Forwarded from Diazepam
رمان مسخ سر گذشت انسانیست که تا وقتی میتوانست فردی مثمر ثمر برای خانواده خود باشد و در رفع نیازهای آنان بکوشد، برای آنان عزیز و دوست داشتنی است . اما همین که به دلایلی دچار از کار افتادگی می گردد و دیگر قادر به تامین مایحتاج خانواده نیست، نه تنها عزت و احترام خود را از دست میدهد بلکه به مرور به موجودی بیمصرف، مورد تنفر خانواده و حتی مضر تنزل پیدا می کند . این خانواده سمبل جامعهایست که نسبت به افراد ضعیف و ناتوان بیرحم است و آنها را مضر و مخل برای خود میبینند و از انسانهایی فرصت انجام کوچکترین کارها را دریغ میکند که شاید بتوانند منشا کارهای بزرگ در آینده شوند . انسان رمان مسخ انسانیست که جامعه او را طرد کرده و او ناخواسته به گوشه تنهایی پناه برده و بدون اینکه آزاری برای دیگران و جامعه داشته باشد، جامعه قادر به تحمل موجود بیآزاری چون او نیست . هر لحظه زندگی برای او و اطرافیانش غیر قابل تحملتر میشود تا جایی که دیگران و حتی خود او نیز، از سر شوق، لحظهها را برای رسیدن به مرگ می شمارند . مترجم فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایه ای از خود شخصیت نویسنده است .
***
مسخ | فرانتس کافکا
مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان کوتاهی از فرانتس کافکا است که در پاییز نوشته شده و در اکتبر ۱۹۱۵ در لایپزیگ به چاپ رسید. مسخ از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم است که در دانشکدهها و آموزشگاههای ادبیات سراسر جهان غرب تدریس میشود.
داستان در مورد فروشنده جوانی به نام گرگوار سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار میشود و متوجه میشود که به یک مخلوق نفرتانگیز حشرهمانند تبدیل شده است. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمیشود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرت انگیز با موضوع کابوسوار داستان دارد.
ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیالپردازی حشرهشناسانه بداند به او تبریک میگویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.»مترجم فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایهای از خود شخصیت نویسنده (کافکا) است.
#مسخ
#کافکا
#معرفی_کتاب
***
مسخ | فرانتس کافکا
مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان کوتاهی از فرانتس کافکا است که در پاییز نوشته شده و در اکتبر ۱۹۱۵ در لایپزیگ به چاپ رسید. مسخ از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم است که در دانشکدهها و آموزشگاههای ادبیات سراسر جهان غرب تدریس میشود.
داستان در مورد فروشنده جوانی به نام گرگوار سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار میشود و متوجه میشود که به یک مخلوق نفرتانگیز حشرهمانند تبدیل شده است. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمیشود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرت انگیز با موضوع کابوسوار داستان دارد.
ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیالپردازی حشرهشناسانه بداند به او تبریک میگویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.»مترجم فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایهای از خود شخصیت نویسنده (کافکا) است.
#مسخ
#کافکا
#معرفی_کتاب
Forwarded from Diazepam
Maskh-www.BagheFarhang.com_.pdf
3.3 MB
Forwarded from Diazepam
مسخ و تناسخ
مسخ_اسم،عربی:تغییر شکل،تغییر ظاهر،از شکل افتادگی،بی ریختگی،بدترکیبی،تحریف،قلب،تناسخ،انتقال روح،هیولا.
چرا گرگور سامسا دفعتا مسخ شد؟چرا به حشره تبدیل شد؟این پرسش را فقط با توسل به حدس و گمان میتوان پاسخ گفت.
اعتقاد به تغییر شکل و امکان تبدیل چیزی به چیز دیگر تقریبا در همه فرهنگ های کهن دیده میشود.اسطوره ها،افسانه ها،قصه ها،متل ها،از چین و هند و ایران تا یونان و روم،تا سرزمین اسکیمو ها و سرخ چوستان،مملو از این گونه باور هاست.مسخ و تناسخ در ادیان مختلف و در کتاب های مقدس این ادیان به صراحت یا به کنایت آمده است.تناسخ در اسلام جایی ندارد،اما مسخ را طبق نص قرآن میبینیم:فقلنا لهم کونو قردة{پس گفتیم بوزینه شوید}{ایه 65،سوره بقره}
کافکار نام خانوادگی گرگور را دانسته و آگاهانه انتخاب کرده است و این انتخاب تصادفی نبوده.سمسا در واقع خلاصه شده کلمه سامسارا است.واژه سامسارا،سانسکریت است.سَمارَتلفظ میشود و در لغت به معنای همراه دویدن است،که در کیش هندوئیسم مفهوم مذهبی به خود گرفته و به معنای چرخه مستعمری در آمده است که روح در آن چرخه پیوسته از نو زاده میشود.بنا به اعتقاد هندو ان که به برخی مذاهب و کیش های دیگر نیز سرایتا کرده است روح پس از پرواز از بدن،بسته به گناهانی که متوفا در زندگی مرتکب شده است،در قالب مناسب خود،حیوانی یا انسانی،با درجات مختلف از ادنی تا اعلی در می آید و این چرخه آن قدر تکرار میشود تا روح به کلی از همه پلیدی ها پاک شود.
کافکا انسانی مردن است.فروید،نیچه،هگل،داروین،نیوتن را خوانده است پس وقتی از مسخ سخن میگوید،جوهر نمادین و استعاری این مفهوم را در نظر دارد.گرگور مسخ میشود:انسانی که از شیوه زیست مادی ،و از شغل ناخواسته،کسل کننده و دنیای ماشینی ،استثمار کننده و به تحیلی به جان آمده است.خانواده سامسا،از دسترنج گرگور تغذیه میکند.گرگور با کمال میل وظیفه اش را انجام میدم و حتی احساس انسانی وی بعد از دگردیسی،چون رسوبی در اعماق وجودش باقی است.مسخ گرگور طغیان انسان علیه زندگی انگلی است.
#کافکا
#مسخ
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
مسخ_اسم،عربی:تغییر شکل،تغییر ظاهر،از شکل افتادگی،بی ریختگی،بدترکیبی،تحریف،قلب،تناسخ،انتقال روح،هیولا.
چرا گرگور سامسا دفعتا مسخ شد؟چرا به حشره تبدیل شد؟این پرسش را فقط با توسل به حدس و گمان میتوان پاسخ گفت.
اعتقاد به تغییر شکل و امکان تبدیل چیزی به چیز دیگر تقریبا در همه فرهنگ های کهن دیده میشود.اسطوره ها،افسانه ها،قصه ها،متل ها،از چین و هند و ایران تا یونان و روم،تا سرزمین اسکیمو ها و سرخ چوستان،مملو از این گونه باور هاست.مسخ و تناسخ در ادیان مختلف و در کتاب های مقدس این ادیان به صراحت یا به کنایت آمده است.تناسخ در اسلام جایی ندارد،اما مسخ را طبق نص قرآن میبینیم:فقلنا لهم کونو قردة{پس گفتیم بوزینه شوید}{ایه 65،سوره بقره}
کافکار نام خانوادگی گرگور را دانسته و آگاهانه انتخاب کرده است و این انتخاب تصادفی نبوده.سمسا در واقع خلاصه شده کلمه سامسارا است.واژه سامسارا،سانسکریت است.سَمارَتلفظ میشود و در لغت به معنای همراه دویدن است،که در کیش هندوئیسم مفهوم مذهبی به خود گرفته و به معنای چرخه مستعمری در آمده است که روح در آن چرخه پیوسته از نو زاده میشود.بنا به اعتقاد هندو ان که به برخی مذاهب و کیش های دیگر نیز سرایتا کرده است روح پس از پرواز از بدن،بسته به گناهانی که متوفا در زندگی مرتکب شده است،در قالب مناسب خود،حیوانی یا انسانی،با درجات مختلف از ادنی تا اعلی در می آید و این چرخه آن قدر تکرار میشود تا روح به کلی از همه پلیدی ها پاک شود.
کافکا انسانی مردن است.فروید،نیچه،هگل،داروین،نیوتن را خوانده است پس وقتی از مسخ سخن میگوید،جوهر نمادین و استعاری این مفهوم را در نظر دارد.گرگور مسخ میشود:انسانی که از شیوه زیست مادی ،و از شغل ناخواسته،کسل کننده و دنیای ماشینی ،استثمار کننده و به تحیلی به جان آمده است.خانواده سامسا،از دسترنج گرگور تغذیه میکند.گرگور با کمال میل وظیفه اش را انجام میدم و حتی احساس انسانی وی بعد از دگردیسی،چون رسوبی در اعماق وجودش باقی است.مسخ گرگور طغیان انسان علیه زندگی انگلی است.
