👻📿👀👸
هرچه میآیم به سمتات، دورتر میایستی
پاره کن تسبیح بسمالله را، جن نیستم
روسری را پیش من بالا و پایین کم ببر
آنقدرها هم ک میگویند، مومن نیستم!
#میثم_داودی
#شعر_ایران
@AdabSar
👳📿🕌🍷
هرچه میآیم به سمتات، دورتر میایستی
پاره کن تسبیح بسمالله را، جن نیستم
روسری را پیش من بالا و پایین کم ببر
آنقدرها هم ک میگویند، مومن نیستم!
#میثم_داودی
#شعر_ایران
@AdabSar
👳📿🕌🍷
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
خسته از فریبهای کهنه و
چاره جویی، سرزنش تا نیمهشب
و بر آنیم ناشناس را باور نکنیم!
زندگی را باز
از سر گیریم
روز دیگر به خیابان
هیاهو، مردم
نازِ آفتاب روی پوست
یک دم و بازدمِ پاک
و خوشبینی باز ...
خودمان را
به خواب
خواهیم زد و فریب
همچنان...
#میثم_میرانی
سروده شده به #پارسی_پاک
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
خسته از فریبهای کهنه و
چاره جویی، سرزنش تا نیمهشب
و بر آنیم ناشناس را باور نکنیم!
زندگی را باز
از سر گیریم
روز دیگر به خیابان
هیاهو، مردم
نازِ آفتاب روی پوست
یک دم و بازدمِ پاک
و خوشبینی باز ...
خودمان را
به خواب
خواهیم زد و فریب
همچنان...
#میثم_میرانی
سروده شده به #پارسی_پاک
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
💠🔷🔹🔹
@AdabSar
میآیی
بند بند
گاه در زلفی بلند
یک نگاه
بو
سدا (صدا)
بوسهی داغ
یک لبخند
نا خودآگاه میشناسمت
ما باهم بودیم
در یک زندگیِ دور
جهانی دیگر...
#میثم_میرانی
سروده به #پارسی_پاک
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
@AdabSar
میآیی
بند بند
گاه در زلفی بلند
یک نگاه
بو
سدا (صدا)
بوسهی داغ
یک لبخند
نا خودآگاه میشناسمت
ما باهم بودیم
در یک زندگیِ دور
جهانی دیگر...
#میثم_میرانی
سروده به #پارسی_پاک
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
💠🔷🔹🔹
@AdabSar
خستهام
همچون آن ناخدا
که شبانه
در تکاپوی دریا
به کشتیِ فرو رفتهاش
دوخته چشم
و سپرده
به خیزابها
سرنوشت را؛
دیگر نیستم
نگرانِ توفانها...
#میثم_میرانی
سروده به #پارسی_پاک
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
@AdabSar
خستهام
همچون آن ناخدا
که شبانه
در تکاپوی دریا
به کشتیِ فرو رفتهاش
دوخته چشم
و سپرده
به خیزابها
سرنوشت را؛
دیگر نیستم
نگرانِ توفانها...
#میثم_میرانی
سروده به #پارسی_پاک
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
💫
هرچه میآیم به سمتت، دورتر میایستی
پاره کن تسبیح بسمالله را، جن نیستم
روسری را پیش من بالا و پایین کم ببر
آنقدرها هم که میگویند، مومن نیستم!
#میثم_داودی
@AdabSar
هرچه میآیم به سمتت، دورتر میایستی
پاره کن تسبیح بسمالله را، جن نیستم
روسری را پیش من بالا و پایین کم ببر
آنقدرها هم که میگویند، مومن نیستم!
#میثم_داودی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نام "میثم"
دربارهی ریشه و خاستگاه نام پسرانهی "میثم"، گمانزدها گوناگوناند.
این دیدگاهها را بخوانید:
👈دهخدا: میثم . [ثَ] (ع ص) سپل شتر سخت رندنده زمین را. (منتهی الارب) (آنندراج). سپل شتر که سخت برندد زمین را. (ناظم الاطباء).
دهخدا این نام را تازی دانسته است.
👈فرهنگ نامها: (نام تازی) ابزار گناه (از ریشهی اثم)
👈فرهنگ نامها: (نام تازی)، دوندهای که جای پایش به روشنی بر زمین بماند. جای پای شتر.
👈هموندمان "استفانو پاگانی"(پرسشگر دوم) در پیام خود نوشتهاند که "میثم" از ریشهی واژهی اوستایی "مَئیثن" به چم ماندن است. واژگان "میهن"، "میهمان"، "ماندن" و "میثم" همخانواده هستند و "میثم" ایرانی است. ۹۹درسد(درصد) گمان میکنند "میثم" تازی و نام او هم تازی بود ولی اینگونه نیست. "میثم" به چم کسی است که میماند.
[ادبسار در بررسیهای خود با این داوخواهی(ادعا) روبرو شد ولی گواه و پژوهش استواری در اُستانِش(اثبات) این داوخواهی نیافت]
👈در نیپیک(کتاب) تازی "اثباة الهداة، پوشینهی(جلد) دوم، رویهی(صفحه) ۱۰۹" آمده است:
"میثم تمار" بردهی زنى از خاندان "بنىاسد" بود که پیشوای نخست گروهیان(امام اول شیعیان) او را خرید و آزاد کرد و از وى پرسید: نامت چیست؟
پاسخ داد: "سالم".
گفت: پیامبر خدا مرا آگاه کرده که نامى که پدرت در پارسی برای تو گذاشته، "میثم" است.
"میثم" پاسخ داد: ایشان درست گفتهاند.
پیشوای نخست گروهیان گفت: بازگرد به همان نام که تو را به آن نامیدهاند و "سالم" را رها كن.
"میثم" به نام نخستین خود بازگشت و بَرنام(لقب) "ابىسالم" را برای خود گذاشت.
👈"میثم" برخاسته از زبانهای سامی است و ریشهی تازی ندارد. برخی آن را از ریشهی "اثم"(ابزار گناه) میدانند. این نام به چم آب جاری و یا شیر جوان است و به نادرستی در واژهنامهها آنرا به سدا(صدا)ی پای شتر و جای پای شتر نیز چمیدهاند.(بدون گواه استوار)
👈ناگفته نماند که تازیان پس از تازش به ایران و دیگر سرزمینها، برای ریشخند کردن زبان و فرهنگ آن سرزمین، چمهای خوارکننده بر نامها و واژگان آنها میگذاشتند.
📣 چنانچه شما دوستان گرامی دربارهی ایرانی بودن این نام بنمایهای پژوهشی میشناسید، ما را آگاه کنید. در نِگر(توجه) داشته باشید که پیام شما در این باره، همراه با شناسهی بنمایه(مشخصات منبع) باشد.
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#میثم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نام "میثم"
دربارهی ریشه و خاستگاه نام پسرانهی "میثم"، گمانزدها گوناگوناند.
این دیدگاهها را بخوانید:
👈دهخدا: میثم . [ثَ] (ع ص) سپل شتر سخت رندنده زمین را. (منتهی الارب) (آنندراج). سپل شتر که سخت برندد زمین را. (ناظم الاطباء).
دهخدا این نام را تازی دانسته است.
👈فرهنگ نامها: (نام تازی) ابزار گناه (از ریشهی اثم)
👈فرهنگ نامها: (نام تازی)، دوندهای که جای پایش به روشنی بر زمین بماند. جای پای شتر.
👈هموندمان "استفانو پاگانی"(پرسشگر دوم) در پیام خود نوشتهاند که "میثم" از ریشهی واژهی اوستایی "مَئیثن" به چم ماندن است. واژگان "میهن"، "میهمان"، "ماندن" و "میثم" همخانواده هستند و "میثم" ایرانی است. ۹۹درسد(درصد) گمان میکنند "میثم" تازی و نام او هم تازی بود ولی اینگونه نیست. "میثم" به چم کسی است که میماند.
[ادبسار در بررسیهای خود با این داوخواهی(ادعا) روبرو شد ولی گواه و پژوهش استواری در اُستانِش(اثبات) این داوخواهی نیافت]
👈در نیپیک(کتاب) تازی "اثباة الهداة، پوشینهی(جلد) دوم، رویهی(صفحه) ۱۰۹" آمده است:
"میثم تمار" بردهی زنى از خاندان "بنىاسد" بود که پیشوای نخست گروهیان(امام اول شیعیان) او را خرید و آزاد کرد و از وى پرسید: نامت چیست؟
پاسخ داد: "سالم".
گفت: پیامبر خدا مرا آگاه کرده که نامى که پدرت در پارسی برای تو گذاشته، "میثم" است.
"میثم" پاسخ داد: ایشان درست گفتهاند.
پیشوای نخست گروهیان گفت: بازگرد به همان نام که تو را به آن نامیدهاند و "سالم" را رها كن.
"میثم" به نام نخستین خود بازگشت و بَرنام(لقب) "ابىسالم" را برای خود گذاشت.
👈"میثم" برخاسته از زبانهای سامی است و ریشهی تازی ندارد. برخی آن را از ریشهی "اثم"(ابزار گناه) میدانند. این نام به چم آب جاری و یا شیر جوان است و به نادرستی در واژهنامهها آنرا به سدا(صدا)ی پای شتر و جای پای شتر نیز چمیدهاند.(بدون گواه استوار)
👈ناگفته نماند که تازیان پس از تازش به ایران و دیگر سرزمینها، برای ریشخند کردن زبان و فرهنگ آن سرزمین، چمهای خوارکننده بر نامها و واژگان آنها میگذاشتند.
📣 چنانچه شما دوستان گرامی دربارهی ایرانی بودن این نام بنمایهای پژوهشی میشناسید، ما را آگاه کنید. در نِگر(توجه) داشته باشید که پیام شما در این باره، همراه با شناسهی بنمایه(مشخصات منبع) باشد.
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#میثم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
کاشکی آخر این قصه رسیدن باشد
قسمتم بار دگر روی تو دیدن باشد
کاشکی در همه احوال صدای تو رسد
و سراپای تنم گوشِ شنیدن باشد
کاشکی سردی پاییز به پایان برسد
موسمِ گل ز گلستانِ تو چیدن باشد
کاشکی در قفسِ چشمِ تواَم حبس شوم
گرچه عالم همهاش جای پریدن باشد
کاشکی ناز کنی با دل و جانم بخرم
روز وشب مشغلهام نازخریدن باشد
کاشکی باز میانِ دل ما صلح افتد
حاصلِ قهر فقط سینهدریدن باشد
کاشکی شاخ و برم تاب بیارد ز غمت
نشکند تا که مرا نای خمیدن باشد
کاشکی عشق تو از یاد دل و جان نرود
کاشکی عشق تو هر لحظه شدیدا باشد
سراینده و فرستنده #میثم_بهرام_میگونی
@AdabSar
کاشکی آخر این قصه رسیدن باشد
قسمتم بار دگر روی تو دیدن باشد
کاشکی در همه احوال صدای تو رسد
و سراپای تنم گوشِ شنیدن باشد
کاشکی سردی پاییز به پایان برسد
موسمِ گل ز گلستانِ تو چیدن باشد
کاشکی در قفسِ چشمِ تواَم حبس شوم
گرچه عالم همهاش جای پریدن باشد
کاشکی ناز کنی با دل و جانم بخرم
روز وشب مشغلهام نازخریدن باشد
کاشکی باز میانِ دل ما صلح افتد
حاصلِ قهر فقط سینهدریدن باشد
کاشکی شاخ و برم تاب بیارد ز غمت
نشکند تا که مرا نای خمیدن باشد
