@AdabSar
خوش آمدی بنشین، شعر تازهدم دارم
هوای گریه زیاد است، شانه کم دارم
چه خوب شد که رسیدی، هوا غزلخیز است
علیالخصوص تو را در برابرم دارم
مرا ببخش که تلخ است و باب میلت نیست
مرا ببخش اگر گونههای نم دارم
دلیل این همه غربت، دلیل بیکسیام
رفاقتیست که با دفتر و قلم دارم
دو استکان ببر از طعم واژهها پر کن
بِچِش، بِچِش که بفهمی چقدر غم دارم
به شوقِ آمدنِ تو، غزل دم آوردم
نفس بریدهام و قافیه کم آوردم
بِچِش که یخ زدهای، احتراق میچسبد
بِچِش که قافیه لبسوز و داغ میچسبد
بِچِش مگر تو از احوال من خبر بشوی
میانِ آتشِ احساس شعلهور بشوی
مذاق یخزده را گرم و زعفرانی کن
عروض را بشکن، شعر را روانی کن
بکش به شانهات آوار را که خم بشوی
تنِ تکیدهی تبریز و بغض بَم بشوی
بگو کنار منی در سکوت هر فریاد
"بگو که فاتح گنجی در این خرابآباد"
بمان که حوصلهی شعر را بههم بزنیم
بمان که تا ته این کوچه را قدم بزنیم
قبول کن که زمان، بد به روزم آوردهست
قبول کن که همین درد، شاعرم کردهست
شب است و از خفقان، کوره در سرم دارم
هوای گریه زیاد است، شانه کم دارم.....!
#زری_قهارترس
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
خوش آمدی بنشین، شعر تازهدم دارم
هوای گریه زیاد است، شانه کم دارم
چه خوب شد که رسیدی، هوا غزلخیز است
علیالخصوص تو را در برابرم دارم
مرا ببخش که تلخ است و باب میلت نیست
مرا ببخش اگر گونههای نم دارم
دلیل این همه غربت، دلیل بیکسیام
رفاقتیست که با دفتر و قلم دارم
دو استکان ببر از طعم واژهها پر کن
بِچِش، بِچِش که بفهمی چقدر غم دارم
به شوقِ آمدنِ تو، غزل دم آوردم
نفس بریدهام و قافیه کم آوردم
بِچِش که یخ زدهای، احتراق میچسبد
بِچِش که قافیه لبسوز و داغ میچسبد
بِچِش مگر تو از احوال من خبر بشوی
میانِ آتشِ احساس شعلهور بشوی
مذاق یخزده را گرم و زعفرانی کن
عروض را بشکن، شعر را روانی کن
بکش به شانهات آوار را که خم بشوی
تنِ تکیدهی تبریز و بغض بَم بشوی
بگو کنار منی در سکوت هر فریاد
"بگو که فاتح گنجی در این خرابآباد"
بمان که حوصلهی شعر را بههم بزنیم
بمان که تا ته این کوچه را قدم بزنیم
قبول کن که زمان، بد به روزم آوردهست
قبول کن که همین درد، شاعرم کردهست
شب است و از خفقان، کوره در سرم دارم
هوای گریه زیاد است، شانه کم دارم.....!
#زری_قهارترس
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar