@AdabSar
دلم آشفتهی آن مایهی ناز است هنوز
مرغ پر سوخته در پنجهی باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
گرچه بیگانه ز خود گشتم و دیوانهی عشق
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز
خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد
یار، عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز
گرچه هر لحظه مدد میدهدم چشم پر آب
دل سودازده در سوز و گداز است هنوز
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصهی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
گرچه رفتی ز دلم، حسرت روی تو نرفت
در این خانه به امید تو باز است هنوز
این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟
وین چه سوزیست که در پردهی ساز است هنوز؟
#عماد_خراسانی
@AdabSar
دلم آشفتهی آن مایهی ناز است هنوز
مرغ پر سوخته در پنجهی باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
گرچه بیگانه ز خود گشتم و دیوانهی عشق
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز
خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد
یار، عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز
گرچه هر لحظه مدد میدهدم چشم پر آب
دل سودازده در سوز و گداز است هنوز
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصهی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
گرچه رفتی ز دلم، حسرت روی تو نرفت
در این خانه به امید تو باز است هنوز
این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟
وین چه سوزیست که در پردهی ساز است هنوز؟
#عماد_خراسانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
هر که جز پیمانه با من بست پیمانی، شکست
نیست بیجا گر که میبوسم لب پیمانه را
#عماد_خراسانی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
هر که جز پیمانه با من بست پیمانی، شکست
نیست بیجا گر که میبوسم لب پیمانه را
#عماد_خراسانی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
@AdabSar
اشکها آهسته میلغزند بر رخسار زردم
آرزو دارم روم جایی که دیگر برنگردم
شاه مرغان چمن بودم ولی چون بوم بیدل
نالهای گر داشتم در گوشهی ویرانه کردم
روز و شبها رهسپر گشتند و افزودند دائم
شامها داغی به داغم، روزها دردی به دردم
عهد کردم این پریشانی دگر با کس نگویم
گفت آخر با تو دردم، اشک گرم و آه سردم
میروی و میروم پیمانه گیرم تا ندانم
من که بودم یا چه بودم یا چه هستم یا چه کردم
#عماد_خراسانی
@AdabSar
اشکها آهسته میلغزند بر رخسار زردم
آرزو دارم روم جایی که دیگر برنگردم
شاه مرغان چمن بودم ولی چون بوم بیدل
نالهای گر داشتم در گوشهی ویرانه کردم
روز و شبها رهسپر گشتند و افزودند دائم
شامها داغی به داغم، روزها دردی به دردم
عهد کردم این پریشانی دگر با کس نگویم
گفت آخر با تو دردم، اشک گرم و آه سردم
میروی و میروم پیمانه گیرم تا ندانم
من که بودم یا چه بودم یا چه هستم یا چه کردم
#عماد_خراسانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست
این همه جنگوجدل حاصل کوتهنظریست
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست
#عماد_خراسانی
@AdabSar
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست
این همه جنگوجدل حاصل کوتهنظریست
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست
#عماد_خراسانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
دلم آشفتهی آن مایهی ناز است هنوز
مرغ پر سوخته در پنجهی باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
گرچه بیگانه ز خود گشتم و دیوانهی عشق
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز
خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد
یار، عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز
گرچه هر لحظه مدد میدهدم چشم پر آب
دل سودازده در سوز و گداز است هنوز
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصهی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
گرچه رفتی ز دلم، حسرت روی تو نرفت
در این خانه به امید تو باز است هنوز
این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟
وین چه سوزیست که در پردهی ساز است هنوز؟
#عماد_خراسانی
@AdabSar
دلم آشفتهی آن مایهی ناز است هنوز
مرغ پر سوخته در پنجهی باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
گرچه بیگانه ز خود گشتم و دیوانهی عشق
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز
خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد
یار، عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز
گرچه هر لحظه مدد میدهدم چشم پر آب
دل سودازده در سوز و گداز است هنوز
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصهی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
گرچه رفتی ز دلم، حسرت روی تو نرفت
در این خانه به امید تو باز است هنوز
این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟
وین چه سوزیست که در پردهی ساز است هنوز؟
#عماد_خراسانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست
این همه جنگوجدل حاصل کوتهنظریست
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست
#عماد_خراسانی
@AdabSar
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست
این همه جنگوجدل حاصل کوتهنظریست
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست
#عماد_خراسانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
اشکها آهسته میلغزند بر رخسار زردم
آرزو دارم روم جایی که دیگر برنگردم
شاه مرغان چمن بودم ولی چون بوم بیدل
نالهای گر داشتم در گوشهی ویرانه کردم
روز و شبها رهسپر گشتند و افزودند دائم
شامها داغی به داغم، روزها دردی به دردم
عهد کردم این پریشانی دگر با کس نگویم
گفت آخر با تو دردم، اشک گرم و آه سردم
میروی و میروم پیمانه گیرم تا ندانم
من که بودم یا چه بودم یا چه هستم یا چه کردم
#عماد_خراسانی
@AdabSar
اشکها آهسته میلغزند بر رخسار زردم
آرزو دارم روم جایی که دیگر برنگردم
شاه مرغان چمن بودم ولی چون بوم بیدل
نالهای گر داشتم در گوشهی ویرانه کردم
روز و شبها رهسپر گشتند و افزودند دائم
شامها داغی به داغم، روزها دردی به دردم
عهد کردم این پریشانی دگر با کس نگویم
گفت آخر با تو دردم، اشک گرم و آه سردم
میروی و میروم پیمانه گیرم تا ندانم
من که بودم یا چه بودم یا چه هستم یا چه کردم
#عماد_خراسانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت
حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت
آفتابی زد و ویرانهی دل روشن کرد
لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت
خیره شد چشمِ دل از جلوهی مستانهی او
تا زدم چشم به هم، مهلت دیدار گذشت
برو ای ناصح مجنون ز پی کار دگر
نقش بر آب مزن، کار من از کار گذشت
هرچه غم هست خدایا به دل من بفرست
که بلای دل ما از کم و بسیار گذشت
یاد آن صبح درخشنده که میگفت «عماد»
عاقبت مهر درخشید و شب تار گذشت
#عماد_خراسانی
@AdabSar
عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت
حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت
آفتابی زد و ویرانهی دل روشن کرد
لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت
خیره شد چشمِ دل از جلوهی مستانهی او
تا زدم چشم به هم، مهلت دیدار گذشت
برو ای ناصح مجنون ز پی کار دگر
نقش بر آب مزن، کار من از کار گذشت
هرچه غم هست خدایا به دل من بفرست
که بلای دل ما از کم و بسیار گذشت
یاد آن صبح درخشنده که میگفت «عماد»
عاقبت مهر درخشید و شب تار گذشت
#عماد_خراسانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
گر چه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر
باز کن ساقیِ مجلس سر مینای دگر
امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر
مستِ مستم، مشکن قدر خود ای پنجهی غم
من به میخانهام امشب، تو برو جای دگر
چه به میخانه چه محراب، حرامم باشد
گر به جز عشق تو-اَم هست تمنای دگر
تا روم از پی یار دگری میباید
جز دل من دلی و جز تو دلارای دگر
نشیندهست گلی بوی تو ای غنچهی ناز
بودهام ورنه بسی همدم گلهای دگر
تو سیهچشم چو آیی به تماشای چمن
نگذاری به کسی چشم تماشای دگر
باده پیش آر که رفتند از این مکتب راز
اوستادان و فزودند معمای دگر
این قفس را نبود روزنی ای مرغ پریش
آرزو ساخته بستان طربزای دگر
گر بهشتیست، رخ توست نگارا که در آن
میتوان کرد به هر لحظه تماشای دگر
از تو زیبا صنم اینقدر جفا زیبا نیست
گیرم این دل نتوان داد به زیبای دگر
مِیفروشان همه دانند عمادا که بود
عاشقان را حرم و دیر و کلیسای دگر
#عماد_خراسانی
@AdabSar
گر چه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر
باز کن ساقیِ مجلس سر مینای دگر
امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر
مستِ مستم، مشکن قدر خود ای پنجهی غم
من به میخانهام امشب، تو برو جای دگر
چه به میخانه چه محراب، حرامم باشد
گر به جز عشق تو-اَم هست تمنای دگر
تا روم از پی یار دگری میباید
جز دل من دلی و جز تو دلارای دگر
نشیندهست گلی بوی تو ای غنچهی ناز
بودهام ورنه بسی همدم گلهای دگر
تو سیهچشم چو آیی به تماشای چمن
نگذاری به کسی چشم تماشای دگر
باده پیش آر که رفتند از این مکتب راز
اوستادان و فزودند معمای دگر
این قفس را نبود روزنی ای مرغ پریش
آرزو ساخته بستان طربزای دگر
گر بهشتیست، رخ توست نگارا که در آن
میتوان کرد به هر لحظه تماشای دگر
از تو زیبا صنم اینقدر جفا زیبا نیست
گیرم این دل نتوان داد به زیبای دگر
مِیفروشان همه دانند عمادا که بود
عاشقان را حرم و دیر و کلیسای دگر
#عماد_خراسانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست
این همه جنگوجدل حاصل کوتهنظریست
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست
#عماد_خراسانی
@AdabSar
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست
این همه جنگوجدل حاصل کوتهنظریست
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست
#عماد_خراسانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
سر ز بالین به چه امید برآرم سحری
که در آن روز نبینم رخت ای رشک پری
آه از آن شب که نگیری خبر از من در خواب
وای از آن روز که من از تو نگیرم خبری
عهد کردهست که از صحبت دونان گذرد
دیرتر میگذر ای عمر که خوش میگذری
شهر عشق است و جنون از همه جا مقصد ما
خیز اگر با من و دل راهزنا همسفری
میشد ای کاش که یک لحظه نباشم بی تو
یا شدی کاش دلم شاد به روی دگری
وای بر من که به سودای تو ای ماه مرا
نیست جز آه و دگر نیست در آن هم اثری
من اگر دل به تو دادم تو ز من دل بردی
گر گناهیست محبت، تو گنهکارتری
به خدایی که تو را بردنِ دل داده به یاد
قَسمت میدهم ای مه که ز یادم نبری
خوب شد باز شدی عاشق و شوریده «عماد»
ننهی باز به بالین، سر بی دردسری!
#عماد_خراسانی
@AdabSar
سر ز بالین به چه امید برآرم سحری
که در آن روز نبینم رخت ای رشک پری
آه از آن شب که نگیری خبر از من در خواب
وای از آن روز که من از تو نگیرم خبری
عهد کردهست که از صحبت دونان گذرد
دیرتر میگذر ای عمر که خوش میگذری
شهر عشق است و جنون از همه جا مقصد ما
خیز اگر با من و دل راهزنا همسفری
میشد ای کاش که یک لحظه نباشم بی تو
یا شدی کاش دلم شاد به روی دگری
وای بر من که به سودای تو ای ماه مرا
نیست جز آه و دگر نیست در آن هم اثری
من اگر دل به تو دادم تو ز من دل بردی
گر گناهیست محبت، تو گنهکارتری
به خدایی که تو را بردنِ دل داده به یاد
قَسمت میدهم ای مه که ز یادم نبری
خوب شد باز شدی عاشق و شوریده «عماد»
ننهی باز به بالین، سر بی دردسری!
#عماد_خراسانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
بیرون خرام از تن و جان را نظاره کن
صد چشم وام گیر و جهان را نظاره کن
پایان کار گرچه بسی تلخ و جانگزاست
لبخندِ جام و لعلِ بتان را نظاره کن
نگرفته کس سمندِ سبکسیرِ عمر را
مستانه این جهانِ جهان را نظاره کن
تا غافلت کنند ز فرجامِ بزمِ عمر
جامی بنوش و راحتِ جان را نظاره کن
دریا و دشت ساغری از خون لبالب است
با چشمِ دل زمین و زمان را نظاره کن
از خنده گریه سازد و از گریه نوشخند
ابر و گل و بهار و خزان را نظاره کن
فریادِ "دَم غنیمتِ" رندانِ گرمِ سِیر
نشنیدهاند گوشِ گران را نظاره کن
موقوفِ درد و داغِ یکی کامِ دیگریست
این بازیِ شگفت و نهان را نظاره کن
جان میکَنند و سیم و زر انبار میکنند
سرمایه بین و سود و زیان را نظاره کن
یادیست آنچه مانَد از این چار روز عمر
رندانه این فریب و گمان را نظاره کن
#عماد_خراسانی
@AdabSar
بیرون خرام از تن و جان را نظاره کن
صد چشم وام گیر و جهان را نظاره کن
پایان کار گرچه بسی تلخ و جانگزاست
لبخندِ جام و لعلِ بتان را نظاره کن
نگرفته کس سمندِ سبکسیرِ عمر را
مستانه این جهانِ جهان را نظاره کن
تا غافلت کنند ز فرجامِ بزمِ عمر
جامی بنوش و راحتِ جان را نظاره کن
دریا و دشت ساغری از خون لبالب است
با چشمِ دل زمین و زمان را نظاره کن
از خنده گریه سازد و از گریه نوشخند
ابر و گل و بهار و خزان را نظاره کن
فریادِ "دَم غنیمتِ" رندانِ گرمِ سِیر
نشنیدهاند گوشِ گران را نظاره کن
موقوفِ درد و داغِ یکی کامِ دیگریست
این بازیِ شگفت و نهان را نظاره کن
جان میکَنند و سیم و زر انبار میکنند
سرمایه بین و سود و زیان را نظاره کن
یادیست آنچه مانَد از این چار روز عمر
رندانه این فریب و گمان را نظاره کن
#عماد_خراسانی
@AdabSar
دلم آشفتهی آن مایهی ناز است هنوز
مرغ پرسوخته در پنجهی باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسيد
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
#عماد_خراسانی
#چکامه_پارسی
🪁 @AdabSar
مرغ پرسوخته در پنجهی باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسيد
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
#عماد_خراسانی
#چکامه_پارسی
🪁 @AdabSar
هر که جز پیمانه با من بست پیمانی شکست
نیست بیجا گر که میبوسم لب پیمانه را
#عماد_خراسانی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
هر که جز پیمانه با من بست پیمانی شکست
نیست بیجا گر که میبوسم لب پیمانه را
#عماد_خراسانی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
❤34👍5