کاشکی عشق تو از یاد دل و جان نرود
کاشکی عشق تو هر لحظه شدیدا باشد
سراینده و فرستنده #میثم_بهرام_میگونی
@AdabSar
@AdabSar
قول دادم به تو تشبیه به ماهت نکنم
عاشقت باشم و دل گرمِ پناهت نکنم
قول دادم که طلبکارِ نگاهت نشوم
جانِ شوریدهسرم مستِ نگاهت نکنم
راهِ وصلت به تمنای خودم دور کنم
ذرهای هم گله از دوریِ راهت نکنم
یوسفی باشم و در چاهِ غمت غرق شوم
جز تو را باخبر از سردیِ چاهت نکنم
نامهای باشم و من هیچ به دستت نرسم
پاسخی باشی و من چشم به راهت نکنم
جوخهی جنگ شوم قلبِ سپاهت نَدرم
اسب شطرنج شوم حمله به شاهت نکنم
قطرهای اشک که از گوشهی چشمت بچکم
طاقتم طاق به چشمانِ سیاهت نکنم
قول دادم که پس از این ز گناهت نَرهم
قول دادم که دگر ترکِ گناهت نکنم
فرستنده و سراینده #میثم_بهرام_میگونی
@AdabSar
قول دادم به تو تشبیه به ماهت نکنم
عاشقت باشم و دل گرمِ پناهت نکنم
قول دادم که طلبکارِ نگاهت نشوم
جانِ شوریدهسرم مستِ نگاهت نکنم
راهِ وصلت به تمنای خودم دور کنم
ذرهای هم گله از دوریِ راهت نکنم
یوسفی باشم و در چاهِ غمت غرق شوم
جز تو را باخبر از سردیِ چاهت نکنم
نامهای باشم و من هیچ به دستت نرسم
پاسخی باشی و من چشم به راهت نکنم
جوخهی جنگ شوم قلبِ سپاهت نَدرم
اسب شطرنج شوم حمله به شاهت نکنم
قطرهای اشک که از گوشهی چشمت بچکم
طاقتم طاق به چشمانِ سیاهت نکنم
قول دادم که پس از این ز گناهت نَرهم
قول دادم که دگر ترکِ گناهت نکنم
فرستنده و سراینده #میثم_بهرام_میگونی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
با توام گوش کن ای آتشِ نمرود به دست
باده از خمرهی خون خوردهی دیوانهی مست
زادهی ساعت نحسیِ سرآغازِ الست
بانیِ قصهی پر پیچوخم عشق و شکست
من همانم که تورا هرچه دلش خواست نشد
آن که با دست خودش پای به زنجیر کشید
آن که میشد برود باز ولی اینجا ماند
مثل یک قمریِ زخمی به گلو تیر کشید
با همه مثل خودش بود و زمین میزدنش
در تکاپوی فرار از دل دیوانهی خویش
تا بهخودآمدنش بهر تماشا که نشست
دید تنهاست خودش در دل ویرانهی خویش
آن که بر دوش کشانَد غم جانسوز فراق
آنچنانی که دگر حسرت تو کورَش کرد
همچو بازندهی یک بازی نامرد قمار
دم آخر برسید عشقِ تو در گورش کرد
آن که از بودن تو با دگری هیچ نگفت
در دلش آتشِ افسانهایاش میسوزاند
هرنفس از تو و این عشق شکایت میکرد
دم نزد از همه آنچیز که بر لب میراند
ابر و باران شدنش را به سرش میبارید
برف و کولاک زمستان به دلش خانه که کرد
جز غم بیسر و بیرحم زمستانیِ تو
هیچکس جرات برگشت به این خانه نکرد
آنکه ویرانشدنش را به خودش نسبت داد
بیمحابا همهی هستی خود آتش زد
همهی خواستههایش ز جهان منحل شد
روزگارش پی کیشِ قدمت ماتش زد
هرچه میخواست از اندوه تو در جانش برد