#کافکا
#مسخ
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
کیمیاگر، در یک بطری را باز کرد و مایع قرمز رنگی در لیوان مهمانش ریخت. شراب بود، یکی از بهترینها که تا آن زمان هرگز ننوشیده بود، ولی... شراب؟ شراب که به حکم دین ممنوع بود.
کیمیاگر گفت: بدی و شرارت، آن چیزی نیست که از راه دهان وارد جسم انسان میشود، چیزی است که از راه آن خارج میشود.
"كيمياگر / پائولو كوئيلو"
#کتاب
Nemo @Diiaazepam
کیمیاگر گفت: بدی و شرارت، آن چیزی نیست که از راه دهان وارد جسم انسان میشود، چیزی است که از راه آن خارج میشود.
"كيمياگر / پائولو كوئيلو"
#کتاب
Nemo @Diiaazepam
در ره انتظار چشمی که مراست
بی نور شد و وصال تو ناپیداست
من نام بگرداندم و یعقوب شدم
ای یوسف من نام تو یعقوب چراست
#وحشی_بافقی
Schindler @Diiaazepam
بی نور شد و وصال تو ناپیداست
من نام بگرداندم و یعقوب شدم
ای یوسف من نام تو یعقوب چراست
#وحشی_بافقی
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from فدراسیون عصر آنارشيسم / Federation of Anarchism Era
نامه آرش صادقی برای
محمد نظري
نامش محمد نظری ست زندانیای از کوههای استوار کردستان که بیش از 24 سال از بهترین سالهای زندگیش که میتوانست هر روزش خاطرهای شیرین باشد را پشت میلههای بیعدالتی زندان به سر برده است مردی که قلبش آلام زیادی را با خود به همراه دارد از 8 مرداد 96 دست به اعتصاب غذا زده است. اعتصاب غذایی تنها جهت اجرای قانونی که ثمره اش آزادی اوست.
نامش را بارها در اوج گمنامیاش شنیده بودم و تصویر او برایم نماد سالهای زندانی به قامت یک نسل بود و این روزها قامت استوارش را زیر بار شکننده گرسنگی 95 روزهای است تا حق طبیعی و انسانیاش که زنده ماندنی به نام زندگیست را داشته باشد و شاید شادمان و سرخوش بهرهمندی از حقی شود که سالهاست از او دریغ شده است. مردی که در چرایی ادامهی اعتصاب غذایش میگوید که نمیخواهد مانند تمام کسانی که در زندان مردهاند بمیرد و سکوت سهمگین من از ناتوانی و درخودماندگیام در پاسخی به او...
برای چند لحظه میاندیشم و به یاد میآورم که کم نیستند انسانهایی که حقوقشان و حتی انسانیتشان به اسارت گرفته شده است ولی تصور کردن رنج و عذاب 24 سال زندان محمد نظری برایم وصف ناشدنی است.
پرسش از بیرحمیای است که با خونسردی تمام کسانی را سالیان سال روانه زندان میکند و درهای آهنین قفل میشوند و انگار نه انگار که این حبس شدگان آدمی زادگانیاند از خون و استخوان و...
خواسته او تنها اعمال ماده 10قانون مجازات اسلامی میباشد. قانون خودنوشتهای که قانونگذار از اجرایش سرباز میزند که با اعمال آن آزادی حق قانونی اوست.
سخنم با شما عزیزانیست که در این سالها یار و یاور و صدای بیصدایانی بودهاید که در پی به تنگ آمدن از بیعدالتیها پژواک بلند عدالت را سر دادهاید شما که یار و یاورم بودید.
محمد نظری را در اوج بی کسیاش، تنها امیدش شمایید تنها نگذارید و نگذارید در بیاعتنایی مسئولانی که حقوق انسانی زندانیان برایشان بیاهمیت است به انتظار حادثهای ناگوار بنشینیم. حادثهای که تنها با دست یاری شما رخ نخواهد داد و پایان این راه به رهایی او میانجامد.
آرش صادقی 10 آبان1396
زندان گوهردشت
#SaveNazari
محمد نظري
نامش محمد نظری ست زندانیای از کوههای استوار کردستان که بیش از 24 سال از بهترین سالهای زندگیش که میتوانست هر روزش خاطرهای شیرین باشد را پشت میلههای بیعدالتی زندان به سر برده است مردی که قلبش آلام زیادی را با خود به همراه دارد از 8 مرداد 96 دست به اعتصاب غذا زده است. اعتصاب غذایی تنها جهت اجرای قانونی که ثمره اش آزادی اوست.
نامش را بارها در اوج گمنامیاش شنیده بودم و تصویر او برایم نماد سالهای زندانی به قامت یک نسل بود و این روزها قامت استوارش را زیر بار شکننده گرسنگی 95 روزهای است تا حق طبیعی و انسانیاش که زنده ماندنی به نام زندگیست را داشته باشد و شاید شادمان و سرخوش بهرهمندی از حقی شود که سالهاست از او دریغ شده است. مردی که در چرایی ادامهی اعتصاب غذایش میگوید که نمیخواهد مانند تمام کسانی که در زندان مردهاند بمیرد و سکوت سهمگین من از ناتوانی و درخودماندگیام در پاسخی به او...
برای چند لحظه میاندیشم و به یاد میآورم که کم نیستند انسانهایی که حقوقشان و حتی انسانیتشان به اسارت گرفته شده است ولی تصور کردن رنج و عذاب 24 سال زندان محمد نظری برایم وصف ناشدنی است.
پرسش از بیرحمیای است که با خونسردی تمام کسانی را سالیان سال روانه زندان میکند و درهای آهنین قفل میشوند و انگار نه انگار که این حبس شدگان آدمی زادگانیاند از خون و استخوان و...
خواسته او تنها اعمال ماده 10قانون مجازات اسلامی میباشد. قانون خودنوشتهای که قانونگذار از اجرایش سرباز میزند که با اعمال آن آزادی حق قانونی اوست.
سخنم با شما عزیزانیست که در این سالها یار و یاور و صدای بیصدایانی بودهاید که در پی به تنگ آمدن از بیعدالتیها پژواک بلند عدالت را سر دادهاید شما که یار و یاورم بودید.
محمد نظری را در اوج بی کسیاش، تنها امیدش شمایید تنها نگذارید و نگذارید در بیاعتنایی مسئولانی که حقوق انسانی زندانیان برایشان بیاهمیت است به انتظار حادثهای ناگوار بنشینیم. حادثهای که تنها با دست یاری شما رخ نخواهد داد و پایان این راه به رهایی او میانجامد.
آرش صادقی 10 آبان1396
زندان گوهردشت
#SaveNazari
من این راز را کشف کرده ام که فرد بعد از بالا رفتن از یک تپه بلند تازه متوجه می شود تپه های زیادی برای بالا رفتن وجود دارد.
راه طولانی تا آزادی
#نلسون_ماندلا
Diamond @Diiaazepam
راه طولانی تا آزادی
#نلسون_ماندلا
Diamond @Diiaazepam
شعر نیچه در مدح #حافظ :
میخانهای که تو برای خویش
پیافکندهای
فراختر از هر خانهای است
جهان از سر کشیدن مییی
که تو در اندرون آن میاندازی،
ناتوان است.
پرندهای که روزگاری ققنوس بود
در ضیافت توست
موشی که کوهی را بزاد
خود گویا تویی!
تو همهای، تو هیچی
میخانهای، مییی
ققنوسی، کوهی و موشی،
در خود فرو میروی ابدی،
از خود میپروازی ابدی،
رخشندگیِ همهی ژرفاها،
و مستیِ همهی مستانی
-تو و شراب؟
#فردریش_نیچه
#اکنون_میان_دو_هیچ
Schindler @Diiaazepam
میخانهای که تو برای خویش
پیافکندهای
فراختر از هر خانهای است
جهان از سر کشیدن مییی
که تو در اندرون آن میاندازی،
ناتوان است.
پرندهای که روزگاری ققنوس بود
در ضیافت توست
موشی که کوهی را بزاد
خود گویا تویی!
تو همهای، تو هیچی
میخانهای، مییی
ققنوسی، کوهی و موشی،
در خود فرو میروی ابدی،
از خود میپروازی ابدی،
رخشندگیِ همهی ژرفاها،
و مستیِ همهی مستانی
-تو و شراب؟
#فردریش_نیچه
#اکنون_میان_دو_هیچ
Schindler @Diiaazepam
سی سال بود كه میگفتم:
خدايا!
چنين كن و چنين ده.
چون به قدم اول #معرفت رسيدم، گفتم: الهی، تو مرا باش و هرچه میخواهی كن.
#بایزید_بسطامی
Nemo @Diiaazepam
خدايا!
چنين كن و چنين ده.
چون به قدم اول #معرفت رسيدم، گفتم: الهی، تو مرا باش و هرچه میخواهی كن.
#بایزید_بسطامی
Nemo @Diiaazepam
🎂 #HBD 👏
🕴《 Matthew McConaughey 》😍
💟 #48
📂 Filmography 👇
🏷 4 NoV 1974
📽 - Interstellar 🕛
🎞 - True Detective 🚬
📽 - Dallas Buyers Club ⚜
➖┄┄┅━❅❅━┅┄┄➖
Nemo @Diiaazepam
🕴《 Matthew McConaughey 》😍
💟 #48
📂 Filmography 👇
🏷 4 NoV 1974
📽 - Interstellar 🕛
🎞 - True Detective 🚬
📽 - Dallas Buyers Club ⚜
➖┄┄┅━❅❅━┅┄┄➖
Nemo @Diiaazepam
Diazepam
🎂 #HBD 👏 🕴《 Matthew McConaughey 》😍 💟 #48 📂 Filmography 👇 🏷 4 NoV 1974 📽 - Interstellar 🕛 🎞 - True Detective 🚬 📽 - Dallas Buyers Club ⚜ ➖┄┄┅━❅❅━┅┄┄➖ Nemo @Diiaazepam
چند نکته درباره «متیو مک کانهی»
🔺نام کامل او «متیو دیوید مک کانهی» است.
🔺در ابتدا قصد داشت یک وکیل شود!
🔺متیو به بازی های گلف، تنیس و بوکس، علاقه ی قابل توجهی دارد.
🔺بازیگر مورد علاقه اش «پل نیومن» است.
🔺او حدود ۴۰ پوند از وزنش را برای بازی در فیلم «باشگاه خریداران دالاس» کم کرد!
🔺پدر و مادر متیو، تا کنون سه بار ازدواج کرده اند!
🔺یکی از دوستان غیرسینمایی صمیمی اش لانس آرمسترانگ است که قهرمان سابق مسابقات دوچرخه سواری بود.
🔺تباری انگلیسی، ایرلندی، اسکاتلندی، سوئدی و آلمانی دارد!
🔺گفته که سرلوحه زندگی اش این جمله هست : « فقط زندگی کردن رو ادامه بده »
🔺در خانه اش سه تختخواب دارد و به نوبت بر روی آنها می خوابد!
🔺دوست صمیمی اش جک جیلنهال است.
Nemo @Diiaazepam
🔺نام کامل او «متیو دیوید مک کانهی» است.
🔺در ابتدا قصد داشت یک وکیل شود!
🔺متیو به بازی های گلف، تنیس و بوکس، علاقه ی قابل توجهی دارد.
🔺بازیگر مورد علاقه اش «پل نیومن» است.
🔺او حدود ۴۰ پوند از وزنش را برای بازی در فیلم «باشگاه خریداران دالاس» کم کرد!
🔺پدر و مادر متیو، تا کنون سه بار ازدواج کرده اند!
🔺یکی از دوستان غیرسینمایی صمیمی اش لانس آرمسترانگ است که قهرمان سابق مسابقات دوچرخه سواری بود.
🔺تباری انگلیسی، ایرلندی، اسکاتلندی، سوئدی و آلمانی دارد!
🔺گفته که سرلوحه زندگی اش این جمله هست : « فقط زندگی کردن رو ادامه بده »
🔺در خانه اش سه تختخواب دارد و به نوبت بر روی آنها می خوابد!
🔺دوست صمیمی اش جک جیلنهال است.
Nemo @Diiaazepam
اگر راست باشد که هر کس ستاره ای در آسمان دارد،
ستاره ی من باید دور، تاریک و بی معنی باشد…!
اصلا شاید من ستاره ای نداشته ام…!
زندگی من مانند بیابانیست که در آن لاشه ی کاروان روزهای گذشته روی هم تل انبار می شود
#صادق_هدایت
Schindler @Diiaazepam
ستاره ی من باید دور، تاریک و بی معنی باشد…!
اصلا شاید من ستاره ای نداشته ام…!
زندگی من مانند بیابانیست که در آن لاشه ی کاروان روزهای گذشته روی هم تل انبار می شود
#صادق_هدایت
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
این جمله خیلی عالیه
ﺷﺎﻣﻠﻮ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ :
ﺑﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﯽ .
. .
ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺯﺩ . . .
ﻭ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺏ ﺗﺮ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ .
. .
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﺕ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺸﯿﺪ . . .
ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﮎ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺍﺭ ﻣﮑﺎﻓﺎﺕ ﺍﺳﺖ......!
Blueish @Diiaazepam
ﺷﺎﻣﻠﻮ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ :
ﺑﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﯽ .
. .
ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺯﺩ . . .
ﻭ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺏ ﺗﺮ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ .
. .
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﺕ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺸﯿﺪ . . .
ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﮎ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺍﺭ ﻣﮑﺎﻓﺎﺕ ﺍﺳﺖ......!
Blueish @Diiaazepam
هرگز شب را باور نكردم ، چرا كه در فراسوى دهليزش
به اميد دريچه اى دل بسته بودم ..
#احمد_شاملو
شب بخیر
Ugmid @Diiaazepam
به اميد دريچه اى دل بسته بودم ..
#احمد_شاملو
شب بخیر
Ugmid @Diiaazepam
آدم ها وقتی دفن میشوند؛هیچ کس از تفاوت آن ها با یکدیگر با خبردار نخواهد شد؛مگر این که اعمال و گفته های آن ها در یاد و خاطره ی دیگران باقی مانده باشد.
کوری
#ژوزه_ساراماگو
Diamond @Diiazepam
کوری
#ژوزه_ساراماگو
Diamond @Diiazepam
چیزی به نام پدیده های اخلاقی وجود ندارد،آنچه که هست تفسیر اخلاقی پدیده هاست
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
چیزی به نام پدیده های اخلاقی وجود ندارد،آنچه که هست تفسیر اخلاقی پدیده هاست #نیچه_شناس #فلسفه Schindler @Diiaazepam
نیچه تاریخ را برای یافتن خواستگاه نظام های اخلاقی می پژوهد.او ژرفنای تاریخ را می کاود تا آشکار کند که: ((چیزی به نام پدیده های اخلاقی وجود ندارد،آنچه که هست تفسیر اخلاقی پدیده هاست))
پژوهیدن تاریخ میتواند انسان را در شناخت دگرگونی های نظام های اخلاقی و سیر تحول ارزش ها یاری کند.با بررسی تاریخ میتوان دریافت که نیک و بد،خیر و شر و باید و نباید در هر زمانی بنابر شرایط و نیاز های مردم زمانه،معناهای مختلف و متضادی داشته اند.
شناخت تاریخ و فرورفتن در لایه های زیرین آن،انسان گرانبار از جزمگرایی و مطلق باوری را از غل و زنجیر هایی که بر روان و اندیشه ی او سنگینی میکنند،خواهد رهانید.
اما بیشتر فیلسوفان و اندیشمندان برای بزرگداشت حقایق خویش،همواره کوشیده اند که با نقب زدن در تاریخ،قدمت و پیشینه ای برای آنها بتراشند.این دسته از فیلسوفان می پندارند که کهن بودن یک اخلاق،دلیلی برای حقانیت آن اخلاق تواند بود.
نیچه این ساده انگاران را به سخره میگیرد و می گوید:
((کپک زدگی هم تقدس می آفریند.))
او تاریخ را نمی پژوهد که چون دیگرا ن علتی نخستین بیابد و به اصطلاح:گوهر حقیقت را به دست آورد.بلکه او حقیقت را نیز میشکافد و به بوته ی نقد میگذارد.او نخستین کسی ست که بقول خود جسارت می ورزد و خطر میکند و مساله ی ارزش حقیقت را پیش می کشد.بنابر این واژه ی حقیقت برای او به معنای چیزی بی چون و چرا و ثابت و فی نفسه نیست.
یکی دیگر از چیز هایی که مردم،آن را نشان حقیقت می دانند،همانا خون است،آری خون.اگر کسی حاضر باشد در راه باور های خود جانش را فدا کند،برای بسیاری ،این نشانه حقیقت داشتن باور های آن کس است.
نیچه این را نمی پذیرد.از نظر او خون نمیتواند نشان حقیقت باشد.ولی ما همواره آموخته ایم که ایمان استوار و باور مطلق را دلیلی بر وجود حقیقت بدانیم.اگر کسی یا کسانی برای اثبات عقیده ی خود،از خون خویش به آسانی میگذرند و هر بهایی را می پردازند،حتی اگر باوری باژگونه ی آنان داشته باشیم،ناخداگاه در باورمان دچار تردید و تزلزل می شویم و احساس میکنیم:حق باید با کسی باشد که در راه خود،خون میدهد و از جان خویشتن مایه میگذارد.
نیچه در این باره سخنی شگرف دارد:
((بر راهشان نشانه های خونین می نگاشتند و نادانی شان ایشان را آموزانده بود که خون،گواه حقیقت است.اما خون بدترین گواه حقیقت است.خون با زهر آلود کردن پاک ترین آموزه های،انها ر اه را به سودا و نفرت دل بدل میکند
گیرم کسی در راه آموزه هاش از آتش بگذرد.این چه چیز را گواه است؟
به راستی همان به که آموزه هامان از دل آتشمان بر آیند))
آری دیرینگی و خون،نشان حقیقت نیستند و نخواهند بود.بنابراین میتواند فهمید که شهیدان و فداییان هرگز نمیتوانند،تقدس و حقانیت آرمانی را رقم بزنند.
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schihndler @Diiaazepam
پژوهیدن تاریخ میتواند انسان را در شناخت دگرگونی های نظام های اخلاقی و سیر تحول ارزش ها یاری کند.با بررسی تاریخ میتوان دریافت که نیک و بد،خیر و شر و باید و نباید در هر زمانی بنابر شرایط و نیاز های مردم زمانه،معناهای مختلف و متضادی داشته اند.
شناخت تاریخ و فرورفتن در لایه های زیرین آن،انسان گرانبار از جزمگرایی و مطلق باوری را از غل و زنجیر هایی که بر روان و اندیشه ی او سنگینی میکنند،خواهد رهانید.
اما بیشتر فیلسوفان و اندیشمندان برای بزرگداشت حقایق خویش،همواره کوشیده اند که با نقب زدن در تاریخ،قدمت و پیشینه ای برای آنها بتراشند.این دسته از فیلسوفان می پندارند که کهن بودن یک اخلاق،دلیلی برای حقانیت آن اخلاق تواند بود.
نیچه این ساده انگاران را به سخره میگیرد و می گوید:
((کپک زدگی هم تقدس می آفریند.))
او تاریخ را نمی پژوهد که چون دیگرا ن علتی نخستین بیابد و به اصطلاح:گوهر حقیقت را به دست آورد.بلکه او حقیقت را نیز میشکافد و به بوته ی نقد میگذارد.او نخستین کسی ست که بقول خود جسارت می ورزد و خطر میکند و مساله ی ارزش حقیقت را پیش می کشد.بنابر این واژه ی حقیقت برای او به معنای چیزی بی چون و چرا و ثابت و فی نفسه نیست.
یکی دیگر از چیز هایی که مردم،آن را نشان حقیقت می دانند،همانا خون است،آری خون.اگر کسی حاضر باشد در راه باور های خود جانش را فدا کند،برای بسیاری ،این نشانه حقیقت داشتن باور های آن کس است.
نیچه این را نمی پذیرد.از نظر او خون نمیتواند نشان حقیقت باشد.ولی ما همواره آموخته ایم که ایمان استوار و باور مطلق را دلیلی بر وجود حقیقت بدانیم.اگر کسی یا کسانی برای اثبات عقیده ی خود،از خون خویش به آسانی میگذرند و هر بهایی را می پردازند،حتی اگر باوری باژگونه ی آنان داشته باشیم،ناخداگاه در باورمان دچار تردید و تزلزل می شویم و احساس میکنیم:حق باید با کسی باشد که در راه خود،خون میدهد و از جان خویشتن مایه میگذارد.
نیچه در این باره سخنی شگرف دارد:
((بر راهشان نشانه های خونین می نگاشتند و نادانی شان ایشان را آموزانده بود که خون،گواه حقیقت است.اما خون بدترین گواه حقیقت است.خون با زهر آلود کردن پاک ترین آموزه های،انها ر اه را به سودا و نفرت دل بدل میکند
گیرم کسی در راه آموزه هاش از آتش بگذرد.این چه چیز را گواه است؟
به راستی همان به که آموزه هامان از دل آتشمان بر آیند))
آری دیرینگی و خون،نشان حقیقت نیستند و نخواهند بود.بنابراین میتواند فهمید که شهیدان و فداییان هرگز نمیتوانند،تقدس و حقانیت آرمانی را رقم بزنند.
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schihndler @Diiaazepam