تواناتک Tavaanatech
82.7K subscribers
24.4K photos
11K videos
2.9K files
16.1K links
@tech_admin_b تماس با ادمین
فیسبوک
www.facebook.com/TavaanaTech

اینستاگرام
instagram.com/tavaanatech

توئیتر تواناتک
https://twitter.com/Tavaanatech

تماس ایمیلی
tech@tavaana.org

سایت
tech.tavaana.org
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حمید مهدوی 🕊️

از تو آموختیم در دل شعله‌ها باید ایستاد تا دیگری زنده بماند۰۰۰
چه یی مهابا دل به آتش زدی و چه قلندر وار جان جوانت را سوختی...

حمید مهدوی
ترانه: سعیده از قلب ایران ❤️
ملودی, تنظیم و اجرا: Vancouver Persian Guitar

امید معجزه مـی‌رفت
چـه بی‌بهانه رسـیـدی
تو در محاصره‌ی شب
چـه عاشقانه دویـدی

تـو پـاره‌ی تـن عــشــق و
به دوش کشیدی و رفتی
بـه روح وازده‌ی شــهــر
شرف دمـیـدی و رفـتـی

یه شاهنامه حـمـاسـه
شبانه در تو خروشید
هـزار رسـتـم دسـتـان
هـزار وارث جمشید

شدی پناهِ یه لشگر
بـرابـرِ صـفِ دشمن
ادامه داره غریوِت
گلوی خونی میهن


#حمید_مهدوی #هنر_اعتراض #نه_به_جمهوری_اسلامی

@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقاشی آخر «میکائیل»؛ کودکی که شب قبل از حمله، موشک‌هایی را کشید که فردا مدرسه‌اش را ویران کردند

الناز محمدی، روزنامه‌نگار ایرانی، در روایتی تکان‌دهنده از زندگی کوتاه میکائیل میردورَقی، کودک ۹ ساله‌ای نوشته است که در نخستین روز جنگ در مدرسه‌اش در میناب کشته شد؛ کودکی که شب قبل از مرگش، نقاشی‌ای کشیده بود که انگار سرنوشت فردای خود و همکلاسی‌هایش را پیش‌بینی می‌کرد.

به نوشته او، ۱۱ ساعت پیش از صبح مرگبار شنبه نهم اسفند، میکائیل روی برگه‌ای از دفتر نقاشی‌اش تصویری کشیده بود:
«یک برگه سفید از دفتر نقاشی سیم‌دار که رویش ساختمان مدرسه است، روی آن پرچم ایران، پنج بچه در حیاط مدرسه و سه موشک که بر سر آنها فرود می‌آیند.»

روی آسمان نقاشی، با دستخط کودکانه دو جمله هم نوشته بود:
«پچه‌ها مردن» و «نیروی نزامی».
او کلمات «بچه‌ها» و «نظامی» را اشتباه نوشته بود؛ اشتباه‌هایی که اگر فردای آن روز بمب‌ها به مدرسه نمی‌رسیدند، شاید معلمش آن‌ها را برایش اصلاح می‌کرد.

به روایت این گزارش، آن شب میکائیل نقاشی‌اش را به برادرش کوروش نشان داد و بعد با هم «سنگربازی» کردند؛ بازی‌ای کودکانه که در آن میکائیل «ایران» شده بود و کوروش «آمریکا». سنگرها بالش‌های رنگی بودند و تفنگ‌ها چند مداد کنار هم.
در پایان بازی، میکائیل با اطمینان به مادرش گفت:
«ایران برنده شد.»

اما صبح روز بعد، موشک‌ها به مدرسه غیرانتفاعی «شجره طیبه» در میناب اصابت کردند. در آن حمله، میکائیل و ۱۶۷ دانش‌آموز دختر و پسر کشته شدند.

مادر او، شکیبا دریکوند، ۳۱ ساله، نقاشی را تا روز بعد ندیده بود؛ نقاشی زمانی به دستش رسید که پسرش را در ماشین سردخانه شناسایی کرده بود. او بعدها گفت که فرزندش را با صورتی خونی اما بدنی سالم، در حالی که کوله‌پشتی مدرسه‌اش را بغل کرده بود پیدا کرد.

میکائیل، دانش‌آموز کلاس سوم دبستان بود. خانواده‌اش اهل اندیمشک بودند و به دلیل شغل پدرش به میناب مهاجرت کرده بودند. پیکر او سه روز بعد در قطعه شهدای «بهشت زهرا لور» اندیمشک به خاک سپرده شد.

از میکائیل تنها یک یادگاری عجیب باقی مانده است: همان نقاشی. نقاشی‌ای که در آن، به شکل دردناکی حتی تعداد موشک‌هایی را که فردای آن روز مدرسه‌اش را ویران کردند، کشیده بود.

اما حقیقت تلخ این است که مرگ میکائیل فقط نتیجه یک موشک نبود.
اگر جمهوری اسلامی طی این همه سال نفرت‌پراکنی، دشمن‌سازی و جنگ‌طلبی نمی‌کرد و کشور را در مسیر تقابل دائمی با جهان قرار نمی‌داد، امروز شاید این کودک زنده بود.

شاید حالا نقاشی‌هایش پر از رنگ‌های چهارشنبه‌سوری و نوروز بود.
شاید با شوق، کنار مادرش سفره هفت‌سین می‌چید و تخم‌مرغ‌های رنگی درست می‌کرد.

اما میکائیل هم، مانند بسیاری از کودکان دیگر، قربانی حکومتی شد که طی ۴۷ سال گذشته با ایدئولوژی اسلام رادیکال و سیاست‌های غرب‌ستیزانه و تنش‌زا، زندگی نسل‌های زیادی از ایرانیان را به کام مرگ و ویرانی کشانده است.

#میکائیل_میردورقی #ج_ا_یعنی_جنگ #نه_به_جمهوری_اسلامی

@Tavaana_TavaanaTech