هرچه میخواستی از جانِ ملولش کندی
من همانم که دو چشمان پر اشکم بستهست
باز بااینهمه روی از من و دل میبندی
آنکه روز و شبش از فکر تو بر خاک نشست
تیره و تار شد هرچیز که در دل میکاشت
این محال است که از عشق تو ممکن میشد
نشود فاش کسی آنچه ز دل برمیداشت
آنقدر مست میِ کهنهشرابت بودهست
تا که خود را به تمنای تو خواهش میکرد
هرچه در عالم ذهنش به تو نسبت میداد
صد نفر را به خیال تو نوازش میکرد
گاهگاهی که از اندوه تو کم میآورد
گله از زیر و بم قصهی خلقت میکرد
آنکه با اینهمه دوری ز تو باز عاشق بود
قلبِ بیمارِ خودش باز مرمّت میکرد
آنکه در حسرت دیدار تو یک عمر نشست
کوچههای سفرش تا به نهایت بودش
گرچه هر بار میان غمت و شادیِ او
جنگِ بیمنظره،ای مثل قیامت بودش
آنکه میگفت ولی هیچکسی نشنیدش
گوش و چشمی که کر و کور بهدنیا آمد
کودکی در همه ی پیریِ او میخوابید
باز با صد غزلش از دل دریا آمد
آنکه با هر قدمش باز به اینجا برگشت
تا که هر دیدن تو خانه خرابش بکند
آنکه در منزلهی یار تورا میدانست
ماند تا یادِ غمت آدم حسابش بکند
کوه و دشت و همهی دار و درختان بلند
همه در خاصیت عشق تو تعظیم کنند
من بیچارهی مفلوک به دار فلکت
ماندهام تا که مرا از وسطم نیم کنند
آنکه در هر نفسش عشق تو را میزایید
گشت آبستن همخوابگیات با دگران
آنکه با دست خودش راه خودش را میبست
اینک افسوس خورَد بر تو و حالِ دگران
من نفس پشت نفس میکشم و میگیرم
جان خود از پسِ این پردهی سنگینِ وجود
ناگهان هم تو از انکار بهخود میآیی
من ولی رفتهام از هرچه که هرجا ز تو بود
سراینده و فرستنده: #میثم_بهرام_میگونی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
با توام گوش کن ای آتشِ نمرود به دست
باده از خمرهی خون خوردهی دیوانهی مست
زادهی ساعت نحسیِ سرآغازِ الست
بانیِ قصهی پر پیچوخم عشق و شکست
من همانم که تورا هرچه دلش خواست نشد
آن که با دست خودش پای به زنجیر کشید
آن که میشد برود باز ولی اینجا ماند
مثل یک قمریِ زخمی به گلو تیر کشید
با همه مثل خودش بود و زمین میزدنش
در تکاپوی فرار از دل دیوانهی خویش
تا بهخودآمدنش بهر تماشا که نشست
دید تنهاست خودش در دل ویرانهی خویش
آن که بر دوش کشانَد غم جانسوز فراق
آنچنانی که دگر حسرت تو کورَش کرد
همچو بازندهی یک بازی نامرد قمار
دم آخر برسید عشقِ تو در گورش کرد
آن که از بودن تو با دگری هیچ نگفت
در دلش آتشِ افسانهایاش میسوزاند
هرنفس از تو و این عشق شکایت میکرد
دم نزد از همه آنچیز که بر لب میراند
ابر و باران شدنش را به سرش میبارید
برف و کولاک زمستان به دلش خانه که کرد
جز غم بیسر و بیرحم زمستانیِ تو
هیچکس جرات برگشت به این خانه نکرد
آنکه ویرانشدنش را به خودش نسبت داد
بیمحابا همهی هستی خود آتش زد
همهی خواستههایش ز جهان منحل شد
