ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

🔅 پیام شما

گیتی شده گلخانه‌ای پهناور،
با گل‌هایی رنگارنگ،
با بوهای گوناگون،
که باغبان‌اش هر چندوخت(وقت) یک‌بار دوکارد(قیچی) بدست می‌گیرد و گل‌های خوشبو و نمونه را می‌چیند.
پَن(اما) روزبه‌روز بر پهناوری‌اش می‌افزاید و گل‌های تازه می‌روید.
پَن بوی خوش گل‌های چیده شده هیچ‌وخت از یاد گل‌های در واره‌ی(نوبت) چیدن نمی‌رود.
پس بیاییم تا دوکارد باغبان به سوی ما نیامده، از این سال کوتاه که کنار هم هستیم بهره‌ی بهینه ببریم.
مهربان باشیم، مهر بورزیم، نیک باشیم و نیکی کنیم. گل بی‌خار بایش(وجود) ندارد. بیایید اگر از گلی به ما، به‌جای بوی خوش، خار بهره شد، ما با مهربانی و گذشت پاسخ‌گوی او باشیم! گل بودن وخوشبو ماندن همان آدمیگری است که پایه و داک آدمیگری، هموند دوستی، همیاری، نیکی و مهرورزی هستند.
شاد باشید و تندرست

#کوروش_دورکی_بختیاری
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

دیل(نقطه) در واژه، برای نوشته و سروده مانند آستاره(ستاره) برای آسمان است. این سروده‌ی بی‌دیل را پیشکش می‌کنم به کسانی در آسمان هتا(حتی) یک آستاره ندارند.

دِلُم دَرد داره
آهِ سَرد داره
مِهر وِه اَرد داره
کِر و دی داره
گَرد وِه ری داره
دَردِلُم راک داره
لَردِ دِلُم هاک داره
دلم هَی آک داره
گُلِس هار داره
لِکی کَدِ دار داره
آساره دِلُم دُواره رَهد وِ کوری
مُو کَلُو، گَلُم ساوا، دِلُم سُوری
دلم وارگِه داره وِه گوری
گُورِس سَرمَله مار و مُوری
کَلُو و ساوا دِلُم
گُلُم رَهده وِه کِلُم
دَمی داروم. اِگردُم هار
وِل اِگَردُم وِه کوه و دَهار
دلم دی مُردِه، دلم داره سار
داکِ دِلم وِه اَهورا و دادار...

#چکامه_پارسی با گویش بختیاری
سراینده و فرستنده #کوروش_دورکی_بختیاری
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

دِگَر خَسته شُدَم یارَم نَباشد
کَسی هَمدَم دِل زارَم نَباشد

شَوَم غمگین، نَباشد یار کِنارَم‌
نَدارَم تابِ آن، هَمدَم نَباشد

شُده وَختِ رَهایی، روزِ رَفتَن‌
رَوَم جایی که دیگَر غَم نَباشد

شُدَم دیوانه اَز تَلخِی گیتی
دِگَر بَهرِ دِلَم یَک سَهم نَباشد

رَوَم تنها، بِجورَم یار و دِلبَر
رَوَم جایی که شادی کَم نَباشد

کِنار هَمدَمَم جایی نِشینَم
به بالینَم زِ باران، نَم نَباشد

رَوَم جایی کُنَم شادی زِ مَستی
کِنارِ دِلبَرَم، یَک دَم نَباشد

رَوَم جایی، شَوَم دور از خُودایَم
کُنَم پَرواز، کَسی بالَم نَباشَد


سراینده و فرستنده #کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی

✍🏻 پی‌نوشت سراینده:
- واژه "سهم" به مانک(معنی) تهدید و ترس، واژه‌ای پهلوی است و هنوز در گویش بختیاری همین کاربرد را دارد.
- خودایم: خدایم در گویش بختیاری

@AdabSar
🔷💠🔹🔹
💠🔹 @AdabSar

در ایران، شادِ مَستی ناروا شد
خدا، میهن پرستی ناروا شد

هزار و چارسد سال آرِمان مُرد
رَوان پاک و رَستی ناروا شد!


