اندیشه، خوش بختی است؛ حتا آنجا که بدبختی حاکم باشد. اندیشه دربیان بدبختی به خوشبختی می رسد. هرکس که اجازه ندهد این اندیشه را از او بگیرند تسلیم نشده است.
تئودور آدورنو
Schindler @Diiaazepam
تئودور آدورنو
Schindler @Diiaazepam
«آیا می دانید که بسیاری از فارسی زبانان نمی توانند بسیاری از کشورها و ملت ها را به درستی نام ببرند و چیزی را به آن ها نسبت دهند؟»
«افغان»، «عرب»، «روس»، «ترک» و «تاجیک» نام قوم است و هر چیزی که به این قوم ها نسبت داده شود، باید به صورت صفت نسبی (نام قوم + پساوند نسبی «ی») بیاید. از این رو نوشتن جمله های زیر نادرست است:
- پنج هزار افغانی در استان بوشهر زندگی می کنند. (باید گفت: افعان)
- افغانی های ساکن ایران (باید گفت: افعان های)
- افراد روسی سرما را خوب تحمل می کنند. (باید گفت: روس)
و برای نسبت دادن چیزی به ملت ها باید صورت صفت نسبی («ی» نسبی) را به کار برد. از این رو نوشتن جمله های زیر نادرست است:
- دوست داران موسیقی افغان (باید گفت: افغانی)
- کشورهای عرب زبان (باید گفت: عربی زبان)
- موسیقی عرب (باید گفت: عربی)
- فرهنگ ترک (باید گفت: ترکی)
- فرهنگ تاجیک (باید گفت: تاجیکی)
- زبان رومانی (باید گفت: رومانیایی)
- زبان فرانسه (باید گفت: فرانسوی)
- موسیقی هند (باید گفت: هندی)
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazepam
«افغان»، «عرب»، «روس»، «ترک» و «تاجیک» نام قوم است و هر چیزی که به این قوم ها نسبت داده شود، باید به صورت صفت نسبی (نام قوم + پساوند نسبی «ی») بیاید. از این رو نوشتن جمله های زیر نادرست است:
- پنج هزار افغانی در استان بوشهر زندگی می کنند. (باید گفت: افعان)
- افغانی های ساکن ایران (باید گفت: افعان های)
- افراد روسی سرما را خوب تحمل می کنند. (باید گفت: روس)
و برای نسبت دادن چیزی به ملت ها باید صورت صفت نسبی («ی» نسبی) را به کار برد. از این رو نوشتن جمله های زیر نادرست است:
- دوست داران موسیقی افغان (باید گفت: افغانی)
- کشورهای عرب زبان (باید گفت: عربی زبان)
- موسیقی عرب (باید گفت: عربی)
- فرهنگ ترک (باید گفت: ترکی)
- فرهنگ تاجیک (باید گفت: تاجیکی)
- زبان رومانی (باید گفت: رومانیایی)
- زبان فرانسه (باید گفت: فرانسوی)
- موسیقی هند (باید گفت: هندی)
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazepam
"فقر"
تو نمیخواهی
تو ترسیدهای
از فقر
تو نمیخواهی
قدم در خیابان بگذاری با
کفشهای کهنه
و به خانه باز گردی
با همان پیراهن...
محبوب من،
ما آنگونه که ثروتمندان میگویند
نگونبختی را دوست نداریم
ما آن را
چون دندانی پوسیده
که تا به امروز زخم بر قلب انسان زده
میکَنیم و بیرون میافکنیم...
اما نمیخواهم وحشت کنی
اگر به خاطر من فقر
به کلبهی تو بیاید
اگر فقر کفش بلورین تو را
با خود ببرد
بگذار همه چیزی را با خود ببرد
اما خندهات را نه، که نان زندگانیست...
اگر نمیتوانی اجاره را بپردازی
با قلبی پر غرور به دنبال کاربرو
و به یاد داشته باش، عشق من،
که من باتوام
ما با همدیگر بزرگترین
ثروتی هستیم
که بر روی زمین انباشته است...
#پابلو_نرودا
Schindler @Diiaazepam
تو نمیخواهی
تو ترسیدهای
از فقر
تو نمیخواهی
قدم در خیابان بگذاری با
کفشهای کهنه
و به خانه باز گردی
با همان پیراهن...
محبوب من،
ما آنگونه که ثروتمندان میگویند
نگونبختی را دوست نداریم
ما آن را
چون دندانی پوسیده
که تا به امروز زخم بر قلب انسان زده
میکَنیم و بیرون میافکنیم...
اما نمیخواهم وحشت کنی
اگر به خاطر من فقر
به کلبهی تو بیاید
اگر فقر کفش بلورین تو را
با خود ببرد
بگذار همه چیزی را با خود ببرد
اما خندهات را نه، که نان زندگانیست...
اگر نمیتوانی اجاره را بپردازی
با قلبی پر غرور به دنبال کاربرو
و به یاد داشته باش، عشق من،
که من باتوام
ما با همدیگر بزرگترین
ثروتی هستیم
که بر روی زمین انباشته است...
#پابلو_نرودا
Schindler @Diiaazepam
دولت سردترین موجود از میان هیولاهای سرد بدترکیب است.چون میگوید: منِ دولت، همان ملت هستم. با متانت دروغ میگوید.
هرگز گفتههایش را راست نینگارید. ملت را فقط نو آفرینانی شکل دادهاند که بذر ایمان و عشق را پراکندند و والاترین خدمت را به زندگی کردند. ولی آنان که برای انبوه انسانها دام میگسترانند، کسانیاند که بنیادش را برمیافکنند تا بر ویرانهاش دولت بنا نهند و تیغی کشنده بر فراز ملت بیاویزند و صدها آز فرارویش نهند.
#فردریش_نیچه
#چنین_گفت_زرتشت
Schindler @Diiaazepam
هرگز گفتههایش را راست نینگارید. ملت را فقط نو آفرینانی شکل دادهاند که بذر ایمان و عشق را پراکندند و والاترین خدمت را به زندگی کردند. ولی آنان که برای انبوه انسانها دام میگسترانند، کسانیاند که بنیادش را برمیافکنند تا بر ویرانهاش دولت بنا نهند و تیغی کشنده بر فراز ملت بیاویزند و صدها آز فرارویش نهند.
#فردریش_نیچه
#چنین_گفت_زرتشت
Schindler @Diiaazepam
مگر چنین نیست که در هیچ جای دنیا نمی توان چیز زیادی به دست آورد؟ جهان، پر از رنج و معصیت است و اگر کسانی از آن در امان باشند بی حوصلگی در هر گوشه در کمین آنهاست... سرنوشت، بی رحم است و انسان ها تأسف برانگیزند.
#شوپنهاور
Schindler @Diiaazepam
#شوپنهاور
Schindler @Diiaazepam
آدم گاهی آنقدر تنها می شود و با خودش حرف می زند که تبدیل می شود به دو نفر...
#برادران_سیسترز
#پاتریک_دوویت
Diamond @Diiaazepam
#برادران_سیسترز
#پاتریک_دوویت
Diamond @Diiaazepam
پلیسها
تمام جیب هایم را گشتند؛
کیفم را،
ماشینم را،
اما
دلیلی برای مستی ام پیدا نکردند؛
تو
در خیالم بودی!
#کوروس_احمدی
Diamond @Diiaazepam
تمام جیب هایم را گشتند؛
کیفم را،
ماشینم را،
اما
دلیلی برای مستی ام پیدا نکردند؛
تو
در خیالم بودی!
#کوروس_احمدی
Diamond @Diiaazepam
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآيد
فغان که بخت من از خواب در نمیآيد
صبا به چشم من انداخت خاکی از کويش
که آب زندگيم در نظر نمیآيد
قد بلند تو را تا به بر نمیگيرم
درخت کام و مرادم به بر نمیآيد
مگر به روی دلارای يار ما ور نی
به هيچ وجه دگر کار بر نمیآيد
مقيم زلف تو شد دل که خوش سوادی ديد
وز آن غريب بلاکش خبر نمیآيد
ز شست صدق گشادم هزار تير دعا
ولی چه سود يکی کارگر نمیآيد
بسم حکايت دل هست با نسيم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمیآيد
در اين خيال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف سياهت به سر نمیآيد
ز بس که شد دل حافظ رميده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت به در نمیآيد
#حافظ
#می_صبوح
Diamond @Diiaazepam
فغان که بخت من از خواب در نمیآيد
صبا به چشم من انداخت خاکی از کويش
که آب زندگيم در نظر نمیآيد
قد بلند تو را تا به بر نمیگيرم
درخت کام و مرادم به بر نمیآيد
مگر به روی دلارای يار ما ور نی
به هيچ وجه دگر کار بر نمیآيد
مقيم زلف تو شد دل که خوش سوادی ديد
وز آن غريب بلاکش خبر نمیآيد
ز شست صدق گشادم هزار تير دعا
ولی چه سود يکی کارگر نمیآيد
بسم حکايت دل هست با نسيم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمیآيد
در اين خيال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف سياهت به سر نمیآيد
ز بس که شد دل حافظ رميده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت به در نمیآيد
#حافظ
#می_صبوح
Diamond @Diiaazepam
تفاوت بیشعور با احمق :
همه ما گاهی احمق می شویم اما بیشعور نه . حال بعضی کمتر و بعضی بیشتر .
حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست ، بیمار است !
یعنی معمولا احمق ها اگاهانه دست به حماقت نمی زنند
خیلی از انها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند نه احمق !
احمق ها بیشتر از انکه موجب تنفر باشند ، مایه ترحمند .
بیشعور ها داستان شان با احمق ها فرق دارد . کسی که از منتهای سمت
چپ خیابان ، راه صد نفر را می بندد تا به سمت راست برود بیشعور است .
کسی که ساعت سه صبح بوق می زند ، بیشعور است .
کسی که جلو تمام زنان مسیر می ایستد ، بیشعور است .
کسی که شب تمام مسیر را نور بالا می رود ، بیشعور است .
اینها بیشعور اند ...
حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پرفسور بیشعور .
احمق بودن درد ندارد ، درمان هم ندارد ربطی هم به شعور ندارد .
بیشعوری از جای دیگری می اید ، از خانه و مدرسه ، از سرانه مطالعه
از خود شیفتگی ، از بی وجدانی .
بیشعوری واگیر دارد ، هم درد دارد و هم درمان .
مشکل ما احمق ها نیستند . مشکل ما هیچوقت احمق ها نبودند
مشکل ما ، بیشعور ها هستند !
بیشعوری یک بیماری مسری است و دارد دنیا را تهدید می کند!
باید کاری کرد والا بیشعورها دنیا را نابود می کنند.
#خاویر_کرمنت
#بیشعوری
Schindler @Diiaazepam
همه ما گاهی احمق می شویم اما بیشعور نه . حال بعضی کمتر و بعضی بیشتر .
حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست ، بیمار است !
یعنی معمولا احمق ها اگاهانه دست به حماقت نمی زنند
خیلی از انها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند نه احمق !
احمق ها بیشتر از انکه موجب تنفر باشند ، مایه ترحمند .
بیشعور ها داستان شان با احمق ها فرق دارد . کسی که از منتهای سمت
چپ خیابان ، راه صد نفر را می بندد تا به سمت راست برود بیشعور است .
کسی که ساعت سه صبح بوق می زند ، بیشعور است .
کسی که جلو تمام زنان مسیر می ایستد ، بیشعور است .
کسی که شب تمام مسیر را نور بالا می رود ، بیشعور است .
اینها بیشعور اند ...
حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پرفسور بیشعور .
احمق بودن درد ندارد ، درمان هم ندارد ربطی هم به شعور ندارد .
بیشعوری از جای دیگری می اید ، از خانه و مدرسه ، از سرانه مطالعه
از خود شیفتگی ، از بی وجدانی .
بیشعوری واگیر دارد ، هم درد دارد و هم درمان .
مشکل ما احمق ها نیستند . مشکل ما هیچوقت احمق ها نبودند
مشکل ما ، بیشعور ها هستند !
بیشعوری یک بیماری مسری است و دارد دنیا را تهدید می کند!
باید کاری کرد والا بیشعورها دنیا را نابود می کنند.
#خاویر_کرمنت
#بیشعوری
Schindler @Diiaazepam
من همین قدری که هستم هم هنر کردم!بفهم
زندگی ای داشتم، اما هدر کردم، بفهم
دیده ام عاقل نمایی را که با شعرم گریست
من بر این عاقل نماها هم اثر کردم بفهم
بعد تو در من برای زندگی جایی نبود
از خودم هم تا خودم با خود سفر کردم، بفهم
بعد تو تنهاترین مخلوق شهرم، گاه گاه
درد را در همنشینی مفتخر کردم! بفهم
کرگدن ها را نمیشد در بغل آرام کرد
کردگدن بودم، خودم را باز خر کردم، بفهم!
غصه خوردی بعد رفتن؟ غصه ات ده روز بود
بی تو ده تقویم را با مرگ سر کردم بفهم
توی آغوش کسی تا صبح بیداری ولی
من به زحمت یک شبم را هم سحر کردم بفهم
آه! با تو درد دارم بی تو اما بیشتر
واژه ی بیچارگی را معتبر کردم بفهم
#میلاد_میرزایی
Diamond @Diiaazepam
زندگی ای داشتم، اما هدر کردم، بفهم
دیده ام عاقل نمایی را که با شعرم گریست
من بر این عاقل نماها هم اثر کردم بفهم
بعد تو در من برای زندگی جایی نبود
از خودم هم تا خودم با خود سفر کردم، بفهم
بعد تو تنهاترین مخلوق شهرم، گاه گاه
درد را در همنشینی مفتخر کردم! بفهم
کرگدن ها را نمیشد در بغل آرام کرد
کردگدن بودم، خودم را باز خر کردم، بفهم!
غصه خوردی بعد رفتن؟ غصه ات ده روز بود
بی تو ده تقویم را با مرگ سر کردم بفهم
توی آغوش کسی تا صبح بیداری ولی
من به زحمت یک شبم را هم سحر کردم بفهم
آه! با تو درد دارم بی تو اما بیشتر
واژه ی بیچارگی را معتبر کردم بفهم
#میلاد_میرزایی
Diamond @Diiaazepam
"تدفین"
به معنای "به خاک سپردن" یا "زیر خاک کردن".
این کلمه در عربی به کار نرفته و در متون فارسی نیز نیامده است و ظاهراً از ساخته های فارسی زبانان در عصر حاضر است. در فارسی فصیح بهتر است از استعمال آن پرهیز شود و به جای آن دفن گفته شود.
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazeopam
به معنای "به خاک سپردن" یا "زیر خاک کردن".
این کلمه در عربی به کار نرفته و در متون فارسی نیز نیامده است و ظاهراً از ساخته های فارسی زبانان در عصر حاضر است. در فارسی فصیح بهتر است از استعمال آن پرهیز شود و به جای آن دفن گفته شود.
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazeopam
اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم
که می شوم، مهم نیست،
مهم این است که زندگی یا مرگ من
چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.
ماهی سیاه کوچولو
#صمد_بهرنگی
Diamond @Diiaazepam
که می شوم، مهم نیست،
مهم این است که زندگی یا مرگ من
چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.
ماهی سیاه کوچولو
#صمد_بهرنگی
Diamond @Diiaazepam
آن چشمها که آخر بدمستی من است
آن چشمها که هی همهی هستی من است
در تاکسی نشسته به من فکر میکنند
همراه دختری که بغلدستی من است!
آن چشم های خیره شده توی دفترم
که گریه می کنند به شب هات در سرم
هر بار می نویسمشان، می نویسم و...
هر بار در مقابلشان کم می آورم
این غم میان سرخوشی ِ گیج ِ آبجو
از من شروع می شود و چشم های تو
از من شروع می شود و آن دو چشم تر
که عاشق منند و من از هر چه بیشتر!
از بوسهی ندادهی تو، توی خانهام
از چشم هات، از قفس عاشقانهام
از تو که نیستی و من انگار مردهام
از من که سال هاست به بن بست خوردهام
از من: در ابتدای خودش انتها شده
از من که پاک، عاشق آن چشم ها شده
از من که در میان عطش گریه میکند
شب ها کنار بی کسیاش گریه میکند
شب های دوست دارمت و روزهای بد
شب های من که مال تو هستند تا ابد
شب های چشم های تو و بی قراریام
شب های دوست دارمت و دوست داریام!
از التماس گریه که هی عاشقم بشو
از من شروع میشود و چشم های تو
از چشم های شبزدهی در مقابلم
که جیغ میزنند تو را در تهِ دلم
آن چشم های مسأله دار ِ همیشه خواب
مثل سؤال های من از عشق، بیجواب
از آن دو چشم مستِ به آتش کشیدهام
از من که خواب بودهام و خواب دیدهام
«خواب دو تا ستارهی قرمز» که نیستیم
بیدار میشدیم و فقط میگریستیم
بیدار/ میشدیم دو تا استکان پر از...
بیدار/ میشدیم دو تا چشم دلخور از...
از چی؟ کجا؟ چگونه؟ چرا؟ از کدام؟ کِی؟
بیدار میشدیم دقیقا ً چهار «دی»
بیدار میشدیم در «آذر» که سوختم
بیدار میشدیم و مرا میفروختم
به چی؟! به آن دو چشم که باران گرفته بود
که حسّ و حال چندم «آبان» گرفته بود
چندم؟! سؤال مسخرهای که تو نیستی
چندم؟! که در تمامی آبان گریستی
چندم؟! که فکر میشدم از من به هیچ چیز
بس کن! نپرس!! خستهام و خستهتر عزیز...
خسته شبیه درصدی از احتمال ها
بس کن! نپرس!! خستهام از این سؤال ها
مثل تویی که چندم آبان ادامه داشت
که میگریست در من و باران ادامه داشت
مثل تویی که این همه در تاکسی منی
هی با خودت کنار خودت حرف میزنی
هی با خودت که از خود من ناامیدتر
بدجور عاشقی و من از تو شدیدتر!
مثل دو چشم خسته که در من نشسته است
مثل دو چشم خسته که بدجور خسته است
یک جفت چشم ِ خیس ِ بغلدستی شما
یک تاکسی به مقصد ِ یک مشت هیچ جا
دستان دووور ما و تماسی بدون حس
یک عمر استرس، همه ی عمر استرس
دستان دووور ما و دو تا چشم آشنا
یک جفت چشم، مثل دقیقا ً خود شما!
یک جفت چشم، حاصل یک عمر خستگی
من این طرف، نتیجه ی یک دل نبستگی!
من این طرف، صدای غم انگیز باد که...
تو آن طرف، همان زن بی اعتماد که...
که با تنش به پوچی من حرف میزند
که حرف می زند، از زن حرف میزند!
که مثل اشتباه من از عشق تازه است
مانند خواب های خودت بیاجازه است
که فکر میکند به من و عمق دردها
زل میزند به آلت جنسی مردها!
زل میزند به این همه تکرار پشت هم
زل میزند به غم، همهی زندگیش غم!
حس میکند که آخر این راه بسته است
که خسته است، مثل خود مرگ خسته است
که خسته است مثل زنی توی بسترت
که خسته است خستهتر از درد ِ در سرت...
مثل دو چشم که ته بدمستی تو است
مثل دو چشم که همهی هستی تو است
مثل تویی که در ته درّه هنوز هم...
همراه دختری که بغلدستی تو است
سید مهدی موسوی
Lachrymose @Diiaazepam
آن چشمها که هی همهی هستی من است
در تاکسی نشسته به من فکر میکنند
همراه دختری که بغلدستی من است!
آن چشم های خیره شده توی دفترم
که گریه می کنند به شب هات در سرم
هر بار می نویسمشان، می نویسم و...
هر بار در مقابلشان کم می آورم
این غم میان سرخوشی ِ گیج ِ آبجو
از من شروع می شود و چشم های تو
از من شروع می شود و آن دو چشم تر
که عاشق منند و من از هر چه بیشتر!
از بوسهی ندادهی تو، توی خانهام
از چشم هات، از قفس عاشقانهام
از تو که نیستی و من انگار مردهام
از من که سال هاست به بن بست خوردهام
از من: در ابتدای خودش انتها شده
از من که پاک، عاشق آن چشم ها شده
از من که در میان عطش گریه میکند
شب ها کنار بی کسیاش گریه میکند
شب های دوست دارمت و روزهای بد
شب های من که مال تو هستند تا ابد
شب های چشم های تو و بی قراریام
شب های دوست دارمت و دوست داریام!
از التماس گریه که هی عاشقم بشو
از من شروع میشود و چشم های تو
از چشم های شبزدهی در مقابلم
که جیغ میزنند تو را در تهِ دلم
آن چشم های مسأله دار ِ همیشه خواب
مثل سؤال های من از عشق، بیجواب
از آن دو چشم مستِ به آتش کشیدهام
از من که خواب بودهام و خواب دیدهام
«خواب دو تا ستارهی قرمز» که نیستیم
بیدار میشدیم و فقط میگریستیم
بیدار/ میشدیم دو تا استکان پر از...
بیدار/ میشدیم دو تا چشم دلخور از...
از چی؟ کجا؟ چگونه؟ چرا؟ از کدام؟ کِی؟
بیدار میشدیم دقیقا ً چهار «دی»
بیدار میشدیم در «آذر» که سوختم
بیدار میشدیم و مرا میفروختم
به چی؟! به آن دو چشم که باران گرفته بود
که حسّ و حال چندم «آبان» گرفته بود
چندم؟! سؤال مسخرهای که تو نیستی
چندم؟! که در تمامی آبان گریستی
چندم؟! که فکر میشدم از من به هیچ چیز
بس کن! نپرس!! خستهام و خستهتر عزیز...
خسته شبیه درصدی از احتمال ها
بس کن! نپرس!! خستهام از این سؤال ها
مثل تویی که چندم آبان ادامه داشت
که میگریست در من و باران ادامه داشت
مثل تویی که این همه در تاکسی منی
هی با خودت کنار خودت حرف میزنی
هی با خودت که از خود من ناامیدتر
بدجور عاشقی و من از تو شدیدتر!
مثل دو چشم خسته که در من نشسته است
مثل دو چشم خسته که بدجور خسته است
یک جفت چشم ِ خیس ِ بغلدستی شما
یک تاکسی به مقصد ِ یک مشت هیچ جا
دستان دووور ما و تماسی بدون حس
یک عمر استرس، همه ی عمر استرس
دستان دووور ما و دو تا چشم آشنا
یک جفت چشم، مثل دقیقا ً خود شما!
یک جفت چشم، حاصل یک عمر خستگی
من این طرف، نتیجه ی یک دل نبستگی!
من این طرف، صدای غم انگیز باد که...
تو آن طرف، همان زن بی اعتماد که...
که با تنش به پوچی من حرف میزند
که حرف می زند، از زن حرف میزند!
که مثل اشتباه من از عشق تازه است
مانند خواب های خودت بیاجازه است
که فکر میکند به من و عمق دردها
زل میزند به آلت جنسی مردها!
زل میزند به این همه تکرار پشت هم
زل میزند به غم، همهی زندگیش غم!
حس میکند که آخر این راه بسته است
که خسته است، مثل خود مرگ خسته است
که خسته است مثل زنی توی بسترت
که خسته است خستهتر از درد ِ در سرت...
مثل دو چشم که ته بدمستی تو است
مثل دو چشم که همهی هستی تو است
مثل تویی که در ته درّه هنوز هم...
همراه دختری که بغلدستی تو است
سید مهدی موسوی
Lachrymose @Diiaazepam
Diazepam
عشق سالهای وبا.PDF
... بعد نگاهی به فلورنتینو آریثا انداخت؛ به آن اقتدار شکست ناپذیرش، به آن عشق دلیرانه اش. عاقبت به این نتیجه رسید که این زندگی است که جاودانی است، نه مرگ. از او پرسید: "ولی شما فکر می کنید که ما تا چه مدت می توانیم به این آمد و رفت ادامه بدهیم؟"
فلورنتینو آریثا جواب آن سوال را آماده داشت. پنجاه و سه سال و هفت ماه و یازده روز و شب بود که آماده داشت.
گفت: "تا آخر عمر."
#عشق_سالهای_وبا
#گابریل_گارسیا
Ugmid @Diiaazepam
فلورنتینو آریثا جواب آن سوال را آماده داشت. پنجاه و سه سال و هفت ماه و یازده روز و شب بود که آماده داشت.
گفت: "تا آخر عمر."
#عشق_سالهای_وبا
#گابریل_گارسیا
Ugmid @Diiaazepam