روزگارش پی کیشِ قدمت ماتش زد
هرچه میخواست از اندوه تو در جانش برد
هرچه میخواستی از جانِ ملولش کندی
من همانم که دو چشمان پر اشکم بستهست
باز بااینهمه روی از من و دل میبندی
آنکه روز و شبش از فکر تو بر خاک نشست
تیره و تار شد هرچیز که در دل میکاشت
این محال است که از عشق تو ممکن میشد
نشود فاش کسی آنچه ز دل برمیداشت
آنقدر مست میِ کهنهشرابت بودهست
تا که خود را به تمنای تو خواهش میکرد
هرچه در عالم ذهنش به تو نسبت میداد
صد نفر را به خیال تو نوازش میکرد
گاهگاهی که از اندوه تو کم میآورد
گله از زیر و بم قصهی خلقت میکرد
آنکه با اینهمه دوری ز تو باز عاشق بود
قلبِ بیمارِ خودش باز مرمّت میکرد
آنکه در حسرت دیدار تو یک عمر نشست
کوچههای سفرش تا به نهایت بودش
گرچه هر بار میان غمت و شادیِ او
جنگِ بیمنظره،ای مثل قیامت بودش
آنکه میگفت ولی هیچکسی نشنیدش
گوش و چشمی که کر و کور بهدنیا آمد
کودکی در همه ی پیریِ او میخوابید
باز با صد غزلش از دل دریا آمد
آنکه با هر قدمش باز به اینجا برگشت
تا که هر دیدن تو خانه خرابش بکند
آنکه در منزلهی یار تورا میدانست
ماند تا یادِ غمت آدم حسابش بکند
کوه و دشت و همهی دار و درختان بلند
همه در خاصیت عشق تو تعظیم کنند
من بیچارهی مفلوک به دار فلکت
ماندهام تا که مرا از وسطم نیم کنند
آنکه در هر نفسش عشق تو را میزایید
گشت آبستن همخوابگیات با دگران
آنکه با دست خودش راه خودش را میبست
اینک افسوس خورَد بر تو و حالِ دگران
من نفس پشت نفس میکشم و میگیرم
جان خود از پسِ این پردهی سنگینِ وجود
ناگهان هم تو از انکار بهخود میآیی
من ولی رفتهام از هرچه که هرجا ز تو بود
سراینده و فرستنده: #میثم_بهرام_میگونی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🎼🎻 @AdabSar
شکسته است تمام ترانهها اینجا
شکستهاند سر سرو باستانی ما
خط سیاه به تاق بلند فیروزه
نمیپرند در این آسمان کبوترها
بگو شرابترین را کجا نهان کردند؟
بگو خرابترین را کجا بریم کجا؟
سیاوش است که میجوشد از بهشت خودش
سیاوش است که آتش برادر است او را
بخوان که بی تو آوار میشود آواز
بخوان که بی همگانیم در عزای صدا
🖋 تقدیم به خسرو آواز ایران! ایکاش استاد شجریان این تقدیمی را میدید.
🖋 سراینده و فرستنده: #میثم_مهرنیا - ۱۳۹۷
🎼🎻 @AdabSar
yon.ir/khosrowava
شکسته است تمام ترانهها اینجا
شکستهاند سر سرو باستانی ما
خط سیاه به تاق بلند فیروزه
نمیپرند در این آسمان کبوترها
بگو شرابترین را کجا نهان کردند؟
بگو خرابترین را کجا بریم کجا؟
سیاوش است که میجوشد از بهشت خودش
سیاوش است که آتش برادر است او را
بخوان که بی تو آوار میشود آواز
بخوان که بی همگانیم در عزای صدا
🖋 تقدیم به خسرو آواز ایران! ایکاش استاد شجریان این تقدیمی را میدید.
