Forwarded from ادبسار
💫
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو
در عمق لحظهها جاریست!
چگونه عکس تو
در برق شیشهها پیداست!
چگونه جای تو
در جان زندگی سبز است!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو
در عمق لحظهها جاریست!
چگونه عکس تو
در برق شیشهها پیداست!
چگونه جای تو
در جان زندگی سبز است!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
تو رفتهای که بی من تنها سفر کنی
من ماندهام که بی تو شبها سحر کنم
تو رفتهای که عشق من از سر بهدر کنی
من ماندهام که عشق تو را تاج سر کنم
#فریدون_مشیری
@AdabSar
تو رفتهای که بی من تنها سفر کنی
من ماندهام که بی تو شبها سحر کنم
تو رفتهای که عشق من از سر بهدر کنی
من ماندهام که عشق تو را تاج سر کنم
#فریدون_مشیری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
و آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
#فریدون_مشیری
@AdabSar
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
و آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
#فریدون_مشیری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو
در عمق لحظهها جاریست!
چگونه عکس تو
در برق شیشهها پیداست!
چگونه جای تو
در جان زندگی سبز است!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو
در عمق لحظهها جاریست!
چگونه عکس تو
در برق شیشهها پیداست!
چگونه جای تو
در جان زندگی سبز است!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه میگفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد، چه دل آزارترین!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه میگفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد، چه دل آزارترین!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
گفته میشد هرکه با ما نیست با ما دشمن است
گفتم آری! این سخن فرمودهی اهریمن است
اهل معنا اهل دل با دشمنان هم دوستند
ای شما با خلق دشمن! قلبهاتان از آهن است
#فریدون_مشیری
@AdabSar
گفته میشد هرکه با ما نیست با ما دشمن است
گفتم آری! این سخن فرمودهی اهریمن است
اهل معنا اهل دل با دشمنان هم دوستند
ای شما با خلق دشمن! قلبهاتان از آهن است
#فریدون_مشیری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
هر روز اگر يك بوسه مهمان تو باشم
عمری به شيرينی غزل خوان تو باشم
با من اگر پيمان نگهداری به ياری
من تا نفس دارم به پيمان تو باشم
عشق تو شد فرمانروای هستی من
تا هر چه فرمايی به فرمان تو باشم
گر در تو حيران ماندهام بر من ببخشای
من، دوست میدارم كه حيران تو باشم
حيران چشمان تو بودن رستگاريست
بگذار تا حيران چشمان تو باشم!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
هر روز اگر يك بوسه مهمان تو باشم
عمری به شيرينی غزل خوان تو باشم
با من اگر پيمان نگهداری به ياری
من تا نفس دارم به پيمان تو باشم
عشق تو شد فرمانروای هستی من
تا هر چه فرمايی به فرمان تو باشم
گر در تو حيران ماندهام بر من ببخشای
من، دوست میدارم كه حيران تو باشم
حيران چشمان تو بودن رستگاريست
بگذار تا حيران چشمان تو باشم!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
🏴🖤
ای همه گلهای از سرما کبود
خندههاتان را که از لبها ربود؟
مهر هرگز اینچنین غمگین نتافت
باغ هرگز اینچنین تنها نبود!
تاجهای نازتان بر سر شکست
باد وحشی چنگ زد در سینهتان
صبح میخندد، خودآرایی کنید
اشکهای یخزده آیینهتان!
رنگ عطرآویزتان بر باد رفت
عطر رنگآمیزتان نابود شد
زندگی در لای رگهاتان فسرد
آتش رخسارههاتان دود شد!
روزگاری شام غمگین خزان
خوشتر از صبح بهارم مینمود
این زمان حال شما حال من است
ای همه گلهای از سرما كبود!
روزگاری چشم پوشیدم ز خواب
تا بخوانم قصهی مهتاب را
این زمان دور از ملامتهای ماه
چشم میبندم که جویم خواب را!
روزگاری یک تبسم، یک نگاه
خوشتر از گرمای یک آغوش بود
اين زمان بر هر که دل بستم، دریغ
آتش آغوش او خاموش بود!
روزگاری هستیام را مینواخت
آفتاب عشق شورانگیز من
این زمان خاموش و خالی مانده است
سينهی از آرزو لبریز من!
تاج عشقم عاقبت بر سر شکست
خندهام را اشک غم از لب ربود
زندگی در لای رگهایم فسرد
ای همه گلهای از سرما كبود...
