقههای بسته و محافل تاریک شود.
نمیگذاریم رنج کارگران، کشاورزان، پرستاران، معلمان و همه مستضعفان، بیصدا بماند.
به همان زخمها سوگند که تا آخرین رمق، مقابل بیعدالتی میایستیم؛
در برابر تحقیر و تبعیض، سکوت نخواهیم کرد؛
و نخواهیم گذاشت عدالت، میان سطور کتابهای قطور دفن شود.
به زخمهای دستانت سوگند، علی جان…
که ما وارثان رنج توئیم، نه تماشاگران تاریخ.
ما به زخمهای دستان تو ایمان داریم؛
زخمهایی که مثل شکافهای کوه،
جای عبور نور بودند.
این زخمها سندند که عدالت، کار آسانی نبود؛
و امروز هم نیست.
اگر دنیا به سمت تاریکی رود،
ما مشعل کوچک اما صادقی خواهیم بود
که از شراره دستان تو روشن شده است.
@syjebraily
به دستان پینهبستهات سوگند که اجازه نخواهیم داد عدالت، در هیاهوی زر و زور، به شعاری بیجان تقلیل یابد.
اجازه نخواهیم داد حق ضعیفان، بازیچه قدرتمندان شود.
به همان ترکهای مقدس سوگند که نمیگذاریم نان مردم، طعمه سوداگری شود.
نمیگذاریم انفال، غنیمت حلقههای بسته و محافل تاریک شود.
نمیگذاریم رنج کارگران، کشاورزان، پرستاران، معلمان و همه مستضعفان، بیصدا بماند.
به همان زخمها سوگند که تا آخرین رمق، مقابل بیعدالتی میایستیم؛
در برابر تحقیر و تبعیض، سکوت نخواهیم کرد؛
و نخواهیم گذاشت عدالت، میان سطور کتابهای قطور دفن شود.
به زخمهای دستانت سوگند، علی جان…
که ما وارثان رنج توئیم، نه تماشاگران تاریخ.
ما به زخمهای دستان تو ایمان داریم؛
زخمهایی که مثل شکافهای کوه،
جای عبور نور بودند.
این زخمها سندند که عدالت، کار آسانی نبود؛
و امروز هم نیست.
اگر دنیا به سمت تاریکی رود،
ما مشعل کوچک اما صادقی خواهیم بود
که از شراره دستان تو روشن شده است.
@syjebraily
امام خمینی(ره) :«مالکیت بدان صورت که در امریکا مطرح است اصولاً در اسلام وجود ندارد. اسلام مالکیت را قبول دارد، ولی قوانینی در اسلام هست که مالکیت را تعدیل کند. اگر به قوانین اسلام عمل شود هیچ کس دارای زمینهای بزرگ نمیشود. مالکیت در اسلام به صورتی است که تقریباً همه در یک سطح قرار میگیرند و وقتی این چنین باشد چرا پای دولت را به میان کشیم و #زمینها و #صنایع را به دست #مردم نسپاریم».
#اقتصاد_مردمی
لیبرالهایی که خمینی کبیر، این فرزند حضرت زهرا(س) را کمونیست مینامند، نه کمونیسم را میشناسند، نه لیبرالیسم را، نه اسلام را.
@syjebraily
#اقتصاد_مردمی
لیبرالهایی که خمینی کبیر، این فرزند حضرت زهرا(س) را کمونیست مینامند، نه کمونیسم را میشناسند، نه لیبرالیسم را، نه اسلام را.
@syjebraily
سیدیاسر جبرائیلی
امام خمینی(ره) :«مالکیت بدان صورت که در امریکا مطرح است اصولاً در اسلام وجود ندارد. اسلام مالکیت را قبول دارد، ولی قوانینی در اسلام هست که مالکیت را تعدیل کند. اگر به قوانین اسلام عمل شود هیچ کس دارای زمینهای بزرگ نمیشود. مالکیت در اسلام به صورتی است که تقریباً…
در این بیان کوتاه اما سرنوشتساز، حضرت امام تصویری از ماهیت مالکیت در اسلام ترسیم میکند که جایگاه آن را در برابر دو منظومه بزرگ اندیشه مدرن بهروشنی آشکار میسازد. سخن ایشان نه یک بحث اقتصادی صرف، بلکه یک بیانیه فلسفی درباره انسان، اختیار، عدالت و نسبت دولت و جامعه است.
امام قاطعانه میفرمایند: «مالکیت بدان صورت که در آمریکا مطرح است اصولاً در اسلام وجود ندارد.» این جمله یک نفی ریشهای است؛ نفی مطلقسازی مالکیت خصوصی، نفی شیوهای که در آن مالکیت به حقی بیمرز، بیتعهد و بیقید اخلاقی تبدیل میشود. در منطق سرمایهداری لیبرال، مالکیت نه فقط یک حق اقتصادی، بلکه نقطه ثقل آزادی فردی است و هیچ سقفی جز قدرت بازار برای آن تعریف نمیشود. فرد آزاد است که بیندوزد، انباشته کند و زمین و سرمایه را تا هرجا که توانش برسد به تملک خود درآورد. اما همین آزادی، در فلسفه امام خمینی، به نوعی اسارت تبدیل میشود: انباشتِ نامحدود، دیگران را از حق زیست و عدالت محروم میسازد و آزادی بعضی را به قیمت محرومیت بسیاری تأمین میکند.
