Diazepam
78 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
بخشهایی از نامه هاي يونگ درباره افسردگي:

افسردگي به معني دقيق كلمه پايين رانده شدن است. هل داده شدن به سوي جهان زيرين. جايي كه ديگر چيزي حس نمي كني حتي خشم را.
يكي از درمانهايي كه من براي افسردگي توصيه ميكنم اين است كه خود را در زيبايي غرق كنيد. لازم نيست خيلي هنري و خاص باشد ولي تمام اطراف خود را از رنگ و صدا و تصوير زيبا انباشته كنيد. خوب بخوريد و خوب بپوشيد. اين در واقع متد خروج از تاريكي است.
اما روش دشوار ديگري هم وجود دارد و آن هم تاختن به سوي تاريكي و رفتن به درون است. اين روشي براي آموختن از افسردگي به جاي خلاص شدن سريع از آن است. در اين شرايط من با تاريكي تا اخرين حد توانم مبارزه خواهم کرد زيرا معتقدم آدمي نه با تصور نور بلكه با خود آگاهي به تاريكي اش رشد خواهد كرد.
يونگ در پايان مي افزايد كه چه راه اول را در پيش بگيري و چه راه دوم را، بايد با همه ی قلب و روح درگير شوی. نصفه و نيمه نميشود تجربه اي ارزشمند كسب كرد.

Schindler @Diiaazepam
سیزده نوروز بود همه مردم به بیرون شهر هجوم آورده بودند - من پنجره اطاقم را بسته بودم برای اینکه سر فارغ نقاشی بکنم.

#صادق_هدایت
#بوف_کور


Nemo @Diiaazepam
امیدوار باش!
تا وقتی چشمی هست که با تو اشک می ریزد،
می توان رنج زندگی را تحمل کرد ...


🕴 رومن رولان

Nemo @Diiaazepam
کاش زندگي مانند جعبه موسيقي بود، صداها آهنگ بود؛ حرفها ترانه...


دلشدگان


Nemo @Diiaazepam
هاردی: تویی؟ چراچیزی نگفتی
لورل: اخه اتاق خیلی تاریک بود
فکرکردم صدامو نمی شنوی



‏Our Relations (1936)

Nemo @Diiaazepam
میان من و تنهایی ام
ابتدا
دستان تو بود
سپس درب ها تا به آخر
گشوده شدند
سپس صورت ات
چشم ها و لب هایت
و بعد تمام ِ تو
پشت سر هم آمدند

میان من و تو
حصاری از جسارت تنیده شد
تو
شرمساری ت را از تن ات
بیرون آورده و
به دیوار آویختی
من هم تمام قانون ها را
روی میز گذاشتم

آری..
همه چیز ابتدا این گونه آغاز شد.

 
👤 #جمال_ثریا
ترجمه: #سیامک_تقی_زاده


Schindler @Diiaazepam
خدایا من سزاوار آن چه بر سرم آمد نبودم.اگر تو بر من چنین کردی، من هم میتوانم با دیگران چنین کنم.عدالت همین است.
شیطان وحشت کرد.
آن مرد رو به خدا کفر میگفت، اما پس از دو سال این نخستین بار بود که میشنید مرد رو به خدا سخن میگوید!
این نشانه ی بدی بود.


شیطان و دوشیزه پریم

#پائولو_کوئلیو

Ugmid @Diiaazepam
پرنده‌ها هرگز دیرشان نمی‌شود.
هیچ سگی ساعتش را نگاه نمی‌کند.
و گوزن‌ها نگران فراموش کردن تولدها نیستند!

فقط انسان، زمان را اندازه می‌گیرد.
و ساعت را اعلام می‌کند.
و به همین دلیل فقط انسان است؛
که از ترسی فلج کننده، رنج می‌برد!
ترس تمام شدن وقت...