سراینده و فرستنده #کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی

رَستی؛ رَهایی، آزادی
💠🔹 @AdabSar
♥️🍷 @AdabSar

روز مهرورزی به یار و دلدار و زن و زمین شادباش.
روزِ مهر و شیفتگی و #سپندارمذگان شادباش.
♥️🍷
سِپَندارمَذگان بُوَد شاد و خَش
کُنَد مِهرِ دِل، زِندِگانی چُو تَش

سِپَندارمَذ شادِمانی کُنیم
به یار و زَمین مِهرَبانی کُنیم

سِپَندارمَذگان زَمانی سِپَند
بِرَفتی به دیدارِ یارَت، بِخَند

بِبَر شاخِه گُل بَهرِه دلدارِ ناز
بِبوس کُنجِ لَب‌هایِ آن یارِ ناز

بِگو دُوست داری، تو اُو را بَسی
نَگیرَد به دِل، جایِ اُو را کَسی

بِکاری نَهالی گُلی دَر زَمین
دَهیدَش به مِهر، آب و بوسه زَرین!
♥️🍷
#کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی #اسپندگان
♥️🍷 @AdabSar
☀️🌿 آواره

دلبرم زیباترین اندر جهان
گر کنی دوری ز چشم اشکم روان

چهره‌ات زیباتر از خوشه‌ی زرین
غنچه لب، با موی بور، ابرو کمان

بر تنت خورشید فر، سوزان و هار
چشم تو دریای ژرف ای بیکران

بوسه‌ات چون آتشی سوزد مرا
با سُهِش گویم ز تو، جانم پران

رفته‌ای از خانه‌ام، جانا کجا
مهر خود از دیده‌ام کردی نهان

گر ز من دوری کنی نالان شوم
سر سپیدی می‌زند سالَم جوان

گشته دل دیوانه از مهرت بسی
مانده‌ام تنها غمین* چو بی‌کسان

جان من با این نبود آواره شد
روز و‌ شب در جست‌وجو گردم دوان

اَی خدا یا که تنم به گَه بکُش
یا دلم به درگه جانان رسان

وخت* مرگ آیی اگر دیگر چه سود؟
مرده‌ام در خاک نم، چه ناگهان

🌿☀️

سراینده و فرستنده: #کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی

خوشه زرین: خورشید
پران: در حال پرواز
سهش: احساس
وخت: وقت
*غم: تنها واژه‌ی بیگانه

🌿☀️ @AdabSar
❤️‍🔥 تباهی

خداوندا دلم کوهی ز درد است
خزانم خون، بهارم زار و زرد است

زمانه با دلم ناسازِگار است
برایم زندگانی ناگوار است

هزاران تیر ناکس خورده جانم
شده مویم سپید، اینک جوانم

زنم بر چرخ گردون با تبرزین
بدی کرده دلش گشته پر از کین

امیدی بهر شادی در دلم نیست
نَمیدانم لب خندان دگر چیست

جوانی شد تباه، ای داد و بیداد
ستم دیدم، نیامد کس به فریاد

سدایم* کرده کر گوش زمانه
خدا کرده فراموش این جوانه

دلم خونین شده، رودش خروشان
دو چشم آتشفشان سرخ و جوشان

جهانم را گرفت ابر سیاهی
ز هستی بهر من گشته تباهی

ندارم نای رفتن، تاب ماندن
گرفتار دوراهی گشته‌ام من

اگر روزی بمیرم، گرچه دورم
بکن سالی گذر بر سنگ گورم

سراینده و فرستنده: #کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی

*سدا: صدا
❤️‍🔥 @AdabSar
1
🇮🇷🌳
سُرایَم ز لُرهای ایران‌زمین
بزرگ و دلاور، سخنور، بهین

ز روزی که ایزد زمین آفرید
کسی ناسپاسی ز لُرها ندید

ز لُر نادرستی ندیده کسی
گذشته بگفته به نیکی بسی

گذشته هزاران ز سال کهن
نبوده لُری مهر و پیمان‌شکن

جهانی سرآمد به زور و به سور
تَن دشمنان را سپرده به گور

نکرده کمر خم به پیش شهان
ز نامش درخشد زمان و کَهان

ز مهمان‌نوازی سخن رانده‌اند
که لُرها به هرجا فراخوانده‌اند

سرآمد ز دانش، فَر و بختیار
نشان مردمی، آریایی‌تبار

شناسانده همیاری اندر جهان
ز لُرها شده بهترینِ شهان

سهند اندر ایران‌زمین بوده‌اند
درخشان ز خوشه‌ی زرین بوده‌اند

بِوَرزیده مهرش به ایران فُزون
گرفته ز دادار و دِی رهنمون

به تن کرده چوغا* ز ایران نماد
کلاهی به سر، خسرَوی فَر نهاد

به تن کرده مینا ز رنگین‌کمان
زنانش لچک‌ها به گوهر نشان

پرستد خدا بی میانجی‌گری
سرآمد به مردانگی، رَگبَری*

ببالم به خود که لُرم، پاک‌دل
پرستم خدا؛ ایزد مهر و گِل

به سوگند آتش بُوَم پایبند
ندیده ز لُر، هم‌تباری گزند

منک بختیاری ز لُر زاده‌ام
که رَگدار و سرمست و آزاده‌ام


سراینده و فرستنده: #کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی
b2n.ir/r43001
پی‌نوشت:
چوغا: پوشش مردان بختیاری
با نگاره‌ای برگرفته از چغازنبیل و کنگره‌های تخت جمشید
رگبری: غیرت