#فریدون_مشیری
@AdabSar
ای همه گلهای از سرما کبود
خندههاتان را که از لبها ربود؟
مهر هرگز اینچنین غمگین نتافت
باغ هرگز اینچنین تنها نبود!
تاجهای نازتان بر سر شکست
باد وحشی چنگ زد در سینهتان
صبح میخندد، خودآرایی کنید
اشکهای یخزده آیینهتان!
رنگ عطرآویزتان بر باد رفت
عطر رنگآمیزتان نابود شد
زندگی در لای رگهاتان فسرد
آتش رخسارههاتان دود شد!
روزگاری شام غمگین خزان
خوشتر از صبح بهارم مینمود
این زمان حال شما حال من است
ای همه گلهای از سرما كبود!
روزگاری چشم پوشیدم ز خواب
تا بخوانم قصهی مهتاب را
این زمان دور از ملامتهای ماه
چشم میبندم که جویم خواب را!
روزگاری یک تبسم، یک نگاه
خوشتر از گرمای یک آغوش بود
اين زمان بر هر که دل بستم، دریغ
آتش آغوش او خاموش بود!
روزگاری هستیام را مینواخت
آفتاب عشق شورانگیز من
این زمان خاموش و خالی مانده است
سينهی از آرزو لبریز من!
تاج عشقم عاقبت بر سر شکست
خندهام را اشک غم از لب ربود
زندگی در لای رگهایم فسرد
ای همه گلهای از سرما كبود...
#فریدون_مشیری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
ای عشق غم تو سوخت بسیار مرا
آویخت مسیحوار بر دار مرا
چندان که دلت سوخت بیازار مرا
مگذار مرا ز دست، مگذار مرا
#فریدون_مشیری
#چکامه_پارسی
@AdabSar
ای عشق غم تو سوخت بسیار مرا
آویخت مسیحوار بر دار مرا
چندان که دلت سوخت بیازار مرا
مگذار مرا ز دست، مگذار مرا
#فریدون_مشیری
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔹حکیم نیشابور
چون صبح نشابور دلی روشن داشت
بر جان ز پرند علم پیراهن داشت
همواره پیامآور بیداری بود
تاریکی خواب جهل را دشمن داشت
وارستهی دل به زندگانی بسته
جز مرگ ز دام هرچه باور رسته
آن لحظهشناس دم غنیمتدان را
نیروی یقین به زندگی پیوسته
بیدارتر از روان بیدار جهان
با نور خرد رفت به دیدار جهان
چشم از همه سو گشاده در کار جهان
یک ذره نبرد ره به اسرار جهان
هرچند به اسرار جهان راه نبرد
دانست چگونه راه بایست سپرد
دانست چگونه خوب میباید زیست
دانست چگونه خوب میباید مرد
بسیار اگر ز می سخن گفت و ستود
می در معنا نمادی از شادی بود
دنبال نجات لحظهها میگردید
جان را به نشاط رهبری میفرمود
گر گوش کنی هر سخنش فریاد است
بر خلق که فریاد به گوشش باد است
گر در نگری آن چه در اندیشهی اوست
پیکار بزرگ داد با بیداد است
سرودهی #فریدون_مشیری برای #خیام
#روز_خیام
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔹حکیم نیشابور
چون صبح نشابور دلی روشن داشت
بر جان ز پرند علم پیراهن داشت
همواره پیامآور بیداری بود
تاریکی خواب جهل را دشمن داشت
وارستهی دل به زندگانی بسته
جز مرگ ز دام هرچه باور رسته
آن لحظهشناس دم غنیمتدان را
نیروی یقین به زندگی پیوسته
بیدارتر از روان بیدار جهان
با نور خرد رفت به دیدار جهان
چشم از همه سو گشاده در کار جهان
یک ذره نبرد ره به اسرار جهان
هرچند به اسرار جهان راه نبرد
دانست چگونه راه بایست سپرد
دانست چگونه خوب میباید زیست
دانست چگونه خوب میباید مرد
بسیار اگر ز می سخن گفت و ستود
می در معنا نمادی از شادی بود
دنبال نجات لحظهها میگردید
جان را به نشاط رهبری میفرمود
گر گوش کنی هر سخنش فریاد است
بر خلق که فریاد به گوشش باد است
گر در نگری آن چه در اندیشهی اوست
پیکار بزرگ داد با بیداد است
سرودهی #فریدون_مشیری برای #خیام
#روز_خیام
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
💫
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق، تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی، هرچه تو گویی و تو خواهی
#فریدون_مشیری
@AdabSar
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق، تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی، هرچه تو گویی و تو خواهی
#فریدون_مشیری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
هوا هوای بهار است و باده بادهی ناب
به خنده خنده بنوشیم جرعهجرعه شراب
در این پیاله ندانم چه ریختی، پیداست
كه خوش به جان هم افتادهاند آتش و آب!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
هوا هوای بهار است و باده بادهی ناب
به خنده خنده بنوشیم جرعهجرعه شراب
در این پیاله ندانم چه ریختی، پیداست
كه خوش به جان هم افتادهاند آتش و آب!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
🏔 بگشای دل و دیده به دیدار دماوند
وز هر چه بجز اوست دمی دیده فروبند
آراسته تا گردن، گیسوی دلاویز
افراشته تا گردون، بالای برومند
تندیس سرافرازی، سر سوده به کیوان
سر داده سرودش را در عرش خداوند
از سینهی ایوانش پیداست نشابور
چشمش نگران سوی بخارا و سمرقند
هر صبح رُخش با نفس و بوسهی خورشید
گویی که پریزادی نازد به شکرخند
هر شام سراپایش در پرتو مهتاب
چون تازه عروسی ز خودآرایی خرسند
میدان شکوهش را، کس نیست همآورد
سیمای نجیبش را، کس نیست همانند
چونان پدری پیر نظر میکند از دور
با مهر به بیمهری و کژراهی فرزند
کاین سان شده دربند بداندیش گرفتار
نشنیده ز آیینهی تاریخ پدر پند
گوید که: گرفتار در این زندان تا کی؟
محروم ز آزادی و آبادی تا چند؟
گوید که کسی غیر شما یار شما نیست
سوگند به جانهای وفاداران، سوگند!
گوید که دگر باک ز ضحاک مدارید
دستی به درآرید و ببندید بر او بند
پیوند دل و دست شما چارهی کار است
خود را برهانید ز هر بند به پیوند…
#فریدون_مشیری
🏔 @AdabSar
🏔 سیزدهم تیرماه، #روز_دماوند این بَرماندِ نیادی(میراثِ طبیعی) و میهنی، اِسپَهبُدِ پایداری و ایستادگی و نماد سرزمین ایران گرامی باد.
📸 فرتور(عکس) کهکشان راه شیری بر فراز دماوند #مسعود_قدیری
b2n.ir/Damavandziba
وز هر چه بجز اوست دمی دیده فروبند
آراسته تا گردن، گیسوی دلاویز
افراشته تا گردون، بالای برومند
تندیس سرافرازی، سر سوده به کیوان
سر داده سرودش را در عرش خداوند
از سینهی ایوانش پیداست نشابور
چشمش نگران سوی بخارا و سمرقند
هر صبح رُخش با نفس و بوسهی خورشید
گویی که پریزادی نازد به شکرخند
هر شام سراپایش در پرتو مهتاب
چون تازه عروسی ز خودآرایی خرسند
میدان شکوهش را، کس نیست همآورد
سیمای نجیبش را، کس نیست همانند
چونان پدری پیر نظر میکند از دور
با مهر به بیمهری و کژراهی فرزند
کاین سان شده دربند بداندیش گرفتار
نشنیده ز آیینهی تاریخ پدر پند
گوید که: گرفتار در این زندان تا کی؟
محروم ز آزادی و آبادی تا چند؟
گوید که کسی غیر شما یار شما نیست
سوگند به جانهای وفاداران، سوگند!
گوید که دگر باک ز ضحاک مدارید
دستی به درآرید و ببندید بر او بند
پیوند دل و دست شما چارهی کار است
خود را برهانید ز هر بند به پیوند…
#فریدون_مشیری
🏔 @AdabSar
🏔 سیزدهم تیرماه، #روز_دماوند این بَرماندِ نیادی(میراثِ طبیعی) و میهنی، اِسپَهبُدِ پایداری و ایستادگی و نماد سرزمین ایران گرامی باد.
📸 فرتور(عکس) کهکشان راه شیری بر فراز دماوند #مسعود_قدیری
b2n.ir/Damavandziba
آب آیینهی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است!
#فریدون_مشیری
#چکامه_پارسی
♥️ @AdabSar
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است!
#فریدون_مشیری
#چکامه_پارسی
♥️ @AdabSar
ای بهار
ای بهار
ای بهار
تو پرندهات رها
بنفشهات به بار
میوزی پر از ترانه
میرسی پر از نگار
هرکجا رهگذار توست
شاخههای ارغوان شکوفهریز
خوشه اقاقیا ستارهبار
بیدمشک زرفشان…
#فریدون_مشیری
برشی از سرودهی «ای بهار»
از دفتر «از خاموشی»
#چکامه_پارسی
🌿🌸 @AdabSar
ای بهار
ای بهار
تو پرندهات رها
بنفشهات به بار
میوزی پر از ترانه
میرسی پر از نگار
هرکجا رهگذار توست
شاخههای ارغوان شکوفهریز
خوشه اقاقیا ستارهبار
بیدمشک زرفشان…
#فریدون_مشیری
برشی از سرودهی «ای بهار»
از دفتر «از خاموشی»
#چکامه_پارسی
🌿🌸 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔹حکیم نیشابور
چون صبح نشابور دلی روشن داشت
بر جان ز پرند علم پیراهن داشت
همواره پیامآور بیداری بود
تاریکی خواب جهل را دشمن داشت
وارستهی دل به زندگانی بسته
جز مرگ ز دام هرچه باور رسته
آن لحظهشناس دم غنیمتدان را
نیروی یقین به زندگی پیوسته
بیدارتر از روان بیدار جهان
با نور خرد رفت به دیدار جهان
چشم از همه سو گشاده در کار جهان
یک ذره نبرد ره به اسرار جهان
هرچند به اسرار جهان راه نبرد
دانست چگونه راه بایست سپرد
دانست چگونه خوب میباید زیست
دانست چگونه خوب میباید مرد
بسیار اگر ز می سخن گفت و ستود
می در معنا نمادی از شادی بود
دنبال نجات لحظهها میگردید
جان را به نشاط رهبری میفرمود
گر گوش کنی هر سخنش فریاد است
بر خلق که فریاد به گوشش باد است
گر در نگری آن چه در اندیشهی اوست
پیکار بزرگ داد با بیداد است
سرودهی #فریدون_مشیری برای #خیام
#روز_خیام
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔹حکیم نیشابور
چون صبح نشابور دلی روشن داشت
بر جان ز پرند علم پیراهن داشت
همواره پیامآور بیداری بود
تاریکی خواب جهل را دشمن داشت
وارستهی دل به زندگانی بسته
جز مرگ ز دام هرچه باور رسته
آن لحظهشناس دم غنیمتدان را
نیروی یقین به زندگی پیوسته
بیدارتر از روان بیدار جهان
با نور خرد رفت به دیدار جهان
چشم از همه سو گشاده در کار جهان
یک ذره نبرد ره به اسرار جهان
هرچند به اسرار جهان راه نبرد
دانست چگونه راه بایست سپرد
دانست چگونه خوب میباید زیست
دانست چگونه خوب میباید مرد
بسیار اگر ز می سخن گفت و ستود
می در معنا نمادی از شادی بود
دنبال نجات لحظهها میگردید
جان را به نشاط رهبری میفرمود
گر گوش کنی هر سخنش فریاد است
بر خلق که فریاد به گوشش باد است
گر در نگری آن چه در اندیشهی اوست
پیکار بزرگ داد با بیداد است
سرودهی #فریدون_مشیری برای #خیام
#روز_خیام
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
کاوهی آیندهی ایران زن است
#فریدون_مشیری
بر سر ما سایهی اهریمن است
هستی ما زیر پای دشمن است
در مزارآباد ما آهسته رو
کاندر این مرداب خون تا دامن است
سالها رفته است و وحشت برقرار
همچنان تکرار تیر و بهمن است
در افقها چهرهای میپرورد
ماهرخساری که پشت توسن است
گیسوان افشانده بر تاراج باد
تیغ بر کف راست چون روئینتن است
من ز مردان ناامیدم بیگمان
کاوهی آیندهی ایران زن است
زانکه این آزردهجانان قرنهاست
طوق خونآلودشان بر گردن است
صبرشان روزی به پایان میرسد
پیش من این نکته روز روشن است
گرچه اینک نام این نازکدلان
لاله و نسرین و ناز و سوسن است
باش تا گُردآفریدی بر جهد
تا ببینی زن نه آتش، آهن است
دست در شمشیر آرد ناگزیر
آنکه دستش خونچکان از سوسن است
بگسلد زنجیرها تا بنگری
تیغ ازنین شورافکنان شیرافکن است
من ز مردان ناامیدم بیگمان
کاوهی آیندهی ایران زن است
هنرمند: #تورج_صابری_وند
نام نگاره: «دیوها»
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
💇🏻♀ @AdabSar
#فریدون_مشیری
بر سر ما سایهی اهریمن است
هستی ما زیر پای دشمن است
در مزارآباد ما آهسته رو
کاندر این مرداب خون تا دامن است
سالها رفته است و وحشت برقرار
همچنان تکرار تیر و بهمن است
در افقها چهرهای میپرورد
ماهرخساری که پشت توسن است
گیسوان افشانده بر تاراج باد
تیغ بر کف راست چون روئینتن است
من ز مردان ناامیدم بیگمان
کاوهی آیندهی ایران زن است
زانکه این آزردهجانان قرنهاست
طوق خونآلودشان بر گردن است
صبرشان روزی به پایان میرسد
پیش من این نکته روز روشن است
گرچه اینک نام این نازکدلان
لاله و نسرین و ناز و سوسن است
باش تا گُردآفریدی بر جهد
تا ببینی زن نه آتش، آهن است
دست در شمشیر آرد ناگزیر
آنکه دستش خونچکان از سوسن است
بگسلد زنجیرها تا بنگری
تیغ ازنین شورافکنان شیرافکن است
من ز مردان ناامیدم بیگمان
کاوهی آیندهی ایران زن است
هنرمند: #تورج_صابری_وند
نام نگاره: «دیوها»
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
💇🏻♀ @AdabSar
دریا صبور و سنگین
میخواند و مینوشت:
من خواب نیستم
خاموش اگر نشستم
مرداب نیستم
روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم
روشن شود که آتشم و آب نیستم
✍ #فریدون_مشیری
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
💇🏻♀ @AdabSar
میخواند و مینوشت:
من خواب نیستم
خاموش اگر نشستم
مرداب نیستم
روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم
روشن شود که آتشم و آب نیستم
✍ #فریدون_مشیری
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
💇🏻♀ @AdabSar
🥀⚡️
با همین دیدگان اشکآلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو به گل به سبزه درود
ما که دلهایمان زمستان است
ما که خورشیدمان نمیخندد
ما که باغ و بهارمان پژمرد
ما که پای امیدمان فرسود
ما که در پیش چشممان رقصید
این همه دود زیر چرخ کبود
سرِ راهِ شکوفههای بهار
گریه سر میدهیم با دل شاد
گریهی شوق با تمام وجود
سالها میرود که از این دشت
بوی گل یا پرندهای نگذشت
ماه دیگر دریچهای نگشود
مهر دیگر تبسمی ننمود
اهرمن میگذشت و هر قدمش
ضربهی هول و مرگ و وحشت بود
بانگ مهمیزهای آتشریز
رقص شمشیرهای خونآلود
اژدها میگذشت و نعرهزنان
خشم و قهر و عتاب میفرمود
وز نفسهای تند زهرآگین
باد همرنگ شعله برمیخاست
دود بر روی دود میافزود
هرگز از یاد دشتبان نرود
آنچه را اژدها فکند و ربود
اشک در چشم برگها نگذاشت
مرگ نیلوفران ساحل رود
دشمنی کرد با جهان پیوند
دوستی گفت با زمین بدرود
شاید ای خستگان وحشت دشت
شاید ای ماندگان ظلمت شب
در بهاری که میرسد از راه
گل خورشید آرزوهامان
سر زد از لای ابرهای حسود
شاید اکنون کبوتران امید
بال در بال آمدند فرود
پیش پای سحر بیفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو به گل به سبزه درود
#فریدون_مشیری
#زن_زندگی_آزادی #نوروز
👩🏻🌱🕊 @AdabSar
با همین دیدگان اشکآلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو به گل به سبزه درود
ما که دلهایمان زمستان است
ما که خورشیدمان نمیخندد
ما که باغ و بهارمان پژمرد
ما که پای امیدمان فرسود
ما که در پیش چشممان رقصید
این همه دود زیر چرخ کبود
سرِ راهِ شکوفههای بهار
گریه سر میدهیم با دل شاد
گریهی شوق با تمام وجود
سالها میرود که از این دشت
بوی گل یا پرندهای نگذشت
ماه دیگر دریچهای نگشود
مهر دیگر تبسمی ننمود
اهرمن میگذشت و هر قدمش
ضربهی هول و مرگ و وحشت بود
بانگ مهمیزهای آتشریز
رقص شمشیرهای خونآلود
اژدها میگذشت و نعرهزنان
خشم و قهر و عتاب میفرمود
وز نفسهای تند زهرآگین
باد همرنگ شعله برمیخاست
دود بر روی دود میافزود
هرگز از یاد دشتبان نرود
آنچه را اژدها فکند و ربود
اشک در چشم برگها نگذاشت
مرگ نیلوفران ساحل رود
دشمنی کرد با جهان پیوند
دوستی گفت با زمین بدرود
شاید ای خستگان وحشت دشت
شاید ای ماندگان ظلمت شب
در بهاری که میرسد از راه
گل خورشید آرزوهامان
سر زد از لای ابرهای حسود
شاید اکنون کبوتران امید
بال در بال آمدند فرود
پیش پای سحر بیفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو به گل به سبزه درود
#فریدون_مشیری
#زن_زندگی_آزادی #نوروز
👩🏻🌱🕊 @AdabSar
پارسی را پاسداری کن اگر دانشوری
#فریدون_مشیری
زادگاه مهر بود و مهرآیین کشوری
چون درخشان گوهری در پهنهی پهناوری
جایجا در سرزمینهای فراخش
مردمانی پاکجان
گونهگون آیین و دین
گونگون آداب اما یک زبان
«پارسی» جانمایهی همبستگیشان بود
همزبانی چهرهساز زندگیشان بود
دستها در دست هم در جانشان میتافت
آفتاب دوستی با گرمی جانپروری
نور یک فرهنگ میتابید بر دلهایشان
لاجرم سرشار بود از عشق از آزادگی دنیایشان
بر چکاد سرفرازی جایشان
سرزمین سرفرازان بود «ایران» نام او
مهرورزان جرعهنوش جام او
کشوری چشم و چراغ خاوران
سرزمین نیکاندیشان و پاکان جهان
نیکگفتاران
نیککرداران
کشور نامآوران با مردم نامآوری
این میان بیگانگان
در کمین بودند با ترفندها
رخنهها کردند از راه «زبان»
تا نفاق افتاد در یاران و خویشاوندها
دستها از هم جدا
اشکها شد جانشین خوشترین لبخندها…
آه! ای از همزبانان، همدلان، افتاده دور
آه! ای از کاروان جا مانده
حیران
ناصبور
روزگار سرفرازیهایت آیا آرزوست؟
تا گذاری بار دیگر دست خود در دست دوست
پارسی را پاسداری کن اگر دانشوری…
💚🤍❤️ @AdabSar
پارسی را پاسداری کن اگر دانشوری
#فریدون_مشیری
زادگاه مهر بود و مهرآیین کشوری
چون درخشان گوهری در پهنهی پهناوری
جایجا در سرزمینهای فراخش
مردمانی پاکجان
گونهگون آیین و دین
گونگون آداب اما یک زبان
«پارسی» جانمایهی همبستگیشان بود
همزبانی چهرهساز زندگیشان بود
دستها در دست هم در جانشان میتافت
آفتاب دوستی با گرمی جانپروری
نور یک فرهنگ میتابید بر دلهایشان
لاجرم سرشار بود از عشق از آزادگی دنیایشان
بر چکاد سرفرازی جایشان
سرزمین سرفرازان بود «ایران» نام او
مهرورزان جرعهنوش جام او
کشوری چشم و چراغ خاوران
سرزمین نیکاندیشان و پاکان جهان
نیکگفتاران
نیککرداران
کشور نامآوران با مردم نامآوری
این میان بیگانگان
در کمین بودند با ترفندها
رخنهها کردند از راه «زبان»
تا نفاق افتاد در یاران و خویشاوندها
دستها از هم جدا
اشکها شد جانشین خوشترین لبخندها…
آه! ای از همزبانان، همدلان، افتاده دور
آه! ای از کاروان جا مانده
حیران
ناصبور
روزگار سرفرازیهایت آیا آرزوست؟
تا گذاری بار دیگر دست خود در دست دوست
پارسی را پاسداری کن اگر دانشوری…
💚🤍❤️ @AdabSar