همانطور که حاجی از دین در جهت پیشبرد اهداف خود بهره میبرد، پایبندی او به تقدیر و خواست خدا نیز برای موجّه نشاندادن شرایط زندگی او است که به گفته خود او برتر از زندگی دیگران است. عقیدۀ حاجی این است که اگر من ثروتمند هستم این تقدیر است و از این طریق درصدد توجیه فریبکاری ها و دزدیهای خود بر میآید. از آن جایی که او تنها به فکر خود و جمعآوری سرمایه است بنابراین با مردمسالاری دشمن است؛ او میخواهد که مردم #بیسواد بمانند تا همچنان بر آنها تسلّط داشته باشد چون اگر مردم #آگاهی به دست آورند، حاجی رونق بازار خود را از دست میدهد بنابراین باید فاصله طبقاتی بین خود و آنان را ثابت نگه دارد؛ او معتقد است:
«مردم باید گشنه و محتاج و بیسواد و خرافی بمانند تا مطیع ما باشند ... وظیفه ماست که مردم را احمق نگه داریم تا سر به گریبان خودشان باشند و تو سر هم بزنند»
با این که حاجی خود را با نظام موجود هماهنگ کرده و همچنان بر ثروت خود می افزاید، امّا گویی که گاهی حسی نوستالژیک در او بیدار میشود و تمایل پیدا میکند نظام قبلی دوباره حکمفرمـا شود، چون سرمایه خود را مدیون آن دوره میداند و از طرفی نمیتواند خود را با پیشرفتهای دنیای مدرن هماهنگ کند و خود را در تقابل با آن میبیند و ترس او از این است که مبادا زندگیاش دچار تغییر و تحول شود.
«مردم باید گشنه و محتاج و بیسواد و خرافی بمانند تا مطیع ما باشند ... وظیفه ماست که مردم را احمق نگه داریم تا سر به گریبان خودشان باشند و تو سر هم بزنند»
با این که حاجی خود را با نظام موجود هماهنگ کرده و همچنان بر ثروت خود می افزاید، امّا گویی که گاهی حسی نوستالژیک در او بیدار میشود و تمایل پیدا میکند نظام قبلی دوباره حکمفرمـا شود، چون سرمایه خود را مدیون آن دوره میداند و از طرفی نمیتواند خود را با پیشرفتهای دنیای مدرن هماهنگ کند و خود را در تقابل با آن میبیند و ترس او از این است که مبادا زندگیاش دچار تغییر و تحول شود.