اسلام چنین مالکیت افسارگسیختهای را نمیپذیرد، زیرا نگاه اسلام به مالکیت، نگاه به یک «نظام توزیع قدرت» است. در اسلام، مالکیت هیچگاه یک حق مطلق نیست؛ حق مشروط است، مشروط به عدالت، مشروط به حرمت ربا و احتکار، مشروط به حدود زمینداری، مشروط به مسئولیت اجتماعی و اخلاقی. در منطق اسلام، فرد مالک است، اما مالکیت او تا آنجا معتبر است که جامعه را از مدار عدالت خارج نکند. درست در همین نقطه است که اسلام از لیبرالیسم جدا میشود. لیبرالیسم آزادی مالکیت را اصالت میدهد، اما اسلام عدالت را محور قرار میدهد؛ لیبرالیسم هدف را فرد میبیند، اسلام انسان را؛ انسانی که هم فرد است و هم عضوی از یک کل.
اما امام خمینی در همان لحظه که مالکیت بیحد و مرز را نفی میکند، مالکیتزدایی کمونیستی را نیز رد میکند. کمونیسم با حذف مالکیت خصوصی میخواهد عدالت را برپا دارد، اما این حذف، از نگاه اسلام، با فطرت انسان ناسازگار است. مالکیت در اندیشه اسلامی تنها یک پدیده اقتصادی نیست؛ عرصه اختیار و مسئولیت انسانی است. اگر مالکیت نباشد، اختیار فردی فرومیریزد، تلاش و خلاقیت بیمعنا میشود و دولت به یک قدرت مطلقه تبدیل میشود.
در کمونیسم، انسان از صحنه اقتصاد حذف میشود و دولت جایگزین انسان میگردد، در حالی که در اسلام، دولت نمیتواند جایگزین مردم شود. جامعه بدون مالکیت خصوصی، جامعهای است که در آن مالکیت را دولت قبضه میکند و فرد به کارمندی تبدیل میشود که نه اختیار دارد و نه انگیزه.
اسلام نه مالکیت مطلق لیبرالی را میپذیرد و نه مالکیتزدایی کمونیستی را؛ اسلام مالکیت را میپذیرد اما در شبکهای از قوانین آن را تعدیل میکند. وقتی امام میگوید: «اگر به قوانین اسلام عمل شود هیچ کس دارای زمینهای بزرگ نمیشود»، این تنها یک گزاره فقهی نیست؛ نقدی بنیادین بر منطق انباشت سرمایه است.
در اسلام، قوانین زکات، خمس، انفال، ارث، حدود زمینداری، حرمت ربا و احتکار و دهها حکم دیگر، بهگونهای در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند که تمرکز ثروت را ناممکن و پیدایش طبقات مسلط را نابسنده میکند. اسلام با این نظام، نه مالکیت را میسوزاند و نه رها میکند؛ آن را در مدار عدالت قرار میدهد تا جامعه به دو قطب «غنی غالب» و «فقیر مغلوب» تقسیم نشود.
در ادامه همین منطق است که امام خمینی به نکتهای کلیدی میرسد: «وقتی مالکیت این چنین تعدیل شد چرا پای دولت را به میان کشیم و زمینها و صنایع را به دست مردم نسپاریم؟» این جمله، جوهره نگرش اقتصادی اسلام را آشکار میکند: اسلام نه بازارسالاری لیبرال را میپذیرد، نه دولتسالاری کمونیستی را. اسلام، اقتصاد را بر قدرت مردم بنا میکند؛ اما مردمی که در مدار عدالت زندگی میکنند، نه مردمی که زیر چکمههای رانت و سرمایه و انحصار خُرد شوند. دولت در اسلام ناظر است، نه مالک؛ هادی است، نه تاجر؛ حافظ عدالت است، نه رقیب مردم. آنگاه که مالکیت تعدیل شود و انباشت ثروت نامشروع ناممکن گردد، اقتصاد از آن مردم میشود و جامعه از سلطه دولت بزرگ و سرمایهدار بزرگ رها میگردد.
آنچه امام بیان میکند صرفاً یک نسخه اقتصادی نیست؛ یک نظریهی انسانشناسی است. لیبرالیسم آزادی بدون عدالت را تقدیس میکند؛ کمونیسم عدالت بدون آزادی را. اما اسلام آزادی را در خدمت عدالت قرار میدهد. اسلام نه فرد را فدای جامعه میکند و نه جامعه را فدای فرد؛ برای اسلام، انسان مهم است؛ انسان مختار، انسان مسئول، انسان رها از سلطه دولت و سرمایه. از همین رو اسلام نه راه سوم میان کمونیسم و لیبرالیسم است، بلکه افقی برتر است؛ افقی که در آن مالکیت هست اما مالکیتپرستی نیست، دولت هست اما دولتسالاری نیست، آزادی هست اما بیعدالتی نیست.
@syjebraily
امام قاطعانه میفرمایند: «مالکیت بدان صورت که در آمریکا مطرح است اصولاً در اسلام وجود ندارد.» این جمله یک نفی ریشهای است؛ نفی مطلقسازی مالکیت خصوصی، نفی شیوهای که در آن مالکیت به حقی بیمرز، بیتعهد و بیقید اخلاقی تبدیل میشود. در منطق سرمایهداری لیبرال، مالکیت نه فقط یک حق اقتصادی، بلکه نقطه ثقل آزادی فردی است و هیچ سقفی جز قدرت بازار برای آن تعریف نمیشود. فرد آزاد است که بیندوزد، انباشته کند و زمین و سرمایه را تا هرجا که توانش برسد به تملک خود درآورد. اما همین آزادی، در فلسفه امام خمینی، به نوعی اسارت تبدیل میشود: انباشتِ نامحدود، دیگران را از حق زیست و عدالت محروم میسازد و آزادی بعضی را به قیمت محرومیت بسیاری تأمین میکند.
