Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
!تحلیلی از امیر طاهری: ایرانیان در آستانه انتخاب مشروعه ورشکسته یا رضاشاه دوم؟
امیر طاهری روزنامه نگار سرشناس ایرانی در مقالهای نوشته است: آیا بحث سرنوشتسازی که میبایست چهلوچند سال پیش در ایران صورت میگرفت اکنون در حال صورت گرفتن است؟
چهار دهه پیش، سرعت حوادثی که به پیدایش جمهوری اسلامی انجامید مانع از آن شد که این بحث یعنی انتخاب میان مشروطه و مشروعه صورت گیرد.
در آن زمان، بخشی از نیروهای سیاسی که در دوران مشروطه شکل گرفته بودند به جبهه مشروعهخواهان پیوستند، در حالی که بخشی دیگر از مشروطهخواهان به «صبر کنیم ببینیم چه میشود» متوسل شدند.
با این حال، خیلی زود روشن شد که نظام مشروعه، بهویژه در نسخه ولایت فقیهاش، توانایی اداره ایران را بهعنوان یک دولتـملت معاصر با زمان خود ندارد.
@AmirTaheri4
امیر طاهری روزنامه نگار سرشناس ایرانی در مقالهای نوشته است: آیا بحث سرنوشتسازی که میبایست چهلوچند سال پیش در ایران صورت میگرفت اکنون در حال صورت گرفتن است؟
چهار دهه پیش، سرعت حوادثی که به پیدایش جمهوری اسلامی انجامید مانع از آن شد که این بحث یعنی انتخاب میان مشروطه و مشروعه صورت گیرد.
در آن زمان، بخشی از نیروهای سیاسی که در دوران مشروطه شکل گرفته بودند به جبهه مشروعهخواهان پیوستند، در حالی که بخشی دیگر از مشروطهخواهان به «صبر کنیم ببینیم چه میشود» متوسل شدند.
با این حال، خیلی زود روشن شد که نظام مشروعه، بهویژه در نسخه ولایت فقیهاش، توانایی اداره ایران را بهعنوان یک دولتـملت معاصر با زمان خود ندارد.
@AmirTaheri4
👍142❤24👎2🔥2
امیر طاهری : رژیم ایران دولت نیست، یک ساختار مافیایی است که حالا از مردم میترسد https://rfi.my/8Y0S.T via @RFI_Fa
امیر طاهری : رژیم ایران دولت نیست، یک ساختار مافیایی است که حالا از مردم میترسد
:
صدا ۱۲:۵۸پادکست

امیر طاهری : حکومت اسلامی اعتماد به نفس خود را از دست داده است. رژیمی که با ترساندن مردم حکومت میکرد، حالا خودش از مردم می ترسد. گرفتاری بزرگ این رژیم از روز اول این بوده که قابلیت دولتسازی به معنای متعارف کلمه را نداشته است. جمهوری اسلامی در واقع یک ساختار مافیایی است که می تواند برای حفظ خود و تأمین منافع خود دست به هر کاری بزند، اما، نمی تواند به مثابه ساختار مافیایی یک جامعه را اداره کند.
علی خامنهای، رهبر حکومت ایران، در آخرین سخنرانی خود در جمع مسئولان قوۀ قضائیه که بعد از برکناری ها، تصفیهها و یا تسویهحساب ها در درون سرویس های اطلاعاتی سپاه پاسداران، ایراد کرد، اوضاع امروز جمهوری اسلامی را به دهۀ بحرانی و بعضاً خونین ١٣٦٠ تشبیه و ابراز اطمینان نمود که جمهوری اسلامی ایران مثل سال های ١٣٦٠ از بحران های جاری با موفقیت عبور خواهد کرد.
این تشبیه آنهم از سوی رهبر جمهوری اسلامی ایران امروز چه معنایی دارد ؟ و آیا می توان ایران و جمهوری اسلامی فعلی را با ایران و جمهوری اسلامی سالهای ١٣٦٠ مقایسه کرد؟
امیرطاهری، نویسنده، روزنامه نگار و تحلیلگر مسائل ایران در پاسخ به این پرسش ها و پرسش های دیگر از جمله گفته است :
تشبیه آقای خامنهای دست کم سه معنا دارد :
-اول این که حکومت اسلامی اعتماد به نفس خود را از دست داده و متوجه شده که با خطرات جدی روبرو است. رژیمی که با ترساندن مردم حکومت میکرد، حالا خودش از مردم می ترسد.
-دوم این که رژیم اسلامی در صحنۀ خارجی با انتخاب های دشواری روبرو است حال می خواهد در قبال غرب باشد یا در همسویی با روسیه و چین. در خصوص این انتخاب ها رژیم ایران ناتوان از تصمیم گیری است. ناتوان است، زیرا این حکومت سازوکاری برای اتخاذ سیاست های مثبت و مشخص ندارد. این رژیم فقط می تواند بگوید : نه. جمهوری اسلامی ایران حتی به نفع خودش هم نمی تواند تصمیم مثبت و مشخص بگیرد و به همین خاطر موقعیتش در ارتباط با روسیه نیز که دوست عزیزش به شمار می رود در حالت تعلیق است و در دیگر جاها از جمله سوریه، یمن، عراق، لبنان... در بن بست به سر می برد.
در سیاست حال می خواهد در صحنۀ داخلی باشد یا خارجی فقط با یک نُت سروکار نداریم. سیاست یک سمفونی است نه یک تار یک تاره...
-معنای سوم تشبیه آقای خامنهای این است که دستگاه رهبری ایران نتوانسته چه به لحاظ افراد گردانندۀ آن و چه به لحاظ افکار، خود را بازسازی کند. در درون این نظام زدوبندها و کشمکش های مختلفی وجود دارد و آقای خامنهای حق دارد که وضعیت امروز این حکومت را با سال های ١٣٦٠ مقایسه بکند : دوره ای که جمهوری اسلامی متزلزل بود و از نظر بسیاری در آستانۀ سقوط قرار داشت. این که امروز این رژیم سقوط خواهد کرد یا نه به عوامل مختلف از جمله به مبارزاتی که مردم ایران از دو سه سال پیش شروع کردهاند، بستگی دارد...
گرفتاری بزرگ انقلاب اسلامی به رهبری آقای خمینی از روز اول این بود که قابلیت دولتسازی به معنای متعارف کلمه را نداشت. آقای خمینی و رفقایش توانستند ایران را فتح و سپس بر آن غلبه کنند و یا حاکم شوند اما نتوانستند چنانکه مثلاً تاریخ بیهقی می گوید در آن دولت به معنای متعارف کلمه، یعنی به معنای ادارهکنندۀ امور مشترک اعضای یک جامعه تشکیل بدهد و ریشه اغلب معضلات و بن بست های جمهوری اسلامی در همین ناتوانی است. جمهوری اسلامی در واقع یک ساختار مافیایی است که می تواند برای حفظ خود و تأمین منافع خود دست به هر کاری بزند، اما، نمی تواند به مثابه ساختار مافیایی یک جامعه را اداره کند.
علت تمام این جنجال و حملاتی که رهبران حکومت اسلامی این روزها علیه دوران پهلوی و مشروطه به راه انداختهاند این است که می دانند در دوران پهلوی ایران یک دولت داشت و در دوران مشروعیت، یعنی دوران خمینی و باقی ماندگانش ایران فاقد دولت شد. جمهوری اسلامی ایران به عنوان "دولت-ملت" وجود ندارد. این چیزی که بر ایران حاکم است نه جمهوری است، نه اسلامی و نه ایرانی.
@AmirTaheri4
امیر طاهری : رژیم ایران دولت نیست، یک ساختار مافیایی است که حالا از مردم میترسد
:
صدا ۱۲:۵۸پادکست

امیر طاهری : حکومت اسلامی اعتماد به نفس خود را از دست داده است. رژیمی که با ترساندن مردم حکومت میکرد، حالا خودش از مردم می ترسد. گرفتاری بزرگ این رژیم از روز اول این بوده که قابلیت دولتسازی به معنای متعارف کلمه را نداشته است. جمهوری اسلامی در واقع یک ساختار مافیایی است که می تواند برای حفظ خود و تأمین منافع خود دست به هر کاری بزند، اما، نمی تواند به مثابه ساختار مافیایی یک جامعه را اداره کند.
علی خامنهای، رهبر حکومت ایران، در آخرین سخنرانی خود در جمع مسئولان قوۀ قضائیه که بعد از برکناری ها، تصفیهها و یا تسویهحساب ها در درون سرویس های اطلاعاتی سپاه پاسداران، ایراد کرد، اوضاع امروز جمهوری اسلامی را به دهۀ بحرانی و بعضاً خونین ١٣٦٠ تشبیه و ابراز اطمینان نمود که جمهوری اسلامی ایران مثل سال های ١٣٦٠ از بحران های جاری با موفقیت عبور خواهد کرد.
این تشبیه آنهم از سوی رهبر جمهوری اسلامی ایران امروز چه معنایی دارد ؟ و آیا می توان ایران و جمهوری اسلامی فعلی را با ایران و جمهوری اسلامی سالهای ١٣٦٠ مقایسه کرد؟
امیرطاهری، نویسنده، روزنامه نگار و تحلیلگر مسائل ایران در پاسخ به این پرسش ها و پرسش های دیگر از جمله گفته است :
تشبیه آقای خامنهای دست کم سه معنا دارد :
-اول این که حکومت اسلامی اعتماد به نفس خود را از دست داده و متوجه شده که با خطرات جدی روبرو است. رژیمی که با ترساندن مردم حکومت میکرد، حالا خودش از مردم می ترسد.
-دوم این که رژیم اسلامی در صحنۀ خارجی با انتخاب های دشواری روبرو است حال می خواهد در قبال غرب باشد یا در همسویی با روسیه و چین. در خصوص این انتخاب ها رژیم ایران ناتوان از تصمیم گیری است. ناتوان است، زیرا این حکومت سازوکاری برای اتخاذ سیاست های مثبت و مشخص ندارد. این رژیم فقط می تواند بگوید : نه. جمهوری اسلامی ایران حتی به نفع خودش هم نمی تواند تصمیم مثبت و مشخص بگیرد و به همین خاطر موقعیتش در ارتباط با روسیه نیز که دوست عزیزش به شمار می رود در حالت تعلیق است و در دیگر جاها از جمله سوریه، یمن، عراق، لبنان... در بن بست به سر می برد.
در سیاست حال می خواهد در صحنۀ داخلی باشد یا خارجی فقط با یک نُت سروکار نداریم. سیاست یک سمفونی است نه یک تار یک تاره...
-معنای سوم تشبیه آقای خامنهای این است که دستگاه رهبری ایران نتوانسته چه به لحاظ افراد گردانندۀ آن و چه به لحاظ افکار، خود را بازسازی کند. در درون این نظام زدوبندها و کشمکش های مختلفی وجود دارد و آقای خامنهای حق دارد که وضعیت امروز این حکومت را با سال های ١٣٦٠ مقایسه بکند : دوره ای که جمهوری اسلامی متزلزل بود و از نظر بسیاری در آستانۀ سقوط قرار داشت. این که امروز این رژیم سقوط خواهد کرد یا نه به عوامل مختلف از جمله به مبارزاتی که مردم ایران از دو سه سال پیش شروع کردهاند، بستگی دارد...
گرفتاری بزرگ انقلاب اسلامی به رهبری آقای خمینی از روز اول این بود که قابلیت دولتسازی به معنای متعارف کلمه را نداشت. آقای خمینی و رفقایش توانستند ایران را فتح و سپس بر آن غلبه کنند و یا حاکم شوند اما نتوانستند چنانکه مثلاً تاریخ بیهقی می گوید در آن دولت به معنای متعارف کلمه، یعنی به معنای ادارهکنندۀ امور مشترک اعضای یک جامعه تشکیل بدهد و ریشه اغلب معضلات و بن بست های جمهوری اسلامی در همین ناتوانی است. جمهوری اسلامی در واقع یک ساختار مافیایی است که می تواند برای حفظ خود و تأمین منافع خود دست به هر کاری بزند، اما، نمی تواند به مثابه ساختار مافیایی یک جامعه را اداره کند.
علت تمام این جنجال و حملاتی که رهبران حکومت اسلامی این روزها علیه دوران پهلوی و مشروطه به راه انداختهاند این است که می دانند در دوران پهلوی ایران یک دولت داشت و در دوران مشروعیت، یعنی دوران خمینی و باقی ماندگانش ایران فاقد دولت شد. جمهوری اسلامی ایران به عنوان "دولت-ملت" وجود ندارد. این چیزی که بر ایران حاکم است نه جمهوری است، نه اسلامی و نه ایرانی.
@AmirTaheri4
ار.اف.ای - RFI
امیر طاهری : رژیم ایران دولت نیست، یک ساختار مافیایی است که حالا از مردم میترسد
امیر طاهری : حکومت اسلامی اعتماد به نفس خود را از دست داده است. رژیمی که با ترساندن مردم حکومت میکرد، حالا خودش از مردم می ترسد. گرفتاری بزرگ این رژیم از روز اول این بوده که قابلیت دولتسازی به معنای…
👍87❤13🔥1😱1😢1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 برنامه یاران علیرضا میبدی _ مهمانان برنامه آقای تقی زاده و آقای امیر طاهری →
https://youtu.be/arOBBkTb0Bs
@AmirTaheri4
https://youtu.be/arOBBkTb0Bs
@AmirTaheri4
👍68❤6
فراتر | امیر طاهری: مشروطه، راه حل نهایی برای عبور از عصر ظلمت جمهوری…
Bayan Media Network
دكتر امیر طاهری، اقتصاددان و روزنامهنگار با سابقه ایرانی که مهمان برنامه «فراتر» این هفته است، ضمن برشمردن مزایای مشروطه، میگوید هدف این جنبش سیاسی-اجتماعی کنار زدن مشروعه و «بازگرداندن قدرت به مردم ایران» است.
این تحلیلگر سیاسی با بیان اینکه نگران جدال جمهوریخواهان و پادشاهیخواهان در مسیر مبارزات سیاسی نیست، اظهار داشت «همه ما به نوعی در تبیین و معرفی مشروطه به جامعه کوتاهی کردهایم. ما باید نشان دهیم که ایران یک «الگوی خوب» برای اداره امور خودش دارد
https://youtu.be/AX0v1cykdFs
@AmirTaheri4
این تحلیلگر سیاسی با بیان اینکه نگران جدال جمهوریخواهان و پادشاهیخواهان در مسیر مبارزات سیاسی نیست، اظهار داشت «همه ما به نوعی در تبیین و معرفی مشروطه به جامعه کوتاهی کردهایم. ما باید نشان دهیم که ایران یک «الگوی خوب» برای اداره امور خودش دارد
https://youtu.be/AX0v1cykdFs
@AmirTaheri4
👍108❤10🔥1
امیر طاهری - الگوی آیتالله برای جهان
https://persian.aawsat.com/node/3735216
در زمانی که رئیس جمهوری روسیه ولادمیر پوتین و همتای چینیاش شی جی پینگ به تبلیغ اصول استبدادی خود که به عنوان جایگزین نظام دموکرایتک «محتضر» غربی تولید میکنند میپردازند، ملاهای هواداری خمینی در تهران تصمیم گرفتند به عنوان رقیب برای رهبری نظام جدید جهانی پا به صحنه بگذارند.
نسخه زودهنگامی از تلاش ملاها از حدود30 سال پیش پدیدار شد، وقتی که حجت الاسلام محمد خاتمی عنوان کرد، با تفکیک دین از سیاست، دوران رنسانس و روشنگری در اروپا نظام جهانی خلق کرد که جنگها، بردگی و استعمار را به وجود آورد. اما راه رهایی بازگرداندن سیطره دینی بر سیاست از راه دادن نقش رهبری به چهرههای الهیاتی است. آیت الله احمد علم الهدی که خود روحانی برجستهای در شهر مشهد است و یکی از 4 یا 5 عمامداری که به عنوان جایگزینهای احتمالی «رهبر معظم» کنونی آیت الله علی خامنهای محسوب میشود، نسخه جدیدی ارائه میکند.
علمالهدی پدر زن رئیس جمهوری کنونی اسلامی آیت الله ابراهیم رئیسی درعین حال روابط محکمی با دستگاههای نظامی و امنیتی دارد که معمولاً به عنوان لشکر «سپاه پاسداران» اسلامی به آن اشاره میشود.
و علمالهدی در تلاش برای نشان دادن خود به عنوان نظریهپرداز نظام دیدگاه خود برای جهان را در خطبهای طولانی در «شهر مقدس» توضیح داد. براساس گفتههای وی، دوران مدرن که با معاهده وستفالی، استقلال امریکا، انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی آغاز شد، با ورودمان به دوره پسامدرن به پایان رسید.
وی گفت:« جهانی که مدرنیسم به بردگی کشید فرومیپاشد. جهان پسامدرن در افق دیده میشود و این جهانی است که جز ایران اسلامی نمیتواند آن را رهبری کند».
علم الهدی ادعا میکند، ایالات متحده تجزیه میشود آن هم با تلاش برخی ایالتها به خصوص تگزاس برای جداشدن در حالی که اسرائیلیها به شکلی فزاینده از «سرزمین موعود» میگریزند.
اکنون پرسش این است؛ چرا ایران در هیئت رهبر جدید جهان ظاهر میشود؟
اینجا پاسخ علمالهدی به جیغ و عریان از راه میرسد؛ امروز جمهوری اسلامی ایران تنها نماینده اسلام حقیقی است. همچنانکه ادعا میکند در میان57 کشور دارای اکثریت مسلمان، ایران « تنها کشوری است که دولت اسلامی به معنای حقیقی کلمه دارد».
کشورهای دیگر نیازی نیست برای استفاده از این «الگوی اسلامی» اسلام را بپذیرند. در حقیقت برخی کشورهای غیراسلامی از جمله ونزوئلا عملاً از این الگو تبعیت میکند.
ازسوی دیگر محسن شاطرزاده سفیرسابق جمهوری اسلامی در ونزوئلا گفت، انقلاب بولیواری هوگو چاوز «الهام گرفته از آموزههای امام خمینی است. چاوز که چندین سفر به ایران کرد، آموخت چگونه به روشی عادلانه بر مردم حکومت کند».
شاطرزاده گفت:« سرانجام چاوز به امام غائب ایمان آورد و به دلبستگی عمیقی نسبت به رهبر معظم امام خامنهای دستیافت».
همچنین «الگوی اسلامی» ایرانی «پیروان و هوادارانی» در عراق، سوریه، لبنان و یمن کسب کرد؛ جایی که جنبش ایجاد «نظام محمدی حقیقی» درحال رشد است.
مشکل این توهم متبلور در تفکر« ما زیباتریم» ملاها در این نهفته که مانع از این میشود ایران تصویری واقعی از خود داشته باشد. و شاید تصویر حقیقی ایران درسایه جمهوری اسلامی مایه همدلی برخی بشود، درسایه رنجهای مردمی که همچون گروگانی در کشتی گمشده در دل دریای طوفانی زندانی شده است.
اگر فکرمیکنی دیدگاه گذشته از فوران تخیل شاعرانه فراتر نمیرود، تنها به گفتههای آیتالله دیگر، احمد جنتی در هفته گذشته گوش بده.
جنتی گفت:« مردم میگویند به دلیل تورم نمیتوانند بیش از یک وعده غذا در روز تهیه کنند. مشکل این درکجاست؟ یک وعده نعمت است چون مردمی وجود دارند که همین را هم نمیتوانند. اصل در اسلام این است که هرسختی را برای حمایت از کسی که اسلام را از دشمناش حفظ میکند تحمل کنی».
به عبارتی دیگر، «الگوی پسامدرن اسلامی» علم الهدی همان « حکومت با گرسنگی» است.
با این وجود گرسنگی تنها «برکت»ی نیست که جمهوری اسلامی عرضه میکند. چرا که آمار نشان میدهد، جمهوری اسلامی50 درصد از همه اعدامهای جهان را به خود اختصاص میدهد با وجود آنکه ایران تنها1.1درصد از جمعیت جهان را تشکیل میدهد. همچنین بیش از 40درصد از همه زندانیان سیاسی و فکری در جمهوری اسلامی وجود دارند. و هرسال به طور میانگین150هزار ایرانی دارای تحصیلات عالی از جمله3500 پزشک کشور را ترک میکنند تا به حدود8 میلیون نفر دیگر، یعنی نزدیک به 10درصد جمعیت ملحق شوند که در تبعید زندگی میکنند.
@AmirTaheri4
https://persian.aawsat.com/node/3735216
در زمانی که رئیس جمهوری روسیه ولادمیر پوتین و همتای چینیاش شی جی پینگ به تبلیغ اصول استبدادی خود که به عنوان جایگزین نظام دموکرایتک «محتضر» غربی تولید میکنند میپردازند، ملاهای هواداری خمینی در تهران تصمیم گرفتند به عنوان رقیب برای رهبری نظام جدید جهانی پا به صحنه بگذارند.
نسخه زودهنگامی از تلاش ملاها از حدود30 سال پیش پدیدار شد، وقتی که حجت الاسلام محمد خاتمی عنوان کرد، با تفکیک دین از سیاست، دوران رنسانس و روشنگری در اروپا نظام جهانی خلق کرد که جنگها، بردگی و استعمار را به وجود آورد. اما راه رهایی بازگرداندن سیطره دینی بر سیاست از راه دادن نقش رهبری به چهرههای الهیاتی است. آیت الله احمد علم الهدی که خود روحانی برجستهای در شهر مشهد است و یکی از 4 یا 5 عمامداری که به عنوان جایگزینهای احتمالی «رهبر معظم» کنونی آیت الله علی خامنهای محسوب میشود، نسخه جدیدی ارائه میکند.
علمالهدی پدر زن رئیس جمهوری کنونی اسلامی آیت الله ابراهیم رئیسی درعین حال روابط محکمی با دستگاههای نظامی و امنیتی دارد که معمولاً به عنوان لشکر «سپاه پاسداران» اسلامی به آن اشاره میشود.
و علمالهدی در تلاش برای نشان دادن خود به عنوان نظریهپرداز نظام دیدگاه خود برای جهان را در خطبهای طولانی در «شهر مقدس» توضیح داد. براساس گفتههای وی، دوران مدرن که با معاهده وستفالی، استقلال امریکا، انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی آغاز شد، با ورودمان به دوره پسامدرن به پایان رسید.
وی گفت:« جهانی که مدرنیسم به بردگی کشید فرومیپاشد. جهان پسامدرن در افق دیده میشود و این جهانی است که جز ایران اسلامی نمیتواند آن را رهبری کند».
علم الهدی ادعا میکند، ایالات متحده تجزیه میشود آن هم با تلاش برخی ایالتها به خصوص تگزاس برای جداشدن در حالی که اسرائیلیها به شکلی فزاینده از «سرزمین موعود» میگریزند.
اکنون پرسش این است؛ چرا ایران در هیئت رهبر جدید جهان ظاهر میشود؟
اینجا پاسخ علمالهدی به جیغ و عریان از راه میرسد؛ امروز جمهوری اسلامی ایران تنها نماینده اسلام حقیقی است. همچنانکه ادعا میکند در میان57 کشور دارای اکثریت مسلمان، ایران « تنها کشوری است که دولت اسلامی به معنای حقیقی کلمه دارد».
کشورهای دیگر نیازی نیست برای استفاده از این «الگوی اسلامی» اسلام را بپذیرند. در حقیقت برخی کشورهای غیراسلامی از جمله ونزوئلا عملاً از این الگو تبعیت میکند.
ازسوی دیگر محسن شاطرزاده سفیرسابق جمهوری اسلامی در ونزوئلا گفت، انقلاب بولیواری هوگو چاوز «الهام گرفته از آموزههای امام خمینی است. چاوز که چندین سفر به ایران کرد، آموخت چگونه به روشی عادلانه بر مردم حکومت کند».
شاطرزاده گفت:« سرانجام چاوز به امام غائب ایمان آورد و به دلبستگی عمیقی نسبت به رهبر معظم امام خامنهای دستیافت».
همچنین «الگوی اسلامی» ایرانی «پیروان و هوادارانی» در عراق، سوریه، لبنان و یمن کسب کرد؛ جایی که جنبش ایجاد «نظام محمدی حقیقی» درحال رشد است.
مشکل این توهم متبلور در تفکر« ما زیباتریم» ملاها در این نهفته که مانع از این میشود ایران تصویری واقعی از خود داشته باشد. و شاید تصویر حقیقی ایران درسایه جمهوری اسلامی مایه همدلی برخی بشود، درسایه رنجهای مردمی که همچون گروگانی در کشتی گمشده در دل دریای طوفانی زندانی شده است.
اگر فکرمیکنی دیدگاه گذشته از فوران تخیل شاعرانه فراتر نمیرود، تنها به گفتههای آیتالله دیگر، احمد جنتی در هفته گذشته گوش بده.
جنتی گفت:« مردم میگویند به دلیل تورم نمیتوانند بیش از یک وعده غذا در روز تهیه کنند. مشکل این درکجاست؟ یک وعده نعمت است چون مردمی وجود دارند که همین را هم نمیتوانند. اصل در اسلام این است که هرسختی را برای حمایت از کسی که اسلام را از دشمناش حفظ میکند تحمل کنی».
به عبارتی دیگر، «الگوی پسامدرن اسلامی» علم الهدی همان « حکومت با گرسنگی» است.
با این وجود گرسنگی تنها «برکت»ی نیست که جمهوری اسلامی عرضه میکند. چرا که آمار نشان میدهد، جمهوری اسلامی50 درصد از همه اعدامهای جهان را به خود اختصاص میدهد با وجود آنکه ایران تنها1.1درصد از جمعیت جهان را تشکیل میدهد. همچنین بیش از 40درصد از همه زندانیان سیاسی و فکری در جمهوری اسلامی وجود دارند. و هرسال به طور میانگین150هزار ایرانی دارای تحصیلات عالی از جمله3500 پزشک کشور را ترک میکنند تا به حدود8 میلیون نفر دیگر، یعنی نزدیک به 10درصد جمعیت ملحق شوند که در تبعید زندگی میکنند.
@AmirTaheri4
الشرق الاوسط فارسی
الگوی آیتالله برای جهان
در زمانی که رئیس جمهوری روسیه ولادمیر پوتین و همتای چینیاش شی جی پینگ به تبلیغ اصول استبدادی خود که به عنوان جایگزین نظام دموکرایتک «محتضر» غربی تولید میکنند میپردازند، ملاهای هواداری خمینی در تهران تصمیم گرفتند به عنوان رقیب برای رهبری نظام جدید
👍60❤6
همچنین براساس اطلاعات سازمان بینالمللی شفافیت، جمهوری اسلامی از جهت فساد در صدر کشورها قراردارد. و براساس گزارشهای رسمی از تهران، بین سالهای 2016 و 2020 میزان اختلاس و رشوه 300 درصد افزایش یافته است. و تنها طی ماههای پیش، پرونده اختلاسی به ارزش400 میلیون دلار از میان85 پرونده در حال رسیدگی دیگر از میان پروندههای «بزرگ فساد» اعلام شد.
و گزارشهای رسمی نشان میدهند، حدود80 شخصت غیرمعروف، اما تصور میشود قدرتمند، مبالغ نامحدودی به بانکهای دولتی بدهکارند بدون آنکه هیچگونه ضمانتنامه از آنها وجود داشته باشد.
مقدار فرارسرمایه میان22 و 30 میلیارد دلار درسال برآوردمیشود. در زمانی که پول ملی تقریباً بیارزش و بورس تهران به لانه دزدها تبدیل شده به طوری که خرده سهامداران تلاش میکنند سرمایه خود را در اولین فرصت ممکن بیرون بکشند.
درهمین حال مطابق برآوردهای رسمی بیش از 1.5 میلیون ایرانی اقدام به خرید ملک در ترکیه کرده و 1.2 میلیون نفر دیگر در گرجستان، ارمنستان و صربستان در املاک سرمایهگذاری کردهاند.
همچنین طبق برآوردهای رسمی یک چهارم ایرانیها در خانههای نامناسب زندگی میکنند از جمله13 میلیون نفر ازاین تعداد که درمناطق فقیرنشین و حلبی آباد محصور شدهاند.
چند هفته پیش فروریختن یک برج در جنوب غربی ایران منجر به مرگ دستکم 80 نفرشد. مقامات رسمی اعتراف کردند مجوزهای لازم جهت ساخت برج از راه رشوه دادن گرفته شده بود. و بدتر ازآن شهردار تهران نسبت به وجود نزدیک به 500 برج فرسوده در پایتخت هشدار میدهد که به احتمال زیاد نمیتوان آنها را تخریب کرد چون به چهرههای قوی درون نظام تعلق دارند.
همچنین جایگاه ایران در نمودار جهانی متوسط عمر به پله49 نسبت به رتبه38 درسال1977 سقوط کرد.
ایران همچنین درسایه تعداد بسیار زیاد جوانانی که قادر به ازدواج و تشکیل خانواده نیستند، با منحنی جمعیتی رو به سقوط مواجه است.
سال2021 دولت رئیس جمهوری سابق حسن روحانی برآورد کرد25 درصد ایرانیها زیرخط فقر زندگی میکنند درحالی که30 درصد «زندگی محترمانهای» دارند. اما باقیمانده افراد بر لبه فقر ایستادهاند.
به همه اینها چالشهایی را اضافه کن که ایرانیان عادی در سطوح مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی با آنها روبه رومیشوند و به احتمال زیاد «الگوی اسلامی» علمالهدی بازاری در سراسر جهان نیابد.
اما آنهایی که تصور میشود در عراق، سوریه، لبنان و یمن این الگو را دوست دارند، به سادگی پولهایی را مقابل ستایشگری ازآن به دست میآورند.
پیرو گفتههای وزیرخارجه سابق جمهوری اسلامی محمد جواد ظریف، تهران سالانه حدود 35 میلیارد دلار خرج تغذیه طرفداران خود در بغداد، دمشق، بیروت و صنعا کرد؛ چهار پایتختی که به گفته آیت الله علی یونسی ایران برآنها مسلط است.
روشن است که علمالهدی و امثال او گرفتار جهان توهمند که افراد ناتوان درآن خود را دارای مجموعه نقشهای قهرمانانه تصور میکنند.
@AmirTaheri4
و گزارشهای رسمی نشان میدهند، حدود80 شخصت غیرمعروف، اما تصور میشود قدرتمند، مبالغ نامحدودی به بانکهای دولتی بدهکارند بدون آنکه هیچگونه ضمانتنامه از آنها وجود داشته باشد.
مقدار فرارسرمایه میان22 و 30 میلیارد دلار درسال برآوردمیشود. در زمانی که پول ملی تقریباً بیارزش و بورس تهران به لانه دزدها تبدیل شده به طوری که خرده سهامداران تلاش میکنند سرمایه خود را در اولین فرصت ممکن بیرون بکشند.
درهمین حال مطابق برآوردهای رسمی بیش از 1.5 میلیون ایرانی اقدام به خرید ملک در ترکیه کرده و 1.2 میلیون نفر دیگر در گرجستان، ارمنستان و صربستان در املاک سرمایهگذاری کردهاند.
همچنین طبق برآوردهای رسمی یک چهارم ایرانیها در خانههای نامناسب زندگی میکنند از جمله13 میلیون نفر ازاین تعداد که درمناطق فقیرنشین و حلبی آباد محصور شدهاند.
چند هفته پیش فروریختن یک برج در جنوب غربی ایران منجر به مرگ دستکم 80 نفرشد. مقامات رسمی اعتراف کردند مجوزهای لازم جهت ساخت برج از راه رشوه دادن گرفته شده بود. و بدتر ازآن شهردار تهران نسبت به وجود نزدیک به 500 برج فرسوده در پایتخت هشدار میدهد که به احتمال زیاد نمیتوان آنها را تخریب کرد چون به چهرههای قوی درون نظام تعلق دارند.
همچنین جایگاه ایران در نمودار جهانی متوسط عمر به پله49 نسبت به رتبه38 درسال1977 سقوط کرد.
ایران همچنین درسایه تعداد بسیار زیاد جوانانی که قادر به ازدواج و تشکیل خانواده نیستند، با منحنی جمعیتی رو به سقوط مواجه است.
سال2021 دولت رئیس جمهوری سابق حسن روحانی برآورد کرد25 درصد ایرانیها زیرخط فقر زندگی میکنند درحالی که30 درصد «زندگی محترمانهای» دارند. اما باقیمانده افراد بر لبه فقر ایستادهاند.
به همه اینها چالشهایی را اضافه کن که ایرانیان عادی در سطوح مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی با آنها روبه رومیشوند و به احتمال زیاد «الگوی اسلامی» علمالهدی بازاری در سراسر جهان نیابد.
اما آنهایی که تصور میشود در عراق، سوریه، لبنان و یمن این الگو را دوست دارند، به سادگی پولهایی را مقابل ستایشگری ازآن به دست میآورند.
پیرو گفتههای وزیرخارجه سابق جمهوری اسلامی محمد جواد ظریف، تهران سالانه حدود 35 میلیارد دلار خرج تغذیه طرفداران خود در بغداد، دمشق، بیروت و صنعا کرد؛ چهار پایتختی که به گفته آیت الله علی یونسی ایران برآنها مسلط است.
روشن است که علمالهدی و امثال او گرفتار جهان توهمند که افراد ناتوان درآن خود را دارای مجموعه نقشهای قهرمانانه تصور میکنند.
@AmirTaheri4
👍83❤7
Audio
❤26👍15
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نسخهی کامل حرف آخر - ۱۶ تیرماه
با امیر طاهری و داریوش اقبالی
https://youtu.be/LBxDSWC264U
اینها(سران رژیم) نه قیافهشون شبیه ماست،
نه فکرشون شبیه ماست
نه کارهایی که میکنن شبیه ماست،
#امیرطاهری
یک درس ادب و اخلاق نیز به همگان داد. برخلاف آدم های پرمدعایی که می خواهند نظر خود را به دیگران تحمیل کنند. بسیار عالی گفت:
من نمی توانم از جانب ۸۵ میلیون ایرانی صحبت کنم.
پ.ن: دوستان جمهوری خواه؛ شوراهای ؟ در پی قالب کردن نظر خود به دیگران نباشید
@AmirTaheri4
با امیر طاهری و داریوش اقبالی
https://youtu.be/LBxDSWC264U
اینها(سران رژیم) نه قیافهشون شبیه ماست،
نه فکرشون شبیه ماست
نه کارهایی که میکنن شبیه ماست،
#امیرطاهری
یک درس ادب و اخلاق نیز به همگان داد. برخلاف آدم های پرمدعایی که می خواهند نظر خود را به دیگران تحمیل کنند. بسیار عالی گفت:
من نمی توانم از جانب ۸۵ میلیون ایرانی صحبت کنم.
پ.ن: دوستان جمهوری خواه؛ شوراهای ؟ در پی قالب کردن نظر خود به دیگران نباشید
@AmirTaheri4
👍63❤18👎1
Audio
نسخه صوتی کم حجم
تفسیر خبر چهارشنبه 15 تیر 1401 - نبرد امروز و ایران آینده در گفتگو با آقای امیر طاهری
@AmirTaheri4
تفسیر خبر چهارشنبه 15 تیر 1401 - نبرد امروز و ایران آینده در گفتگو با آقای امیر طاهری
@AmirTaheri4
👍53
کژفهمی اسلامی؛ از روحالله تا هیبتالله
خمینی، خلیفه ابوبکر و ملا عمر به بنبستی رسیدند که تراژدی بزرگی را بر «مومنان» تحمیل کرد؛ امروز، هیبتالله آخوندزاده در سطحی پایینتر از سه همگن خود، در همان مسیر حرکت میکند
امیر طاهری جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱ برابر با ۸ ژوئیه ۲۰۲۲ ۶:۴۵
هیبتالله بر خلاف خمینی سنت اسلام یعنی بیعت را نادیده گرفته است-ترکیب عکس با استفاده از ویکیپدیا
آیتالله خمینی، رهبر «انقلاب اسلامی»، در یکی از سخنرانیهای بیشمارش در سال ۱۳۵۸، خطاب به منتقدان خود گفت: «بله، ما مرتجع هستیم، ما میخواهیم به ۱۴۰۰ سال پیش برگردیم، وقتی که یک عده کم پابرهنه توانستند دو امپراتوری بزرگ آن زمان را از پای درآورند.»
چند دهه بعد، پژواکی از این سخنان آیتالله در یک موعظه ابوبکر البغدادی، خلیفه اسلامی موصل و رقه، شنیده شد: «اسلام میبایستی برگردد به سرچشمهاش یعنی دوران رسول اکرم (ص) و خلفای راشدین.»
به عبارت دیگر، هم «امام» خمینی و هم خلیفه ابوبکر البغدادی خواستار یک جهش بزرگ تاریخی به عقب بودند، رهبرانی که آرمانشهر خود را در گذشتهای دوردست میجویند.
هفته گذشته، پژواکی دیگر از این دو موعظه در موعظهای از هیبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، در افغانستان شنیدیم. آخوندزاده البته هنوز اعتمادبهنفس کافی ندارد تا عناوینی مانند «امام» یا «خلیفه» را برای خود به کار ببرد. او حتی جرات، اگر نخواهیم بگوییم وقاحت، لازم را برای ربودن عنوان ملا محمد عمرــ «امیرالمومنین»ــ را نیز نشان نمیدهد. با این حال، او نیز میکوشد تا اندکاندک از پلههای تخیلی خمینی، ابوبکر البغدادی و ملا عمر بالا برود، بیآنکه از بوته آزمایشی که آن سه تن از آن گذشته بودند بگذرد. هیبتالله نه فقیه اسلامی است نه غازی الاسلام و موقعیت کنونی خود را نه با فریب تودهها، مانند خمینی، به دست آورده است و نه با حضور در میدانهای جنگ مانند البغدادی یا ملا عمر. اگر او امروز قدرتی دارد، این قدرت را پرزیدنت جو بایدن، رئیسجمهوری آمریکا، در یک سینی نقره به او هدیه کرده است.
بدیهی است که طالبان امروز، به رهبری آخوندزاده، حتی از سایه مشروعیت متزلزل طالبان ۳۰ سال پیش نیز برخوردار نیست. طالبان ملا عمر حداقل میتوانست خود را پرچمدار نگرانیهای بخشی از قوم پشتون در افغانستان جا بزند و در همان حال، در نقش سمبل افغانستان اسلامیـسنتی مدعی سهمی از حکومت شود. طالبان امروز از هیچیک از این دو عامل برای کسب مشروعیت برخوردار نیستند. به همین سبب، آخوندزاده کوشید تا با تشکیل یک «اجلاس بزرگ علمای افغانستان»، آنچه را خود «مشروعیت داخلی» مینامد به دست آورد.
اما این «اجلاس بزرگ» پر از اشکال بود. نخست، هرگز معلوم نشد که «علمای» شرکتکننده چگونه این منزلت را به دست آوردهاند و برگزیده کدام بخش از مردم افغانستان با کدام مرجع علمیـفقهیاند. در میان «علمای» شرکتکننده، تا آنجا که ما توانستیم با کمک دوستان افغان دریابیم، کسانی بودند که زندگی خود را در فعالیتهای بازرگانی، کشاورزی، قاچاق، خریدوفروش اسلحه در بازار سیاه در افغانستان، ایران، پاکستان و هند شکل دادهاند.
شاید به همین سبب است که در عنوان اجلاس، هم در فارسی دری و هم در پشتو، لغت «اسلامی» غایب است. به عبارت دیگر، شرکتکنندگان هرچه باشند «علمای اسلامی» نیستند. در بیانیه طالبان آمده است: «این نشست به درخواست علمای دینی تشکیل شده و آنها مسئول سازماندهی و امنیتاند.» باز هم لغت «اسلامی» غایب است.
از این گذشته، معلوم نیست که این «درخواست» چگونه شکل گرفت و از سوی کدام مرجع تصویب شد و هزینه برگزاری آن از چه منبعی تامین میشود.
آخوندزاده و دستگاه او بهطور ضمنی کوشیدند تا «اجلاس» یا «گردهمایی» مشکوک خود را نوعی «لویه جرگه» قلمداد کنند. اما لویه جرگه نهاد سنتیـ قبیلهای افغانستان است که قرنها، البته به شکلهای گوناگون، سابقه داردــ نهادی که ریشسفیدان محلی، سران قبایل، بازرگانان کلان، علمای اسلامی و در دوران پادشاهی، اعضای برجسته خانواده سلطنتی را در چارچوب یک پارلمان غیررسمی برای رسیدگی به یک یا چند موضوع مشخص گرد هم جمع میکرد. لویه جرگه با هدف رفع یا دستکم تخفیف تضادهای اجتنابناپذیر جامعه تشکیل میشد و غالبا با شکل دادن به یک تفاهم فراقبیلهای به حفظ صلح و ثبات کشور کمک میکرد.
برخلاف لویه جرگه که خیمهای بزرگ بود برای حضور اضداد و حتی دشمنان با هدف رفع اختلافها از طریق مصالحه و بدهبستان، گردهمایی آخوندزاده خیمه کوچکی است برای بخشی محدود از جامعه افغان که در حال حاضر، با انحصار اسلحه و پول، در پی حذف تمامی مردم افغانستان از روند تصمیمگیری سیاسی حرکت میکنند.
@AmirTaheri4
خمینی، خلیفه ابوبکر و ملا عمر به بنبستی رسیدند که تراژدی بزرگی را بر «مومنان» تحمیل کرد؛ امروز، هیبتالله آخوندزاده در سطحی پایینتر از سه همگن خود، در همان مسیر حرکت میکند
امیر طاهری جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱ برابر با ۸ ژوئیه ۲۰۲۲ ۶:۴۵
هیبتالله بر خلاف خمینی سنت اسلام یعنی بیعت را نادیده گرفته است-ترکیب عکس با استفاده از ویکیپدیا
آیتالله خمینی، رهبر «انقلاب اسلامی»، در یکی از سخنرانیهای بیشمارش در سال ۱۳۵۸، خطاب به منتقدان خود گفت: «بله، ما مرتجع هستیم، ما میخواهیم به ۱۴۰۰ سال پیش برگردیم، وقتی که یک عده کم پابرهنه توانستند دو امپراتوری بزرگ آن زمان را از پای درآورند.»
چند دهه بعد، پژواکی از این سخنان آیتالله در یک موعظه ابوبکر البغدادی، خلیفه اسلامی موصل و رقه، شنیده شد: «اسلام میبایستی برگردد به سرچشمهاش یعنی دوران رسول اکرم (ص) و خلفای راشدین.»
به عبارت دیگر، هم «امام» خمینی و هم خلیفه ابوبکر البغدادی خواستار یک جهش بزرگ تاریخی به عقب بودند، رهبرانی که آرمانشهر خود را در گذشتهای دوردست میجویند.
هفته گذشته، پژواکی دیگر از این دو موعظه در موعظهای از هیبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، در افغانستان شنیدیم. آخوندزاده البته هنوز اعتمادبهنفس کافی ندارد تا عناوینی مانند «امام» یا «خلیفه» را برای خود به کار ببرد. او حتی جرات، اگر نخواهیم بگوییم وقاحت، لازم را برای ربودن عنوان ملا محمد عمرــ «امیرالمومنین»ــ را نیز نشان نمیدهد. با این حال، او نیز میکوشد تا اندکاندک از پلههای تخیلی خمینی، ابوبکر البغدادی و ملا عمر بالا برود، بیآنکه از بوته آزمایشی که آن سه تن از آن گذشته بودند بگذرد. هیبتالله نه فقیه اسلامی است نه غازی الاسلام و موقعیت کنونی خود را نه با فریب تودهها، مانند خمینی، به دست آورده است و نه با حضور در میدانهای جنگ مانند البغدادی یا ملا عمر. اگر او امروز قدرتی دارد، این قدرت را پرزیدنت جو بایدن، رئیسجمهوری آمریکا، در یک سینی نقره به او هدیه کرده است.
بدیهی است که طالبان امروز، به رهبری آخوندزاده، حتی از سایه مشروعیت متزلزل طالبان ۳۰ سال پیش نیز برخوردار نیست. طالبان ملا عمر حداقل میتوانست خود را پرچمدار نگرانیهای بخشی از قوم پشتون در افغانستان جا بزند و در همان حال، در نقش سمبل افغانستان اسلامیـسنتی مدعی سهمی از حکومت شود. طالبان امروز از هیچیک از این دو عامل برای کسب مشروعیت برخوردار نیستند. به همین سبب، آخوندزاده کوشید تا با تشکیل یک «اجلاس بزرگ علمای افغانستان»، آنچه را خود «مشروعیت داخلی» مینامد به دست آورد.
اما این «اجلاس بزرگ» پر از اشکال بود. نخست، هرگز معلوم نشد که «علمای» شرکتکننده چگونه این منزلت را به دست آوردهاند و برگزیده کدام بخش از مردم افغانستان با کدام مرجع علمیـفقهیاند. در میان «علمای» شرکتکننده، تا آنجا که ما توانستیم با کمک دوستان افغان دریابیم، کسانی بودند که زندگی خود را در فعالیتهای بازرگانی، کشاورزی، قاچاق، خریدوفروش اسلحه در بازار سیاه در افغانستان، ایران، پاکستان و هند شکل دادهاند.
شاید به همین سبب است که در عنوان اجلاس، هم در فارسی دری و هم در پشتو، لغت «اسلامی» غایب است. به عبارت دیگر، شرکتکنندگان هرچه باشند «علمای اسلامی» نیستند. در بیانیه طالبان آمده است: «این نشست به درخواست علمای دینی تشکیل شده و آنها مسئول سازماندهی و امنیتاند.» باز هم لغت «اسلامی» غایب است.
از این گذشته، معلوم نیست که این «درخواست» چگونه شکل گرفت و از سوی کدام مرجع تصویب شد و هزینه برگزاری آن از چه منبعی تامین میشود.
آخوندزاده و دستگاه او بهطور ضمنی کوشیدند تا «اجلاس» یا «گردهمایی» مشکوک خود را نوعی «لویه جرگه» قلمداد کنند. اما لویه جرگه نهاد سنتیـ قبیلهای افغانستان است که قرنها، البته به شکلهای گوناگون، سابقه داردــ نهادی که ریشسفیدان محلی، سران قبایل، بازرگانان کلان، علمای اسلامی و در دوران پادشاهی، اعضای برجسته خانواده سلطنتی را در چارچوب یک پارلمان غیررسمی برای رسیدگی به یک یا چند موضوع مشخص گرد هم جمع میکرد. لویه جرگه با هدف رفع یا دستکم تخفیف تضادهای اجتنابناپذیر جامعه تشکیل میشد و غالبا با شکل دادن به یک تفاهم فراقبیلهای به حفظ صلح و ثبات کشور کمک میکرد.
برخلاف لویه جرگه که خیمهای بزرگ بود برای حضور اضداد و حتی دشمنان با هدف رفع اختلافها از طریق مصالحه و بدهبستان، گردهمایی آخوندزاده خیمه کوچکی است برای بخشی محدود از جامعه افغان که در حال حاضر، با انحصار اسلحه و پول، در پی حذف تمامی مردم افغانستان از روند تصمیمگیری سیاسی حرکت میکنند.
@AmirTaheri4
👍44❤4👎1
گردهمایی اخیر طالبان دستور جلسهای ارائه نداد و سرانجام، یک قطعنامه ۳۰ مادهای را که معلوم نشد چه کسی نوشته و کجا تهیه شده است با کف زدن تصویب کرد. آیا میتوان تصور کرد که هیچیک از آن ۳۰ ماده حتی یک مخالف، یا لااقل یک مخالف مشروط، نداشت؟ در کره شمالی، گردهمایی «علمای» سرخ لااقل با یک دستور جلسه مشخص آغاز میشود، دستور جلسهای که حزب تهیه کرده است و برخلاف تصور عمومی، در جریان اجلاس مورد بحث و حتی ترسیم قرار میگیرد.
در گردهمایی بزرگ آخوندزاده، نزدیک به سه هزار موجود ناشناس که وجه مشترکشان، لااقل در ظاهر، ریش بلند و عمامه فربه بود، فقط برای کف زدن آمده بودند؛ کاریکاتوری غمانگیز از لویه جرگه.
آخوندزاده در خطبهاش به مردم افغانستان توصیه کرد که «از فعالیتهای مغرضانه خودداری کنید». اما آیا فعالیتی را میتوان تصور کرد که غرض یا هدفی نداشته باشد؟ آیا نفس شرکت در این نمایش غمانگیز یک «فعالیت مغرضانه» نیست؟
حذف زنان، یعنی بیش از نیمی از جمعیت کشور، از «گردهمایی» با این عذر توجیه شد که مردان میتوانند از سوی زنان سخن بگویند. بدینسان، آیا نمیتوان گفت که سه مرد میتوانستند بهجای سه هزار «علمای» شرکتکننده در «گردهمایی» کارها را رتقوفتق کنند؟ چرا سه مرد؟ حتی یک مرد، مثلا خود هیبتالله، میتواند در نقش فصلالخطاب، مانند خمینی یا ابوبکر البغدادی یا ملا عمر، تشکیل هرگونه «گردهمایی» را غیرلازم جلوه دهد.
مجیب الرحمن انصاری، ملای مستقلی از هرات که سخت هوادار طالبان است، مدعی است که «گردهمایی» به «نظام» مشروعیت داخلی میدهد. اما او نمیگوید این «نظام» مورد بحث چیست، بر چه اصولی بنا شده و چه اهدافی را دنبال میکند. او میگوید «هرکس به ضد این نظام قیام کند باید از بین برود و سر بریده شود!» اما نمیگوید منظور از «قیام» ضد یک نظام تعریفنشده چیست؟ آیا میلیونها افغان حق ندارند نظرات خود را درباره این «نظام» و اقدامهای آن بیان کنند؟
بیشتر بخوانید
افغانستان؛ با طالبان چه کنیم؟
اسلام و فرانسه؛ از فرشته تا هیولا
طالبان، برخورد سه نظر در تهران
بیاطلاعی آخوندزاده و گروه او از تاریخ اسلام، رابطه شرع و عرف در اسلام و اصطلاحات حقوقی اسلام بهراستی شگفتیآور است. او میگوید: «مخالفت مسلحانه با این نظام بغاوت و فساد فیالارض پنداشته میشود!» البته در حقوق اسلامی، «پنداشتن» به معنای محکومیت نیست و بغاوت منحصر است به کفار حربی که علیه خلیفه میجنگند. بهخوبی میتوان دید که از دید آخوندزاده و گروه او، کل زندگی سیاسی یک جام،صه میشود در «سمعا و طاعتا» (میشنوم و اطاعت میکنم)؛ در حالی که در فرهنگ اسلامی، به کار بردن اسلحه برای مبارزه با ظلم و اغتصاب قدرت همواره جایز بوده است. آنجا که ظلم و جهل حاکم فراتر از طاقت مومنان است، قیام مسلحانه یا هجرت جایز به شمار میرود. این اصل در زندگی خود پیامبر با غزوات متعدد و پیش از آن، هجرت از مکه به مدینه شکل گرفت.
هیبتالله آخوندزاده یک سنت اسلامی دیگر را نیز نادیده گرفته است: بیعت. خمینی با برگزاری یک همهپرسی که از حمایت تقریبا همه احزاب و گروههای سیاسی در ایران در سال ۱۳۵۷ برخوردار بود، میتوانست مدعی داشتن نوعی بیعت شود. خلیفه ابوبکر البغدادی نیز با نشستن در مسجد جامع موصل بهمدت هفت روز و پذیرایی از مومنان، یا لااقل بخشی از آنان که از بیم مرگ آمده بودند، مدعی نوعی بیعت شد. ملا محمد عمر، امیرالمومنین طالبان در آن زمان، نیز دستکم از ۱۰۰ ملای پشتون بیعت مکتوب و ممهور داشت. اما هیبتالله از این نظر دستخالی است، مگر اینکه یک بیعت مکتوب و ممهور از جو بایدن عرضه کند.
نشست سهروزه «علما» بههیچ روی بهمعنای مشروعیت بخشیدن به نظام فکسنی هیبتالله و گروهش نیست. بعضی «کارشناسان» آمریکایی میگویند: «پس از نزدیک به یک سال از بازگشت طالبان به کابل، افغانستان هرگز به اندازه امروز امن نبوده است!»
اما این امنیت ادعایی در درجه اول ناشی از این واقعیت است که طالبان، یعنی عامل اصلی ناامنی در افغانستان، عملیات خرابکارانه تروریستی و ناامنسازیاش را متوقف کرده است. از سوی دیگر، نخستین جرقههای عملیات مسلحانه علیه طالبان در ماههای گذشته صدها قربانی گرفته است. غالب این عملیاتها که گروههای تروریستیـاسلامی رقیب طالبان سازماندهی کرده بودند، نشان میدهد که امنیت مورد بحث کارشناسان آمریکایی بیشتر جنبه تخیلی دارد. طالبان نیروی انسانی لازم، تجربه کافی و اراده واقعی برای استقرار ثبات و امنیت در افغانستان را ندارد و حضورش در کابل بهعنوان سایهای از یک دولت نتیجهای جز ایجاد یک حفره سیاه نامنی و تروریسم در آسیای مرکزی نخواهد داشت.
@AmirTaheri4
در گردهمایی بزرگ آخوندزاده، نزدیک به سه هزار موجود ناشناس که وجه مشترکشان، لااقل در ظاهر، ریش بلند و عمامه فربه بود، فقط برای کف زدن آمده بودند؛ کاریکاتوری غمانگیز از لویه جرگه.
آخوندزاده در خطبهاش به مردم افغانستان توصیه کرد که «از فعالیتهای مغرضانه خودداری کنید». اما آیا فعالیتی را میتوان تصور کرد که غرض یا هدفی نداشته باشد؟ آیا نفس شرکت در این نمایش غمانگیز یک «فعالیت مغرضانه» نیست؟
حذف زنان، یعنی بیش از نیمی از جمعیت کشور، از «گردهمایی» با این عذر توجیه شد که مردان میتوانند از سوی زنان سخن بگویند. بدینسان، آیا نمیتوان گفت که سه مرد میتوانستند بهجای سه هزار «علمای» شرکتکننده در «گردهمایی» کارها را رتقوفتق کنند؟ چرا سه مرد؟ حتی یک مرد، مثلا خود هیبتالله، میتواند در نقش فصلالخطاب، مانند خمینی یا ابوبکر البغدادی یا ملا عمر، تشکیل هرگونه «گردهمایی» را غیرلازم جلوه دهد.
مجیب الرحمن انصاری، ملای مستقلی از هرات که سخت هوادار طالبان است، مدعی است که «گردهمایی» به «نظام» مشروعیت داخلی میدهد. اما او نمیگوید این «نظام» مورد بحث چیست، بر چه اصولی بنا شده و چه اهدافی را دنبال میکند. او میگوید «هرکس به ضد این نظام قیام کند باید از بین برود و سر بریده شود!» اما نمیگوید منظور از «قیام» ضد یک نظام تعریفنشده چیست؟ آیا میلیونها افغان حق ندارند نظرات خود را درباره این «نظام» و اقدامهای آن بیان کنند؟
بیشتر بخوانید
افغانستان؛ با طالبان چه کنیم؟
اسلام و فرانسه؛ از فرشته تا هیولا
طالبان، برخورد سه نظر در تهران
بیاطلاعی آخوندزاده و گروه او از تاریخ اسلام، رابطه شرع و عرف در اسلام و اصطلاحات حقوقی اسلام بهراستی شگفتیآور است. او میگوید: «مخالفت مسلحانه با این نظام بغاوت و فساد فیالارض پنداشته میشود!» البته در حقوق اسلامی، «پنداشتن» به معنای محکومیت نیست و بغاوت منحصر است به کفار حربی که علیه خلیفه میجنگند. بهخوبی میتوان دید که از دید آخوندزاده و گروه او، کل زندگی سیاسی یک جام،صه میشود در «سمعا و طاعتا» (میشنوم و اطاعت میکنم)؛ در حالی که در فرهنگ اسلامی، به کار بردن اسلحه برای مبارزه با ظلم و اغتصاب قدرت همواره جایز بوده است. آنجا که ظلم و جهل حاکم فراتر از طاقت مومنان است، قیام مسلحانه یا هجرت جایز به شمار میرود. این اصل در زندگی خود پیامبر با غزوات متعدد و پیش از آن، هجرت از مکه به مدینه شکل گرفت.
هیبتالله آخوندزاده یک سنت اسلامی دیگر را نیز نادیده گرفته است: بیعت. خمینی با برگزاری یک همهپرسی که از حمایت تقریبا همه احزاب و گروههای سیاسی در ایران در سال ۱۳۵۷ برخوردار بود، میتوانست مدعی داشتن نوعی بیعت شود. خلیفه ابوبکر البغدادی نیز با نشستن در مسجد جامع موصل بهمدت هفت روز و پذیرایی از مومنان، یا لااقل بخشی از آنان که از بیم مرگ آمده بودند، مدعی نوعی بیعت شد. ملا محمد عمر، امیرالمومنین طالبان در آن زمان، نیز دستکم از ۱۰۰ ملای پشتون بیعت مکتوب و ممهور داشت. اما هیبتالله از این نظر دستخالی است، مگر اینکه یک بیعت مکتوب و ممهور از جو بایدن عرضه کند.
نشست سهروزه «علما» بههیچ روی بهمعنای مشروعیت بخشیدن به نظام فکسنی هیبتالله و گروهش نیست. بعضی «کارشناسان» آمریکایی میگویند: «پس از نزدیک به یک سال از بازگشت طالبان به کابل، افغانستان هرگز به اندازه امروز امن نبوده است!»
اما این امنیت ادعایی در درجه اول ناشی از این واقعیت است که طالبان، یعنی عامل اصلی ناامنی در افغانستان، عملیات خرابکارانه تروریستی و ناامنسازیاش را متوقف کرده است. از سوی دیگر، نخستین جرقههای عملیات مسلحانه علیه طالبان در ماههای گذشته صدها قربانی گرفته است. غالب این عملیاتها که گروههای تروریستیـاسلامی رقیب طالبان سازماندهی کرده بودند، نشان میدهد که امنیت مورد بحث کارشناسان آمریکایی بیشتر جنبه تخیلی دارد. طالبان نیروی انسانی لازم، تجربه کافی و اراده واقعی برای استقرار ثبات و امنیت در افغانستان را ندارد و حضورش در کابل بهعنوان سایهای از یک دولت نتیجهای جز ایجاد یک حفره سیاه نامنی و تروریسم در آسیای مرکزی نخواهد داشت.
@AmirTaheri4
👍40
هم خمینی هم خلیفه البغدادی و هم ملا عمر، دانسته یا ندانسته، ۱۴۰۰ سال تاریخ تحول و تغییر و تکامل در زندگی جوامع اسلامی را نادیده میگرفتند. از دید آنان، ۱۴۰۰ سال گذشته را میتوان مانند اوراق یک کتاب برید و دور انداخت و آنچه را مورد نیاز است از چند صفحه نخست انتظار داشت. اما چند صفحه نخست مورد بحث نیز تصویری مغشوش عرضه میکند. سه تن از چهار خلفای راشدین به قتل رسیدند. در همان چند صفحه اول، جهان اسلام سه جنگ خونین داخلی و انشعاب دستکم ۱۰ فرقه را تجربه کرد.
در قرآن شریف، لغاتی مانند سیاست، اقتصاد، وزارت، انتخابات، حکومت و دیپلماسی وجود ندارد زیرا کتاب مقدس مسلمانان هرگز خود را بهعنوان منشور یک حزب سیاسی برای به دست آوردن قدرت اینجا و اکنون معرفی نکرده است.
در تاریخ اسلام، مبحث تاویل، یعنی جستوجوی دورترین ریشه هر فکر یا هر واقعه، سرگرمی جالبی برای فیلسوفان، شعرا و فیلسوفنمایان بوده است. اما تاویل به شیوه خمینی، البغدادی و ملا عمر نتیجهای جز کشاندن جامعه به بنبست تاریخی ندارد. در فرهنگ اسلامی، شرع هنگامی که از تفاهم و تقبل وسیع اجتماعی بهرهمند شود، تبدیل میشود به عرف. بدینسان، امر حکومت، چنانکه خواجه نظامالملک در «سیاستنامه» نشان میدهد، یک مقوله عرفی است نه یک معضل شرعی.
این به معنای بیرون راندن اهل دین از قلمرو سیاست نیست. نقش اهل دین راستیآزمایی عرف است، عرفی که نقش راستیآزمایی شرع را بر عهده دارد. این دادوستد، یا رفتوآمد فکری، تنها زمانی به نقطه سکون، یا «سکینه» میرسد که جامعه یا مومنان کرها و طوعا بر یک شیوه همزیستی صحه بگذارند. به عبارت دیگر، داور نهایی این پینگپنگ اسلامی بین شرع و عرف مردماند.
خمینی، خلیفه ابوبکر و ملا عمر حاضر نبودند این واقعیت را بپذیرند. به همین سبب، هر سه به بنبست رسیدند، بنبستی که تراژدی بزرگی را بر «مومنان» زیر سلطه آنان تحمیل کرد. امروز، هیبتالله آخوندزاده در سطحی پایینتر از سه همگن خود، در همان مسیر حرکت میکند.
از نزدیک به نیم قرن پیش، یعنی پس از کودتای جنونآمیز محمد داوود، هرگاه به خود گفتیم «وضع افغانستان از این بدتر نخواهد شد»، حدس ما اشتباه از آب درآمد. امروز چه؟ بهعنوان یک امیدوار حرفهای باید بگوییم: نه! افغانستان به نقطه صفر رسیده است و از این پس، مسیری جز حرکت فراتر از صفر ندارد و این حرکت بهناچار باید به مهار طالبان بینجامد.
@AmirTaheri4
در قرآن شریف، لغاتی مانند سیاست، اقتصاد، وزارت، انتخابات، حکومت و دیپلماسی وجود ندارد زیرا کتاب مقدس مسلمانان هرگز خود را بهعنوان منشور یک حزب سیاسی برای به دست آوردن قدرت اینجا و اکنون معرفی نکرده است.
در تاریخ اسلام، مبحث تاویل، یعنی جستوجوی دورترین ریشه هر فکر یا هر واقعه، سرگرمی جالبی برای فیلسوفان، شعرا و فیلسوفنمایان بوده است. اما تاویل به شیوه خمینی، البغدادی و ملا عمر نتیجهای جز کشاندن جامعه به بنبست تاریخی ندارد. در فرهنگ اسلامی، شرع هنگامی که از تفاهم و تقبل وسیع اجتماعی بهرهمند شود، تبدیل میشود به عرف. بدینسان، امر حکومت، چنانکه خواجه نظامالملک در «سیاستنامه» نشان میدهد، یک مقوله عرفی است نه یک معضل شرعی.
این به معنای بیرون راندن اهل دین از قلمرو سیاست نیست. نقش اهل دین راستیآزمایی عرف است، عرفی که نقش راستیآزمایی شرع را بر عهده دارد. این دادوستد، یا رفتوآمد فکری، تنها زمانی به نقطه سکون، یا «سکینه» میرسد که جامعه یا مومنان کرها و طوعا بر یک شیوه همزیستی صحه بگذارند. به عبارت دیگر، داور نهایی این پینگپنگ اسلامی بین شرع و عرف مردماند.
خمینی، خلیفه ابوبکر و ملا عمر حاضر نبودند این واقعیت را بپذیرند. به همین سبب، هر سه به بنبست رسیدند، بنبستی که تراژدی بزرگی را بر «مومنان» زیر سلطه آنان تحمیل کرد. امروز، هیبتالله آخوندزاده در سطحی پایینتر از سه همگن خود، در همان مسیر حرکت میکند.
از نزدیک به نیم قرن پیش، یعنی پس از کودتای جنونآمیز محمد داوود، هرگاه به خود گفتیم «وضع افغانستان از این بدتر نخواهد شد»، حدس ما اشتباه از آب درآمد. امروز چه؟ بهعنوان یک امیدوار حرفهای باید بگوییم: نه! افغانستان به نقطه صفر رسیده است و از این پس، مسیری جز حرکت فراتر از صفر ندارد و این حرکت بهناچار باید به مهار طالبان بینجامد.
@AmirTaheri4
👍68😢3
یادی از شینزو، نخستوزیر سابق ژاپن، که در کمپین انتخاباتی ترور شد.
او دوست مردم ایران بود، به مانند پدرش شینتارو آبه و پدربزرگ مادریاش کیشی، که هر دو نخستوزیر بودند.
من این فرصت را داشتم که هر سه را در تهران و توکیو ملاقات کنم.
@AmirTaheri4
او دوست مردم ایران بود، به مانند پدرش شینتارو آبه و پدربزرگ مادریاش کیشی، که هر دو نخستوزیر بودند.
من این فرصت را داشتم که هر سه را در تهران و توکیو ملاقات کنم.
@AmirTaheri4
👍150❤33😢5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران نوینی در حال شکل گیریست. ملت ایران فهمیدند این کشور گذشته درخشانی داشته و در آینده درخشانتر هم خواهد شد
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
👍114❤43
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
حجاب به سبک رژیم خمینی هیچگاه در ایران وجود نداشته است
تا دهه ۶۰ میلادی چیزی به عنوان #حجاب به سبک رژیم #خمینی در ایران یا جای دیگری وجود نداشت.
توسط موسی صدر در لبنان معرفی شد ، کپی شده از فیلم ایتالیایی "آنا" با سیلوانا مانگانو که در آن یک دختر سرگرم کننده ، با پوشیدن حجاب ، به عنوان راهبه پایان می یابد. زنان مسلمان اشکال دیگری حجاب داشتند.
@AmirTaheri4
تا دهه ۶۰ میلادی چیزی به عنوان #حجاب به سبک رژیم #خمینی در ایران یا جای دیگری وجود نداشت.
توسط موسی صدر در لبنان معرفی شد ، کپی شده از فیلم ایتالیایی "آنا" با سیلوانا مانگانو که در آن یک دختر سرگرم کننده ، با پوشیدن حجاب ، به عنوان راهبه پایان می یابد. زنان مسلمان اشکال دیگری حجاب داشتند.
@AmirTaheri4
👍124❤11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیشنهاد آقای امیر طاهری @AmirTaheri4:
«۱۴ مرداد، روز صدور فرمان مشروطیت، را جشن بگیریم.»
جشنی که تمام ملت ایران در آن حضور دارند، و به ما امید و انرژی می دهد تا برای نجات ایران متحد شویم.
@AmirTaheri4
«۱۴ مرداد، روز صدور فرمان مشروطیت، را جشن بگیریم.»
جشنی که تمام ملت ایران در آن حضور دارند، و به ما امید و انرژی می دهد تا برای نجات ایران متحد شویم.
@AmirTaheri4
👍107❤28🎉5