ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram

شاید که شیفتگی گمانی بیش نباشد در آدمی؛
من آن‌گاه که نمی‌دانستمت، نمی‌خواستمت
هرآینه که دانستمت، خواستمت...

من از آغاز چنین بودم!


#مهران_گلستانی_ماچک_پشتی
پنجم شهریور ۱۴۰۴ خورشیدی، ۱:۰۵ بامداد

#چکامه_پارسی
💖 @AdabSar
👍2114🔥5

ما پیروانِ راه هزاران ستاره‌ایم
بی‌نام و بی‌نشانه ولی بی‌شماره‌ایم

آیینه‌دار آنهمه گردانِ رفته‌ایم
گردآفرید و رستمِ این گاهواره‌ایم


پاینده ایران
#هما_ارژنگی
#چکامه_پارسی

💚🤍♥️ @AdabSar
72👍20🔥6
نباید که باشد جَهان‌جوی زُفت
دلِ زُفت با خاک تیره‌ست جُفت

چنین آمد این چرخِ ناپایْدار
چه با زیرْدست و چه با شهرْیار

بپیچانَد آن را که خود پرورَد
اگر تو شوی پاسْبان خرَد

نمانَد برین خاکْ جاویدْ کس
تو را توشه از راستی باد و بس
#شاهنامه #فردوسی

امید که باشدمان:
خرَد پیر و بیدار و دولت جوان


گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
37👍14🙏5🔥4

ای میهن
ای پیر بالنده‌ی افتاده
آزاد زمین‌گیر

ای میهن
در اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی است

در اینجا دمادم
دارکوبی بر درخت پیر می‌کوبد
دمادم
دمادم...

#هوشنگ_ابتهاج
#چکامه_پارسی
@AdabSar
40👎6🔥4
هر آن‌گه که گویی که دانا شدم
به هر دانشی‌بر توانا شدم

چنان دان که نادان‌تری آن زمان
مشو بر تنِ خویش‌بر بدگُمان

ز باد آمده باز گَردد به دَم
یکی داد خوانَدْش و دیگر ستَم

کنون بودنی بود و بر ما گذشت
خنُک آن‌که گِردِ گذشته نگشت
#شاهنامه #فردوسی

بادا که:
سخن بشنویم از لبِ بخردان

گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
58👍12🔥6🙏4
بزرگ آن‌کسی کو به گفتارِ راست
زبان را بیاراست و کژّی نخواست

چو بخشایش آرَد به خشم اندرون
سرِ راستان خوانَدَش رهنمون

نهد تختِ خشنودی اندر جهان
بیابد به دادْ آفرین مهان

دلِ خویش را دور دارد ز کین
مهان و کهانش کنند آفرین
#شاهنامه #فردوسی

امید آن:
به کامِ دلِ ما بوَد روزگار


گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
48🙏13👍4🔥4
هرآن‌گه که شد پادشا کژّگوی
ز کژّی شود شاهْ پیکارجوی

سخن را بباید شنید از نخست
چو دانا شودْ پاسخ آید درست

چو داننده‌مَردم بوَد آزوَر
همی دانش او نیاید به بَر

هرآن‌گه که دانا بوَد پُرشتاب
چه دانش مر او را چه در سر شراب
#شاهنامه #فردوسی

مهربان‌ْنازنین، بی‌گمان:
تو بر مهترانِ جهانْ مهتری

گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
50👍7🔥7🙏4
توانگر کجا* سخت باشد به چیز
فرومایه‌تر شد ز درویش نیز

چو درویش‌‌‌ِ نادان کند مهتری
به دیوانگی مانَد این داوری

چو عیبِ تنِ خویش داند کسی
ز عیبِ کسان برنخوانَد بسی

ستونِ خرَد بُردباری بوَد
چو تندی کند تن به خواری بوَد
#شاهنامه #فردوسی
_
*کجا=که

مهربان‌نازنین:
بمان زنده تا نام تارَست و پود


گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
37👍21🙏7🔥4
گر از آز داری تنَت را به رنج
تنِ مردِ بی‌‌آز بهتر ز گنج

هرآن را که دانش بوَدْ توشه بُرد
بمیرَدْش تٓنْ نامْ هرگز نمُرد

هرآن‌کس که بخشش کند با کسی
بمیرد تنَشْ نامْ مانَد بسی

همه سربه‌سر دست نیکی برید
جهانِ جهان را به بَد مسپَرید
#شاهنامه #فردوسی

شاهنامه‌دوستِ فرهیخته، بی‌گمان:
تو را نام و فرّ و نژادست و پُشت


گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
51👍10🔥6🙏6
💚🤍♥️
از درون خورده، برونش خرد و خم
رویه  مرده، در نهان مردار چم