Nemo @Diiaazepam
هیچ کس هم صحبت
تنهایی یک مرد نیست

#فاضل_نظري

Nemo @Diiaazepam
اگر نمى دانيد مى خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، احساس گناه نكنيد. جالبترين آدم هايى كه در زندگى ام شناختم در ٢٢ سالگى نمى دانستند مى خواهند با زندگيشان چه كنند. برخى از جالبترين ٤٠ ساله هايى هم كه مى شناسم هنوز نمى دانند.
ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد. ممكن است صاحب فرزند شويد،ممكن است نشويد. ممكن است در چهل سالگى طلاق بگيريد، احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمين سالگرد ازدواجتان رقصكى هم بكنيد.هر چه مى كنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد خودتان را سرزنش كنيد.انتخاب هاى شما بر پايه ى ٥٠ درصد بوده، همانطور كه براى همه بوده است.

#كورت_ونه_گات

Nemo @Diiaazepam
نمی‌دانم باید جایتان را پُر یا خالی بکنم. دیروز که سیزده‌به‌در بود با چند تن از رفقا به قصد سیر و گشت و دور ریختن نحوست (که هیچ فایده‌ ندارد) به قُلْهَک رفتیم. نمی‌دانم که خوش و یا بد گذشت چون مفهوم بدی و خوبی را فراموش کرده‌ام...



▫️صادق هدایت
▫️نامهٔ ۵۹ به حسن شهیدنورایی
١٤ فروردین‌ماه ١٣٢٨
از کتاب هشتاد و دو نامه به حسن شهیدنورایی



Nemo @Diiaazepam
wall

Schindler @Diiaazepam
wall
Schindler @Diiaazepam
برای زنده ماندن . باید خودت را از درون بکُشی ؛ از این رو بیشتر آدمها همه چیز را رها کرده اند . چون می دانند که هر اندازه هم تلاش کنند . سرانجام می بازند و زمانی که به این نقطه رسیدی . هر گونه مبارزه ای بیهوده است.

ژان پل سارتر
Schindler @Diiaazepam
من هنگامی آزادم که همه جهانیان آزاد باشند ؛ تا هنگامی که یک نفر اسیر در جهان هست . آزادی وجود ندارد.

ژان پل سارتر
Schindler @Diiaazepam
دین و بررسی جامعه شناسی آن(3)
#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
نظریه های دین

