خیره خورشید
ديشب كه رویای دلم، روی تو را دید
ماه و ستاره، بوسه از چشم تو میچید
تو خیره در ماهی و من هم خیره در او
بوسیدم آن ماهی كه او، آن ماه بوسید
مه تابش او، همچو او، امید و مژده
مه نیست شه، او آینه از شاه امید
دیشب كه غم چونان شب، تاری و سرما
آیینهی مهر تو شد، ماهی كه رخشید
دیگر مرا هم آرزویت گشته سودا
در بستری بی تو، كه تنها ماه خندید
در تاری شب بودم و یخ، چون زمستان
آنی به دم، شاهی شدم، زان بوس خورشید
خندیدم و جوشیدم و سوزان ز كامَش
آتش شدم، رخشان شدم، آندم كه بوسید
دیشب شبی بود و مه و امروز خورشید
در بسترم مه بود و هم، خورشید تابید
من بوسه از خورشید و او، بیتاب رفتن
من خیره خورشيدیاش، خشمم بخندید
امروز روز واپسین، مهرش پسینگه
رخ باخته در باختر، خورم خرامید
امشب به یاد دیشب و مهتاب و بوسه
گه خنده و، گه گریه و، جانم خراشید
باز آمد آن شبهای شب، سرمایی و سرد
گرداب دردم دم دمید، امید خوابید
امشب شب سرد و سياه رفتن توست
چشمم، تنم، دستم، لبم، لرزید، لرزید
#سیامک_بدیعی
سروده به #پارسی_پاک
@AdabSar
ديشب كه رویای دلم، روی تو را دید
ماه و ستاره، بوسه از چشم تو میچید
تو خیره در ماهی و من هم خیره در او
بوسیدم آن ماهی كه او، آن ماه بوسید
مه تابش او، همچو او، امید و مژده
مه نیست شه، او آینه از شاه امید
دیشب كه غم چونان شب، تاری و سرما
آیینهی مهر تو شد، ماهی كه رخشید
دیگر مرا هم آرزویت گشته سودا
در بستری بی تو، كه تنها ماه خندید
در تاری شب بودم و یخ، چون زمستان
آنی به دم، شاهی شدم، زان بوس خورشید
خندیدم و جوشیدم و سوزان ز كامَش
آتش شدم، رخشان شدم، آندم كه بوسید
دیشب شبی بود و مه و امروز خورشید
در بسترم مه بود و هم، خورشید تابید
من بوسه از خورشید و او، بیتاب رفتن
من خیره خورشيدیاش، خشمم بخندید
امروز روز واپسین، مهرش پسینگه
رخ باخته در باختر، خورم خرامید
امشب به یاد دیشب و مهتاب و بوسه
گه خنده و، گه گریه و، جانم خراشید
باز آمد آن شبهای شب، سرمایی و سرد
گرداب دردم دم دمید، امید خوابید
امشب شب سرد و سياه رفتن توست
چشمم، تنم، دستم، لبم، لرزید، لرزید
#سیامک_بدیعی
سروده به #پارسی_پاک
@AdabSar
🍷🍷🍷🍷
@AdabSar
🍷خیرهی خورشید
ديشب كه رویا*ی دلم، روی تو را دید
ماه و ستاره، بوسه از چشم تو میچید
تو خیره در ماهی و من هم خیره در او
بوسیدم آن ماهی كه او، آن ماه بوسید
مه تابش او، همچو او، امید و مژده
مه نیست شه، او آینه از شاه امید
دیشب كه غم چونان شب، تاری و سرما
آیینهی مهر تو شد، ماهی كه رخشید
دیگر مرا هم آرزویت گشته سودا
در بستری بی تو، كه تنها ماه خندید
در تاری شب بودم و یخ، چون زمستان
آنی به دم، شاهی شدم، زان بوس خورشید
خندیدم و جوشیدم و سوزان ز كامَش
آتش شدم، رخشان شدم، آندم كه بوسید
دیشب شبی بود و مه و امروز خورشید
در بسترم مه بود و هم، خورشید تابید
من بوسه از خورشید و او، بیتاب رفتن
من خیرهی خورشيدیاش، خشمم بخندید
امروز روز واپسین، مهرش پسینگه
رخ باخته در باختر، خورم خرامید
امشب به یاد دیشب و مهتاب و بوسه
گه خنده و، گه گریه و، جانم خراشید
باز آمد آن شبهای شب، سرمایی و سرد
گرداب دردم دم دمید، امید خوابید
امشب شب سرد و سياه رفتن توست
چشمم، تنم، دستم، لبم، لرزید، لرزید!
🍷سروده به پارسی پاک
#سیامک_بدیعی
*پینوشت: در این سروده تنها واژهی "رویا" پارسی نیست.
@AdabSar
🍷🍷🍷🍷
@AdabSar
🍷خیرهی خورشید
ديشب كه رویا*ی دلم، روی تو را دید
ماه و ستاره، بوسه از چشم تو میچید
تو خیره در ماهی و من هم خیره در او
بوسیدم آن ماهی كه او، آن ماه بوسید
مه تابش او، همچو او، امید و مژده
مه نیست شه، او آینه از شاه امید
دیشب كه غم چونان شب، تاری و سرما
آیینهی مهر تو شد، ماهی كه رخشید
دیگر مرا هم آرزویت گشته سودا
در بستری بی تو، كه تنها ماه خندید
در تاری شب بودم و یخ، چون زمستان
آنی به دم، شاهی شدم، زان بوس خورشید
خندیدم و جوشیدم و سوزان ز كامَش
آتش شدم، رخشان شدم، آندم كه بوسید
دیشب شبی بود و مه و امروز خورشید
در بسترم مه بود و هم، خورشید تابید
من بوسه از خورشید و او، بیتاب رفتن
من خیرهی خورشيدیاش، خشمم بخندید
امروز روز واپسین، مهرش پسینگه
رخ باخته در باختر، خورم خرامید
امشب به یاد دیشب و مهتاب و بوسه
گه خنده و، گه گریه و، جانم خراشید
باز آمد آن شبهای شب، سرمایی و سرد
گرداب دردم دم دمید، امید خوابید
امشب شب سرد و سياه رفتن توست
چشمم، تنم، دستم، لبم، لرزید، لرزید!
🍷سروده به پارسی پاک
#سیامک_بدیعی
*پینوشت: در این سروده تنها واژهی "رویا" پارسی نیست.
@AdabSar
🍷🍷🍷🍷
🍷خیرهی خورشید
ديشب كه رویای* دلم روی تو را دید
ماه و ستاره بوسه از چشم تو میچید
تو خیره در ماهی و من هم خیره در او
بوسیدم آن ماهی كه او، آن ماه بوسید
مه تابش او، همچو او امید و مژده
مه نیست شه او آینه از شاه امید
دیشب كه غم* چونانِ شب، تاری و سرما
آیینهی مهر تو شد ماهی كه رخشید
دیگر مرا هم آرزویت گشته سودا
در بستری بی تو كه تنها ماه خندید
در تاری شب بودم و یخ چون زمستان
آنی به دم شاهی شدم زان بوس خورشید
خندیدم و جوشیدم و سوزان ز كامَش
آتش شدم رخشان شدم آندم كه بوسید
دیشب شبی بود و مه و امروز خورشید
در بسترم مه بود و هم خورشید تابید
من بوسه از خورشید و او بیتاب رفتن
من خیرهی خورشيدیاش خشمم بخندید
امروز روز واپسین مهرش پسینگه
رخ باخته در باختر خورم خرامید
امشب به یاد دیشب و مهتاب و بوسه
گه خنده و گه گریه و جانم خراشید
باز آمد آن شبهای شب سرمایی و سرد
گرداب دردم دم دمید امید خوابید
امشب شب سرد و سياه رفتن توست
چشمم تنم دستم لبم لرزید، لرزید
#سیامک_بدیعی
#چکامه_پارسی
*رویا و غم: واژههای بیگانه
🍷 @AdabSar
🍷خیرهی خورشید
ديشب كه رویای* دلم روی تو را دید
ماه و ستاره بوسه از چشم تو میچید
تو خیره در ماهی و من هم خیره در او
بوسیدم آن ماهی كه او، آن ماه بوسید
مه تابش او، همچو او امید و مژده
مه نیست شه او آینه از شاه امید
دیشب كه غم* چونانِ شب، تاری و سرما
آیینهی مهر تو شد ماهی كه رخشید
دیگر مرا هم آرزویت گشته سودا
در بستری بی تو كه تنها ماه خندید
در تاری شب بودم و یخ چون زمستان
آنی به دم شاهی شدم زان بوس خورشید
خندیدم و جوشیدم و سوزان ز كامَش
آتش شدم رخشان شدم آندم كه بوسید
دیشب شبی بود و مه و امروز خورشید
در بسترم مه بود و هم خورشید تابید
من بوسه از خورشید و او بیتاب رفتن
من خیرهی خورشيدیاش خشمم بخندید
امروز روز واپسین مهرش پسینگه
رخ باخته در باختر خورم خرامید
امشب به یاد دیشب و مهتاب و بوسه
گه خنده و گه گریه و جانم خراشید
باز آمد آن شبهای شب سرمایی و سرد
گرداب دردم دم دمید امید خوابید
امشب شب سرد و سياه رفتن توست
چشمم تنم دستم لبم لرزید، لرزید
#سیامک_بدیعی
#چکامه_پارسی
*رویا و غم: واژههای بیگانه
🍷 @AdabSar
👍25❤5🔥2