از بوسه سرود با لبانی کمرنگ
از عشق که مرده در جهانی از سنگ
هر روز به دنبال رگی آبی بود
تنهایی محض دختری توی سرنگ
#مهدی_موسوی
مردی که نرفته است برمیگردد📚📚
Schindler @Diiaazepam
از عشق که مرده در جهانی از سنگ
هر روز به دنبال رگی آبی بود
تنهایی محض دختری توی سرنگ
#مهدی_موسوی
مردی که نرفته است برمیگردد📚📚
Schindler @Diiaazepam
نه غمگینم،نه در وجودم شادی ست
نه محصورم،نه میل به آزادی ست
چرخیدن و چیدن تا..چرخیدن
این شیوه آسیاب های بادی ست
#مهدی_موسوی
مردی که نرفته است برمیگردد📚📚
Schindler @Diiaazepam
نه محصورم،نه میل به آزادی ست
چرخیدن و چیدن تا..چرخیدن
این شیوه آسیاب های بادی ست
#مهدی_موسوی
مردی که نرفته است برمیگردد📚📚
Schindler @Diiaazepam
< ما عقب مانده ایم . ما حداقل دویست سال عقب افتاده ایم . ما هنوز چیزی بدست نیاورده ایم. موقعیت معینی در برابر گذشته نداریم. کاری غیر از نظریه بافی و شکایت از درد غربت و عرق خوری نمی کنیم. واضح است که اگر بخواهیم در حال زندگی را شروع کنیم باید قبل از هر چیز گذشته را جبران کنیم و آن را ببوسیم و کنار بگذاریم. و جبران گذشته فقط با رنج امکان دارد. با رنج و زحمت مداوم و وحشتناک میسر است. >
_ باغ آلبالو / آنتوان چخوف
Nemo @Diiaazepam
_ باغ آلبالو / آنتوان چخوف
Nemo @Diiaazepam
2.آیا نیچه پوچ گرا بود؟
نیچه نه تنها پوچ گرا نبود،که همواره در ستیزی خستگی ناپذیر با نهیلیسم به سر میبرد.تنها دو ابراژده ها در برابر انسان او قرار داشت:نهیلیسم و مسیحیت.نیچه،مسیحیت را نیز همان نهیلیسم میدانست،چرا که سیستم مسیحیت برپایهی خوار داشت تن و زمین و دل به ماورا یعنی به هیچ،استوار است.پس میتوان در یک کلام گفت:نیچه بزرگترین هیچ انگار ستیز در جهان بود.
جای شگفتی نیست که نیچه شناسان،هیچ انگارش بیندازند و او را باژگونه ی آنچه که هست ببینند و ای بسا،گمراهی این گروه از آنجا سرچشمه میگیرد که نیچه در مقام یک نابودگر بزرگ،آنهارا به اشتباه می اندازد.آفریننده،نخست باید ویرانگر و ارزش شکن باشد.اگر آفریننده،ریشه ی همه ی اخلاقیات و جزمیات را نخشکاند،برای نهال تازه ای که خواهد کاشت،مجال رشد و شکوفایی نمی ماند.آری،باید از همهی آنچه که داریم تهی شویم تا جای برای پدیده های نو،باز شود.به قول حافظ:عالمی دگر بباید ساخت وز نو آدمی.
اما در این فرایند چه رخ میدهد؟مردم،تنها نابودگری آفریننده را میبینند و هرگز گمان نمیبرند که ویران کردن ها برای برچا داشتن های آینده است.از همین رو.آفریننده ای که هیچ چیز این زندگی را نمی خواهد و پس میزند،پوچ گرا می انگارد.حال آنکه او عاشق زندگی است و عشق بزرگش به زندگی،چیزی فراتر از این چیز های کوچک و پست که اکنون هست میخواهد.
صادق هدایت این ارزشمند ترین نویسنده و مبارز ایرانی،این سراپاشور،این عاشق زندگی نیز قربانی کژفهمی های عوام شد.چه بسیارند ایرانیانی که خیال میکنند،هدایت هیچ انگار و زندگی ستیز بود.حال آنکه نا امیدی شدید او از عشق بی پایان او به زندگی راستین،خبر میداد.او یک آفریننده بود.آفریننده ای که تنها مانده بود و به قول نیچه،یاران خود را نداشت.او برای از نو ساختن و آفریدن،چاره ای نداشت جز آنکه ویرانگری بزرگ باشد و تنها از زشتی ها و پلشتی های این زندگی،سخن براند.چرا که زندگی دیگری میخواست.او زندگی را خوار میشمرد،اری،اما با همین خوارشماری که زندگی را پاس میداشت.
فراموش نکنیم سخن نیچه را که میگفت:خواردارندگان بزرگ،پاس دارندگان بزرگ اند.
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
نیچه نه تنها پوچ گرا نبود،که همواره در ستیزی خستگی ناپذیر با نهیلیسم به سر میبرد.تنها دو ابراژده ها در برابر انسان او قرار داشت:نهیلیسم و مسیحیت.نیچه،مسیحیت را نیز همان نهیلیسم میدانست،چرا که سیستم مسیحیت برپایهی خوار داشت تن و زمین و دل به ماورا یعنی به هیچ،استوار است.پس میتوان در یک کلام گفت:نیچه بزرگترین هیچ انگار ستیز در جهان بود.
جای شگفتی نیست که نیچه شناسان،هیچ انگارش بیندازند و او را باژگونه ی آنچه که هست ببینند و ای بسا،گمراهی این گروه از آنجا سرچشمه میگیرد که نیچه در مقام یک نابودگر بزرگ،آنهارا به اشتباه می اندازد.آفریننده،نخست باید ویرانگر و ارزش شکن باشد.اگر آفریننده،ریشه ی همه ی اخلاقیات و جزمیات را نخشکاند،برای نهال تازه ای که خواهد کاشت،مجال رشد و شکوفایی نمی ماند.آری،باید از همهی آنچه که داریم تهی شویم تا جای برای پدیده های نو،باز شود.به قول حافظ:عالمی دگر بباید ساخت وز نو آدمی.
اما در این فرایند چه رخ میدهد؟مردم،تنها نابودگری آفریننده را میبینند و هرگز گمان نمیبرند که ویران کردن ها برای برچا داشتن های آینده است.از همین رو.آفریننده ای که هیچ چیز این زندگی را نمی خواهد و پس میزند،پوچ گرا می انگارد.حال آنکه او عاشق زندگی است و عشق بزرگش به زندگی،چیزی فراتر از این چیز های کوچک و پست که اکنون هست میخواهد.
صادق هدایت این ارزشمند ترین نویسنده و مبارز ایرانی،این سراپاشور،این عاشق زندگی نیز قربانی کژفهمی های عوام شد.چه بسیارند ایرانیانی که خیال میکنند،هدایت هیچ انگار و زندگی ستیز بود.حال آنکه نا امیدی شدید او از عشق بی پایان او به زندگی راستین،خبر میداد.او یک آفریننده بود.آفریننده ای که تنها مانده بود و به قول نیچه،یاران خود را نداشت.او برای از نو ساختن و آفریدن،چاره ای نداشت جز آنکه ویرانگری بزرگ باشد و تنها از زشتی ها و پلشتی های این زندگی،سخن براند.چرا که زندگی دیگری میخواست.او زندگی را خوار میشمرد،اری،اما با همین خوارشماری که زندگی را پاس میداشت.
فراموش نکنیم سخن نیچه را که میگفت:خواردارندگان بزرگ،پاس دارندگان بزرگ اند.
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
باب اسفنجی: من زشتم و به هیچ دردی نمیخورم!
پاتریک: چرا بهدرد میخوری، چون باعث میشی بقیه نسبت به خودشون حس بهتری داشته باشن!
"باب اسفنجى / استفن هيلنبرگ"
#فیلم #انیمیشن
Nemo @Diiaazepam
پاتریک: چرا بهدرد میخوری، چون باعث میشی بقیه نسبت به خودشون حس بهتری داشته باشن!
"باب اسفنجى / استفن هيلنبرگ"
#فیلم #انیمیشن
Nemo @Diiaazepam
بر چفت مقبره پیر
قفلی میان گره هاو قفل ها
دیشب گشوده شد
هیهات...بدبختی چه کس آغاز گشته است؟
#نصرت_رحماني
Schindler @Diiaazepam
قفلی میان گره هاو قفل ها
دیشب گشوده شد
هیهات...بدبختی چه کس آغاز گشته است؟
#نصرت_رحماني
Schindler @Diiaazepam
نقدها را بود آيا که عياری گيرند
تا همه صومعه داران پی کاری گيرند
مصلحت ديد من آن است که ياران همه کار
بگذارند و خم طره ياری گيرند
خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقی
گر فلکشان بگذارد که قراری گيرند
قوت بازوی پرهيز به خوبان مفروش
که در اين خيل حصاری به سواری گيرند
يا رب اين بچه ترکان چه دليرند به خون
که به تير مژه هر لحظه شکاری گيرند
رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد
خاصه رقصی که در آن دست نگاری گيرند
حافظ ابنای زمان را غم مسکينان نيست
زين ميان گر بتوان به که کناری گيرند
#حافظ
Diamond @Diiaazepam
تا همه صومعه داران پی کاری گيرند
مصلحت ديد من آن است که ياران همه کار
بگذارند و خم طره ياری گيرند
خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقی
گر فلکشان بگذارد که قراری گيرند
قوت بازوی پرهيز به خوبان مفروش
که در اين خيل حصاری به سواری گيرند
يا رب اين بچه ترکان چه دليرند به خون
که به تير مژه هر لحظه شکاری گيرند
رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد
خاصه رقصی که در آن دست نگاری گيرند
حافظ ابنای زمان را غم مسکينان نيست
زين ميان گر بتوان به که کناری گيرند
#حافظ
Diamond @Diiaazepam
مشکل فتاده با یار کارم چو صبح و خورشید
با او نمی توان بود!
بی او نمی توان زیست...
#نجیب_کاشانی
Diamond @Diiaazepam
با او نمی توان بود!
بی او نمی توان زیست...
#نجیب_کاشانی
Diamond @Diiaazepam
تا مى آيم بگويم دوستت دارم
دريا مى آيد
رَدِ پاىِ سپيده دم را پاك مى كند.
حافظه ام يارى نمى كند
نمى دانم چرا
نمى دانم از كِى
اما خيلى وقت است
ديگر از تاريكى نمى ترسم....
#سيد_علي_صالحي
Nemo @Diiaazepam
دريا مى آيد
رَدِ پاىِ سپيده دم را پاك مى كند.
حافظه ام يارى نمى كند
نمى دانم چرا
نمى دانم از كِى
اما خيلى وقت است
ديگر از تاريكى نمى ترسم....
#سيد_علي_صالحي
Nemo @Diiaazepam
در میکده ام؛ چومن بسی اینجا هست
می حاضر و من نبرده ام سویش دست
باید امشب ببوسم این ساقی را
اکنون گویم که نیستم بیخود و مست
در میکده ام؛ دگر کسی اینجا نیست
واندر جامم دگر نمی صهبا نیست
مجروحم و مستم و عسس میبردم
مردی، مددی، اهل دلی، آیا نیست؟
#مهـــدی_اخــوان_ثالــــث
Schindler @Diiaazepam
می حاضر و من نبرده ام سویش دست
باید امشب ببوسم این ساقی را
اکنون گویم که نیستم بیخود و مست
در میکده ام؛ دگر کسی اینجا نیست
واندر جامم دگر نمی صهبا نیست
مجروحم و مستم و عسس میبردم
مردی، مددی، اهل دلی، آیا نیست؟
#مهـــدی_اخــوان_ثالــــث
Schindler @Diiaazepam
سهم کریمخان @CafeKetab
ناهید طباطبایی
📙 داستانکوتاه : #سهم_کریمخان
✍🏻 نویسنده : #ناهید_طباطبایی
🎙 با صدای : #ناهید_طباطبایی
⏳ زمان : 11 دقیقه
🗜 حجم : 5 مگابایت
Diamond @Diiaazepam
✍🏻 نویسنده : #ناهید_طباطبایی
🎙 با صدای : #ناهید_طباطبایی
⏳ زمان : 11 دقیقه
🗜 حجم : 5 مگابایت
Diamond @Diiaazepam
نه یک قديس
نه یک پاپ
نه یک ژنرال و نه یک سلطان
هرگز قدرتی که يک فيلمساز دارد را نداشته اند
قدرت حرف زدن با صدها ميليون نفر، برای دو ساعت در تاريکی!
#فرانک_کاپرا
Diamond @Diiaazepam
نه یک پاپ
نه یک ژنرال و نه یک سلطان
هرگز قدرتی که يک فيلمساز دارد را نداشته اند
قدرت حرف زدن با صدها ميليون نفر، برای دو ساعت در تاريکی!
