💫
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است!
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم…
آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است!
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم…
آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
🕊🕊🕊🕊
@AdabSar
"ناز پرستو"
خیز و بیا ناز پرستو بیا
ناز پرستوی سخنگو بیا
خیز و بیا توریام و توریام
باغ بهشتم، پریام، حوریام
خیز و بیا قمری باغم بیا
خیز و بیا چشم و چراغم بیا
ما همه شمع و همه پروانهایم
یکهرو و تکچر و تنها نهایم
هست در این قافلهی پرشکوه
از همه رنگ و همه دین و گروه
هست در این نادره باغ بهشت
از گل نادر ز پی باغ و کشت
کارگر بیشهی مازندران
پیشهور باهنر اصفهان
دختر شیراز پر از شعر و قال
آیینهی روی کمال و جمال
وان پسر بابلی شرمرو
چون همهی بابلیان گرمخو
آنکه بود اهل خـــــراســـــان زمین
روشنی دیدهی ایران زمین
خیز و بیا جان پرستو بیا
جان پرستوی سخنگو بیا
خیز و بیا دست به دست افکنیم
در صف بدخواه شکست افکنیم
نسل جوان باز قد افراشته
هر طرفی طُرفه گلی کاشته
همسفر نسل جوان همچنان
میرود از شهر بسی کاروان
هم به سراغ کرج سبز پوش
هم به شمیران پر از جنب و جوش
سوی دمــاوند کهنسالها
درهی میگون هم توچالها
سوی چمنها درهها لالهها
چلچلهها گلها پروانهها
خیز و بیا جان پرستو بیا
جان پرستوی سخنگو بیا...
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
🕊🕊🕊🕊
@AdabSar
"ناز پرستو"
خیز و بیا ناز پرستو بیا
ناز پرستوی سخنگو بیا
خیز و بیا توریام و توریام
باغ بهشتم، پریام، حوریام
خیز و بیا قمری باغم بیا
خیز و بیا چشم و چراغم بیا
ما همه شمع و همه پروانهایم
یکهرو و تکچر و تنها نهایم
هست در این قافلهی پرشکوه
از همه رنگ و همه دین و گروه
هست در این نادره باغ بهشت
از گل نادر ز پی باغ و کشت
کارگر بیشهی مازندران
پیشهور باهنر اصفهان
دختر شیراز پر از شعر و قال
آیینهی روی کمال و جمال
وان پسر بابلی شرمرو
چون همهی بابلیان گرمخو
آنکه بود اهل خـــــراســـــان زمین
روشنی دیدهی ایران زمین
خیز و بیا جان پرستو بیا
جان پرستوی سخنگو بیا
خیز و بیا دست به دست افکنیم
در صف بدخواه شکست افکنیم
نسل جوان باز قد افراشته
هر طرفی طُرفه گلی کاشته
همسفر نسل جوان همچنان
میرود از شهر بسی کاروان
هم به سراغ کرج سبز پوش
هم به شمیران پر از جنب و جوش
سوی دمــاوند کهنسالها
درهی میگون هم توچالها
سوی چمنها درهها لالهها
چلچلهها گلها پروانهها
خیز و بیا جان پرستو بیا
جان پرستوی سخنگو بیا...
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
🕊🕊🕊🕊
❤1
💫
تو را با غیر میبینم صدایم در نمیآید
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید
شبان آهسته میگریم که شاید کم شود دردم
تحمل میرود اما شب غم سر نمیآید!
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
تو را با غیر میبینم صدایم در نمیآید
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید
شبان آهسته میگریم که شاید کم شود دردم
تحمل میرود اما شب غم سر نمیآید!
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
💫
در گذرگاه زمان
خیمهشببازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشقها میمیرند
رنگها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطرههاست
که چه شیرین و چه تلخ
دستناخورده بهجا میمانند
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
در گذرگاه زمان
خیمهشببازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشقها میمیرند
رنگها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطرههاست
که چه شیرین و چه تلخ
دستناخورده بهجا میمانند
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
@AdabSar
ناگهان در کوچه دیدم بیوفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دستوپای خویش را
با شتاب ابرهای نیمهشب میرفت و بود
پاک چون مه شسته روی دلربای خویش را
چون گلی مهتابگون در گلبنی از آبنوس
روشنی میداد مشکینجامههای خویش را
گرم صحبت بود با آن خواهر کوچکترش
تا بپوشد خندههای نابجای خویش را
میدرخشید از میان تیرگیها گردنش
چون تکان میداد زلف مشکسای خویش را
گفته بودم " بعد از این باید فراموشش کنم"
دیدمش وز یاد بردم گفتههای خویش را
دیدم و آمد به یادم دردمندیهای دل
گرچه غافل بود آن مه مبتلای خویش را
این چه ذوق و اضطراب است؟ این چه مشکلحالتیست؟
با زبان شکوه پرسیدم خدای خویش را
تا به من نزدیک شد، گفتم "سلام ای آشنا"
گفتم اما هیچ نشنیدم صدای خویش را
کاش بشناسد مرا آن بیوفا دختر "امید"
آه اگر بیگانه باشد آشنای خویش را
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
ناگهان در کوچه دیدم بیوفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دستوپای خویش را
با شتاب ابرهای نیمهشب میرفت و بود
پاک چون مه شسته روی دلربای خویش را
چون گلی مهتابگون در گلبنی از آبنوس
روشنی میداد مشکینجامههای خویش را
گرم صحبت بود با آن خواهر کوچکترش
تا بپوشد خندههای نابجای خویش را
میدرخشید از میان تیرگیها گردنش
چون تکان میداد زلف مشکسای خویش را
گفته بودم " بعد از این باید فراموشش کنم"
دیدمش وز یاد بردم گفتههای خویش را
دیدم و آمد به یادم دردمندیهای دل
گرچه غافل بود آن مه مبتلای خویش را
این چه ذوق و اضطراب است؟ این چه مشکلحالتیست؟
با زبان شکوه پرسیدم خدای خویش را
تا به من نزدیک شد، گفتم "سلام ای آشنا"
گفتم اما هیچ نشنیدم صدای خویش را
کاش بشناسد مرا آن بیوفا دختر "امید"
آه اگر بیگانه باشد آشنای خویش را
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
💫
رو به هر سویی که رفتم بسته دیدم راه را
آزمودم هم دراز و دور و هم کوتاه را
بارها میخواستم از دل فغانی برکشم
در بیابانها ولی پیدا نکردم چاه را
#مهدی_اخوان_ثالث
#چکامه_پارسی
@AdabSar
رو به هر سویی که رفتم بسته دیدم راه را
آزمودم هم دراز و دور و هم کوتاه را
بارها میخواستم از دل فغانی برکشم
در بیابانها ولی پیدا نکردم چاه را
#مهدی_اخوان_ثالث
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
تو را با غیر میبینم صدایم در نمیآید
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید
شبان آهسته میگریم که شاید کم شود دردم
تحمل میرود اما شب غم سر نمیآید!
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
تو را با غیر میبینم صدایم در نمیآید
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید
شبان آهسته میگریم که شاید کم شود دردم
تحمل میرود اما شب غم سر نمیآید!
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
ناگهان در کوچه دیدم بیوفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دستوپای خویش را
با شتاب ابرهای نیمهشب میرفت و بود
پاک چون مه شسته روی دلربای خویش را
چون گلی مهتابگون در گلبنی از آبنوس
روشنی میداد مشکینجامههای خویش را
گرم صحبت بود با آن خواهر کوچکترش
تا بپوشد خندههای نابجای خویش را
میدرخشید از میان تیرگیها گردنش
چون تکان میداد زلف مشکسای خویش را
گفته بودم " بعد از این باید فراموشش کنم"
دیدمش وز یاد بردم گفتههای خویش را
دیدم و آمد به یادم دردمندیهای دل
گرچه غافل بود آن مه مبتلای خویش را
این چه ذوق و اضطراب است؟ این چه مشکلحالتیست؟
با زبان شکوه پرسیدم خدای خویش را
تا به من نزدیک شد، گفتم "سلام ای آشنا"
گفتم اما هیچ نشنیدم صدای خویش را
کاش بشناسد مرا آن بیوفا دختر "امید"
آه اگر بیگانه باشد آشنای خویش را
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
ناگهان در کوچه دیدم بیوفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دستوپای خویش را
با شتاب ابرهای نیمهشب میرفت و بود
پاک چون مه شسته روی دلربای خویش را
چون گلی مهتابگون در گلبنی از آبنوس
روشنی میداد مشکینجامههای خویش را
گرم صحبت بود با آن خواهر کوچکترش
تا بپوشد خندههای نابجای خویش را
میدرخشید از میان تیرگیها گردنش
چون تکان میداد زلف مشکسای خویش را
گفته بودم " بعد از این باید فراموشش کنم"
دیدمش وز یاد بردم گفتههای خویش را
دیدم و آمد به یادم دردمندیهای دل
گرچه غافل بود آن مه مبتلای خویش را
این چه ذوق و اضطراب است؟ این چه مشکلحالتیست؟
با زبان شکوه پرسیدم خدای خویش را
تا به من نزدیک شد، گفتم "سلام ای آشنا"
گفتم اما هیچ نشنیدم صدای خویش را
کاش بشناسد مرا آن بیوفا دختر "امید"
آه اگر بیگانه باشد آشنای خویش را
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
🏴🖤
چه بود؟
این تیر بیرحم از کجا آمد؟
که غمگین باغِ بیآواز ما را باز
درین محرومی و عریانی پاییز
بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد!
چه گویم، آه!
نشستم عاجز و بیاختیار، آنگاه
به ایمانی شگفتآور
بسی پیغامها، سوگندها دادم خدا را
با شکستهتر دل و با خستهتر خاطر
نهادم دستهای خویش چون زنهاریان بر سر
که زنهار، ای خدا، ای داور، ای دادار،
مبادا راست باشد این خبر! زنهار !
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
چه بود؟
این تیر بیرحم از کجا آمد؟
که غمگین باغِ بیآواز ما را باز
درین محرومی و عریانی پاییز
بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد!
چه گویم، آه!
نشستم عاجز و بیاختیار، آنگاه
به ایمانی شگفتآور
بسی پیغامها، سوگندها دادم خدا را
با شکستهتر دل و با خستهتر خاطر
نهادم دستهای خویش چون زنهاریان بر سر
که زنهار، ای خدا، ای داور، ای دادار،
مبادا راست باشد این خبر! زنهار !
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
🏴🇮🇷
از آن اردیبهشت، اردیبهشت است
که میگویند «آوردی بهشت» است
دلم بگرفت از این اردیبهشتی
که در هر یک وجب صد لاله کشتهاست
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
از آن اردیبهشت، اردیبهشت است
که میگویند «آوردی بهشت» است
دلم بگرفت از این اردیبهشتی
که در هر یک وجب صد لاله کشتهاست
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
ای درختان عقیم ریشهتان در خاکهای هرزگی مستور،
یک جوانهی ارجمند از هیچجاتان رُست نتواند.
ای گروهی برگ چرکینتار چرکینپود،
یادگار خشکسالیهای گردآلود،
هیچ بارانی شما را شست نتواند.
🍂🍃
سی و یکمین سالروز درگذشت جاودانیاد #مهدی_اخوان_ثالث (م.امید) بیش از هر زمان دیگر در «پایتخت این دژآیین قرنِ پرآشوب، قرن شکلکچهر» به یاد باد.
فرستنده: #مسعود_فرزانگان
🍂🍃 @AdabSar
یک جوانهی ارجمند از هیچجاتان رُست نتواند.
ای گروهی برگ چرکینتار چرکینپود،
یادگار خشکسالیهای گردآلود،
هیچ بارانی شما را شست نتواند.
🍂🍃
سی و یکمین سالروز درگذشت جاودانیاد #مهدی_اخوان_ثالث (م.امید) بیش از هر زمان دیگر در «پایتخت این دژآیین قرنِ پرآشوب، قرن شکلکچهر» به یاد باد.
فرستنده: #مسعود_فرزانگان
🍂🍃 @AdabSar
رو به هر سویی که رفتم بسته دیدم راه را
آزمودم هم دراز و دور و هم کوتاه را
بارها میخواستم از دل فغانی برکشم
در بیابانها ولی پیدا نکردم چاه را
#مهدی_اخوان_ثالث
#چکامه_پارسی
🟫🔶 @AdabSar
رو به هر سویی که رفتم بسته دیدم راه را
آزمودم هم دراز و دور و هم کوتاه را
بارها میخواستم از دل فغانی برکشم
در بیابانها ولی پیدا نکردم چاه را
#مهدی_اخوان_ثالث
#چکامه_پارسی
🟫🔶 @AdabSar
❤27👍7👎4🙏4🔥2