نویسنده در این کتاب نیز کمابیش همان آرایی را پی میگیرد که در کتاب پیشین مطرح کرده است. تاریخ را از منظری کلان مینگرد، دورانهای تاریخی را میکاود و سه انقلاب کلی را در تاریخ بشر مشخص میکند. در دوره نخست، بشر در احاطه ذاتی برتر است كه معیار خیر و شر محسوب میشود. اما این ذات برتر نمیتواند بر بشر حکم براند مگر به واسطه نمایندگانی بر زمین. این نمایندگان بر اساس متون مقدس حیات و ممات آدمی را تفسیر و تعیین میکنند. گناه را تعریف میکنند، معصیت کار را در دنیا عقوبت میدهند و حکم عقوبت او در آخرت را نیز برایش تشریح میکنند. اين انقلاب در واقع انقلاب عليه #چندخدایی دوره پيشين بود. با پيدايش #اومانيسم، بشر بر آنچه خود بدان سلطنت بخشيده بود میشورد و فرمانروای عالم و فرمانروای خود میشود.
البته چنين نيست كه مشروعيت آن ذات برتر يكسره و در ذهن همه آدميان به يكسان منقضی شود. متدينان هرگز سلطنت مطلق انسان را باور نكردند اما زمانه يكسر تغيير كرده بود. انسان خود را تعريف كرد، نظام ايستای پيشين را منقضی كرد، باور به خدای يگانه را به حوزه شخصی راند، و نظام نوينی بر اساس محوريت انسان بنا كرد. در اين دوران، كه كمابيش هنوز بر دوام است سه ايدئولوژی سر برآورد: #سرمایهداری، #سوسياليسم و #فاشيسم. جريان غالب اما همواره سرمایهداری ليبراليستی بود كه پس از پايان جنگ جهانی دوم به حركت ادامه داد و كماكان نگره غالب ذهنيت بشر است.
البته چنين نيست كه مشروعيت آن ذات برتر يكسره و در ذهن همه آدميان به يكسان منقضی شود. متدينان هرگز سلطنت مطلق انسان را باور نكردند اما زمانه يكسر تغيير كرده بود. انسان خود را تعريف كرد، نظام ايستای پيشين را منقضی كرد، باور به خدای يگانه را به حوزه شخصی راند، و نظام نوينی بر اساس محوريت انسان بنا كرد. در اين دوران، كه كمابيش هنوز بر دوام است سه ايدئولوژی سر برآورد: #سرمایهداری، #سوسياليسم و #فاشيسم. جريان غالب اما همواره سرمایهداری ليبراليستی بود كه پس از پايان جنگ جهانی دوم به حركت ادامه داد و كماكان نگره غالب ذهنيت بشر است.