@AdabSar
عشق را بی معرفت معنا مكن
زر نداری مشت خود را وا مكن
گر نداری دانش تركيب رنگ
بين گلها زشت يا زيبا مكن
خوب ديدن شرط انسانبودن است
عيب را در اين و آن پيدا مكن
دل شود روشن ز شمع اعتراف
با كس اَر بد كردهای حاشا مكن
ای كه از لرزيدنِ دل آگهی
هیچكس را هیچجا رسوا مكن
زر به دست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذرِ غمِ دنيا مكن
پيروِ خورشيد يا آیينه باش
هرچه عريان ديدهای افشا مكن
ای بس آبادی که بوم یوم شد
بر سرِ یکمشت گل دعوا مکن
چون خدا بر تو خدایی میکند
اضطراب از روزیِ فردا مکن
متحد گردید و توفان شد نسیم
دوستی با بیسر و بیپا مکن
پشت بر محرابِ دل کردن خطاست
قامتت را جای دیگر تا مکن
چون به شمعی میرسی پروانه باش
وز نگاه این و آن پروا مکن
پیش بیرنگان که مست حیرتند
گر دورنگی میکنی با ما مکن
گر ز آب برکه میترسی «پریش»
دعویِ غواصیِ دریا مکن
#پریش
@AdabSar
عشق را بی معرفت معنا مكن
زر نداری مشت خود را وا مكن
گر نداری دانش تركيب رنگ
بين گلها زشت يا زيبا مكن
خوب ديدن شرط انسانبودن است
عيب را در اين و آن پيدا مكن
دل شود روشن ز شمع اعتراف
با كس اَر بد كردهای حاشا مكن
ای كه از لرزيدنِ دل آگهی
هیچكس را هیچجا رسوا مكن
زر به دست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذرِ غمِ دنيا مكن
پيروِ خورشيد يا آیينه باش
هرچه عريان ديدهای افشا مكن
ای بس آبادی که بوم یوم شد
بر سرِ یکمشت گل دعوا مکن
چون خدا بر تو خدایی میکند
اضطراب از روزیِ فردا مکن
متحد گردید و توفان شد نسیم
دوستی با بیسر و بیپا مکن
پشت بر محرابِ دل کردن خطاست
قامتت را جای دیگر تا مکن
چون به شمعی میرسی پروانه باش
وز نگاه این و آن پروا مکن
پیش بیرنگان که مست حیرتند
گر دورنگی میکنی با ما مکن
گر ز آب برکه میترسی «پریش»
دعویِ غواصیِ دریا مکن
#پریش
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
عشق را بی معرفت معنا مكن
زر نداری مشت خود را وا مكن
گر نداری دانش تركيب رنگ
بين گلها زشت يا زيبا مكن
خوب ديدن شرط انسانبودن است
عيب را در اين و آن پيدا مكن
دل شود روشن ز شمع اعتراف
با كس اَر بد كردهای حاشا مكن
ای كه از لرزيدنِ دل آگهی
هیچكس را هیچجا رسوا مكن
زر به دست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذرِ غمِ دنيا مكن
پيروِ خورشيد يا آیينه باش
هرچه عريان ديدهای افشا مكن
ای بس آبادی که بوم یوم شد
بر سرِ یکمشت گل دعوا مکن
چون خدا بر تو خدایی میکند
اضطراب از روزیِ فردا مکن
متحد گردید و توفان شد نسیم
دوستی با بیسر و بیپا مکن
پشت بر محرابِ دل کردن خطاست
قامتت را جای دیگر تا مکن
چون به شمعی میرسی پروانه باش
وز نگاه این و آن پروا مکن
پیش بیرنگان که مست حیرتند
گر دورنگی میکنی با ما مکن
گر ز آب برکه میترسی «پریش»
دعویِ غواصیِ دریا مکن
#پریش
@AdabSar
عشق را بی معرفت معنا مكن
زر نداری مشت خود را وا مكن
گر نداری دانش تركيب رنگ
بين گلها زشت يا زيبا مكن
خوب ديدن شرط انسانبودن است
عيب را در اين و آن پيدا مكن
دل شود روشن ز شمع اعتراف
با كس اَر بد كردهای حاشا مكن
ای كه از لرزيدنِ دل آگهی
هیچكس را هیچجا رسوا مكن
زر به دست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذرِ غمِ دنيا مكن
پيروِ خورشيد يا آیينه باش
هرچه عريان ديدهای افشا مكن
ای بس آبادی که بوم یوم شد
بر سرِ یکمشت گل دعوا مکن
چون خدا بر تو خدایی میکند
اضطراب از روزیِ فردا مکن
متحد گردید و توفان شد نسیم
دوستی با بیسر و بیپا مکن
پشت بر محرابِ دل کردن خطاست
قامتت را جای دیگر تا مکن
چون به شمعی میرسی پروانه باش
وز نگاه این و آن پروا مکن
پیش بیرنگان که مست حیرتند
گر دورنگی میکنی با ما مکن
گر ز آب برکه میترسی «پریش»
دعویِ غواصیِ دریا مکن
#پریش
@AdabSar