🇮🇷🌳 @AdabSar
زمانه چه ز من خواهی شب و روز
ندارم تابش و ماه شب افروز

زمانه با دلم ناسازگار است
ستاره بخت من خاموش و تار است

چه خواهی از دلم، لبریز درد است
ندیدی جان من گلبرگ زرد است

خدایا روزگار ابری، سیاه است
ببارد بر سرم بختُم تباه است

ندارم باوری بینم خوشی‌ها
که دیدم بی‌شمار این خودکشی‌ها

نمانده آگهی از روزگاران
ندیدم روز خوش در زیر باران

ستم‌ها دیده‌ام از زندگانی
ندیدم روز شاد اندر جوانی

زمانه کرده‌ای جان و دلُم خُرد
فتاده پشت سر زنهار من برد

گرفته بی‌کسی بر جان من زور
گمانم دیدگان بس گشته شب‌کور

زمانه تلخ و بد گشته به سویم
ندارم راه پس، ره پیش رویم

ز بخت و زندگی دل گشته بیزار
زمانه چرخشی وارونه در کار

زد آتش بر دلم با ناله‌ی کوه
تنیده بر تنم جامه‌ی اندوه

نمانده آرمان در بند بالان*
چه تنها گشته‌ام، دلتنگ و نالان

ندارم همنشین، بی‌کس شده دل
دو دیده بَر رهی، تن مانده در گِل

خدایا تو برس به داد و فریاد
بکن با مهر خود جان و دلم شاد


سراینده و فرستنده: #کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی


*بالان: تله
🥀🍂 @AdabSar
👍1
تنِ خونین، شب تاریک و سرما
سیه دیوی پلید، آکنده بر ما
ز خواب فَر پریده شاهِ کوروش
که دیده بر دل و جان رخنه پَرما

ببین خوشه زرین گوشه خزیده
ز ابر سهمگین خورده کشیده
ز دشنه اَهرمن بر جان ایزد
که رخسار جهان رنگش پریده

ز دستان ستمگر می‌چکد خون
شده گور ستمکَش سرد و گلگون
زده سرباز نادان تیر کاری
روان گشته چو رگ‌ها رود کارون

سیاهی، تلخ‌کامی، بند و بالان
سراسر سرزمین گشته نمایان
سدای[صدای] مردگان از گور تاریک
ز سوگ لاله‌ها گریان و نالان

ز موی دختران پیله تنیده
به گَردِ مادرانی داغ‌دیده
پدر با دست پینه‌بسته، خسته
برادر بهر خواهر جان خریده

رسیده روز آزادی در ایران
به‌پا خیزد تبار پاک شیران
ز خاکستر دوباره خیزد آتش
کنیم آباد و شادان خاک ویران


سراینده و فرستنده: #کوروش_دورکی_بختیاری
🚴‍♀هنرمند: #فرید_یاحقی
#چکامه_پارسی

پی‌نوشت:
پرما: مَته اسکنه
خوشه زرین: خورشید
بالان: تله، دام

#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
💇🏻‍♀ @AdabSar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سپندارمذگان  بُوَد  جشن مهر
کند شادمان آسمان و سپهر

سپندارمذ مهر و نیکی بورز
به یار و زمین با دلی شاد و ارز

سپندارمذ باشکوه و سپند
برفتی به دیدار یارت بخند

ببر شاخه گل پیشکش سوی یار
بزن بوسه لب‌های او مست و هار

بگو دوست داری تو او را بسی
نگیرد  به دل جای او را کسی

به  روز سپند ای پسر بهر یار
نهال و گلی در زمینی بکار

ببین  دختر خوشگل و نازنین
بکاران  نهال و گلی در زمین

بروید ز مهرت درختی بزرگ
شود بارور با بهاری سترگ

سپندارمذ روز جشن و خوشی
نباید دگر جان و دل را کشی


روز مهرورزی به یار و دلدار و زن
روز مهر به زمین شاد و فرخنده
روز مهر، سپندارمذگان شادباش


