مادر جاویدنام مهدی عبدلی با انتشار این تصویر از فرزندش در صفحه اینستاگرامش نوشت:
«جاویدنام مهدی لحظه جاویدنام شدنش این لباسها تنتش بود، کاپشن شیری، تیشرت زیتونی، شلوار جین ذغالی و همین کفشها... با اینکه مطمئن بودم رنگ کاپشنت دیگر شیری نیست و با رنگ خونت رنگی شده، ولی میخواستم آخرین لباسهای تنت را داشته باشم، خیلی هم پیگیری کردیم، ولی تحویلمان ندادند، از خونی که با قصاوت ریخته بودند ترس داشتند و به خیال خودشان میخواستند نشانهها رو پاک کنند، فکر میکردند به همبن راحتی میتوانند خونهای ریخته را پاک و محو کنند...
جان مادر پنجشنبه ۱۸ دی نه تیره پوشیدی، نه ماسک زدی، حتی لحظهی آخر خیالم را راحت کردی و گفتی زود برمیگردم، نفهمیدم این رفتن آخرین رفتنت است، حتی خداحافظی هم نکردیم چون قرار نبود برنگردی، قرار بود زود برگردی، شاید هم خودت میدانستی آخرین بار است، ولی برای اینکه لحظهی آخر نگرانم نکنی خداحافظی نکردی...
آخرین روایتی که ازت داریم اینکه:
جان مادر ندیده مطمئنم که در حال کمک دادن غافلگیر شدی...
جان مادر از پشت سر بهت تیر زدن چون وجودش را نداشتند از جلو بهت شلیک کنند، جراتش رو نداشتند توی چشمهات نگاه کنند و بهت تیر بزنند...
جان مادر ازت ممنونم و بهت افتخار میکنم، جان مادر ممنونم که افتخار مادری تو عزیزدلم رو دارم، به خودم میبالم که شیرمردی چون تو رو بزرگ کردم...»
🔸جاویدنام مهدی عبدلی، متولد سال ۱۳۷۹، معلم دوره متوسطه اول بود؛ معلمی خوشقلب و مهربان که دانشآموزانش علاقه زیادی به او داشتند. او در آستانه ازدواج و آغاز فصل تازهای از زندگیاش بود.
🔸شب ۱۸ دی، مهدی در محدوده حصارک کرج میان جمعیت از دوستش جدا شد و پس از آن، خبری از او نبود. سه روز بعد، صبح یکشنبه ۲۱ دی، خانوادهاش پیکر او را در سردخانه بهشت سکینه پیدا کردند.
به خانواده مهدی اجازه ندادند پیکرش را در بهشت سکینه به خاک بسپارند. آنها تحت فشار مجبور شدند مراسم تشییع و خاکسپاری او را تنها با حضور چهار نفر در امامزاده طاهر برگزار کنند.
#مهدی_عبدلی
📱 tavaanatech
«جاویدنام مهدی لحظه جاویدنام شدنش این لباسها تنتش بود، کاپشن شیری، تیشرت زیتونی، شلوار جین ذغالی و همین کفشها... با اینکه مطمئن بودم رنگ کاپشنت دیگر شیری نیست و با رنگ خونت رنگی شده، ولی میخواستم آخرین لباسهای تنت را داشته باشم، خیلی هم پیگیری کردیم، ولی تحویلمان ندادند، از خونی که با قصاوت ریخته بودند ترس داشتند و به خیال خودشان میخواستند نشانهها رو پاک کنند، فکر میکردند به همبن راحتی میتوانند خونهای ریخته را پاک و محو کنند...
جان مادر پنجشنبه ۱۸ دی نه تیره پوشیدی، نه ماسک زدی، حتی لحظهی آخر خیالم را راحت کردی و گفتی زود برمیگردم، نفهمیدم این رفتن آخرین رفتنت است، حتی خداحافظی هم نکردیم چون قرار نبود برنگردی، قرار بود زود برگردی، شاید هم خودت میدانستی آخرین بار است، ولی برای اینکه لحظهی آخر نگرانم نکنی خداحافظی نکردی...
آخرین روایتی که ازت داریم اینکه:
"یه جوون که کاپشن شیری تنش بوده خیلی شجاع بود و کمک میکرده"
جان مادر ندیده مطمئنم که در حال کمک دادن غافلگیر شدی...
جان مادر از پشت سر بهت تیر زدن چون وجودش را نداشتند از جلو بهت شلیک کنند، جراتش رو نداشتند توی چشمهات نگاه کنند و بهت تیر بزنند...
جان مادر ازت ممنونم و بهت افتخار میکنم، جان مادر ممنونم که افتخار مادری تو عزیزدلم رو دارم، به خودم میبالم که شیرمردی چون تو رو بزرگ کردم...»
🔸جاویدنام مهدی عبدلی، متولد سال ۱۳۷۹، معلم دوره متوسطه اول بود؛ معلمی خوشقلب و مهربان که دانشآموزانش علاقه زیادی به او داشتند. او در آستانه ازدواج و آغاز فصل تازهای از زندگیاش بود.
🔸شب ۱۸ دی، مهدی در محدوده حصارک کرج میان جمعیت از دوستش جدا شد و پس از آن، خبری از او نبود. سه روز بعد، صبح یکشنبه ۲۱ دی، خانوادهاش پیکر او را در سردخانه بهشت سکینه پیدا کردند.
به خانواده مهدی اجازه ندادند پیکرش را در بهشت سکینه به خاک بسپارند. آنها تحت فشار مجبور شدند مراسم تشییع و خاکسپاری او را تنها با حضور چهار نفر در امامزاده طاهر برگزار کنند.
#مهدی_عبدلی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM