🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔸دمی با ستارهی سپهر سخن «صائب تبریزی»
(بخش نخست)
یکی از نامدارترین گویندگانِ ایرانیِ سخنِ پارسی که برآمد و فروشدِ زندگیاش همزمان با چرخهی فرمانروایی خاندان صفوی بود «صائب تبریزی» است. وی نامدارترین و برجستهترین سخنپردازِ شیوهی هندی در ایران بوده و پس از او کمتر کسی تا بدینپایه بالا آمده و پدیدار گشته است.
درباره آنچه که شیوهی هندی نامیده شده و نامبردار گشته باید گفت که پوشیدهگویی و رازآلودی و در پرده سخن گفتن ویژگی و رویکردِ بنیادینِ نمایندگان و رهروانِ این راه بوده است. آنها بر این بودند که گفتنیها به صد زبان گفته شده و دیگر زمینهی ناگفته و سخنِ ناسرودهای نمانده که بدان پرداخته شود! پس آمدند و روی به نازکاندیشی و پیچیدهگویی آوردند تا هم هنری به کار برده باشند و هم سخنی ساز کرده باشند که سرشتِ آدمی را بدانسو کششی باشد و به دل بنشیند. ولی افسوسمندانه این راه و رهیافتِ نوین فرجامی خوش نداشت و به شوندِ رازآلودگیهای بیاندازه و پیچشهای توانفرسا پی گرفته نشد و مگر در میانِ افغانان و تاجیکان ماندگار نماند! و در ایرانِ ما بهویژه پژواکی شایسته و بازتابی بایسته نیافت.
صائب با چیرهدستی چهرهی سخن را تراش داده و به آرایههای زیبا آرایش داد و چنان سخن گفت که پی بردنِ بدان اندکی دشوار مینمود. گویا در آن زمانه این رویکرد پذیرهی مردمانِ دیرپسند و زیبابین و باریکاندیش بود!
از این گذشته چامههای درازآهنگ «بیدلِ دهلوی» که پیشوای این روشِ تازه در پهنهی سخنِ پارسی است و بر چکادِ این روش نشسته و پیشاهنگِ این راه و نمایندهی نخستِ این رویکرد است بسیار دیریابتر و پیچیدهتر است. چندان که بر سر دریافتِ آماج ناپیدا و خواستهی پنهان وی در این پاره از سخن نغز و شگرفش که گفت: «حیرت دمیدهام گل داغم بهانهایست / طاووس جلوهزار تو آیینهخانهایست» میانِ بیدلشناسانِ کمشمار و کمنمای ایران هنوز پیچش و گفتگو است!
سخن صائب ولی نزدیکتر و آسانیابتر است که نگاه و نگرهاش ایرانی بوده و بیخ و بن و کیانِ سخناش رنگی آشنا از فرهنگِ دیرسال و دیرپای ایرانی داشته است. چه اینکه نیاکانش تبریزی بودهاند و بود و باشاش در اصفهان و به فرجامِ کار نیز شولای هستی در همانجا از بر و دوش بیانداخت و تنِ رنجورش هم در آنجا آرام گرفت.
سرودههای این سخنگوی راستین نوازشگر و روانبخشِ هر جانِ روشنی است که سر بر آستانِ سروریاش بساید و درودی برساند و زانوی خاکساریای بر زمین بزند. همو که سرایندهای بود آزاده و پاکدامن که ستایشِ هیچ خودکامهای نگفت و در دامنِ هیچ زبردستِ زورگویی نیاویخت و همچون آن آزادهی آوارهی «یمگان دره» پیرِ دانای قبادیان «ناصر خسرو»: «قیمتی دُرِ لفظِ دری را به پای خوکان نریخت» و مانندِ کاسهلیسان و چاپلوسان و چرب زبانانِ دریوزگیِ نابزرگانِ بالانشینِ ستمکار و بیخرد را نکرد و دین و آییناش را دستمایهی آب و آوازه نساخت! و به گفتهی گردآورندهی نواندیش و سخنشناسِ آسیای میانه «ملیحای سمرقندی» در نسکِ «مذکرالاصحاب» سرشتی پاک و منشی ستوده و روشی پسندیده داشت.
سخنسرای سترگِ ما صائب تبریزی که به کیشِ شیعی دلبسته بود در جاهای بسیاری از آفرینشهای هنریاش گوشهی چشمی به این وابستگیها نشان میدهد.
آنسوتر در دربارِ گورکانیانِ هند زبان و گویشِ پارسی جایگاهی نمایان داشت و سرایندگانِ سنجیدهگو و اندیشهور که با سرایشِ پارههایی هنرمندانه و خردمندانه تلنگری به روانِ زیبااندیشِ آدمی میزدند از پذیرش و پیشوازِ ویژهای برخوردار بودند.
#جواد_جلالی_کیاسری
#روز_صائب_تبریزی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔸دمی با ستارهی سپهر سخن «صائب تبریزی»
(بخش نخست)
یکی از نامدارترین گویندگانِ ایرانیِ سخنِ پارسی که برآمد و فروشدِ زندگیاش همزمان با چرخهی فرمانروایی خاندان صفوی بود «صائب تبریزی» است. وی نامدارترین و برجستهترین سخنپردازِ شیوهی هندی در ایران بوده و پس از او کمتر کسی تا بدینپایه بالا آمده و پدیدار گشته است.
درباره آنچه که شیوهی هندی نامیده شده و نامبردار گشته باید گفت که پوشیدهگویی و رازآلودی و در پرده سخن گفتن ویژگی و رویکردِ بنیادینِ نمایندگان و رهروانِ این راه بوده است. آنها بر این بودند که گفتنیها به صد زبان گفته شده و دیگر زمینهی ناگفته و سخنِ ناسرودهای نمانده که بدان پرداخته شود! پس آمدند و روی به نازکاندیشی و پیچیدهگویی آوردند تا هم هنری به کار برده باشند و هم سخنی ساز کرده باشند که سرشتِ آدمی را بدانسو کششی باشد و به دل بنشیند. ولی افسوسمندانه این راه و رهیافتِ نوین فرجامی خوش نداشت و به شوندِ رازآلودگیهای بیاندازه و پیچشهای توانفرسا پی گرفته نشد و مگر در میانِ افغانان و تاجیکان ماندگار نماند! و در ایرانِ ما بهویژه پژواکی شایسته و بازتابی بایسته نیافت.
صائب با چیرهدستی چهرهی سخن را تراش داده و به آرایههای زیبا آرایش داد و چنان سخن گفت که پی بردنِ بدان اندکی دشوار مینمود. گویا در آن زمانه این رویکرد پذیرهی مردمانِ دیرپسند و زیبابین و باریکاندیش بود!
از این گذشته چامههای درازآهنگ «بیدلِ دهلوی» که پیشوای این روشِ تازه در پهنهی سخنِ پارسی است و بر چکادِ این روش نشسته و پیشاهنگِ این راه و نمایندهی نخستِ این رویکرد است بسیار دیریابتر و پیچیدهتر است. چندان که بر سر دریافتِ آماج ناپیدا و خواستهی پنهان وی در این پاره از سخن نغز و شگرفش که گفت: «حیرت دمیدهام گل داغم بهانهایست / طاووس جلوهزار تو آیینهخانهایست» میانِ بیدلشناسانِ کمشمار و کمنمای ایران هنوز پیچش و گفتگو است!
سخن صائب ولی نزدیکتر و آسانیابتر است که نگاه و نگرهاش ایرانی بوده و بیخ و بن و کیانِ سخناش رنگی آشنا از فرهنگِ دیرسال و دیرپای ایرانی داشته است. چه اینکه نیاکانش تبریزی بودهاند و بود و باشاش در اصفهان و به فرجامِ کار نیز شولای هستی در همانجا از بر و دوش بیانداخت و تنِ رنجورش هم در آنجا آرام گرفت.
سرودههای این سخنگوی راستین نوازشگر و روانبخشِ هر جانِ روشنی است که سر بر آستانِ سروریاش بساید و درودی برساند و زانوی خاکساریای بر زمین بزند. همو که سرایندهای بود آزاده و پاکدامن که ستایشِ هیچ خودکامهای نگفت و در دامنِ هیچ زبردستِ زورگویی نیاویخت و همچون آن آزادهی آوارهی «یمگان دره» پیرِ دانای قبادیان «ناصر خسرو»: «قیمتی دُرِ لفظِ دری را به پای خوکان نریخت» و مانندِ کاسهلیسان و چاپلوسان و چرب زبانانِ دریوزگیِ نابزرگانِ بالانشینِ ستمکار و بیخرد را نکرد و دین و آییناش را دستمایهی آب و آوازه نساخت! و به گفتهی گردآورندهی نواندیش و سخنشناسِ آسیای میانه «ملیحای سمرقندی» در نسکِ «مذکرالاصحاب» سرشتی پاک و منشی ستوده و روشی پسندیده داشت.
سخنسرای سترگِ ما صائب تبریزی که به کیشِ شیعی دلبسته بود در جاهای بسیاری از آفرینشهای هنریاش گوشهی چشمی به این وابستگیها نشان میدهد.
آنسوتر در دربارِ گورکانیانِ هند زبان و گویشِ پارسی جایگاهی نمایان داشت و سرایندگانِ سنجیدهگو و اندیشهور که با سرایشِ پارههایی هنرمندانه و خردمندانه تلنگری به روانِ زیبااندیشِ آدمی میزدند از پذیرش و پیشوازِ ویژهای برخوردار بودند.
#جواد_جلالی_کیاسری
#روز_صائب_تبریزی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷🔶🔹🔸
yon.ir/AdabSar10
🔸دمی با ستارهی سپهر سخن «صائب تبریزی»
(بخش پایانی)
در میانِ پژوهندگان و ادبدوستان دستهای دیگر برآنند که این شیوه دستمایهی برآمدنِ گونهای سرایشِ دشوار و دور از دسترسِ اندیشه گردید که هنرش تنها پیچیدهگویی و بازی با واژههاست بی هیچ دریافت و پیامِ تازهای!
همانها اینگونه سخنگفتن از آدمها و جهانِ پیرامونشان، از آرزوها و شکستها و پیروزیها را نمایهی کوچکی و فروبستگیِ آدمی و باژگونگیِ جان و روانِ او میدانند و چنین میگویند که در این شیوهی سخنسرایی چینشِ واژههای زیبا در کنارِ یکدیگر برجسته و پررنگ شده و بیگمان هیچ آرمانِ بلند و اندیشهی ژرفی را دنبال نمیکند و چیزی نیست مگر گنگگویی و بیگانهسرایی و درازنایی که سود و بهرهای ندارد و تنها مایهی سرگرمی به هنگامِ آسودگیست و شاید که به آشفتگی دامن زند و پریشانیِ روان و گرفتاریِ اندیشه آورد!
این روش بی آنکه پشتوانه بینشمندانه و دانشورانهای داشته باشد تنها با کمک آرایههای زبانی پسندِ روز شد و دلخواه گروهی افتاد و پاداشی گرفت و جایی در پهنهی پربار پارسی باز کرد که روزها و روزگارانِ پسین مایهی دردسر گردید و سرانجام بیدنباله رها شد و پژواکی نیافت، مگر در جاهایی از افغانستان و تاجیکستان و کوتاهزمانی در خراسانِ ما که هنوز در باشگاههای ادبی بیدلخوانی میکنند!
گنگ بودن و نارسابودن سرودههای شیوهی ناشیوای هندی جدا از برخی چامههای دلانگیز و جانفزای بیدل و صائب به گسستی تلخ و آزاردهنده از پیشینهی زیبا و سادهی سخن پارسی انجامید که نمایندگانی داشت با زبانی گویا که دریافتِ سخنان و چشماندازهایشان چه آسان بود و دلنشین و روانبخش! به راستی جای این پرسش هست که چرا شیوهی هندی در ایران درنگرفت و جایی باز نکرد و بازتابی همگانی نیافت و گواهِ گرایشی بدانسو نبودهایم؟
چنین میاندیشم که روان و رویکردِ سادهیاب و زیباپسند ایرانی از پیچیدهگویی و سختنویسی گریزان بوده و هست. هم از این رو فردوسی و خیام و مولوی و سعدی و حافظ را که به گواهی تاریخ دیروز و امروز ناخودآگاهِ ایرانیان را آکندهاند بیشتر میخواند و مییابد و میپسندد تا بزرگانی همچون میرزاعبدالقادر بیدل دهلوی و یا صائب تبریزی را در پهنهی گفتار.
کاوش در چند و چون این رویکرد زمانی دیگر میخواهد ولی در چارچوب یک داوری دادگرانه، کوتاه و چکیدهوار میتوان گفت انگیزهی نخستینِ اینان نه ویرانی کاخ بلند و بیگزند سخن پارسی که پیشی گرفتن از سخنگویان برجستهی پیشین و آوردن روشی تازه و رهایی از واژهها و الگوهای پیشگفته و کنارنهادن چشماندازهای کهنه و همیشگی بود که افسوسمندانه کار را به دشوارگوییهای خستهکننده و بیرون از توان خواننده کشاند! تا جایی که به گفتهی مولوی: «از قضا سرکنگبین صفرا فزود / روغن بادام خشکی مینمود»!
و چنین شد که چهرههای روشن و تابناک زبان و سخن فارسی که پرچمداران راستین اندیشه و فرهنگ و هنر ایرانی بودهاند از هراس فروغلتیدن در این باریکههای ناهموار و پرسنگلاخ و مهآلود و فرورفتن و گمشدن در این شیوهی ناشیوا که دلها را میرماند و روانها را میآزرد و اندیشهها را به دوردستهای ناکجاآباد و بیسرانجام میکشاند به چارهجویی افتادند و با پیروی درست از سازندگان نخستینِ آن، کاخ بلند و بشکوه آب و آبروی سخن پارسی را به جویبار همیشه جاریاش بازگرداندند و دلیرانه شیوهی بازگشت را با شکوه و شیرینی پدید آوردند که به راستی زندهکردن همیشهی فردوسی و خیام و مولوی و سعدی و حافظ را در پی داشت.
این نیز به درستی گفتنی است گرچه پیکرهبندیها و نماسازیها و نگارگریها و چهرهپردازیهای دلنشینِ شیوهی هندی در جای خود زیبا و دلرباست ولی به سخنِ پارسی آسیبی زد که سرایندگانِ شیوهی بازگشت با پرهیز و پروا و نیز از سرِ نگرانی و دلبستگی و با کوششهای پیگیر و تلاشهای هماهنگ توانستند دیگربار این شاخ و برگِ جداافتاده را با آن درختِ گشن بیخِ هزارساله که بیگزند از چرخشِ روزگار همچنان شکربار و استوار و پاکیزه و پرمایه مانده است پیوند زنند.
با درودِ بیکران به روانِ پاکِ آن سرایندهی آزاده، سروِ سبز و سایهگسترِ تبریز، بهشتیروان و بلندجایگاه، بزرگمردِ پاکنهاد «صائب تبریزی»!
#جواد_جلالی_کیاسری
#روز_صائب_تبریزی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
yon.ir/AdabSar10
🔸دمی با ستارهی سپهر سخن «صائب تبریزی»
(بخش پایانی)
در میانِ پژوهندگان و ادبدوستان دستهای دیگر برآنند که این شیوه دستمایهی برآمدنِ گونهای سرایشِ دشوار و دور از دسترسِ اندیشه گردید که هنرش تنها پیچیدهگویی و بازی با واژههاست بی هیچ دریافت و پیامِ تازهای!
همانها اینگونه سخنگفتن از آدمها و جهانِ پیرامونشان، از آرزوها و شکستها و پیروزیها را نمایهی کوچکی و فروبستگیِ آدمی و باژگونگیِ جان و روانِ او میدانند و چنین میگویند که در این شیوهی سخنسرایی چینشِ واژههای زیبا در کنارِ یکدیگر برجسته و پررنگ شده و بیگمان هیچ آرمانِ بلند و اندیشهی ژرفی را دنبال نمیکند و چیزی نیست مگر گنگگویی و بیگانهسرایی و درازنایی که سود و بهرهای ندارد و تنها مایهی سرگرمی به هنگامِ آسودگیست و شاید که به آشفتگی دامن زند و پریشانیِ روان و گرفتاریِ اندیشه آورد!
این روش بی آنکه پشتوانه بینشمندانه و دانشورانهای داشته باشد تنها با کمک آرایههای زبانی پسندِ روز شد و دلخواه گروهی افتاد و پاداشی گرفت و جایی در پهنهی پربار پارسی باز کرد که روزها و روزگارانِ پسین مایهی دردسر گردید و سرانجام بیدنباله رها شد و پژواکی نیافت، مگر در جاهایی از افغانستان و تاجیکستان و کوتاهزمانی در خراسانِ ما که هنوز در باشگاههای ادبی بیدلخوانی میکنند!
گنگ بودن و نارسابودن سرودههای شیوهی ناشیوای هندی جدا از برخی چامههای دلانگیز و جانفزای بیدل و صائب به گسستی تلخ و آزاردهنده از پیشینهی زیبا و سادهی سخن پارسی انجامید که نمایندگانی داشت با زبانی گویا که دریافتِ سخنان و چشماندازهایشان چه آسان بود و دلنشین و روانبخش! به راستی جای این پرسش هست که چرا شیوهی هندی در ایران درنگرفت و جایی باز نکرد و بازتابی همگانی نیافت و گواهِ گرایشی بدانسو نبودهایم؟
چنین میاندیشم که روان و رویکردِ سادهیاب و زیباپسند ایرانی از پیچیدهگویی و سختنویسی گریزان بوده و هست. هم از این رو فردوسی و خیام و مولوی و سعدی و حافظ را که به گواهی تاریخ دیروز و امروز ناخودآگاهِ ایرانیان را آکندهاند بیشتر میخواند و مییابد و میپسندد تا بزرگانی همچون میرزاعبدالقادر بیدل دهلوی و یا صائب تبریزی را در پهنهی گفتار.
کاوش در چند و چون این رویکرد زمانی دیگر میخواهد ولی در چارچوب یک داوری دادگرانه، کوتاه و چکیدهوار میتوان گفت انگیزهی نخستینِ اینان نه ویرانی کاخ بلند و بیگزند سخن پارسی که پیشی گرفتن از سخنگویان برجستهی پیشین و آوردن روشی تازه و رهایی از واژهها و الگوهای پیشگفته و کنارنهادن چشماندازهای کهنه و همیشگی بود که افسوسمندانه کار را به دشوارگوییهای خستهکننده و بیرون از توان خواننده کشاند! تا جایی که به گفتهی مولوی: «از قضا سرکنگبین صفرا فزود / روغن بادام خشکی مینمود»!
و چنین شد که چهرههای روشن و تابناک زبان و سخن فارسی که پرچمداران راستین اندیشه و فرهنگ و هنر ایرانی بودهاند از هراس فروغلتیدن در این باریکههای ناهموار و پرسنگلاخ و مهآلود و فرورفتن و گمشدن در این شیوهی ناشیوا که دلها را میرماند و روانها را میآزرد و اندیشهها را به دوردستهای ناکجاآباد و بیسرانجام میکشاند به چارهجویی افتادند و با پیروی درست از سازندگان نخستینِ آن، کاخ بلند و بشکوه آب و آبروی سخن پارسی را به جویبار همیشه جاریاش بازگرداندند و دلیرانه شیوهی بازگشت را با شکوه و شیرینی پدید آوردند که به راستی زندهکردن همیشهی فردوسی و خیام و مولوی و سعدی و حافظ را در پی داشت.
این نیز به درستی گفتنی است گرچه پیکرهبندیها و نماسازیها و نگارگریها و چهرهپردازیهای دلنشینِ شیوهی هندی در جای خود زیبا و دلرباست ولی به سخنِ پارسی آسیبی زد که سرایندگانِ شیوهی بازگشت با پرهیز و پروا و نیز از سرِ نگرانی و دلبستگی و با کوششهای پیگیر و تلاشهای هماهنگ توانستند دیگربار این شاخ و برگِ جداافتاده را با آن درختِ گشن بیخِ هزارساله که بیگزند از چرخشِ روزگار همچنان شکربار و استوار و پاکیزه و پرمایه مانده است پیوند زنند.
با درودِ بیکران به روانِ پاکِ آن سرایندهی آزاده، سروِ سبز و سایهگسترِ تبریز، بهشتیروان و بلندجایگاه، بزرگمردِ پاکنهاد «صائب تبریزی»!
#جواد_جلالی_کیاسری
#روز_صائب_تبریزی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