سراینده و فرستنده: #کوروش_دورکی_بختیاری
👨‍👩‍👧‍👦 گویندگان: کوروش، رامتین، اَرشین


#سپندارمذگان #اسپندگان
#زن_زندگی_آزادی

🌍💚 @AdabSar
2
کوروش، کوروش
<unknown>
سرایم‌ ز کوروش هخایی‌منش
همان شاه شاهان به داد و دهش

پسر بردیا بود و کمبوجیه
ز همسر کَساندان سه دختی زیه

ز خاور به سامان سر باختر
شناسنده کوروش شهه دادگر

نوشته به رو سنگ شاهی ز داد
بکن مهر و نیکی تو ای پاکزاد

ز فرمان شاهی به سنگی گران
شده در جهان رهنما کشوران

بگفت او نباشد روا بردگی
به زیوَش نکن سر خم و بندگی

نوشته به فرمان خود مهر ورز
بکن پاسداری در این خاک و مرز

چو کوروش نیامد دگر پادشاه
بزرگ و دلاور به داد و به جاه

پدر بر پدر شاه و فرمانروا
به اَنشان و بَردی دژ اَندِکا

ز پاکی بهی دین و آتش‌سپند
که کوروش بود شاه ایزدپسند

اهوراپرست و گرامی‌تبار
به جنگ و به آسودگی بختیار

شکوهش نمایان به پاسارگاد
سپس تخت‌جمشید شاهان راد

بدان بهترین آفریده خداست
شمارش ز هرکس بگویی جداست

فر ایزدی در دل و جان سرشت
زمانش شد ایران سرای بهشت

نویسندگان گفته‌اند از فَرَّش
نگفته کسی بد ز فرمانبرش

به نیمی ز گیتی بهشت آفرید
چو کوروش نیامد به شاهی پدید

ز نوباوگی تا کهنسال شا
هخایی‌منش بختیار و کیا

✍🏻#کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی #روز_کوروش

پی‌نوشت:
زیوش: عمر، زندگی
زیه: زایش، زایاندن
شا: مخفف شاد
سپند: مقدس

@AdabSar
49👍11
شبی، روزی، پسینی، دور و نزدیک
سپارم  جان و تن به دارِ لالیک‌

شود جانم رها از بخت تَلخَند
شود تن همنشین با گور تاریک‌


#کوروش_دورکی_بختیاری
🍂 #چکامه_پارسی


🍂 لالیک: درختی خاردار در اَپاختر (شمال) ایران

🍂 @AdabSar
30👍2
بی‌آرمان

کجایی آرزوی رفته بر باد
گمانم که خدا را بردم از یاد

ندارم یار و یاور بی‌خدایم
شدم  بی‌آرِمان از جان جدایم

امید سرزمینُم گشته نابود
ز درد دیدگان دل زار و فرسود

دلم تنگه گلی  که دور و نزدیک
زِ یادم برد و بختم کرده تاریک

زبانه آتش غم در دل و چشم
گلویم میزند داد از سر خشم

ندارد درد دیرینه دلُم نوش
ز دوری یارِ تنها خانه بر دوش

زده پتک ستم بر دار جانم
که افتاده درخت شادمانم

دلم تاوان گرفت از من به سختی
ندیدم رنگ شادی بد چه بختی


🍂 سراینده و فرستنده: #کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی

🍂 @AdabSar
22👍8🔥2🙏1

بیامد شب چله آغاز دی شد
خزان رفت و زمستان خیز پی شد
در این سَرما شده خانه تب و گرم
گمانم  که خدا هم  مست می شد

❄️☀️🍉

شب چله شب مزدا پرستان
شبُ شوریدگی شیرین مستان‌
شب شهنامه‌خوانی، همنشینی
بکوبان پا بِاَفشان بال و دستان


سراینده و فرستنده:
#کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی


#یلدا #چله
@AdabSar
👍195🔥1

نگاه انگیزشی داری بسی هار
ز چَشمانت وَرَن می‌بارد ای یار
فُسونی، کامجوی دل فریبی
لبت با خواهش بوسه منم چار


سراینده و فرستنده: #کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی


*پی‌نوشت سراینده:
هار: سرمست، درنده
ورن: شهوت
فسونی: جادوگری
چار: سزاوار

@AdabSar
👍1411👎1🔥1

از آن روزی که ایزد رفته در خواب
بهار زندگانی رفته بر آب

نه خنده مانده بر لب نه ترانه
خوشی نابود و  گویا  مُرده تیناب‌


#کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی


🖋 پی‌نوشت سراینده:
۱- «خواب رفتن ایزد» نماد فراموشی باورها و آیین‌های کهن است. خوابی که نه آرامش، که غارت و تاریکی به‌همراه آورد. «بهار زندگانی» که بر آب رفت، استعاره‌ای‌ست از شادمانی، آزادی و شکوفایی فرهنگی که با تغییر آیین و حاکمیت به تدریج فرو نشست. حذف «خنده»، «ترانه» و «رقص و خوشی» اشاره‌ای‌ است به بیش از هزار سال ممنوعیت یا محدودیت شادی جمعی در ایران.

۲- واژه‌ی کهن تیناب: رویا
در پایان، مانند قفل بر این مرثیه، بیانگر رؤیایی‌ست که دیگر جان ندارد و در دل تاریخ مرده است.

🥀 @AdabSar
47👍12🔥5🙏1
💚🤍♥️
از درون خورده، برونش خرد و خم
رویه  مرده، در نهان مردار چم

داده دل در بند خودکامه‌ی دد
می‌چکد خون از کمان گِل گشته نم

آب و خاک و خون شده تاراج گرگ
مانده از زرخیز کویش کوه غم

زندگانی شد تباه و زنده نیست
زنده، پروانه بگیرد بهره دم

مردمان در تار شب پاینده شید
از ستم‌ها آسمان گشته دژم

آسمان خواب و نبارید اشک دی
رود و دریا تشنه، لبریز از لجم

باخرد افسوس آزادی خورد
خرده سنگ از بردگان و دیده‌ تَم

رام گشته بی‌خرد همچون رمه
ناکسان شایستگان را داده رم

ناتوان از پا فتاده بس کشید
سرنوشتی خو گرفته با ستم

نام ایران در دل ما ریشه زد
گرچه زیوش گریه بیش و خنده کم


سراینده و فرستنده #کوروش_دورکی_بختیاری
#چکامه_پارسی

💚🤍♥️

🖋 پی‌نوشت سراینده:
رش: خاکستری
تَم: بیماری چشمی تاری، آب مروارید
چم: گناه جرم بزه، ناز و خرام
لَجَم: لجن، گل و لای سیاه
دُِژَم: پژمان، اندوهگین، از غم پژمرده، افسرده، بیمار و آشفته، تیره و تار، خشمگین
زیوش: عمر زیستن زندگی

این سروده، فریاد جانِ خسته‌ی انسانی‌ست در میانه‌ی ویرانی و فراموشی، ولی با دلی که هنوز در بند عشقِ میهن می‌تپد. شاعر از رنجِ درون و زخمِ بیرون می‌گوید. مردی که در زیر بار ستم، از خودکامگان ددمنش، جانش به خشم و اشک آغشته است. خون از کمان ظلم می‌چکد و خاک و آب و خونِ وطن، طعمه‌ی گرگان آزمند شده است.
از زرخیزی و شکوه دیار چیزی نمانده جز کوهی از غم. مردمان در تاریکیِ شبان ظلم، کورسوی امیدی به روشنی دارند، چنان‌که پروانه‌ای در طلب دَمِ زنده‌بودن، خود را به شعله می‌سپارد. آسمانِ این سرزمین از بس ستم دیده، دیگر نمی‌بارد. رودها خشکیده و دریاها در لجن خشم و اندوه فرو رفته‌اند.
خِرَد که روزی چراغِ آزادی بود، زیر سنگِ بندگی و تحقیر شکست. مردمانِ بی‌خِرَد، رمیده از آگاهی، چو رمِه‌ای بی‌چوپان گشته‌اند و نالایقان بر جای شایستگان نشسته‌اند. ناتوان و ازپاافتاده، مردم بارِ سنگینِ سرنوشتِ ستم‌زاده را به دوش می‌کشند.

بااین‌همه، در ژرفای این سیاهی، یک ریشه هنوز زنده است:
«نام ایران» در دل ما جوانه زده و پایدار مانده، گرچه زیستنش گاه تلخ است و گاه شیرین، گاه سراسر رنج و گاه لحظه‌ای از شادی؛ اما همان اندک زندگی نیز، در سایه‌ی عشق به این خاک معنا یافته است.
این شعر، مرثیه‌ای برای وطن است. ولی در دلِ اندوهِ خود، امید را پنهان کرده. امیدی که از دلِ ویرانی می‌جوشد و چون آتشی زیر خاکستر، هنوز زنده است.

💚🤍♥️ @AdabSar
33👍8🔥6🙏2