مارکس و دین
مارکس با وجود اینکه در این زمینه تاثیر زیادی بر جای گذاشته،اما هرگز مذهب را به تفصیل مطالعه نکرده است.اندیشه های او اکثرا از نوشته های تعدادی از مولفان علوم الهی و فلسفی اوایل قرن نوزدهم سرچشمه می گرفت.یکی از این مولفان لودویگ فویرباخ بود،که کتاب به نام جوهر مسیحیت نوشت.بنابرنظر فویرباخ، دین عبارت است از عقاید و ارزش هایی که به وسیله انسان ها در تکامل فرهنگیشان به وجود آمده؛اما اشتباها به نیروهای الهی یا خدایان نسبت داده شده است.از آنجا که انسان ها تاریخ خود را کاملا درک نمیکنند؛معمولا ارزش ها و هنجار هایی را که به طور اجتماعی ایجاد شده اند به اعمال خدایان نسبت می دهند.و.بدین سان داستان ده فرمان که توسط خداوند به موسی داده شده تفسیر اسطوره ای سرچشمه های احکام اخلاقی است که حاکم بر زندگانی مومنان یهودی و مسیحی است.
فویرباخ می گوید مادام که ما ماهیت نماد های دینی را که خودمان ایجاد کرده ایم درک نمیکنیم،محکوم هستیم که اسیر نیرو های تاریخ که توانایی کنترل آنها را نداریم باشیم.فویرباخ اصطلاح بیگانگی را برای اشاره به وجود آوردن خدایان یا نیرو های الهی متمایز از انسان ها به کار میبرد.ارزش ها و عقایدی که به وسیله ی انسان ها به وجود آمده اند ناشی از موجودات بیگانه یا جداگانه یعنی نیروهای دینی و خدایان پنداشته می شود.در حالی که اثرات بیگانگی در گذشته منفی بوده اند،درک دین به عنوان بیگانگی ،به گفته فویرباخ،نوید امید های فراوانی را برای آینده می دهد.به محض اینکه انسان ها در یابند که ارزش هایی که به مذهب نسبت داده شده در واقع ارزش های خود آن هاست، آن ارزش ها به جای اینکه به زندگی پس از مرگ در جهان دیگر موکول گردند،در این جهان قابل تحقق می شوند.قدرت هایی را که بنابر باور های مسیحیت تنها خداوند داراست خود انسان ها می توانند داشته باشند.مسیحیان معتقدند در حالی که خداوند قادر مطلق و مهربان مطلق است،انسانها خود غیر کامل و ناقص هستند.اما،فویرباخ معتقد بود توانایی بالقوه محبت و خوبی؛و قدرت کنترل زندگی خودمان،از نهاد های اجتماعی انسانی وجود دارند و به محض اینکه ما ماهیت حقیقی آنها را درک کنیم، میتوانند تحقق یابند.
مارکس این نظر را می پذیرد که دین نشان دهنده از خود بیگانگی انسان است.اغلب تصور شده است که مارکس دین را رد میکرد،اما به هیچ وجه حقیقت ندارد.او می نویسد دین قلب یک دنیای بی قلب است.پناهگاهی در برابر خشونت واقعیت های روزانه.از نظر مارکس،دین به صورت سنتی آن ناپدید خواهد شد،و باید بشود اما این از آن روست که ارزش های مثبتی که در دین تجسم یافته میتواند به صورت آرمانهای راهنمای بهبود سرنوشت بشریت در این جهان در آید،نه به علت که خود آرمانها و ارزش ها اشتباه هستند.ما نباید از خدایانی که خودمان آفریده ایم بترسیم،و باید از بخشیدن ارزش هایی که به آنها که خودمان میتوانی تحقق دهیم خود داری کنیم.
مارکس در عبارت مشهوری اعلام کرد که دین تریاک خلق بوده است. دین سعادت و پاداش ها را به زندگی پس از مرگ موکول میکنئد و پذیرش تسلیم طلبانه شرایط موجود را در این زندگی می آموزد.بدین سان با وعده آنچه در جهان دیگر خواهد آمد توجه از نابرابری ها و بی عدالتی ها در این جهان منحرف می شود.دین دارای یک عنتصر نیرومند ایدوئولوژیکی است:اعتقادات و ارزش های دینی غالبا نابرابری های ثروت و قدرت را توجیه می کنند.

#دین
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
نظریه های دین

مارکس و دین
مارکس با وجود اینکه در این زمینه تاثیر زیادی بر جای گذاشته،اما هرگز مذهب را به تفصیل مطالعه نکرده است.اندیشه های او اکثرا از نوشته های تعدادی از مولفان علوم الهی و فلسفی اوایل قرن نوزدهم سرچشمه می گرفت.یکی از این مولفان لودویگ فویرباخ بود،که کتاب به نام جوهر مسیحیت نوشت.بنابرنظر فویرباخ، دین عبارت است از عقاید و ارزش هایی که به وسیله انسان ها در تکامل فرهنگیشان به وجود آمده؛اما اشتباها به نیروهای الهی یا خدایان نسبت داده شده است.از آنجا که انسان ها تاریخ خود را کاملا درک نمیکنند؛معمولا ارزش ها و هنجار هایی را که به طور اجتماعی ایجاد شده اند به اعمال خدایان نسبت می دهند.و.بدین سان داستان ده فرمان که توسط خداوند به موسی داده شده تفسیر اسطوره ای سرچشمه های احکام اخلاقی است که حاکم بر زندگانی مومنان یهودی و مسیحی است.
فویرباخ می گوید مادام که ما ماهیت نماد های دینی را که خودمان ایجاد کرده ایم درک نمیکنیم،محکوم هستیم که اسیر نیرو های تاریخ که توانایی کنترل آنها را نداریم باشیم.فویرباخ اصطلاح بیگانگی را برای اشاره به وجود آوردن خدایان یا نیرو های الهی متمایز از انسان ها به کار میبرد.ارزش ها و عقایدی که به وسیله ی انسان ها به وجود آمده اند ناشی از موجودات بیگانه یا جداگانه یعنی نیروهای دینی و خدایان پنداشته می شود.در حالی که اثرات بیگانگی در گذشته منفی بوده اند،درک دین به عنوان بیگانگی ،به گفته فویرباخ،نوید امید های فراوانی را برای آینده می دهد.به محض اینکه انسان ها در یابند که ارزش هایی که به مذهب نسبت داده شده در واقع ارزش های خود آن هاست، آن ارزش ها به جای اینکه به زندگی پس از مرگ در جهان دیگر موکول گردند،در این جهان قابل تحقق می شوند.قدرت هایی را که بنابر باور های مسیحیت تنها خداوند داراست خود انسان ها می توانند داشته باشند.مسیحیان معتقدند در حالی که خداوند قادر مطلق و مهربان مطلق است،انسانها خود غیر کامل و ناقص هستند.اما،فویرباخ معتقد بود توانایی بالقوه محبت و خوبی؛و قدرت کنترل زندگی خودمان،از نهاد های اجتماعی انسانی وجود دارند و به محض اینکه ما ماهیت حقیقی آنها را درک کنیم، میتوانند تحقق یابند.
مارکس این نظر را می پذیرد که دین نشان دهنده از خود بیگانگی انسان است.اغلب تصور شده است که مارکس دین را رد میکرد،اما به هیچ وجه حقیقت ندارد.او می نویسد دین قلب یک دنیای بی قلب است.پناهگاهی در برابر خشونت واقعیت های روزانه.از نظر مارکس،دین به صورت سنتی آن ناپدید خواهد شد،و باید بشود اما این از آن روست که ارزش های مثبتی که در دین تجسم یافته میتواند به صورت آرمانهای راهنمای بهبود سرنوشت بشریت در این جهان در آید،نه به علت که خود آرمانها و ارزش ها اشتباه هستند.ما نباید از خدایانی که خودمان آفریده ایم بترسیم،و باید از بخشیدن ارزش هایی که به آنها که خودمان میتوانی تحقق دهیم خود داری کنیم.
مارکس در عبارت مشهوری اعلام کرد که دین تریاک خلق بوده است. دین سعادت و پاداش ها را به زندگی پس از مرگ موکول میکنئد و پذیرش تسلیم طلبانه شرایط موجود را در این زندگی می آموزد.بدین سان با وعده آنچه در جهان دیگر خواهد آمد توجه از نابرابری ها و بی عدالتی ها در این جهان منحرف می شود.دین دارای یک عنتصر نیرومند ایدوئولوژیکی است:اعتقادات و ارزش های دینی غالبا نابرابری های ثروت و قدرت را توجیه می کنند.

#دین
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
انتظارات دورکهایم درباره دگرگونی دین


دورکهایم معتقد است که با توسعه جوامع امروزین،نفوذ مذهب رو به زوال می گردد.تفکر علمی پیش از پیش جایگزین تبیین مذهبی می شود، اعمال تشریفاتی و شعایر تنها بخش کوچکی از زندگی افراد را اشتغال میکنند.دورکهایم با مارکس هم عقیده است که دین سنتی یعنی که متضمن نیروهای الهی یا خدایان است در آستانه ناپدید شدن است.دورکهایم مینویسد:خدایان قدیمی مرده اند.با وجود این او می گوید که به مفهومی دین به شکل تغییر یافته ممکن است ادامه یابد.حتی جوامع امروز انسجام خود را مدیون شعایری هستند که ارزش های آنها رو مورد تایید مجدد قرار می دهد،بنابر این میتوان انتظار داشت اعمال تشریفاتی جدیدی پدید می آیند که جانشین مراسم تشریفاتی قدیمی شوند.
میتوان استدلال کرد که اکثر دولت های صنعتی در واقع ادیان مدنی را ترویج کرده اند. در بریتانیا نماد هایی مانند پرچم،سرودهایی مانند سرزمین امید و سرافرازی و شعایری مانند مراسم تاجگذاری،همه در جهت تثبیت و تاکید مجدد راه و رسم زندگی بریتانیایی عمل میکنند.این نماد ها با نهاد های دینی سنتی،مانند کلیسای انگلستان پیوند دارد.بر عکس،شوروی،بر اساس اندیشه های مارکس،اشکارا با دین سنتی مخالف است.با وجود این مارکس،انگلس و لنین خود به نماد های قدرتمندی در یک دین مدنی تبدیل شده اند که توسط دولت حمایت می شود.جنبش های روز اول ماه مه که هر ساله در میدان سرخ مسکو برگزار می شود و شعایر دیگر،تعهد نسبت به آرمانهای انقلاب روسیه را تقویت میکند.

