توفان سهمناک به یغما گشود دست،
میكَند و میربود و میافكند و میشكست!
لختی تگرگ مرگ فرو ریخت زان پس،
توفان فرو نشست...
آشفته زلف سنبل، افتاده نسترن
لادن شكسته، یاس به گِل خفته در چمن
گلها، شکوفهها هم بر خاک ریخته،
چون آرزوی من...
#فریدون_مشیری
از دفتر: #تشنه_طوفان
💔🇮🇷 @AdabSar
میكَند و میربود و میافكند و میشكست!
لختی تگرگ مرگ فرو ریخت زان پس،
توفان فرو نشست...
آشفته زلف سنبل، افتاده نسترن
لادن شكسته، یاس به گِل خفته در چمن
گلها، شکوفهها هم بر خاک ریخته،
چون آرزوی من...
#فریدون_مشیری
از دفتر: #تشنه_طوفان
💔🇮🇷 @AdabSar
بادی چنین مهیب نزیبد بهار را
کز برگ و گل برهنه کند شاخسار را
در شعلههای خشم بسوزاند چنین
گل را و خار را!
اکنون جمال باغ بسی محنتآور است،
غمگینتر از غروب غمانگیز آذر است!
بر چشم هرچه مینگرم، در عزای باغ،
از اشک غم تر است!
آنسو بنفشهها همه محزون و خستهاند
در موج سیل، تا به گریبان نشستهاند
لبهای باز کرده به لبخند شوق را،
در خاک بستهاند!
#فریدون_مشیری
از دفتر: #تشنه_طوفان
💔🇮🇷 @AdabSar
کز برگ و گل برهنه کند شاخسار را
در شعلههای خشم بسوزاند چنین
گل را و خار را!
اکنون جمال باغ بسی محنتآور است،
غمگینتر از غروب غمانگیز آذر است!
بر چشم هرچه مینگرم، در عزای باغ،
از اشک غم تر است!
آنسو بنفشهها همه محزون و خستهاند
در موج سیل، تا به گریبان نشستهاند
لبهای باز کرده به لبخند شوق را،
در خاک بستهاند!
#فریدون_مشیری
از دفتر: #تشنه_طوفان
💔🇮🇷 @AdabSar