🖋 سراینده و فرستنده: #میثم_مهرنیا - ۱۳۹۷
🎼🎻 @AdabSar
yon.ir/khosrowava
@AdabSar
دیگر دلِ خراب مجابم نمیکند
از مرگ اجتناب مجابم نمیکند
گفتند آخرِ همهی عشقها غم است
گفتند و این جواب مجابم نمیکند
گفتی بمان، نگفتیام اما چقدر و من
این حرفِ بیحساب مجابم نمیکند
میخواهم از خودم بروم دور باشَمَت
دل میدهم به خواب مجابم نمیکند
ما هردو نقش سادهی یک عکس بودهایم
یک عکس با دو قاب مجابم نمیکند
هی بیت بیتِ شعر تو را از بَرم ولی
این جملههای ناب مجابم نمیکند
دنبال حرفهای جدیدم بدون عشق
میخوانم و کتاب مجابم نمیکند
لبتشنه از نبود تو ای داغ خوشگوار
یک رودخانه آب مجابم نمیکند
#میثم_بهاروند
@AdabSar
دیگر دلِ خراب مجابم نمیکند
از مرگ اجتناب مجابم نمیکند
گفتند آخرِ همهی عشقها غم است
گفتند و این جواب مجابم نمیکند
گفتی بمان، نگفتیام اما چقدر و من
این حرفِ بیحساب مجابم نمیکند
میخواهم از خودم بروم دور باشَمَت
دل میدهم به خواب مجابم نمیکند
ما هردو نقش سادهی یک عکس بودهایم
یک عکس با دو قاب مجابم نمیکند
هی بیت بیتِ شعر تو را از بَرم ولی
این جملههای ناب مجابم نمیکند
دنبال حرفهای جدیدم بدون عشق
میخوانم و کتاب مجابم نمیکند
لبتشنه از نبود تو ای داغ خوشگوار
یک رودخانه آب مجابم نمیکند
#میثم_بهاروند
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
هرچه میآیم به سمتت، دورتر میایستی
پاره کن تسبیح بسمالله را، جن نیستم
روسری را پیش من بالا و پایین کم ببر
آنقدرها هم که میگویند، مومن نیستم!
#میثم_داودی
@AdabSar
هرچه میآیم به سمتت، دورتر میایستی
پاره کن تسبیح بسمالله را، جن نیستم
روسری را پیش من بالا و پایین کم ببر
آنقدرها هم که میگویند، مومن نیستم!
#میثم_داودی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
هرچه میآیم به سمتت، دورتر میایستی
پاره کن تسبیح بسمالله را، جن نیستم
روسری را پیش من بالا و پایین کم ببر
آنقدرها هم که میگویند، مومن نیستم!
#میثم_داودی
@AdabSar
هرچه میآیم به سمتت، دورتر میایستی
پاره کن تسبیح بسمالله را، جن نیستم
روسری را پیش من بالا و پایین کم ببر
آنقدرها هم که میگویند، مومن نیستم!
#میثم_داودی
@AdabSar
🎼🎻
شکسته است تمام ترانهها اینجا
شکستهاند سر سرو باستانی ما
خط سیاه به تاق بلند فیروزه
نمیپرند در این آسمان کبوترها
بگو شرابترین را کجا نهان کردند؟
بگو خرابترین را کجا بریم کجا؟
سیاوش است که میجوشد از بهشت خودش
سیاوش است که آتش برادر است او را
بخوان که بی تو آوار میشود آواز
بخوان که بی همگانیم در عزای صدا
🖋 #میثم_مهرنیا - ۱۳۹۷
🎨 نگارگر و خوشنویس: ایرج شاهمرادی
🎼🎻 @AdabSar
شکسته است تمام ترانهها اینجا
شکستهاند سر سرو باستانی ما
خط سیاه به تاق بلند فیروزه
نمیپرند در این آسمان کبوترها
بگو شرابترین را کجا نهان کردند؟
بگو خرابترین را کجا بریم کجا؟
سیاوش است که میجوشد از بهشت خودش
سیاوش است که آتش برادر است او را
بخوان که بی تو آوار میشود آواز
بخوان که بی همگانیم در عزای صدا
🖋 #میثم_مهرنیا - ۱۳۹۷
🎨 نگارگر و خوشنویس: ایرج شاهمرادی
🎼🎻 @AdabSar