ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
💫

خوابش نبرد... خاطره‌ها را قطار کرد
حالش دوباره بد شد و از خود فرار کرد

پاشد کنار پنجره... خود را به کوچه ریخت
آتش گرفته بود... خودش را مهار کرد

زل زد درون آینه و چشم‌هاش را
باریک کرد و غم‌زده کرد و خمار کرد

آمد کنار قوری سردی که سال‌ها...
یک چای تلخ ریخت، کمی زهرمار کرد

وا شد دهان پاکت سیگار خالی‌اش
آهی کشید و فحش کشید و نثار کرد

فحشی نثار پنجره... مشتی نثار میز!
لعنت به آن شبی که دلش را قمار کرد

دیوانه‌وار رفت و به هم ریخت گنجه را
بین نوارها هوس لاله‌زار کرد

انگار بغض کرده کلاغی درون ضبط
تا آن صدای خسته کمی قارقار کرد

حس کرد این که باید از این شهر دور شود
مشتی کتاب و خاطره در کوله‌بار کرد

شاعر... هوایی غزلی عاشقانه بود
خود را قطار کرد و خودش را سوار کرد!

#اصغر_معاذی
@AdabSar
@AdabSar

قفلی شکست و در شب زندانم آمدی
از عمق شعرهای پریشانم آمدی

شوقت درون سینه‌ی من بود سالها
آغوش باز کردی و در جانم آمدی

بغضم گرفته بود و خیابان ادامه داشت
در بی قراری شب بارانم آمدی

پاییز، پشت پنجره‌ام قد کشیده بود
مثل بهار، تا لبِ ایوانم آمدی

این عطر شمعدانی من نیست، بوی توست
انگار تا حوالی گلدانم آمدی

نزدیکِ صبح، بالش من، خیس اشک بود
شاید کنار بستر عریانم آمدی

انگار سالهاست کنارم نشسته‌ای
هرچند سالهاست که می‌دانم آمدی!

#اصغر_معاذی
@AdabSar
@AdabSar

دلت گرفته...الهی که غم نداشته باشی
فدای چشمت اگر دوستم نداشته باشی

دم غروب مرا در خودت ببار که چیزی
در آن هوای غریبانه کم نداشته باشی

عجیب نیست، من آنقدر خرد و خسته‌ام از خود
که حال و حوصله‌ام را تو هم نداشته باشی

"دچار آبی دریای بیکرانم و تنها"
اگر هوای مرا دم‌به‌دم نداشته باشی

به جرم کشتن این خنده‌ها در آینه، سخت است
کسی به غیر خودت متهم نداشته باشی

غمم تو هستی و شادم اگر به سر نمی‌آیی
منم غم تو، الهی که غم نداشته باشی!

#اصغر_معاذی
@AdabSar
💫

ای دل برای آنکه نگیری چه می‌کنی
با روزگار دوری و دیری چه می‌کنی

بی‌اختیار بغض که می‌گیردت بگو
در خود شکست را نپذیری چه می‌کنی

#اصغر_معاذی
@AdabSar
@AdabSar

قفلی شکست و در شبِ زندانم آمدی
از عمق شعرهای پریشانم آمدی

شوقت درون سینه‌ی من بود سالها
آغوش بازکردی و در جانم آمدی

بغضم گرفته بود و خیابان ادامه داشت
در بی‌قراری شبِ بارانم آمدی

پاییز پشت پنجره‌ام قد کشیده بود
مثل بهار، تا لبِ ایوانم آمدی

این عطر شمعدانی من نیست، بوی توست
انگار تا حوالی گلدانم آمدی

نزدیکِ صبح بالش من خیس اشک بود
شاید کنار بستر عریانم آمدی

انگار سال‌هاست کنارم نشسته‌ای
هرچند سال‌هاست که می‌دانم آمدی!

#اصغر_معاذی
@AdabSar
@AdabSar

غروب... زمزمه‌ای با ترانه‌های قدیمی
غمی به وسعت ایوان خانه‌های قدیمی

سکوتِ ساده‌ی عکسی شکسته، می‌کِشد آرام
مرا به گوشه‌ای از عاشقانه‌های قدیمی

سِدای گرم بنان، یاکریم‌های جوان را
نشانده است در آغوش لانه‌های قدیمی

هوای چادر مادربزرگ و جای تو خالی
که باز گریه کنم با بهانه‌های قدیمی

مگر به یاد تو امشب غبار آینه‌ام را
به بادها بسپارند شانه‌های قدیمی

هوای تلخ اتاغ و غمی که می‌وزد از دور
و عشق تازه‌تری با ترانه‌های قدیمی...

