#هراری میافزايد كه تكامل #انسان، تا حد زيادی ناشی از «دور زدن ژنوم» است. يعنی ما لزوما مطابق مقتضيات ژنتيكی خودمان زندگی نمیكنیم. حيوانات معمولا بر وفق چنين اقتضايی زندگی میكنند. مثلا همه شامپانزهها و فيلها، در صورتی كه مشكل خاصی نداشته باشند، جفتگيری و زاد و ولد میكنند اما راهبان بودايی و كشيشها، عامدانه از چنين كاری پرهيز میكنند. ولی چرا؟
چون در جهان انسانی چيزی وجود دارد به نام «واقعيت خيالی». منظور هراری از #واقعيت_خيالی، همان اعتباريات يا ادراكات اعتباری مد نظر برخی از فيلسوفان است. در واقع هراری میخواهد بگويد انسان موجودی اعتبارساز است. مثلا در حالی كه رودخانه و درخت و شير واقعيت عينی دارند، دولتها و ملتها و شركتها واقعيت خيالی دارند. «دولت» در عالم واقع وجود ندارد. آنچه واقعا وجود دارد، ساختمانهايی است كه عدهای از انسانها در آنها ساعاتی از روز را در آن ساختمانها حضور دارند. دولت يعنی حضور هر روزه اين انسانها در اين ساختمانها با هدفی خاص. آنچه واقعی است، همين ساختمانها و آدمها هستند. دولت، واقعيتی خيالی يا چيزی است كه انسان اعتبار كرده است. همچنان كه «امريكا» در عالم واقع وجود ندارد. در عالم واقع، قسمتی از كره زمين وجود دارد با طبيعت و آدمهايی خاص. اما انسانها واقعيتی خيالی به نام «امريكا» را اعتبار يا خلق كردهاند. يعنی بخشی از كره زمين را امريكا میدانند و يك متر آن طرفتر از اين محدوده، ديگر امريكا محسوب نمیشود.
واقعيتهای خيالی، انسانها را مجاب میکنند كه ژنوم خودشان را دور بزنند و رفتاری غيرطبيعی داشته باشند. اما اين توانايی از كجا نشأت گرفته؟ از انقلاب شناختی. گفتيم كه در اثر انقلاب شناختی، #قدرت_تكلم و #قوه_تعقل در انسان خردمند افزايش چشمگيری يافت. همين عقل و كلام رشديافته، زمينهساز تولد #واقعيتهای_خيالی و اقناع مردم به پذيرش اين واقعيتها میشود.
چون در جهان انسانی چيزی وجود دارد به نام «واقعيت خيالی». منظور هراری از #واقعيت_خيالی، همان اعتباريات يا ادراكات اعتباری مد نظر برخی از فيلسوفان است. در واقع هراری میخواهد بگويد انسان موجودی اعتبارساز است. مثلا در حالی كه رودخانه و درخت و شير واقعيت عينی دارند، دولتها و ملتها و شركتها واقعيت خيالی دارند. «دولت» در عالم واقع وجود ندارد. آنچه واقعا وجود دارد، ساختمانهايی است كه عدهای از انسانها در آنها ساعاتی از روز را در آن ساختمانها حضور دارند. دولت يعنی حضور هر روزه اين انسانها در اين ساختمانها با هدفی خاص. آنچه واقعی است، همين ساختمانها و آدمها هستند. دولت، واقعيتی خيالی يا چيزی است كه انسان اعتبار كرده است. همچنان كه «امريكا» در عالم واقع وجود ندارد. در عالم واقع، قسمتی از كره زمين وجود دارد با طبيعت و آدمهايی خاص. اما انسانها واقعيتی خيالی به نام «امريكا» را اعتبار يا خلق كردهاند. يعنی بخشی از كره زمين را امريكا میدانند و يك متر آن طرفتر از اين محدوده، ديگر امريكا محسوب نمیشود.
واقعيتهای خيالی، انسانها را مجاب میکنند كه ژنوم خودشان را دور بزنند و رفتاری غيرطبيعی داشته باشند. اما اين توانايی از كجا نشأت گرفته؟ از انقلاب شناختی. گفتيم كه در اثر انقلاب شناختی، #قدرت_تكلم و #قوه_تعقل در انسان خردمند افزايش چشمگيری يافت. همين عقل و كلام رشديافته، زمينهساز تولد #واقعيتهای_خيالی و اقناع مردم به پذيرش اين واقعيتها میشود.