ادب‌سار
14.7K subscribers
4.98K photos
123 videos
21 files
872 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
💫

همراه خود نسیم صبا می‌برد مرا
یا رب چو بوی گل به کجا می‌برد مرا؟

سوی دیار صبح رود کاروان شب
باد فنا به ملک بقا می‌برد مرا

#رهی_معیری
@AdabSar
💫

عاشقی مایه‌ی شادی بُوَد و گنجِ مراد
دلِ خالی ز محبت، صدفِ بی گُهَر است

سرخوش از ناله‌ی مستانه سعدی‌ست رهی
همه گویند، ولی گفته‌ی سعدی دگر است!

#رهی_معیری
@AdabSar
@AdabSar

در پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنم
گر شکوه‌ای دارم ز دل، با یار صاحبدل کنم

در پرده سوزم همچو گل، در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم

اول کنم اندیشه‌ای، تا برگزینم پیشه‌ای
آخر به یک پیمانه مِی اندیشه را باطل کنم

زان رو ستانم جام را، آن مایه‌ی آرام را
تا خویشتن را لحظه‌ای از خویشتن غافل کنم

از گل شنیدم بوی او، مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

روشنگری افلاکی‌ام، چون آفتاب از پاکی‌ام
خاکی نی‌ام تا خویش را سرگرم آب و گل کنم

غرق تمنای توام، موجی ز دریای توام
من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم

دانم که آن سرو سُها، از دل ندارد آگهی
چند از غم دل چون «رهی» فریاد بی‌حاصل کنم!

#رهی_معیری
@AdabSar
@AdabSar

آتش و آب و آبرو با هم
هر سه گشتند در سفر همراه

عهد کردند هر یکى گم شد
با نشانى ز خود شود پیدا

گفت آتش به هر کجا دود است
می‌توان یافتن مرا آنجا

آب گفتا نشان من پیداست
هر کجا باغ هست و سبزه بیا

آبرو رفت و گوشه‌اى بگرفت
گریه سر داد گریه‌اى جانکاه

آتش آن حال دید و حیران شد
آب در لرزه شد ز سر تا پا

گفتش آتش که گریه‌ى تو ز چیست؟
آب گفتا بگو نشانه چو ما

آبرو لحظه‌اى به خویش آمد
دیدگان پاک کرد و کرد نگاه

گفت محکم مرا نگه دارید
گر شوم گُم نمی‌شوم پیدا!


#رهی_معیری
@AdabSar
💫

احوال دل آن زلف دوتا داند و من
راز دل غنچه را صبا داند و من

بی من تو چگونه‌ای، ندانم! اما
من بی تو در آتشم، خدا داند و من


#رهی_معیری
@AdabSar
💫

بمان خرم ای خاک مینوسرشت
که در چشم ما خوشتری از بهشت

تورا از دل و جان پرستنده‌ایم
روان را به مهر تو آکنده‌ایم

#رهی_معیری
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

گل نيست چنين سرکش و رعنا که تویی
مه نيست بدين گونه فريبا که تویی

غم بر سر غم ريخته آنجا که منم
دل بر سر دل ريخته آنجا که تویی

#رهی_معیری
@AdabSar
💫

می‌رود کز ما جدا گردد ولی

جان و دل با اوست هرجا می‌رود

#رهی_معیری
#چکامه_پارسی
@AdabSar
@AdabSar

تا گریزان گشتی ای نیلوفری‌چشم از برم
در غمت از لاغری چون شاخه‌ی نیلوفرم

تا گرفتی از حریفان جامِ سیمین چون هلال
چون شفق خونابه‌ی دل می‌چکد از ساغرم

خفته‌ام امشب ولی جای من دل‌سوخته
صبحدم بینی که خیزد دودِ آه از بسترم

تاروپود هستی‌ام بر باد رفت اما نرفت
عاشقی‌ها از دلم دیوانگی‌ها از سرم

شمع لرزان نیستم تا ماند از من اشکِ سرد
آتشی جاوید باشد در دلِ خاکسترم

سرکشی آموخت بخت از یار یا آموخت یار
شیوه‌ی بازیگری از طالع بازیگرم؟

خاطرم را الفتی با اهل عالم نیست نیست
کز جهانی دیگرند و از جهانی دیگرم

گرچه ما را کار دل محروم از دنیا کند
نگذرم از کار دل وز کار دنیا بگذرم

شعر من رنگ شب و آهنگ غم دارد «رهی»
زانکه دارد نسبتی با خاطر غم‌پرورم

#رهی_معیری
@AdabSar
@AdabSar

آید وصال و هجر غم‌انگیز بگذرد
ساقی بیار باده که این نیز بگذرد

ای دل به سَردمِهری دوران صبور باش
کز پی رسد بهار چو پاییز بگذرد

دل‌ها به سینه گم شود از دستبردِ عشق
هرجا بدان جمالِ دل‌آویز بگذرد

بیند چو ابر گریه‌کنان در رهم ولیک
از من چو برق خنده‌زنان تیز بگذرد

شب چون ز کوی او گذرم با نثار اشک
گویی ز باغ ابر گهرریز بگذرد

سوی من آرد ای گل نورسته بوی تو
هرگه صبا به گلبن نوخیز بگذرد

داغم ز بخت غیر ولی جای رشک نیست
کز ما گذشت یار و از او نیز بگذرد

#رهی_معیری
@AdabSar
💫

مستان خرابات ز خود بی‌خبرند
جمعند و ز بوی گل پراکنده‌ترند

ای زاهد خودپرست با ما منشین
مستان دگرند و خودپرستان دگرند

#رهی_معیری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

گل نيست چنين سرکش و رعنا که تویی
مه نيست بدين گونه فريبا که تویی

غم بر سر غم ريخته آنجا که منم
دل بر سر دل ريخته آنجا که تویی

#رهی_معیری
@AdabSar
💫

ای جلوه‌ی برقِ آشیان‌سوز تورا
ای روشنی شمع شب‌افروز تورا

زآن روز که دیدمت شبی خوابم نیست
ای کاش ندیده بودم آن‌روز تو‌را

#رهی_معیری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

آتش و آب و آبرو با هم
هر سه گشتند در سفر همراه

عهد کردند هر یکى گم شد
با نشانى ز خود شود پیدا

گفت آتش: به هر کجا دود است
می‌توان یافتن مرا آنجا

آب گفتا: نشان من پیداست
هر کجا باغ هست و سبزه بیا

آبرو رفت و گوشه‌اى بگرفت
گریه سر داد گریه‌اى جانکاه

آتش آن حال دید و حیران شد
آب در لرزه شد ز سر تا پا

گفتش آتش که گریه‌ى تو ز چیست؟
آب گفتا: بگو نشانه چو ما

آبرو لحظه‌اى به خویش آمد
دیدگان پاک کرد و کرد نگاه

گفت: محکم مرا نگه دارید
گر شوم گُم نمی‌شوم پیدا!


#رهی_معیری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

می‌رود کز ما جدا گردد ولی

جان و دل با اوست هرجا می‌رود

#رهی_معیری
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

عاشقی مایه‌ی شادی بُوَد و گنجِ مراد
دلِ خالی ز محبت، صدفِ بی گُهَر است

سرخوش از ناله‌ی مستانه سعدی‌ست رهی
همه گویند، ولی گفته‌ی سعدی دگر است!

#رهی_معیری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

عاشقی مایه‌ی شادی بُوَد و گنجِ مراد
دلِ خالی ز محبت، صدفِ بی گُهَر است

سرخوش از ناله‌ی مستانه سعدی‌ست رهی
همه گویند، ولی گفته‌ی سعدی دگر است!

#رهی_معیری
@AdabSar
@AdabSar

چشم فروبسته اگر وا کنی
در تو بود هرچه تمنا کنی

عافیت از غیر نصیب تو نیست
غیر تو ای خسته طبیب تو نیست

از تو بود راحت بیمار تو
نیست به غیر از تو پرستار تو

همدم خود شو که حبیب خودی
چاره‌ی خود کن که طبیب خودی

غیر که غافل ز دل زار توست
بی‌خبر از مصلحت کار توست

برحذر از مصلحت‌اندیش باش
مصلحت‌اندیش دل خویش باش

چشم بصیرت نگشایی چرا
بی‌خبر از خویش چرایی چرا

صید که درمانده ز هر سو شده‌ست
غفلت او دام ره او شده‌ست

تا ره غفلت سپرد پای تو
دام بود جای تو ای وای تو

خواجه‌ی مقبل که ز خود غافلی
خواجه نه‌ای بنده‌ی نامقبلی

از ره غفلت به گدایی رسی
ور به خود آیی به خدایی رسی
ـ...
ای شده نالان ز غم و رنج خویش
چند نداری خبر از گنج خویش؟

گنج تو باشد دل آگاه تو
گوهر تو اشک سحرگاه تو

مایه‌ی امید مدان غیر را
کعبه‌ی حاجات مخوان دیر را

غیر ز دلخواه تو آگاه نیست
زآن که دلی را به دلی راه نیست

خواهش مرهم ز دل ریش کن
هرچه طلب می‌کنی از خویش کن

#رهی_معیری
@AdabSar
❤️
همچو گل می‌سوزم از سودای دل

آتشی در سینه دارم جای دل

#رهی_معیری
#چکامه_پارسی
@AdabSar

بمان خرم ای خاک مینوسرشت
که در چشم ما خوشتری از بهشت

تو را از دل و جان پرستنده‌ایم
روان را به مهر تو آکنده‌ایم


#رهی_معیری
#چکامه_پارسی

💚🤍♥️ @AdabSar