#اصغر_معاذی
@AdabSar
💫

آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور

عشق در سینه‌ی من هست و در آغوشم نیست

#اصغر_معاذی
@AdabSar
@AdabSar

بهار آمده اما هوا هوای تو نیست
مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست

به شوق شال و کلاه تو برف می‌آمد
و سال‌هاست از این کوچه رد پای تو نیست

نسیم با هوس رخت‌های روی طناب
به رقص آمده و دامن رهای تو نیست

کنار این‌همه مهمان چقدر تنهایم
میان این‌همه ناخوانده کفش‌های تو نیست

به دل نگیر اگر این روزها کمی دودِلَم
دلی کلافه که جای تو هست و جای تو نیست

به شیشه می‌خورد انگشت‌های باران... آه
شبیه در زدن تو... ولی صدای تو نیست

تو نیستی دل این چتر وا نخواهد شد
غمی‌ست باران، وقتی هوا هوای تو نیست!

#اصغر_معاذی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

دلت گرفته...الهی که غم نداشته باشی
فدای چشمت اگر دوستم نداشته باشی

دم غروب مرا در خودت ببار که چیزی
در آن هوای غریبانه کم نداشته باشی

عجیب نیست، من آنقدر خرد و خسته‌ام از خود
که حال و حوصله‌ام را تو هم نداشته باشی

"دچار آبی دریای بیکرانم و تنها"
اگر هوای مرا دم‌به‌دم نداشته باشی

به جرم کشتن این خنده‌ها در آینه، سخت است
کسی به غیر خودت متهم نداشته باشی

غمم تو هستی و شادم اگر به سر نمی‌آیی
منم غم تو، الهی که غم نداشته باشی!

#اصغر_معاذی
@AdabSar
@AdabSar

هیچ‌کس چون تو حریف لب خاموشم نیست
جز صدای سخن عشقِ تو در گوشم نیست

آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور
عشق در سینه‌ی من هست و در آغوشم نیست

آن چنان مست خیال تو می‌افتم هرشب
که حواسم به تن خسته‌ی بی‌هوشم نیست

تشنه‌ام تشنه و بالای سرم کاسه‌ی آب
ماهِ روی تو در این آب که می‌نوشم نیست

هستی و نیستی آن‌قدر که جز عطری دور
هیچ در حافظه‌ی خالی تن‌پوشم نیست

تا می‌آیم سر دل وا کنم از تو انگار
جز سرانگشت تو روی لب خاموشم نیست

#اصغر_معاذی
@AdabSar
💫

چون شاخه گلی که به دهان تفنگ‌هاست

آرامشِ نگاهِ تو پایان جنگ‌هاست

#اصغر_معاذی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

غروب... زمزمه‌ای با ترانه‌های قدیمی
غمی به وسعت ایوان خانه‌های قدیمی

سکوتِ ساده‌ی عکسی شکسته، می‌کِشد آرام
مرا به گوشه‌ای از عاشقانه‌های قدیمی

سِدای گرم بنان، یاکریم‌های جوان را
نشانده است در آغوش لانه‌های قدیمی

هوای چادر مادربزرگ و جای تو خالی
که باز گریه کنم با بهانه‌های قدیمی

مگر به یاد تو امشب غبار آینه‌ام را
به بادها بسپارند شانه‌های قدیمی

هوای تلخ اتاغ و غمی که می‌وزد از دور
و عشق تازه‌تری با ترانه‌های قدیمی...

#اصغر_معاذی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

غروب... زمزمه‌ای با ترانه‌های قدیمی
غمی به وسعت ایوان خانه‌های قدیمی

سکوتِ ساده‌ی عکسی شکسته، می‌کِشد آرام
مرا به گوشه‌ای از عاشقانه‌های قدیمی

سِدای گرم بنان، یاکریم‌های جوان را
نشانده است در آغوش لانه‌های قدیمی

هوای چادر مادربزرگ و جای تو خالی
که باز گریه کنم با بهانه‌های قدیمی

مگر به یاد تو امشب غبار آینه‌ام را
به بادها بسپارند شانه‌های قدیمی

هوای تلخ اتاغ و غمی که می‌وزد از دور
و عشق تازه‌تری با ترانه‌های قدیمی...

#اصغر_معاذی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

چون شاخه گلی که به دهان تفنگ‌هاست

آرامشِ نگاهِ تو پایان جنگ‌هاست

#اصغر_معاذی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

چون شاخه گلی که به دهان تفنگ‌هاست

آرامشِ نگاهِ تو پایان جنگ‌هاست

#اصغر_معاذی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
@AdabSar

امروز پشت پنجره گلدان گذاشتم
از غصه سر به نرده‌ی ایوان گذاشتم

دست و دلم به شعر نمی‌رفت مدتی
عکس تو را کنار قلمدان گذاشتم

شعر آمد و تو آمدی و خط به خط
اسم تو را نوشتم و باران گذاشتم

با طعم قهوه‌ای که نخوردم کنار تو
بر ذهنِ میزِ خسته دو فنجان گذاشتم

عطر تو را برای غمِ روزهای عید
شال تو را برای زمستان گذاشتم

از گریه خیس و خالی‌ام امشب که نیستی
چتر تو را کنار خیابان گذاشتم

عشقت مرا به حاشیه رانده‌ست از خودم
اینگونه شد که سر به بیابان گذاشتم

#اصغر_معاذی
@AdabSar
@AdabSar

از تو سکوت مانده و از من صدای تو
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو

حرفی که خالی‌ام کند از سال‌ها سکوت
حسّی که باز پُرکُنَدَم از هوای تو

این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است
تا صبح راه می‌روم و پا به پای تو

در خواب حرف می‌زنم و گریه می‌کنم
بیدار می‌کنند مرا دست‌های تو

هی شعر می‌نویسم و دلتنگ می‌شوم
حس می‌کنم کنارَمی و آه... جایِ تو

این شعر را رها کن و نشنیده‌ام بگیر
بگذار در سکوت بمیرم برای تو


#اصغر_معاذی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

قفلی شکست و در شب زندانم آمدی
از عمق شعرهای پریشانم آمدی

شوقت درون سینه‌ی من بود سالها
آغوش باز کردی و در جانم آمدی

بغضم گرفته بود و خیابان ادامه داشت
در بی قراری شب بارانم آمدی

پاییز، پشت پنجره‌ام قد کشیده بود
مثل بهار، تا لبِ ایوانم آمدی

این عطر شمعدانی من نیست، بوی توست
انگار تا حوالی گلدانم آمدی

نزدیکِ صبح، بالش من، خیس اشک بود
شاید کنار بستر عریانم آمدی

انگار سالهاست کنارم نشسته‌ای
هرچند سالهاست که می‌دانم آمدی!

#اصغر_معاذی
@AdabSar
💫

ای دل برای آن که نگیری چه می‌کنی
با روزگار دوری و دیری چه می‌کنی

دست تورا دوباره بگیرم چه می‌شود
دست مرا دوباره بگیری چه می‌کنی

#اصغر_معاذی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💔🩸
غریبانه
سراینده #اصغر_معاذی
فرتورگر(عکاس): آلفرد یعقوب‌زاده


نشسته، خسته و خاموش گوشه‌ی ایوان
زنی به وسعت اندوه مادران جهان

دلش گرفته، همین است کار هر روزش
دم غروب، غریبانه با کمی باران...

بیاید و بنشیند در آستانه‌ی در
و باز چشم بدوزد به کوچه‌ای که در آن

نشست و بدرقه‌ات را نگاه کرد و شکست
غروب جمعه‌ای از روزهای تابستان

به فکر می‌رود آن‌قدر تا بیاوردت
به خود می‌آوردش غربت صدای اذان!

به خود می‌آید، از این کوچه باز می‌گردد
کنار حوض؛ دلش باز... نم نم باران

هوای کهنه‌ی این حوض را بشوراند
وضو بسازد از این موج‌های سرگردان

...که شب می‌آید روشن کنم اتاقش را
چقدر زمزمه با قاب عکس با گلدان...

شب است و خلوت ایوان... دوباره می‌شکند
دلی به وسعت اندوه مادران جهان!

💔🩸 @AdabSar