داده دل در بند خودکامه‌ی دد
می‌چکد خون از کمان گِل گشته نم

آب و خاک و خون شده تاراج گرگ
مانده از زرخیز کویش کوه غم

زندگانی شد تباه و زنده نیست
زنده، پروانه بگیرد بهره دم

مردمان در تار شب پاینده شید
از ستم‌ها آسمان گشته دژم

آسمان خواب و نبارید اشک دی
رود و دریا تشنه، لبریز از لجم

باخرد افسوس آزادی خورد
خرده سنگ از بردگان و دیده‌ تَم

رام گشته بی‌خرد همچون رمه
ناکسان شایستگان را داده رم

ناتوان از پا فتاده بس کشید
سرنوشتی خو گرفته با ستم

نام ایران در دل ما ریشه زد
گرچه زیوش گریه بیش و خنده کم


سراینده و فرستنده #کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی

💚🤍♥️

🖋 پی‌نوشت سراینده:
رش: خاکستری
تَم: بیماری چشمی تاری، آب مروارید
چم: گناه جرم بزه، ناز و خرام
لَجَم: لجن، گل و لای سیاه
دُِژَم: پژمان، اندوهگین، از غم پژمرده، افسرده، بیمار و آشفته، تیره و تار، خشمگین
زیوش: عمر زیستن زندگی

این سروده، فریاد جانِ خسته‌ی انسانی‌ست در میانه‌ی ویرانی و فراموشی، ولی با دلی که هنوز در بند عشقِ میهن می‌تپد. شاعر از رنجِ درون و زخمِ بیرون می‌گوید. مردی که در زیر بار ستم، از خودکامگان ددمنش، جانش به خشم و اشک آغشته است. خون از کمان ظلم می‌چکد و خاک و آب و خونِ وطن، طعمه‌ی گرگان آزمند شده است.
از زرخیزی و شکوه دیار چیزی نمانده جز کوهی از غم. مردمان در تاریکیِ شبان ظلم، کورسوی امیدی به روشنی دارند، چنان‌که پروانه‌ای در طلب دَمِ زنده‌بودن، خود را به شعله می‌سپارد. آسمانِ این سرزمین از بس ستم دیده، دیگر نمی‌بارد. رودها خشکیده و دریاها در لجن خشم و اندوه فرو رفته‌اند.
خِرَد که روزی چراغِ آزادی بود، زیر سنگِ بندگی و تحقیر شکست. مردمانِ بی‌خِرَد، رمیده از آگاهی، چو رمِه‌ای بی‌چوپان گشته‌اند و نالایقان بر جای شایستگان نشسته‌اند. ناتوان و ازپاافتاده، مردم بارِ سنگینِ سرنوشتِ ستم‌زاده را به دوش می‌کشند.

بااین‌همه، در ژرفای این سیاهی، یک ریشه هنوز زنده است:
«نام ایران» در دل ما جوانه زده و پایدار مانده، گرچه زیستنش گاه تلخ است و گاه شیرین، گاه سراسر رنج و گاه لحظه‌ای از شادی؛ اما همان اندک زندگی نیز، در سایه‌ی عشق به این خاک معنا یافته است.
این شعر، مرثیه‌ای برای وطن است. ولی در دلِ اندوهِ خود، امید را پنهان کرده. امیدی که از دلِ ویرانی می‌جوشد و چون آتشی زیر خاکستر، هنوز زنده است.

💚🤍♥️ @AdabSar
33👍8🔥6🙏2
ز خشکی خورش تنگ شد در جهان
میان کِهان و میان مِهان

ز روی هوا ابر شد ناپدید
به ایران کسی برف و باران ندید

اگر دادْگر باشی ای شهرْیار
به انبارْ گندمْ نیاید به کار

شکم‌گُرْسنه چند مردم بمُرد
که انبار را سود جانش نبرد

نباید که باشد کسی برفزود
توانگر بوَد تار و درویشْ پود
#شاهنامه #فردوسی

چه خوب‌ست:
مبیناد کس رنج و تیمار ما


گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
41🙏16👍11🔥5
به تختِ مِهی‌بَر هرآن‌کس که داد
کنَدْ در دلْ او باشد از دادْ شاد

هرآن‌کس که اندیشه‌ی بَد کنَد
به فرجامْ بَد با تنِ خُوَد کنَد

از اندیشه‌ی دلْ کس آگاه نیست
به تنگی‌دل‌ اندر مرا راه نیست

اگر پادشا را بوَد پیشهْ داد
بوَد بی‌گمانْ هرکس از دادْ شاد

از امروز کاری به فردا مَمان
که داند که فردا چه گردد زمان
#شاهنامه #فردوسی

و در پایان:
سرِ بختِ بدخواه، برگشته بِه


گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
48🔥7🙏6👍4
بدان‌گه که یابی تنِ زورْمند
ز بیماری اندیش و درد و گزند

هرآن‌گه که در کار سستی کُنی
همه رایِ ناتَن‌دُرستی کُنی

چو چیره شود بَر دلِ مردْ رشک
یکی دردمندی بوَد بی‌پزَشک

دلِ مردِ بی‌کار و بسیارگوی
ندارد به نزدِ کسان آب‌ِروی

وگر بر خرَد چیره گَردد هوا
نخواهد به دیوانگی‌بر گُوا
#شاهنامه #فردوسی

باشد که:
نجوییم جز داد و آرام و پند


گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
40👍6🙏6🔥5

هم دانه‌ی امید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند
سیم و زر خویش از درمی تا به جُوی
با دوست بخور، گرنه به دشمن ماند

#خیام
#چکامه_پارسی

🍁 @AdabSar
57🔥11👍3
به کژّی تو را راهْ نزدیک‌تر
سویِ راستی راهْ باریک‌تر

به کاری کزو پیش‌دستی کنی
بِه آید که کُندیّ و سستی کنی

اگر جفت گردد زبان با دروغ
نگیرد ز بختِ سپهری فروغ

سخن گفتن کژ ز بی‌چارگی‌ست
به بی‌چارگان‌بر بباید گریست

وگر شاهْ با داد و بخشایش‌ست
جهان پر ز خوبیّ و آسایش‌ست

وگر کژّی آرَد به داداَندرون
کبستش بوَد خوردن و آب خون
#شاهنامه #فردوسی

و در زندگی‌مان:
مبادا که جانْ جُز خرَد پرورَد


گزینش:#جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
👍2524🔥8🙏6
همه مردمی باید و راستی
نباید به کاراَندرون کاستی

چو بیداد جوید یکی زیرْدست
نباشد خرَدمند و ایزدپرست

مکافات باید بدان بَد که کرد
نباید غمِ ناجوانمرد خَورد

نفرمود ما را جز از راستی
که دیو آورَد کژّی و کاستی

همه سودمندی زِ مردم بوَد
چو او گم شود مردمی گم بوَد
#شاهنامه #فردوسی

باشد که:
سرَت برتر از چرخِ درگاهِ کاخ


گزینش:#جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
👍2820🙏12🔥7
🍂🥀
برایت می‌نگارم نامه‌ای
ای آنکه در راهی
ز بس پاییزها را دیده‌ام
سرگرم گل چیدن
دگر با رستن و پژمردن گل‌ها
نه می‌خندم
نه می‌گریم...


سراینده و فرستنده: #وحید_کیخامقدم
#چکامه_پارسی

@AdabSar
23💔17🙏4🔥1
نمانیم کین بومْ ویران کنند
همی غارت از شهرِ ایران کنند

نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بوَد بومِ ایران‌زمین

خرَد چون بوَد با دلاور به راز
به شرم و به پوزش نیاید نیاز

به سانِ درختِ بَرومند باش
پدر باش و گاهی چو فرزند باش

به بخشش بیارای و زُفتی مَکُن
بر اندازه باید ز هر در سَخُن
#شاهنامه #فردوسی

امید که:
همه نیک بادا سرانجام ِ تو


گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
43🙏9🔥6👍5
پسر کو ز راهِ پدر بگذرد
ستمگاره خوانیمْش ار بی‌خرَد

اگر بیخِ حنظل بوَد ترّ و خشک
نشاید که بار آورَد شاخْ مشک

چرا گشت بایدهمی زان سرشت
که پالیزبانش به آغاز کِشت

وگر میل دارد‌همی سوی خاک
بِبُرَّد ز خورشید و از آبِ پاک

نه زو بار باید که باشد نه برگ
ز خاکش بوَد زندگانیّ و مرگ
#شاهنامه #فردوسی

و آرزویم این‌که:
همه کام یابی تو اندر جَهان


گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
44🙏7👍6🔥4
پدید آید از گفتِ یک تَن دروغ
از آن پس نگیرد برِ ما فروغ

به بیدادگربَر مرا مِهر نیست
پلنگ و جفاپیشه‌مردم یکی‌ست

پلنگی بِه از شهریاری چنین
که نه شرم دارد نه آیین نه دین

نهانی بَد و داد دادن به روی
بدان تا رسد نزدِ ما گفت‌وگوی

اگر دادگر باشدی شهریار
بمانَد به گیتی بسی پایدار

چرا باید این گنج و این روزِ رنج
روان بستن اندر سرای سپنج
#شاهنامه #فردوسی

هماره:
تو را باد شادان دل و نیک‌بخت

گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوش‌نویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
58🔥6👍4