#فرانک_کاپرا
Diamond @Diiaazepam
Diazepam
#مسخ #کافکا #معرفی_کتاب Schindler @Diiaazepam
رمان مسخ سر گذشت انسانیست که تا وقتی میتوانست فردی مثمر ثمر برای خانواده خود باشد و در رفع نیازهای آنان بکوشد، برای آنان عزیز و دوست داشتنی است . اما همین که به دلایلی دچار از کار افتادگی می گردد و دیگر قادر به تامین مایحتاج خانواده نیست، نه تنها عزت و احترام خود را از دست میدهد بلکه به مرور به موجودی بیمصرف، مورد تنفر خانواده و حتی مضر تنزل پیدا می کند . این خانواده سمبل جامعهایست که نسبت به افراد ضعیف و ناتوان بیرحم است و آنها را مضر و مخل برای خود میبینند و از انسانهایی فرصت انجام کوچکترین کارها را دریغ میکند که شاید بتوانند منشا کارهای بزرگ در آینده شوند . انسان رمان مسخ انسانیست که جامعه او را طرد کرده و او ناخواسته به گوشه تنهایی پناه برده و بدون اینکه آزاری برای دیگران و جامعه داشته باشد، جامعه قادر به تحمل موجود بیآزاری چون او نیست . هر لحظه زندگی برای او و اطرافیانش غیر قابل تحملتر میشود تا جایی که دیگران و حتی خود او نیز، از سر شوق، لحظهها را برای رسیدن به مرگ می شمارند . مترجم فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایه ای از خود شخصیت نویسنده است .
***
مسخ | فرانتس کافکا
مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان کوتاهی از فرانتس کافکا است که در پاییز نوشته شده و در اکتبر ۱۹۱۵ در لایپزیگ به چاپ رسید. مسخ از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم است که در دانشکدهها و آموزشگاههای ادبیات سراسر جهان غرب تدریس میشود.
داستان در مورد فروشنده جوانی به نام گرگوار سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار میشود و متوجه میشود که به یک مخلوق نفرتانگیز حشرهمانند تبدیل شده است. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمیشود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرت انگیز با موضوع کابوسوار داستان دارد.
ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیالپردازی حشرهشناسانه بداند به او تبریک میگویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.»مترجم فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایهای از خود شخصیت نویسنده (کافکا) است.
#مسخ
#کافکا
#معرفی_کتاب
***
مسخ | فرانتس کافکا
مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان کوتاهی از فرانتس کافکا است که در پاییز نوشته شده و در اکتبر ۱۹۱۵ در لایپزیگ به چاپ رسید. مسخ از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم است که در دانشکدهها و آموزشگاههای ادبیات سراسر جهان غرب تدریس میشود.
داستان در مورد فروشنده جوانی به نام گرگوار سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار میشود و متوجه میشود که به یک مخلوق نفرتانگیز حشرهمانند تبدیل شده است. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمیشود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرت انگیز با موضوع کابوسوار داستان دارد.
ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیالپردازی حشرهشناسانه بداند به او تبریک میگویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.»مترجم فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایهای از خود شخصیت نویسنده (کافکا) است.
#مسخ
#کافکا
#معرفی_کتاب
مسخ و تناسخ
مسخ_اسم،عربی:تغییر شکل،تغییر ظاهر،از شکل افتادگی،بی ریختگی،بدترکیبی،تحریف،قلب،تناسخ،انتقال روح،هیولا.
چرا گرگور سامسا دفعتا مسخ شد؟چرا به حشره تبدیل شد؟این پرسش را فقط با توسل به حدس و گمان میتوان پاسخ گفت.
اعتقاد به تغییر شکل و امکان تبدیل چیزی به چیز دیگر تقریبا در همه فرهنگ های کهن دیده میشود.اسطوره ها،افسانه ها،قصه ها،متل ها،از چین و هند و ایران تا یونان و روم،تا سرزمین اسکیمو ها و سرخ چوستان،مملو از این گونه باور هاست.مسخ و تناسخ در ادیان مختلف و در کتاب های مقدس این ادیان به صراحت یا به کنایت آمده است.تناسخ در اسلام جایی ندارد،اما مسخ را طبق نص قرآن میبینیم:فقلنا لهم کونو قردة{پس گفتیم بوزینه شوید}{ایه 65،سوره بقره}
کافکار نام خانوادگی گرگور را دانسته و آگاهانه انتخاب کرده است و این انتخاب تصادفی نبوده.سمسا در واقع خلاصه شده کلمه سامسارا است.واژه سامسارا،سانسکریت است.سَمارَتلفظ میشود و در لغت به معنای همراه دویدن است،که در کیش هندوئیسم مفهوم مذهبی به خود گرفته و به معنای چرخه مستعمری در آمده است که روح در آن چرخه پیوسته از نو زاده میشود.بنا به اعتقاد هندو ان که به برخی مذاهب و کیش های دیگر نیز سرایتا کرده است روح پس از پرواز از بدن،بسته به گناهانی که متوفا در زندگی مرتکب شده است،در قالب مناسب خود،حیوانی یا انسانی،با درجات مختلف از ادنی تا اعلی در می آید و این چرخه آن قدر تکرار میشود تا روح به کلی از همه پلیدی ها پاک شود.