#دین
#جامعه_شناسی

Schindler @Diiaazepam
وبر و ادیان جهان

او بیشتر توجه خود را بر اساس دین های جهانی که تعداد زیادی مومن را به خود جلب کرده اند معطوف کرده است.نوشته های وبر درباره دین با نوشته های دورکهایم از نظر توجه به ارتباط میان دین و دگرگونی اجتماعی فرق دارند.آنها در نقطه مقابل آثار مارکس هستند زیرا وبر استدلال میکند که دین لزوما نیروی محافظه کار نیست برعکس،جنبش های الهام گرفته از دین اغلب دگرگونی های اجتماعی چشمگیری را به وجود آورده اند.وبر با تحلیل ادیان شرقی نتیجه میگیرد که آنها موانع غیر قابل عبوری در برابر توسعه سرمایه داری صنعتی،آنگونه که در غرب رخ داد،فراهم کردند.این نه از آن روست که تمدن های غیر غربی عقب مانده اند.آنها صرفا ارزش های متفاوت با آنچه را که در اروپا مسلط گردید پذیرفته اند.
وبر یاد آور می شود که در چین و هند قدیم در دوره های معینی توسعه قابل نوجه تجارت،صنعت و شهر نشینی وجود داشت اما در این جوامع الگوهای اساسی دگرگونی اجتماعی که در ظهور سرمایه داری صنعتی در غرب دخالت داشت به وجود نیامد و دین عامل عمده ای در جلوگیری از این دگرگونی بود.برای مثال،آیین هندو چیزی است که وبر آن را دین آن جهانی می نامد.این بدان معناست که عالی ترین ارزش های آن برگریز از رنج های دنیای مادی به سوی سطح عالی تری از هستی معنوی تاکید می کند.احساست مدهبی و انگیزش هایی که آیین هندو به وجود می اورد معطوف به تسلط به جهان مادی و شکل دادن به آن نیستند. بر عکس،آیین هندو به واقعیت مادی همچون حجابی می نگرد که علایق حقیقی را که بشریت باید به آنها توجه داشته باشد پنهان می کند.آیین کنفسیوس نیز مانع کوشش برای توسعه اقتصادی به مفهومی که در غرب درک میشود،گردیده اگر چه چین زمانی دراز قدرتمند ترین و از نظر فرهنگی توسعه یافته ترین تمدن در جهان بود،ارزش های مسلط دین آن همچون عاملی بازدانده در برابر تعهد شدید نسبت به توسعه اقتصادی به خاطر خود آن،عمل میکردند.
وبر مسیحیت را به مثابه ی دین رستگاری در نظر می گیرد که متضمن این عقیده است که انسان ها اگر اعتقادات دینی را بپذیرند و از اصول اخلاقی آن پیروی کنند می توانند رستگار شوند.مفاهیم گناه و نجات یافتن از گناهگاری به مرحمت خداوند در اینجا دارای اهمیت هستند.این مفاهیم نوعی تنش و پویایی عاطفی ایجاد می کنند که اساسا در ادیان شرقی وجود ندارد.ادیان رستگاری یک جنبه انقلابی دارند در حالی که در ادیان شرق یک نگرش انفعالی نسبت به نظم موجود در درون مومن پرورش می دهند.مسیحیت متضمن مبارزه ای دایمی علیه گناه است و این روی می تواند علیه وضع موجود شورش بر انگیزد.رهبران دینی مانند عیسی ظهور میکنند که اصول عقاید موجود را از نو به شیوه ای تفسیر کنند که ساخت قدرت موجود را به رویارویی فرا میخواند.

#دین
#جامعه_شناسی

Schindler @Diiaazepam