زمانی که یه آدم واقعاً خاص رو پیدا کردی، برای دقیقهای خفهخون بگیر و از این سکوت خوشایند لذت ببر!
داستانهای عامه پسند (Pulp Fiction) / کوئنتین تارانتینو
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
داستانهای عامه پسند (Pulp Fiction) / کوئنتین تارانتینو
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
2.اصل انسان نگر:
مطابق این رای،احتمال این که جهان موجب بقا و تکامل آدمی شده باشد به قدری ناچیز است که مجازیم نتیجه بگیریم که جهان آفریده ی معماری الهی است.از این منظر،این واقعیت که آدمیان تکامل یافته اند و باقی مانده اند برهاانی ست که وجود خداوند را برای ما به اثبات می رساند.خدا باید وضاع احوال مادی جهان را به گونه ای تنظیم کند که بشر به وجود آید و تکامل پیدا کند.
نقد اصل انسان نگر:
ایراد بزرگی که به برهان اصل انسان نگر وارد است.فرض کنید شما یک بلیت بخت آزمایی در سطح ملی خریده اید.شاید ملیون ها بلیت وجود داشته باشد.ولی فقط یکی از آنها برنده می شود.بنابر محاسبات آماری،بسیار بعید است که آن یک نفر شما باشید.ولی این خلاف ممکنات نیست.با این حال،اگر شما برنده شوید،این امر چیزی جز بخت نیکتان را ثابت نمیکند:از این واقعیت که،در میان همه آن میلیون ها بلیت بازنده،بلیت شما برنده شده است لازم نمی آید که این امر ضرورتا حاصل چیزی جز انتخاب تصادفی بوره باشد.چه بسا،اگر اهل خرافات باشید،بر این واقعیت که برنده بخت آزمایی شده اید انواع و اقسام معانی را حمل کنید.ولی هر چیزی که از لحاظ آمار و احتمالات نامحتمل است باز هم ممکن است رخ دهد.
اشتباه طرفداران اصل انسان نگر در این است که فرض را بر این میگذارند که وقتی چیزی نامحتمل به وجود آید لزوما باید تبیینی پذیرفتنی تر از این وجود داشته باشد که بگوییم آن چیز به طور تصادفی پدید آمده است.
ما میتوانیم حضور خود را در هستی بدون آوردن علل فوق طبیعی بیان داریم.تعجبی ندارد که ما در جهانی زندگی کنیم که شرایط دقیقا برای زندگی ما آفریده شده است چرا که به هیچ وجه محتمل نبود ما در جایی دیگر زندگی کنیم.
#نایجل_واربرتون
#الفبای_فلسفه
Schindler @Diiaazepam
مطابق این رای،احتمال این که جهان موجب بقا و تکامل آدمی شده باشد به قدری ناچیز است که مجازیم نتیجه بگیریم که جهان آفریده ی معماری الهی است.از این منظر،این واقعیت که آدمیان تکامل یافته اند و باقی مانده اند برهاانی ست که وجود خداوند را برای ما به اثبات می رساند.خدا باید وضاع احوال مادی جهان را به گونه ای تنظیم کند که بشر به وجود آید و تکامل پیدا کند.
نقد اصل انسان نگر:
ایراد بزرگی که به برهان اصل انسان نگر وارد است.فرض کنید شما یک بلیت بخت آزمایی در سطح ملی خریده اید.شاید ملیون ها بلیت وجود داشته باشد.ولی فقط یکی از آنها برنده می شود.بنابر محاسبات آماری،بسیار بعید است که آن یک نفر شما باشید.ولی این خلاف ممکنات نیست.با این حال،اگر شما برنده شوید،این امر چیزی جز بخت نیکتان را ثابت نمیکند:از این واقعیت که،در میان همه آن میلیون ها بلیت بازنده،بلیت شما برنده شده است لازم نمی آید که این امر ضرورتا حاصل چیزی جز انتخاب تصادفی بوره باشد.چه بسا،اگر اهل خرافات باشید،بر این واقعیت که برنده بخت آزمایی شده اید انواع و اقسام معانی را حمل کنید.ولی هر چیزی که از لحاظ آمار و احتمالات نامحتمل است باز هم ممکن است رخ دهد.
اشتباه طرفداران اصل انسان نگر در این است که فرض را بر این میگذارند که وقتی چیزی نامحتمل به وجود آید لزوما باید تبیینی پذیرفتنی تر از این وجود داشته باشد که بگوییم آن چیز به طور تصادفی پدید آمده است.
ما میتوانیم حضور خود را در هستی بدون آوردن علل فوق طبیعی بیان داریم.تعجبی ندارد که ما در جهانی زندگی کنیم که شرایط دقیقا برای زندگی ما آفریده شده است چرا که به هیچ وجه محتمل نبود ما در جایی دیگر زندگی کنیم.
#نایجل_واربرتون
#الفبای_فلسفه
Schindler @Diiaazepam
🎂 #HBD 👏
🕴>Golshifteh Farahani< 😍 #34
🏷 10 JuLy 1983
📂 Filmography 👇
📽 Paterson - About Elly - Body of Lies
┄┄┄┅━❅❅━┅┄┄┄
Nemo @Diiaazepam
🕴>Golshifteh Farahani< 😍 #34
🏷 10 JuLy 1983
📂 Filmography 👇
📽 Paterson - About Elly - Body of Lies
┄┄┄┅━❅❅━┅┄┄┄
Nemo @Diiaazepam
📓مکتب های ادبی
🔹رئالیسم جادویی
رئالیسم جادویی
(به انگلیسی: Magic Realism)
یکی از شاخههای واقعگرایی (رئالیسم) در مکاتب ادبی است که در آن ساختارهای واقعیت دگرگون میشوند و دنیایی واقعی اما با روابط علت و معلولی خاص خود آفریده میشود. در داستانهایی که به سبک واقعگرایی جادویی نوشته شدهاند، همه چیز عادی است اما یک عنصر جادویی و غیرطبیعی در آنها وجود دارد. پس از فروپاشی مکتب رمانتیسیسم مکتب رئالیسم به وجود آمد. این مکتب موضوع کار خود را در جامعه معاصر مییافت؛ بنابراین، چنین ادبیاتی نمیتوانست مانند رمانتیسیسم فردی و اشرافی باشد. رئالیسم مکتبی عینی و غیرشخصی است و قهرمانان رمانهای رئالیستی نه افرادی غیر عادی بلکه از مردم عادی هستند. رئالیسم خود به چهار نوع تقسیم میشود:
◀رئالیسم ابتدایی
◀رئالیسم سوسیالیستی
◀واقعگرایی انتقادی
◀رئالیسم جادویی
جیمز فریزر و سلمان رشدی در انگلستان، لوی استروس در فرانسه، میگل آنخل استوریاس در گواتمالا، گابریل گارسیا مارکز در کلمبیا، کارلوس فوئنتس در مکزیک، آلخو کارپانتیه در کوبا، غلامحسین ساعدی و رضا براهنی در ایران، یاشار کمال و لطیفه تکین در ترکیه، آرتور کازاک و الیزابت لانگاسر در آلمان
و بختیار علی در ادبیات کردی از مشهورترین نویسندگان و شاعران سبک رئالیسم جادویی هستند. داستان آئورا اثر فوئنتس در این سبک نوشته شده است. اما پایهگذار این سبک گابریل گارسیا مارکز است که با نوشتن رمان صد سال تنهایی رئالیسم جادویی را بنیاد نهاد.
#مکتبهای_ادبی
#رئالیسم_جادویی
Lachrymose @Diiaazepam
🔹رئالیسم جادویی
رئالیسم جادویی
(به انگلیسی: Magic Realism)
یکی از شاخههای واقعگرایی (رئالیسم) در مکاتب ادبی است که در آن ساختارهای واقعیت دگرگون میشوند و دنیایی واقعی اما با روابط علت و معلولی خاص خود آفریده میشود. در داستانهایی که به سبک واقعگرایی جادویی نوشته شدهاند، همه چیز عادی است اما یک عنصر جادویی و غیرطبیعی در آنها وجود دارد. پس از فروپاشی مکتب رمانتیسیسم مکتب رئالیسم به وجود آمد. این مکتب موضوع کار خود را در جامعه معاصر مییافت؛ بنابراین، چنین ادبیاتی نمیتوانست مانند رمانتیسیسم فردی و اشرافی باشد. رئالیسم مکتبی عینی و غیرشخصی است و قهرمانان رمانهای رئالیستی نه افرادی غیر عادی بلکه از مردم عادی هستند. رئالیسم خود به چهار نوع تقسیم میشود:
◀رئالیسم ابتدایی
◀رئالیسم سوسیالیستی
◀واقعگرایی انتقادی
◀رئالیسم جادویی
جیمز فریزر و سلمان رشدی در انگلستان، لوی استروس در فرانسه، میگل آنخل استوریاس در گواتمالا، گابریل گارسیا مارکز در کلمبیا، کارلوس فوئنتس در مکزیک، آلخو کارپانتیه در کوبا، غلامحسین ساعدی و رضا براهنی در ایران، یاشار کمال و لطیفه تکین در ترکیه، آرتور کازاک و الیزابت لانگاسر در آلمان
و بختیار علی در ادبیات کردی از مشهورترین نویسندگان و شاعران سبک رئالیسم جادویی هستند. داستان آئورا اثر فوئنتس در این سبک نوشته شده است. اما پایهگذار این سبک گابریل گارسیا مارکز است که با نوشتن رمان صد سال تنهایی رئالیسم جادویی را بنیاد نهاد.
#مکتبهای_ادبی
#رئالیسم_جادویی
Lachrymose @Diiaazepam
🔽رُمانتیسم🔽
رُمانتیسم (به فرانسوی: Romantisme) یا رمانتیسیسم یا رمانتیسیزم
(به انگلیسی: Romanticism)
عصری از تاریخ فرهنگ در غرب اروپا است، که بیشتر در آثار هنرهای تجسمی، ادبیات و موسیقی نمایان شد.
رمانتیسم جنبههای احساسی و ملموس را دوباره به هنر غرب وارد کرد. هنرمندان رمانتیک آزاد از چهارچوبهای تصویرگریهای سنتی، به تحقق بخشیدن ایدههای شخصی خود پرداختند.
رمانتیسیسم را همانطور که از نامش پیداست، باید نوعی واکنش احساسی در برابر خردمحوری بهشمار آورد. تمایلی به برجسته کردن خویشتن انسانی، گرایش به سوی خیال و رؤیا، به سوی گذشتهٔ تاریخی و به سوی سرزمینهای ناشناخته. از دید انسان رمانتیک، جهان به دو دسته تقسیم میشود: یکی دستهٔ خردگرا
(به قول نووالیس: جهان اعداد و اَشکال)
و دوم دستهٔ احساسات و یا بهطور دقیقتر، والاترینها و زیباییها.
رمانتیسم در اصل، جنبشی هنری بود که در اواخر قرن هجدهم و نوزدهم در ادبیات و سپس هنرهای تجسمی، ابتدا در انگلستان و سپس آلمان، فرانسه و سراسر اروپا رشد کرد. رمانتیسم تا حدودی بر ضد جامعهٔ اشرافی و دوران روشنگری (به طور بهتر، عقلانی) بود. گفته میشود که ایدئولوژی انقلاب فرانسه و نتیجههای آن این طرز فکر را تحت تأثیر خود قرار داد.
رمانتیسم را جنبشی ضد روشنگری میدانند. برلین، بهخصوص، علاقهمند به استفاده از چنین لفظی برای اشاره به این جنبش بود. درحالیکه روشنگری نهضتی فکری بهحساب میآمد که با علم و منطق و پیشرفتهای نظامهای عقلانی بشری در فهم علوم تجربی و انسانی گره خورده بود، متفکرین و هنرمندان رمانتیک، تأکید فرهنگی بر خرد را محدودکننده و سرکوبگر روح آدمی میدانستند و بر مؤلفههایی چون هنر، شور، هیجان، تخیل، مضامین معنوی، مناسک و نمادها تأکید میکردند. در میان اصحاب رمانتیک، امر خاص ارزشمندتر از امر عام بود و خاصبودن فرهنگهای بومی، تنوع و تکثر زبانهای بشری، هویتهای محلی و منحصربهفرد بودن آدمیان ستایش میشد
واژهشناسی👇
ابتدا صفت «رمانتیک» بود که کمکم در قرن هفدهم میلادی در بیشتر زبانهای اروپایی بر سر زبانها افتاد. این صفت که از کلمهٔ لاتینی رومانتیکوس
(به لاتین: Romanticus) برگرفته شده بود به داستانهایی گفته میشد که به زبانهای عامیانهٔ اروپا
(و نه به زبان لاتین) نوشته شده باشند، در شیوهٔ نوشتار نو باشند و از قوانین کلاسیک پیروی نکنند. در آن زمان که ادبیات [و هنر] بر پایهٔ عقلگرایی استوار بود اثر رمانتیک چیزی بود «عجیب و غریب، هوسباز و دروغپرداز».
صد سال بعد، و ابتدا در انگلیسی و آلمانی، این واژه بار معنایی مثبت یافت و برای نشان دادن
«زیبایی و دلانگیزی» یک اثر به کار رفت. کمی بعد در فرانسه به این مکتب نو که تازه داشت پا میگرفت نام رمانتیسم داده شد، برخی نیز به پیروی از استاندال از معادل ایتالیایی کلمه رمانتیسیسم استفاده کردند، اما هرگز توضیح بیشتری دربارهٔ آن ندادند. مادام دو استال اثری را رومانتیک میدانست که «به نحوی به داستانهای شهسواری وابسته باشد.» گوته آن را در برابر واژهٔ کلاسیک به کار میبرد. از منظر او رمانتیک هر چیزی بود که بیمار است و کلاسیک در برابر آن سالم است. در اروپای قرن هجدهم، رمانتیسم به گسترهای از آثار اشاره داشت که ویژگیهای گوناگونی داشتند اما در نهایت همه بیانگر حالت روحی خاص آن دوره بودند.
اصول رمانتیسیسم👇
🔹اهمیت دادن به فردیت و احساس هنرمند.
🔹در این مکتب احساس به خاطر احساس و عاطفه به خاطر عاطفه اهمیت دارد.
🔹عدم تبعیت از قوانین ثابت و پیروی از امیال ذهنی.
🔹بر تر شمردن عواطف انسانی و مسائل معنوی (رمانتی سیسم در نقاشی با عبارت برتری و غلبه احساس بر عقل توصیف میشود).
🔹استفاده از هنر به عنوان وسیلهای برای تحریک احساسات.
🔹نمایش فضاهای خیال انگیز و اسرار آمیز و حالت غیر عادی آشفته و گاه جنون آمیز انسانها.
🔹نمایش هیجان طوفان و طبیعتی سر کش شیوهای پر از حرکت و رنگ را میطلبد.
🔹آزادی؛ بدین معنی که هنرمند هر بخشی از زندگی را که خواست میتواند آزادانه به تصویر بکشد.
🔹رمانتیکها با نوعی حالت عارفانه به زندگی مینگرند (کشف و شهود).
🔹کوشش برای فرار از واقعیت که افراط رمانتیکها در این اصل باعث پیدایش جنبش واقعگرایی شد.
#رُمانتیسم
Lachrymose @Diiaazepam
رُمانتیسم (به فرانسوی: Romantisme) یا رمانتیسیسم یا رمانتیسیزم
(به انگلیسی: Romanticism)
عصری از تاریخ فرهنگ در غرب اروپا است، که بیشتر در آثار هنرهای تجسمی، ادبیات و موسیقی نمایان شد.
رمانتیسم جنبههای احساسی و ملموس را دوباره به هنر غرب وارد کرد. هنرمندان رمانتیک آزاد از چهارچوبهای تصویرگریهای سنتی، به تحقق بخشیدن ایدههای شخصی خود پرداختند.
رمانتیسیسم را همانطور که از نامش پیداست، باید نوعی واکنش احساسی در برابر خردمحوری بهشمار آورد. تمایلی به برجسته کردن خویشتن انسانی، گرایش به سوی خیال و رؤیا، به سوی گذشتهٔ تاریخی و به سوی سرزمینهای ناشناخته. از دید انسان رمانتیک، جهان به دو دسته تقسیم میشود: یکی دستهٔ خردگرا
(به قول نووالیس: جهان اعداد و اَشکال)
و دوم دستهٔ احساسات و یا بهطور دقیقتر، والاترینها و زیباییها.
رمانتیسم در اصل، جنبشی هنری بود که در اواخر قرن هجدهم و نوزدهم در ادبیات و سپس هنرهای تجسمی، ابتدا در انگلستان و سپس آلمان، فرانسه و سراسر اروپا رشد کرد. رمانتیسم تا حدودی بر ضد جامعهٔ اشرافی و دوران روشنگری (به طور بهتر، عقلانی) بود. گفته میشود که ایدئولوژی انقلاب فرانسه و نتیجههای آن این طرز فکر را تحت تأثیر خود قرار داد.
رمانتیسم را جنبشی ضد روشنگری میدانند. برلین، بهخصوص، علاقهمند به استفاده از چنین لفظی برای اشاره به این جنبش بود. درحالیکه روشنگری نهضتی فکری بهحساب میآمد که با علم و منطق و پیشرفتهای نظامهای عقلانی بشری در فهم علوم تجربی و انسانی گره خورده بود، متفکرین و هنرمندان رمانتیک، تأکید فرهنگی بر خرد را محدودکننده و سرکوبگر روح آدمی میدانستند و بر مؤلفههایی چون هنر، شور، هیجان، تخیل، مضامین معنوی، مناسک و نمادها تأکید میکردند. در میان اصحاب رمانتیک، امر خاص ارزشمندتر از امر عام بود و خاصبودن فرهنگهای بومی، تنوع و تکثر زبانهای بشری، هویتهای محلی و منحصربهفرد بودن آدمیان ستایش میشد
واژهشناسی👇
ابتدا صفت «رمانتیک» بود که کمکم در قرن هفدهم میلادی در بیشتر زبانهای اروپایی بر سر زبانها افتاد. این صفت که از کلمهٔ لاتینی رومانتیکوس
(به لاتین: Romanticus) برگرفته شده بود به داستانهایی گفته میشد که به زبانهای عامیانهٔ اروپا
(و نه به زبان لاتین) نوشته شده باشند، در شیوهٔ نوشتار نو باشند و از قوانین کلاسیک پیروی نکنند. در آن زمان که ادبیات [و هنر] بر پایهٔ عقلگرایی استوار بود اثر رمانتیک چیزی بود «عجیب و غریب، هوسباز و دروغپرداز».
صد سال بعد، و ابتدا در انگلیسی و آلمانی، این واژه بار معنایی مثبت یافت و برای نشان دادن
«زیبایی و دلانگیزی» یک اثر به کار رفت. کمی بعد در فرانسه به این مکتب نو که تازه داشت پا میگرفت نام رمانتیسم داده شد، برخی نیز به پیروی از استاندال از معادل ایتالیایی کلمه رمانتیسیسم استفاده کردند، اما هرگز توضیح بیشتری دربارهٔ آن ندادند. مادام دو استال اثری را رومانتیک میدانست که «به نحوی به داستانهای شهسواری وابسته باشد.» گوته آن را در برابر واژهٔ کلاسیک به کار میبرد. از منظر او رمانتیک هر چیزی بود که بیمار است و کلاسیک در برابر آن سالم است. در اروپای قرن هجدهم، رمانتیسم به گسترهای از آثار اشاره داشت که ویژگیهای گوناگونی داشتند اما در نهایت همه بیانگر حالت روحی خاص آن دوره بودند.
اصول رمانتیسیسم👇
🔹اهمیت دادن به فردیت و احساس هنرمند.
🔹در این مکتب احساس به خاطر احساس و عاطفه به خاطر عاطفه اهمیت دارد.
🔹عدم تبعیت از قوانین ثابت و پیروی از امیال ذهنی.
🔹بر تر شمردن عواطف انسانی و مسائل معنوی (رمانتی سیسم در نقاشی با عبارت برتری و غلبه احساس بر عقل توصیف میشود).
🔹استفاده از هنر به عنوان وسیلهای برای تحریک احساسات.
🔹نمایش فضاهای خیال انگیز و اسرار آمیز و حالت غیر عادی آشفته و گاه جنون آمیز انسانها.
🔹نمایش هیجان طوفان و طبیعتی سر کش شیوهای پر از حرکت و رنگ را میطلبد.
🔹آزادی؛ بدین معنی که هنرمند هر بخشی از زندگی را که خواست میتواند آزادانه به تصویر بکشد.
🔹رمانتیکها با نوعی حالت عارفانه به زندگی مینگرند (کشف و شهود).
🔹کوشش برای فرار از واقعیت که افراط رمانتیکها در این اصل باعث پیدایش جنبش واقعگرایی شد.
#رُمانتیسم
Lachrymose @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
دوستانی که علاقه به شرکت در مباحث مختلف ا جمله جامعه شناسی و فلسفه هستند به گروه دیازپام ملحق شوند.
لینک گروه:
https://t.me/joinchat/CN3OEUNRiAkvn31vStXClQ
Schindler @Diiaazepam
لینک گروه:
https://t.me/joinchat/CN3OEUNRiAkvn31vStXClQ
Schindler @Diiaazepam
Telegram
ديازپام
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنید
لینک کانال: @Diiaazepam
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنید
لینک کانال: @Diiaazepam
پرسیدم:جهنم کجاست؟
گفت: قلبی را پیدا کن
که نمیتواند دوست داشته باشد...
#داستایوفسکی
Lachrymose @Diiaazepam
گفت: قلبی را پیدا کن
که نمیتواند دوست داشته باشد...
#داستایوفسکی
Lachrymose @Diiaazepam
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
#حضرت_جانان(حافظ)
#می_صبوح
Diamond @Diiaazepam
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
#حضرت_جانان(حافظ)
#می_صبوح
Diamond @Diiaazepam
از تو فرار کردم و نزدیک تر شدم
راهِ گریز مرگ دویدن نبود و نیست
پرپر نزن،تمام کن این قصه را،بمیر!
تقدیرت ای کلاغ! رسیدن نبودو نیست
Diamond @Diiaazepam
راهِ گریز مرگ دویدن نبود و نیست
پرپر نزن،تمام کن این قصه را،بمیر!
تقدیرت ای کلاغ! رسیدن نبودو نیست
Diamond @Diiaazepam
مرا ادامه بده
تا این جاده به آخر برسد
بگذار مِه روی گیسوان من بنشیند
روی لب های تو
روی خاطرات ما
حتی اگر همین فردا
آلزایمر بگیریم
امروز را زندگی کردیم
ای کاش سفر انتهای جهان بود
تا کسی در من مدام نگران نباشد
که باید برگردیم.
آیا روزی دوباره به امروز باز خواهیم گشت؟
چرا همیشه تو را باور می کنم
وقتی هنوز
دروغ های دیروزت را از یاد نبرده ام!
"نیلوفر لاری پور
Schindler @Diiaazepam
تا این جاده به آخر برسد
بگذار مِه روی گیسوان من بنشیند
روی لب های تو
روی خاطرات ما
حتی اگر همین فردا
آلزایمر بگیریم
امروز را زندگی کردیم
ای کاش سفر انتهای جهان بود
تا کسی در من مدام نگران نباشد
که باید برگردیم.
آیا روزی دوباره به امروز باز خواهیم گشت؟
چرا همیشه تو را باور می کنم
وقتی هنوز
دروغ های دیروزت را از یاد نبرده ام!
"نیلوفر لاری پور
Schindler @Diiaazepam
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را
مراد ما وصال توست از دنیا و از عقبی
وگرنه بیشما قدری ندارد دین و دنیا را
#سعدی
Schindler @Diiaazepam
به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را
مراد ما وصال توست از دنیا و از عقبی
وگرنه بیشما قدری ندارد دین و دنیا را
#سعدی
Schindler @Diiaazepam
من ادعای هشتاد سالگی دارم . اما نمیتوانم این را ثابت کنم. شاید فقط پنجاه ساله یا چهل ساله باشم. از وقتی که حساب آنها را داشته ام قرن ها می گذرد . سال های عمرم را میگویم.
#ساموئل_بکت
@Diiaazepam
#ساموئل_بکت
@Diiaazepam
طولی نکشید که دیدم توی تاریکی تنها هستم. برای همین است که شوق بازی را کنار گذشتم و برای همیشه خودم را سپردم به بی شکلی و بی حرفی . به حیرت بدون کنجکاوی . به تاریکی . به سکندری خوردن های طولانی با دست های گشوده . و پنهان شدن.این است شوقی که تقریبا یک قرن است که هرگز نتوانستم از آن جدا شوم.
#ساموئل_بکت
Schindler @Diiaazepam
#ساموئل_بکت
Schindler @Diiaazepam
نه مرگ آنقدر تلخ است ...
نه زندگی آنقدر شیرین ...
که انسان برای این دو «شرفش» را بدهد ...
#فریدون_فرخزاد
Ugmid @Diiaazepam
نه زندگی آنقدر شیرین ...
که انسان برای این دو «شرفش» را بدهد ...
#فریدون_فرخزاد
Ugmid @Diiaazepam
3.برهان علت اول:
این برهان به مشاهده بی واسطه جهان تکیه دارد.به این عنوان فیلسوفان آن ها را براهین تجربی می نامند.برهان علت اول که گاهی نیز آن را برهان جهان شناختی می نامند،تنها براین واقعیت تجربی اتکا دارد که جهان وجود دارد،نه بر حقایق خاصی درباره چند و چون جهان.
تقریر این برهان چنین است که هر چیزی علی الطلاق معلول علتی است سابق بر آن:هیچ چیزی بی علت از کتم عدم پیدا نیامده است.از آنجا که میدانیم جهان وجود دارد،میتوانیم با اطمینان بگوییم که تمامیت سلسله ی علت ها و معلول ها به علتی اصلی و مقدم ختم می شود که آن خدا است.
نقد برهان علت اول:
برهان علت اول میگوید که هر چیزی معلول چیز دیگری است،ولی آنگاه با بیان اینکه خداوند همان علت اول است،خود را نقض میکند.هم میگوید که علت نامعلولی وجود ندارند.وهم مدعی است که یک علت نامعلوم_یعنی خدا_در کار است.برهان یاد شده این پرسش را بر می انگیزد که:علت خدا چیست؟
آنکه برهان علت اول را باور دارد چه بسا در مقام اعتراض بگوید که منظور قائلان به این برهان آن نیست که هر چیزی علتی دارد،بلکه مرادشان تنها این است که هر چیزی به استثنای خداوند دارای علتی است. ولی این حرف وضع را بهتر نیمکنداگر بناست سلسله علت ها و معلول ها در جایی به فرجام رسد،چرا باید در خدا متوقف شود؟مگر خلاف ممکنات است که این سلسله در جایی قبل تر،با پیدایی خود جهان،پایان پذیرد؟
برهان علت اول فرض را بر این می گذارد که ممکن نیست سلسله علت ها و معلول ها از ناحیه علت به صورت آن چه اصطلاحا تسلسل نامیده میشود تا بی نهایت امتداد پیدا کند:سلسه ای که همچنان در زمان امتداد دارد و هرگز به انتها نیمرسد.برهان علت اول فرض میکند که علت اولی وجود داشته که همه چیز های دیگر را پدید آورده است.
با این حال میتوان برهان علت اول وجود خدایی بسیار قدرتمند،اگر نه قادر مطلق،را به ثبوت میرساند.
ولی برهان یادشده دلیلی بر وجود دانای مطلق یا خیر مطلق بودن خداوند را به دست نمیدهد.هیچ کدام از این صفات مقتضای ذات علت اول نیست.
#الفبای_فلسفه
#نایجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
این برهان به مشاهده بی واسطه جهان تکیه دارد.به این عنوان فیلسوفان آن ها را براهین تجربی می نامند.برهان علت اول که گاهی نیز آن را برهان جهان شناختی می نامند،تنها براین واقعیت تجربی اتکا دارد که جهان وجود دارد،نه بر حقایق خاصی درباره چند و چون جهان.
تقریر این برهان چنین است که هر چیزی علی الطلاق معلول علتی است سابق بر آن:هیچ چیزی بی علت از کتم عدم پیدا نیامده است.از آنجا که میدانیم جهان وجود دارد،میتوانیم با اطمینان بگوییم که تمامیت سلسله ی علت ها و معلول ها به علتی اصلی و مقدم ختم می شود که آن خدا است.
نقد برهان علت اول:
برهان علت اول میگوید که هر چیزی معلول چیز دیگری است،ولی آنگاه با بیان اینکه خداوند همان علت اول است،خود را نقض میکند.هم میگوید که علت نامعلولی وجود ندارند.وهم مدعی است که یک علت نامعلوم_یعنی خدا_در کار است.برهان یاد شده این پرسش را بر می انگیزد که:علت خدا چیست؟
آنکه برهان علت اول را باور دارد چه بسا در مقام اعتراض بگوید که منظور قائلان به این برهان آن نیست که هر چیزی علتی دارد،بلکه مرادشان تنها این است که هر چیزی به استثنای خداوند دارای علتی است. ولی این حرف وضع را بهتر نیمکنداگر بناست سلسله علت ها و معلول ها در جایی به فرجام رسد،چرا باید در خدا متوقف شود؟مگر خلاف ممکنات است که این سلسله در جایی قبل تر،با پیدایی خود جهان،پایان پذیرد؟
برهان علت اول فرض را بر این می گذارد که ممکن نیست سلسله علت ها و معلول ها از ناحیه علت به صورت آن چه اصطلاحا تسلسل نامیده میشود تا بی نهایت امتداد پیدا کند:سلسه ای که همچنان در زمان امتداد دارد و هرگز به انتها نیمرسد.برهان علت اول فرض میکند که علت اولی وجود داشته که همه چیز های دیگر را پدید آورده است.
با این حال میتوان برهان علت اول وجود خدایی بسیار قدرتمند،اگر نه قادر مطلق،را به ثبوت میرساند.
ولی برهان یادشده دلیلی بر وجود دانای مطلق یا خیر مطلق بودن خداوند را به دست نمیدهد.هیچ کدام از این صفات مقتضای ذات علت اول نیست.
#الفبای_فلسفه
#نایجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
دوستانی که علاقه به شرکت در مباحث مختلف ا جمله جامعه شناسی و فلسفه هستند به گروه دیازپام ملحق شوند. لینک گروه: https://t.me/joinchat/CN3OEUNRiAkvn31vStXClQ Schindler @Diiaazepam
دوستان عزیز هرشب ساعت 22 در باب فلسفه در گروه دیازپام صحبت میشود.ار تمایلی به شرکت در این مباحث دارید حتما وارد گروه دیازپام بشوید.
@Diiaazepam
@Diiaazepam