کافکا انسانی مردن است.فروید،نیچه،هگل،داروین،نیوتن را خوانده است پس وقتی از مسخ سخن میگوید،جوهر نمادین و استعاری این مفهوم را در نظر دارد.گرگور مسخ میشود:انسانی که از شیوه زیست مادی ،و از شغل ناخواسته،کسل کننده و دنیای ماشینی ،استثمار کننده و به تحیلی به جان آمده است.خانواده سامسا،از دسترنج گرگور تغذیه میکند.گرگور با کمال میل وظیفه اش را انجام میدم و حتی احساس انسانی وی بعد از دگردیسی،چون رسوبی در اعماق وجودش باقی است.مسخ گرگور طغیان انسان علیه زندگی انگلی است.
#کافکا
#مسخ
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
مسخ_اسم،عربی:تغییر شکل،تغییر ظاهر،از شکل افتادگی،بی ریختگی،بدترکیبی،تحریف،قلب،تناسخ،انتقال روح،هیولا.
چرا گرگور سامسا دفعتا مسخ شد؟چرا به حشره تبدیل شد؟این پرسش را فقط با توسل به حدس و گمان میتوان پاسخ گفت.
اعتقاد به تغییر شکل و امکان تبدیل چیزی به چیز دیگر تقریبا در همه فرهنگ های کهن دیده میشود.اسطوره ها،افسانه ها،قصه ها،متل ها،از چین و هند و ایران تا یونان و روم،تا سرزمین اسکیمو ها و سرخ چوستان،مملو از این گونه باور هاست.مسخ و تناسخ در ادیان مختلف و در کتاب های مقدس این ادیان به صراحت یا به کنایت آمده است.تناسخ در اسلام جایی ندارد،اما مسخ را طبق نص قرآن میبینیم:فقلنا لهم کونو قردة{پس گفتیم بوزینه شوید}{ایه 65،سوره بقره}
کافکار نام خانوادگی گرگور را دانسته و آگاهانه انتخاب کرده است و این انتخاب تصادفی نبوده.سمسا در واقع خلاصه شده کلمه سامسارا است.واژه سامسارا،سانسکریت است.سَمارَتلفظ میشود و در لغت به معنای همراه دویدن است،که در کیش هندوئیسم مفهوم مذهبی به خود گرفته و به معنای چرخه مستعمری در آمده است که روح در آن چرخه پیوسته از نو زاده میشود.بنا به اعتقاد هندو ان که به برخی مذاهب و کیش های دیگر نیز سرایتا کرده است روح پس از پرواز از بدن،بسته به گناهانی که متوفا در زندگی مرتکب شده است،در قالب مناسب خود،حیوانی یا انسانی،با درجات مختلف از ادنی تا اعلی در می آید و این چرخه آن قدر تکرار میشود تا روح به کلی از همه پلیدی ها پاک شود.
کافکا انسانی مردن است.فروید،نیچه،هگل،داروین،نیوتن را خوانده است پس وقتی از مسخ سخن میگوید،جوهر نمادین و استعاری این مفهوم را در نظر دارد.گرگور مسخ میشود:انسانی که از شیوه زیست مادی ،و از شغل ناخواسته،کسل کننده و دنیای ماشینی ،استثمار کننده و به تحیلی به جان آمده است.خانواده سامسا،از دسترنج گرگور تغذیه میکند.گرگور با کمال میل وظیفه اش را انجام میدم و حتی احساس انسانی وی بعد از دگردیسی،چون رسوبی در اعماق وجودش باقی است.مسخ گرگور طغیان انسان علیه زندگی انگلی است.
#کافکا
#مسخ
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
دانشجوهای دانشگاه هاروارد بر این باورند که اختراع یک شغل، بهتر از پیدا کردن یک شغله!
"شبکه اجتماعی (The Social Network) / دیوید فینچر"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
"شبکه اجتماعی (The Social Network) / دیوید فینچر"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam