حاجی ابوتراب دارای شخصیتی #نان_به_نرخ_روز_خور است که فقط به منافع خویش میاندیشد به همین دلیل با هر نظام یا گروهی که موجب افزایش سرمایه اش شود، همراهی کرده و با آنها موافق است. حاجی نمایندۀ طبقهایست که برای رسیدن به قدرت، دست به هر کاری میزند؛ او با این که پیر شده و بیمار است از کارهای خود دست بر نمیدارد و با این که ممکن است بخاطر جراحیِ دمل، زیر عمل بمیرد، باز هم به رتق و فتق امور و به قول خودراه اندازی کار دیگران مشغول است.
در کلّ، زندگی حاجی به وجود #پول و #زن وابسته است و او در برابر این دو نمیتواند خویشتنداری کند.
با این که حاجی ثـروت زیادی اندوخته است امّا در برابر دیگران خود را #فقیر جلوه میدهد و #ریاکاری میکند؛ همه خرج های منزل را زیر نظر دارد مبادا پول زیادی خرج شود تا جایی که مراد را به خاطر خرید مایحتاج خانه مورد بازخواست قرار میدهد.
او با افراد و گروههای مختلفی سر و کار دارد تا از این طریق بتواند موقعیت خود را در جامعه ثابت نگه دارد و به گمان خود، کار مـردم را راه بیندازد و پولی به دست آورد و یا این که دیگران برای او کاری انجام دهند. این ریاکاری ها و ظاهرسازی حاجی سبب شده تا مردم نیز به این باور برسند که کسی غیر از حاجی نمیتواند مشکالت را از پیش رو بر دارد و بدون حضور حاجی، انجام هیچ کاری امکانپذیر نیست.
حـاجی پیوسته در هشتی خانه اش مینشیند و آدمهای متفـاوتی به دیدارش میآیند؛ در برخورد با هر یک از آنان، جنبهای از شخصیت حاجی آشکار میشود؛ او سهامدار کارخانه، قاچاقچی، مالک و ... است و هدایت با تیزبینی او را در مرکز امور جامعه قرار میدهد. او از میهن پرستی دم میزند امّا با سفارتخانههای بیگانه ارتباط دارد!
در کلّ، زندگی حاجی به وجود #پول و #زن وابسته است و او در برابر این دو نمیتواند خویشتنداری کند.
با این که حاجی ثـروت زیادی اندوخته است امّا در برابر دیگران خود را #فقیر جلوه میدهد و #ریاکاری میکند؛ همه خرج های منزل را زیر نظر دارد مبادا پول زیادی خرج شود تا جایی که مراد را به خاطر خرید مایحتاج خانه مورد بازخواست قرار میدهد.
او با افراد و گروههای مختلفی سر و کار دارد تا از این طریق بتواند موقعیت خود را در جامعه ثابت نگه دارد و به گمان خود، کار مـردم را راه بیندازد و پولی به دست آورد و یا این که دیگران برای او کاری انجام دهند. این ریاکاری ها و ظاهرسازی حاجی سبب شده تا مردم نیز به این باور برسند که کسی غیر از حاجی نمیتواند مشکالت را از پیش رو بر دارد و بدون حضور حاجی، انجام هیچ کاری امکانپذیر نیست.
حـاجی پیوسته در هشتی خانه اش مینشیند و آدمهای متفـاوتی به دیدارش میآیند؛ در برخورد با هر یک از آنان، جنبهای از شخصیت حاجی آشکار میشود؛ او سهامدار کارخانه، قاچاقچی، مالک و ... است و هدایت با تیزبینی او را در مرکز امور جامعه قرار میدهد. او از میهن پرستی دم میزند امّا با سفارتخانههای بیگانه ارتباط دارد!