اسلام چنین مالکیت افسارگسیختهای را نمیپذیرد، زیرا نگاه اسلام به مالکیت، نگاه به یک «نظام توزیع قدرت» است. در اسلام، مالکیت هیچگاه یک حق مطلق نیست؛ حق مشروط است، مشروط به عدالت، مشروط به حرمت ربا و احتکار، مشروط به حدود زمینداری، مشروط به مسئولیت اجتماعی و اخلاقی. در منطق اسلام، فرد مالک است، اما مالکیت او تا آنجا معتبر است که جامعه را از مدار عدالت خارج نکند. درست در همین نقطه است که اسلام از لیبرالیسم جدا میشود. لیبرالیسم آزادی مالکیت را اصالت میدهد، اما اسلام عدالت را محور قرار میدهد؛ لیبرالیسم هدف را فرد میبیند، اسلام انسان را؛ انسانی که هم فرد است و هم عضوی از یک کل.
اما امام خمینی در همان لحظه که مالکیت بیحد و مرز را نفی میکند، مالکیتزدایی کمونیستی را نیز رد میکند. کمونیسم با حذف مالکیت خصوصی میخواهد عدالت را برپا دارد، اما این حذف، از نگاه اسلام، با فطرت انسان ناسازگار است. مالکیت در اندیشه اسلامی تنها یک پدیده اقتصادی نیست؛ عرصه اختیار و مسئولیت انسانی است. اگر مالکیت نباشد، اختیار فردی فرومیریزد، تلاش و خلاقیت بیمعنا میشود و دولت به یک قدرت مطلقه تبدیل میشود.
در کمونیسم، انسان از صحنه اقتصاد حذف میشود و دولت جایگزین انسان میگردد، در حالی که در اسلام، دولت نمیتواند جایگزین مردم شود. جامعه بدون مالکیت خصوصی، جامعهای است که در آن مالکیت را دولت قبضه میکند و فرد به کارمندی تبدیل میشود که نه اختیار دارد و نه انگیزه.
اسلام نه مالکیت مطلق لیبرالی را میپذیرد و نه مالکیتزدایی کمونیستی را؛ اسلام مالکیت را میپذیرد اما در شبکهای از قوانین آن را تعدیل میکند. وقتی امام میگوید: «اگر به قوانین اسلام عمل شود هیچ کس دارای زمینهای بزرگ نمیشود»، این تنها یک گزاره فقهی نیست؛ نقدی بنیادین بر منطق انباشت سرمایه است.
در اسلام، قوانین زکات، خمس، انفال، ارث، حدود زمینداری، حرمت ربا و احتکار و دهها حکم دیگر، بهگونهای در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند که تمرکز ثروت را ناممکن و پیدایش طبقات مسلط را نابسنده میکند. اسلام با این نظام، نه مالکیت را میسوزاند و نه رها میکند؛ آن را در مدار عدالت قرار میدهد تا جامعه به دو قطب «غنی غالب» و «فقیر مغلوب» تقسیم نشود.
در ادامه همین منطق است که امام خمینی به نکتهای کلیدی میرسد: «وقتی مالکیت این چنین تعدیل شد چرا پای دولت را به میان کشیم و زمینها و صنایع را به دست مردم نسپاریم؟» این جمله، جوهره نگرش اقتصادی اسلام را آشکار میکند: اسلام نه بازارسالاری لیبرال را میپذیرد، نه دولتسالاری کمونیستی را. اسلام، اقتصاد را بر قدرت مردم بنا میکند؛ اما مردمی که در مدار عدالت زندگی میکنند، نه مردمی که زیر چکمههای رانت و سرمایه و انحصار خُرد شوند. دولت در اسلام ناظر است، نه مالک؛ هادی است، نه تاجر؛ حافظ عدالت است، نه رقیب مردم. آنگاه که مالکیت تعدیل شود و انباشت ثروت نامشروع ناممکن گردد، اقتصاد از آن مردم میشود و جامعه از سلطه دولت بزرگ و سرمایهدار بزرگ رها میگردد.
آنچه امام بیان میکند صرفاً یک نسخه اقتصادی نیست؛ یک نظریهی انسانشناسی است. لیبرالیسم آزادی بدون عدالت را تقدیس میکند؛ کمونیسم عدالت بدون آزادی را. اما اسلام آزادی را در خدمت عدالت قرار میدهد. اسلام نه فرد را فدای جامعه میکند و نه جامعه را فدای فرد؛ برای اسلام، انسان مهم است؛ انسان مختار، انسان مسئول، انسان رها از سلطه دولت و سرمایه. از همین رو اسلام نه راه سوم میان کمونیسم و لیبرالیسم است، بلکه افقی برتر است؛ افقی که در آن مالکیت هست اما مالکیتپرستی نیست، دولت هست اما دولتسالاری نیست، آزادی هست اما بیعدالتی نیست.
@syjebraily
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اظهارات آقای طباطبایی خلاف واقع است و اگر آقای هاشمی نیز این سخن را گفته باشند، خلاف گفتهاند. فیلم اجلاسیه ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ خبرگان موجود است. آقای هاشمی در آن جلسه صریحا میگویند امام هم با رهبری شورایی مخالف بودند.
ضمنا آقای هاشمی با علم به نظر حضرت امام درباره رهبری حضرت آقا، و با علم به نظر مخالف امام با رهبری شورایی، اولا تا لحظه آخر از رهبری شورایی دفاع کردند و ثانیا تنها پس از اینکه اعضای خبرگان از وی مطالبه کردند، نظر امام درباره حضرت آقا را بیان کردند.
در کتاب «روایت رهبری» مبسوط به این بحث پرداختهام:
https://khameneibook.ir/book/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C
ضمنا آقای هاشمی با علم به نظر حضرت امام درباره رهبری حضرت آقا، و با علم به نظر مخالف امام با رهبری شورایی، اولا تا لحظه آخر از رهبری شورایی دفاع کردند و ثانیا تنها پس از اینکه اعضای خبرگان از وی مطالبه کردند، نظر امام درباره حضرت آقا را بیان کردند.
در کتاب «روایت رهبری» مبسوط به این بحث پرداختهام:
https://khameneibook.ir/book/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C
مادرم...
تو یک تنه در برابر تاریخ ایستادی؛ تاریخ لجوج، تاریخ قدرتپرست، تاریخ رجالی که تا پیامبر در میانشان بود، برای «حقیقت» شمشیر میزدند و بلافاصله پس از او، زیر سایه «مصلحت» پنهان شدند.
و در آن ساعتی که همه خاموش شدند، تو شعله شدی.
در لحظهای که حق را در اتاقهای بسته دفن میکردند، تو فریاد شدی.
پهلوی تو را شکستند، اما منطق تو نشکست.
درب خانهات را سوزاندند، اما قامت پرچم حقانیت تو چنان بلند بود که شعلههای آتش بدان نرسید.
گمان کردند حقیقت را با فشار درب و ضرب تازیانه میتوان شکست؛ غافل از اینکه حقیقت، آنگاه که در جان یک زن جا بگیرد، کوه میشود، آتش میشود؛ معیاری میشود که تاریخ ناگزیر است با آن سنجیده شود و هیچ قدرتی، هیچ زمان و هیچ ظلمی، توان خاموش کردنش را ندارد.
نالههای تو، اعلامیه قیامی بود که تا امروز ادامه دارد.
اشکهای تو، نه سند مظلومیت که سند مشروعیت بود.
تو جاودانهای! چرا که حقیقت اگر به خون آغشته شد، دیگر در زمان نمیمیرد...
@syjebraily
تو یک تنه در برابر تاریخ ایستادی؛ تاریخ لجوج، تاریخ قدرتپرست، تاریخ رجالی که تا پیامبر در میانشان بود، برای «حقیقت» شمشیر میزدند و بلافاصله پس از او، زیر سایه «مصلحت» پنهان شدند.
و در آن ساعتی که همه خاموش شدند، تو شعله شدی.
در لحظهای که حق را در اتاقهای بسته دفن میکردند، تو فریاد شدی.
پهلوی تو را شکستند، اما منطق تو نشکست.
درب خانهات را سوزاندند، اما قامت پرچم حقانیت تو چنان بلند بود که شعلههای آتش بدان نرسید.
گمان کردند حقیقت را با فشار درب و ضرب تازیانه میتوان شکست؛ غافل از اینکه حقیقت، آنگاه که در جان یک زن جا بگیرد، کوه میشود، آتش میشود؛ معیاری میشود که تاریخ ناگزیر است با آن سنجیده شود و هیچ قدرتی، هیچ زمان و هیچ ظلمی، توان خاموش کردنش را ندارد.
نالههای تو، اعلامیه قیامی بود که تا امروز ادامه دارد.
اشکهای تو، نه سند مظلومیت که سند مشروعیت بود.
تو جاودانهای! چرا که حقیقت اگر به خون آغشته شد، دیگر در زمان نمیمیرد...
@syjebraily
شهید رئیسی با موضوع تورم جلسهای گذاشته بودند که حقیر هم دعوت بودم. آقای دکتر منظور هم دعوت بودند و کنار هم نشسته بودیم. نوبتشان که شد گفتند اگر آقای جبرائیلی به ما نگویند نئولیبرال، فریدمن میگوید تورم همیشه و همهجا یک پدیده پولی است. به شوخی گفتم ایشان میگویند «قال فریدمن»، اما انتظار دارند نگوئیم نئولیبرال! مثل اینکه من بگویم «اشهد ان لا اله الا الله، اما به من نگوئید مسلمان»!
نمیدانستم اینقدر مسحور اشعار فریدمن هستند که حرف بی ربط وی درباره شنهای بیابان را با عکس او توئیت میکنند.
و شگفتآور است که این برادران، بی آنکه احساس تناقض کنند، این همه دولتستیزی را با منصبگیری در دولتها به راحتی جمع میکنند!
بخواهیم یا نخواهیم، بدانیم یا ندانیم، تفکر نئولیبرال بر سیاستگذاری اقتصادی ایران چیره است و رفت و آمد دولت های اصولگرا و اصلاحطلب، تغییری در حاکمیت نئولیبرالیسم ایجاد نکرده است.
اصولگرا و اصلاحطلب، در واقع از نظر فکری «راست محافظهکار» و «راست لیبرال» هستند. هرچند گروه نخست، چون نتوانسته لیبرالیسم اقتصادی را با فرهنگ و سیاست خارجی محافظهکارانه جمع بزند، در سر بزنگاهها به طرفهالعینی از اصول عدول میکند و ظریفتر از جواد، به معاشقه با آمریکا علاقه نشان میدهد.
نئولیبرالیسم علم نیست، آئین است؛ و فریدمن و هایک و میزس پیشوایان آن هستند. پیروانشان، چه اصلاحطلب و چه اصولگرا، چه ریشدار و چه بیریش، چه از دانشگاه امام صادق(ع) چه از دانشگاه شریف، چندین دهه است که مدیریت اقتصاد ایران را بر عهده دارند.
و واقعیت این است که چینش سیاسی کشور به گونهای انجام میشود که مومنین به این آئین، در مناصب کلیدی قرار گیرند.
عمده پیروان ایرانی فریدمن، خالصانه، فی سبیلالله و برای خدمت به کشور آیات نئولیبرالیسم را حفظ کرده و سرلوحه عمل قرار دادهاند. لکن همانگونه که بتپرستی در عصر جاهلیت، با منافع اشرافیت گره خورده بود، نئولیبرالیسم نیز با منافع الیگارشی گره خورده است. آموزههای این آئین شاید در ظاهر بیطرف و علمی به نظر برسند، اما در اعماق، ابزار خدمت به منافع قدرتهای پنهاناند.
نه به نئولیبرالیسم، نه به چپاول سفره ملت به دست الیگارشی است...
@syjebraily
نمیدانستم اینقدر مسحور اشعار فریدمن هستند که حرف بی ربط وی درباره شنهای بیابان را با عکس او توئیت میکنند.
و شگفتآور است که این برادران، بی آنکه احساس تناقض کنند، این همه دولتستیزی را با منصبگیری در دولتها به راحتی جمع میکنند!
بخواهیم یا نخواهیم، بدانیم یا ندانیم، تفکر نئولیبرال بر سیاستگذاری اقتصادی ایران چیره است و رفت و آمد دولت های اصولگرا و اصلاحطلب، تغییری در حاکمیت نئولیبرالیسم ایجاد نکرده است.
اصولگرا و اصلاحطلب، در واقع از نظر فکری «راست محافظهکار» و «راست لیبرال» هستند. هرچند گروه نخست، چون نتوانسته لیبرالیسم اقتصادی را با فرهنگ و سیاست خارجی محافظهکارانه جمع بزند، در سر بزنگاهها به طرفهالعینی از اصول عدول میکند و ظریفتر از جواد، به معاشقه با آمریکا علاقه نشان میدهد.
نئولیبرالیسم علم نیست، آئین است؛ و فریدمن و هایک و میزس پیشوایان آن هستند. پیروانشان، چه اصلاحطلب و چه اصولگرا، چه ریشدار و چه بیریش، چه از دانشگاه امام صادق(ع) چه از دانشگاه شریف، چندین دهه است که مدیریت اقتصاد ایران را بر عهده دارند.
و واقعیت این است که چینش سیاسی کشور به گونهای انجام میشود که مومنین به این آئین، در مناصب کلیدی قرار گیرند.
عمده پیروان ایرانی فریدمن، خالصانه، فی سبیلالله و برای خدمت به کشور آیات نئولیبرالیسم را حفظ کرده و سرلوحه عمل قرار دادهاند. لکن همانگونه که بتپرستی در عصر جاهلیت، با منافع اشرافیت گره خورده بود، نئولیبرالیسم نیز با منافع الیگارشی گره خورده است. آموزههای این آئین شاید در ظاهر بیطرف و علمی به نظر برسند، اما در اعماق، ابزار خدمت به منافع قدرتهای پنهاناند.
نه به نئولیبرالیسم، نه به چپاول سفره ملت به دست الیگارشی است...
@syjebraily
میگویند انرژی را هم مانند فولاد و پتروشیمی دلاری به ملت بفروشیم و در ازای آن «یارانه ریالی» یا «کالابرگ» بدهیم.
ملت ایران صدقه نمیخواهد. به همان شکلی که هزینهها را دلاری کردهاید، دستمزدها را هم دلاری کنید. با دستمزد دلاری نه یارانه میخواهیم، نه تثبیت، نه دلارزدایی!
@syjebraily
ملت ایران صدقه نمیخواهد. به همان شکلی که هزینهها را دلاری کردهاید، دستمزدها را هم دلاری کنید. با دستمزد دلاری نه یارانه میخواهیم، نه تثبیت، نه دلارزدایی!
@syjebraily
آلودگی امروز تهران صرفا حاصل ترافیک خودروها یا وارونگی دما نیست؛ ریشهاش در الگوی شهریای نهفته که طی پایتخت و بسیاری از کلانشهرهای ایران را به آزمایشگاه نئولیبرالیسم بدل کرد. الگوی واحدی که شهر را از «فضای عمومی» به «فضای سودآور» تبدیل کرد و منطق حاکم بر آن چنین بود: شهر خوب شهری است که بتوان از زمینش درآمد ساخت، از آسمانش رانت گرفت و از تمرکزش سود بیرون کشید. تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، شیراز، کرج و اهواز، هرکدام به شکلی قربانی همین منطق شدند؛ شهریشدن بدون توازن، بدون عدالت فضایی و بدون پراکندگی فرصتها.
نئولیبرالیسم وقتی وارد حوزه شهرسازی میشود، سه پیام روشن دارد: تمرکز سودآور است، فضا کالاست و انسان در حاشیه است. نتیجه این سه پیام، تورم مصنوعی کلانشهرهاست. همهچیز -از دانشگاه و صنعت گرفته تا بهداشت و انواع خدمات و امکانات- در چند نقطه محدود جمع شد و به همان نسبت، هزاران شهر و منطقه دیگر از امکان رشد و شکوفایی تهی ماندند. این تمرکز، خود موتور مهاجرت شد و مهاجرت، موتور آلودگی و فرسودگی شهری.
در چنین وضعیتی، اصل ۴۳ قانون اساسی معنا و ضرورت تاریخی پیدا میکند؛ اصلی که خواهان واگذاری ابزار تولید به آحاد مردم و توزیع عادلانه امکانات و فرصتها در سراسر کشور است. اگر ابزار تولید در انحصار تهران و چند کلانشهر باقی بماند، اگر امکان کار، زندگی، سرمایهگذاری و پیشرفت در شهرستانها فراهم نشود، نتیجه طبیعی آن مهاجرت فشرده به مراکز و در پی آن، گسترش ناموزون و خفهکننده این شهرها خواهد بود. آلودگی امروز فقط دود نیست؛ نشانهٔ انسداد توسعه در پیرامون و انفجار تراکم در مرکز است. مردم میفهمند که در تهران خفه میشوند، اما میان خفگی و گرسنگی، ناچارند اولی را برگزینند...
توسعه افقی کشور، دقیقاً در برابر این منطق میایستد. توسعه افقی یعنی ایجاد شبکهای از شهرهای توانمند، متعادل، خودکفا و زیستپذیر؛ شهرهایی که بیمارستان، دانشگاه، صنعت، حملونقل، فضای سبز و زیرساختهای فرهنگی و پژوهشیشان در سطح استاندارد باشد؛ شهرهایی که بتوانند تولید و اشتغال پایدار ایجاد کنند و جوانان را در محل زندگی خود نگه دارند. تنها در چنین الگویی است که پایتخت و کلانشهرها از فشار جمعیت، تراکم، ترافیک، بحران مسکن و آلودگی رها میشوند.
آلودگی امروز کلانشهرهای ایران، ناله طبیعت از درد تمرکزگرایی است. این آلودگی، نه استثنا، بلکه پیامد منطقی همان سیاستی است که شهر را کالا کرد، زمین را ابزار سوداگری کرد و فضا را تابع توان خرید مردم ساخت. تا زمانی که شهر بر محور سود ساخته شود، نه بر محور زندگی، بحران تنها جابهجا میشود: از هوا به روان، از ترافیک به فرسودگی اجتماعی، از کمبود مسکن به بحران امید.
راهحل، نه در دورکاری مشاغل و مجازی شدن مدارس، بلکه در تغییر جهت توسعه است. باید کشور را از الگوی «چند شهر متورم در میان دهها شهر محروم» به الگوی «شبکه ملی شهرهای همسنگ و توانمند» منتقل کرد. تنها در این صورت است که نفسِ تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، شیراز، کرج و اهواز دوباره باز میشود؛ زیرا ریشه بحران در خود این شهرها نیست، بلکه در مدلی است که آنها را بیش از ظرفیتشان باد کرده است.
آلودگی امروز، پیام طبیعت به ساختار توسعه ایران است: یا عدالت فضایی را بپذیرید و ابزار تولید و امکانات زندگی را در سراسر کشور قرار دهید، یا کلانشهرها -یکی پس از دیگری- فرو خواهند ریخت.
@syjebraily
نئولیبرالیسم وقتی وارد حوزه شهرسازی میشود، سه پیام روشن دارد: تمرکز سودآور است، فضا کالاست و انسان در حاشیه است. نتیجه این سه پیام، تورم مصنوعی کلانشهرهاست. همهچیز -از دانشگاه و صنعت گرفته تا بهداشت و انواع خدمات و امکانات- در چند نقطه محدود جمع شد و به همان نسبت، هزاران شهر و منطقه دیگر از امکان رشد و شکوفایی تهی ماندند. این تمرکز، خود موتور مهاجرت شد و مهاجرت، موتور آلودگی و فرسودگی شهری.
در چنین وضعیتی، اصل ۴۳ قانون اساسی معنا و ضرورت تاریخی پیدا میکند؛ اصلی که خواهان واگذاری ابزار تولید به آحاد مردم و توزیع عادلانه امکانات و فرصتها در سراسر کشور است. اگر ابزار تولید در انحصار تهران و چند کلانشهر باقی بماند، اگر امکان کار، زندگی، سرمایهگذاری و پیشرفت در شهرستانها فراهم نشود، نتیجه طبیعی آن مهاجرت فشرده به مراکز و در پی آن، گسترش ناموزون و خفهکننده این شهرها خواهد بود. آلودگی امروز فقط دود نیست؛ نشانهٔ انسداد توسعه در پیرامون و انفجار تراکم در مرکز است. مردم میفهمند که در تهران خفه میشوند، اما میان خفگی و گرسنگی، ناچارند اولی را برگزینند...
توسعه افقی کشور، دقیقاً در برابر این منطق میایستد. توسعه افقی یعنی ایجاد شبکهای از شهرهای توانمند، متعادل، خودکفا و زیستپذیر؛ شهرهایی که بیمارستان، دانشگاه، صنعت، حملونقل، فضای سبز و زیرساختهای فرهنگی و پژوهشیشان در سطح استاندارد باشد؛ شهرهایی که بتوانند تولید و اشتغال پایدار ایجاد کنند و جوانان را در محل زندگی خود نگه دارند. تنها در چنین الگویی است که پایتخت و کلانشهرها از فشار جمعیت، تراکم، ترافیک، بحران مسکن و آلودگی رها میشوند.
آلودگی امروز کلانشهرهای ایران، ناله طبیعت از درد تمرکزگرایی است. این آلودگی، نه استثنا، بلکه پیامد منطقی همان سیاستی است که شهر را کالا کرد، زمین را ابزار سوداگری کرد و فضا را تابع توان خرید مردم ساخت. تا زمانی که شهر بر محور سود ساخته شود، نه بر محور زندگی، بحران تنها جابهجا میشود: از هوا به روان، از ترافیک به فرسودگی اجتماعی، از کمبود مسکن به بحران امید.
راهحل، نه در دورکاری مشاغل و مجازی شدن مدارس، بلکه در تغییر جهت توسعه است. باید کشور را از الگوی «چند شهر متورم در میان دهها شهر محروم» به الگوی «شبکه ملی شهرهای همسنگ و توانمند» منتقل کرد. تنها در این صورت است که نفسِ تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، شیراز، کرج و اهواز دوباره باز میشود؛ زیرا ریشه بحران در خود این شهرها نیست، بلکه در مدلی است که آنها را بیش از ظرفیتشان باد کرده است.
آلودگی امروز، پیام طبیعت به ساختار توسعه ایران است: یا عدالت فضایی را بپذیرید و ابزار تولید و امکانات زندگی را در سراسر کشور قرار دهید، یا کلانشهرها -یکی پس از دیگری- فرو خواهند ریخت.
@syjebraily
دلاری شدن دستمزدها، بساط چانهزنیهای بیحاصل کارگران مظلوم بر سر تعدیل دستمزد با تورم را جمع خواهد کرد.
ارزش آدم، کمتر از آهن نیست. روا نیست آهن در این کشور دلاری قیمتگذاری شود و آدم، ریالی.
@syjebraily
ارزش آدم، کمتر از آهن نیست. روا نیست آهن در این کشور دلاری قیمتگذاری شود و آدم، ریالی.
@syjebraily
Forwarded from حکمران
✨شماره جدید حکمران منتشر شد✨
با آثار و گفتاری از:
آیتالله محسن اراکی
دکتر سید یاسر جبرائیلی
دکتر حسین صمصامی
دکتر محمدرضا یزدی زاده
فرهاد شفیع زاده
دکتر غلامرضا جراح
جلیل آقامحمدی
نسخه PDF را به صورت رایگان از اینجا دانلود کنید
حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
با آثار و گفتاری از:
آیتالله محسن اراکی
دکتر سید یاسر جبرائیلی
دکتر حسین صمصامی
دکتر محمدرضا یزدی زاده
فرهاد شفیع زاده
دکتر غلامرضا جراح
جلیل آقامحمدی
نسخه PDF را به صورت رایگان از اینجا دانلود کنید
حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
Forwarded from حکمران
خانه در اقتصاد مردمی، سرآغاز زنجیره ارزش است، جایی که زندگی و کار دوباره بر هم منطبق میشوند و انسان در همان جایی که میزید، میآفریند. خانه، درک تازهای از فضا به ما میدهد: خانه باید زمین داشته باشد، نه فقط سقف؛ باید ساحت داشته باشد، نه فقط دیوار؛ باید محل تجربه باشد، نه محل انزوا؛ باید ظرفیت خلق و ساخت داشته باشد، نه صرفاً ظرفیت سکون. خانهای که کار و زندگی را جمع کند، نمیتواند آپارتمان هفتاد متری باشد؛ آپارتمان، جواب مسئلهای بود که خود اقتصاد صنعتی خلق کرده بود: جداکردن کار از زندگی. حال که میخواهیم این جدایی را درمان کنیم، معماری سکونت نیز باید از نو معنا شود| دکتر سید یاسر جبرائیلی
hokmran.com/post/4846/
hokmran.com/post/4846/
Forwarded from حکمران
بحران پیری جمعیت و بحران بازنشستگی که امروزه دامنگیر اکثر کشورهاست، دو پدیده مجزا نیستند؛ دو روایت از یک اختلالاند. اختلالی در نحوهای که نظام سرمایهداری انسان را معنا کرده، خانواده را تعریف کرده و خانه را طراحی کرده است. اقتصاد مدرن انسان را از خانه بیرون کشید و در کارخانه مستقر کرد؛ خانواده را از کار تهی ساخت و به واحد مصرفی تبدیل نمود؛ خانه را از زمین و فضا و امکان تولید محروم کرد و به سلولهای کوچک آپارتمانی تقلیل داد؛ و کار را از امری طبیعی، در خدمت حیات، به امری قراردادی، در خدمت بنگاه، بدل ساخت. این جداییهای پشتسرهم -جدایی کار از زندگی، جدایی خانواده از تولید و جدایی خانه از زمین- همان رشتههای گسستهای است که امروز در قالب بحران پیری و بحران بازنشستگی رخ مینماید.
✍ دکتر سید یاسر جبرائیلی
متن کامل یادداشت؛؛
hokmran.com/post/4846/
حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
✍ دکتر سید یاسر جبرائیلی
متن کامل یادداشت؛؛
hokmran.com/post/4846/
حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
چرا حرف از «اقتصاد اسلامی» به خرج افراد متدین اما تحصیل کرده علوم انسانی غربی نمیرود؟
اینی که امروز در اختیار ما قرار دادند، مبتنی بر یک جهانبینی است غیر از جهان بینی ما. علوم انسانی مثل پزشکی نیست، مثل مهندسی نیست، مثل فیزیک نیست که جهانبینی و نگرش نسبت به انسان و جهان در آن تأثیر نداشته باشد؛ چرا، تأثیر دارد. شما مادی باشید، یک جور علوم انسانی تنظیم می کنید. علوم انسانی ما برخاستهی از تفکرات پوزیتیویستی قرن پانزده و شانزده اروپاست. قبلا که علوم انسانیای وجود نداشته است؛ آنها آمدهاند همین اقتصاد را، همین جامعهشناسی را در قرن هجدهم و نوزدهم و یک خرده قبل، یک خرده بعد تدوین کردند و ارائه دادند؛ خب، این به درد ما نمیخورد. این علوم انسانی، تربیتشده و دانشآموختهی خود را آنچنان بار میآورد که نگاهش به مسائل مبتلابه آن علم و مورد توجه آن علم - چه حالا اقتصاد باشد، چه مدیریت باشد، چه تعلیم و تربیت باشد - نگاه غیر اسلامی است. میبینیم همان شخص متدین در داخل دانشگاه که فرض کنید مدیریت یا اقتصاد خوانده، هرچه با او دربارهی مبانی دینی این مسائل حرف میزنیم، به خرجش نمیرود. نه اینکه رد میکند، نه؛ اما آنچه که شما در باب اقتصاد اسلامی با او حرف میزنید، با یافتههای علمی او، با آن دو دو تا چهار تاهائی که او در این علم تحصیل کرده، جور در نمیآید| رهبر حکیم انقلاب اسلامی
@syjebraily
اینی که امروز در اختیار ما قرار دادند، مبتنی بر یک جهانبینی است غیر از جهان بینی ما. علوم انسانی مثل پزشکی نیست، مثل مهندسی نیست، مثل فیزیک نیست که جهانبینی و نگرش نسبت به انسان و جهان در آن تأثیر نداشته باشد؛ چرا، تأثیر دارد. شما مادی باشید، یک جور علوم انسانی تنظیم می کنید. علوم انسانی ما برخاستهی از تفکرات پوزیتیویستی قرن پانزده و شانزده اروپاست. قبلا که علوم انسانیای وجود نداشته است؛ آنها آمدهاند همین اقتصاد را، همین جامعهشناسی را در قرن هجدهم و نوزدهم و یک خرده قبل، یک خرده بعد تدوین کردند و ارائه دادند؛ خب، این به درد ما نمیخورد. این علوم انسانی، تربیتشده و دانشآموختهی خود را آنچنان بار میآورد که نگاهش به مسائل مبتلابه آن علم و مورد توجه آن علم - چه حالا اقتصاد باشد، چه مدیریت باشد، چه تعلیم و تربیت باشد - نگاه غیر اسلامی است. میبینیم همان شخص متدین در داخل دانشگاه که فرض کنید مدیریت یا اقتصاد خوانده، هرچه با او دربارهی مبانی دینی این مسائل حرف میزنیم، به خرجش نمیرود. نه اینکه رد میکند، نه؛ اما آنچه که شما در باب اقتصاد اسلامی با او حرف میزنید، با یافتههای علمی او، با آن دو دو تا چهار تاهائی که او در این علم تحصیل کرده، جور در نمیآید| رهبر حکیم انقلاب اسلامی
@syjebraily
بحران پیری جمعیت، تنها زمانی پدید میآید که خانواده از چرخه خلق ارزش خارج شده باشد. خانوادهای که تولید نکند، انگیزهای برای توسعه جمعیتی ندارد. کودکی که در خانه جایی برای بازی، یادگیری و مشارکت نداشته باشد، مانعی بر سر راه فرزندآوری است؛ سالمندی که جایی برای نقشآفرینی ندارد، باری بر دوش فرزندان است؛ و خانهای که فقط خوابگاه باشد، نمیتواند زندگی چندنسلی را تحمل کند.
وقتی اقتصاد مردمی، تولید را به خانه بازمیگرداند و خانه را به زمین، خانواده دوباره به واحد زیستپذیر تبدیل میشود. فرزندآوری در چنین خانهای نه یک تصمیم پرهزینه بلکه ادامه طبیعی زندگی است. اقتصاد مردمی، ریشه بحران بازنشستگی و بحران پیری را با یک حرکت واحد درمان میکند: با بازگرداندن تولید به خانه.
خانهای که زمین دارد، فضا دارد، باغچه دارد، کارگاه دارد و ابزار دارد، خانهای است که میتواند سه نسل را در خود جمع کند. در این خانه، کار بخشی از زندگی است، نه ضد زندگی. در این خانه، سالمند همچنان سازنده است، کودک همچنان شاگرد است و درآمد از مسیرهای مختلف جاری است. اقتصاد مردمی، درمان دو بحران نیست؛ درمان یک گسست است. گسستی میان انسان و کار، میان خانواده و تولید، میان مسکن و زیست، و میان سالمندی و نقش. این اقتصاد، جهان را دوباره یکپارچه میکند: کار و زندگی را از دوپارهگی درمیآورد، خانه و تولید را همخانه میسازد، سالمندی را از انفعال به نقشآفرینی بازمیگرداند و خانواده را از واحد مصرف به واحد خلق ارزش ارتقا میدهد.
هیچ سیاست جمعیتی یا بازنشستگیای بدون بازگرداندن تولید به خانه اصلاح نمیشود، همانگونه که هیچ خانهای بدون زمین، بدون فضا، بدون امکان خلق، خانه نیست.
اقتصاد مردمی یعنی بازگرداندن جهان اجتماعی به جایی که باید باشد. خانه به زمین، انسان به آفرینش، سالمند به نقش، خانواده به کارکرد طبیعی و جامعه به توازن. در این بازگشت است که بحران پیری فرو مینشیند و بحران بازنشستگی پایان مییابد، زیرا دیگر هیچکس از چرخه خلق ارزش بیرون نمیافتد و هیچ نسلی از دیگری جدا نمیشود.
https://hokmran.com/post/4846/
وقتی اقتصاد مردمی، تولید را به خانه بازمیگرداند و خانه را به زمین، خانواده دوباره به واحد زیستپذیر تبدیل میشود. فرزندآوری در چنین خانهای نه یک تصمیم پرهزینه بلکه ادامه طبیعی زندگی است. اقتصاد مردمی، ریشه بحران بازنشستگی و بحران پیری را با یک حرکت واحد درمان میکند: با بازگرداندن تولید به خانه.
خانهای که زمین دارد، فضا دارد، باغچه دارد، کارگاه دارد و ابزار دارد، خانهای است که میتواند سه نسل را در خود جمع کند. در این خانه، کار بخشی از زندگی است، نه ضد زندگی. در این خانه، سالمند همچنان سازنده است، کودک همچنان شاگرد است و درآمد از مسیرهای مختلف جاری است. اقتصاد مردمی، درمان دو بحران نیست؛ درمان یک گسست است. گسستی میان انسان و کار، میان خانواده و تولید، میان مسکن و زیست، و میان سالمندی و نقش. این اقتصاد، جهان را دوباره یکپارچه میکند: کار و زندگی را از دوپارهگی درمیآورد، خانه و تولید را همخانه میسازد، سالمندی را از انفعال به نقشآفرینی بازمیگرداند و خانواده را از واحد مصرف به واحد خلق ارزش ارتقا میدهد.
هیچ سیاست جمعیتی یا بازنشستگیای بدون بازگرداندن تولید به خانه اصلاح نمیشود، همانگونه که هیچ خانهای بدون زمین، بدون فضا، بدون امکان خلق، خانه نیست.
اقتصاد مردمی یعنی بازگرداندن جهان اجتماعی به جایی که باید باشد. خانه به زمین، انسان به آفرینش، سالمند به نقش، خانواده به کارکرد طبیعی و جامعه به توازن. در این بازگشت است که بحران پیری فرو مینشیند و بحران بازنشستگی پایان مییابد، زیرا دیگر هیچکس از چرخه خلق ارزش بیرون نمیافتد و هیچ نسلی از دیگری جدا نمیشود.
https://hokmran.com/post/4846/