📌 «بیبند و باریهای بعضی زنان، نتیجه محدودیتهای گذشته است.»
📍 امام موسی صدر به روایت مهرانگیز دولتشاهی (سفیر حکومت شاهنشاهی در دانمارک و نماینده سه دوره مجلس شورای ملّی)
🔹 آن وقت که در جمعیت راه نو ما فعالیت میکردیم برای حقوق زن، همه جوانب کار را نگاه میکردیم. از جمله میخواستیم واقعاً دسترسی پیدا کنیم که با روحانیون تماس داشته باشیم و به آنها بگوییم که ما مخالف دین نیستیم، چون واقعاً این جور منعکس میشد. میگفتند این جمعیتهای زنان میخواهند بیبندوباری به بار بیاورند. یکی از مدیرکلهای وزارت آموزش و پرورش بود، آقای جزایری به نظرم، نمیدانم در چه فرصتی بود که ما با او صحبت کردیم. گفتیم که ما دلمان میخواهد که با روحانیون تماسی داشته باشیم. گفت: من ترتیبی میدهم که شما با کسانی ملاقات کنید بهخصوص نمایندهای از قم بیاید. ترتیب این کار داده شد و جمعیت راه نو هم آن موقع جلساتش در منزل من بود. اصلاً همیشه این طور بود.
🔸 قرار گذاشتیم که بیاییم، منتها نرفتیم توی اتاق جمعیت، آمدیم به اتاق پذیرایی من. یکیش یک آقایی بود اگر اشتباه نکنم اسمش غفاری بود. او معلم قرآن شرعیات مدارس بود. یکیش آقای موسی صدر بود. آن موقع هم خوب نسبتاً جوان بود. به نسبت اینکه جوان بود، من دیدم چقدر اطلاعات عمومی دارد وقتی که صحبت میشود. آخر آخوندها غالباً فقط یک اطلاعات منحصری دارند، ولی این واقعاً اطلاعات عمومی داشت. گمان میکنم زیاد میدانست. جلسۀ خیلی جالبی داشتیم. چند نفر از خانمهای جمعیت بودند و ما راجع به مسائل مختلف با این آقا صحبت کردیم و گفتند که این آقا نمایندۀ ثقةالاسلام است که آمده. آن موقع بله، ثقةالاسلامی یکی از کسانی بود که تقریباً معاون آیتالله بروجردی بود و ایشان آن موقع زنده بودند.
🔹 خیلی صحبت و بحث کردیم. یکی از چیزهایی که همین آقا گفت ما گفتیم که ما با خیلی از بیبندوباریها موافق نیستیم، حتی با آن جور چیزها که به ضرر زن تمام میشود مخالفیم. فرض کن آن چیزهایی که خیلیها خیال میکنند شب زندهداری و نمیدانم آن جور مجالس و خیلی بیبندوباریها به نظر ما اینها به ضرر زن است. ببینید این چقدر آدم منطقیای بود که گفت: خوب این هم رآکسیون [واکنش] آن محدودیتهای قدیم است. آن وقت مثال زد، گفت: "این چراغ را اگر بگیرید از این ور بکشید، وقتی ولش بکنید تا آن طرف میرود"، گفت: "این نتیجه محدودیتهای قدیم است که به زنها دادند که وقتی که حالا آزادی پیدا کردهاند یک عدهای هم پیدا میشوند که زیادهروی میکنند."
📚 مصاحبه با مهرانگیز دولتشاهی، مجموعه تاریخ شفاهی ایران هاروارد.
📷 تصویر: جشن فارغالتحصیلی مدرسه پرستاری وابسته به امام صدر، 1975.
@EveDaughters
https://t.me/horalhistory/275
@Howzehoralhistory
📍 امام موسی صدر به روایت مهرانگیز دولتشاهی (سفیر حکومت شاهنشاهی در دانمارک و نماینده سه دوره مجلس شورای ملّی)
🔹 آن وقت که در جمعیت راه نو ما فعالیت میکردیم برای حقوق زن، همه جوانب کار را نگاه میکردیم. از جمله میخواستیم واقعاً دسترسی پیدا کنیم که با روحانیون تماس داشته باشیم و به آنها بگوییم که ما مخالف دین نیستیم، چون واقعاً این جور منعکس میشد. میگفتند این جمعیتهای زنان میخواهند بیبندوباری به بار بیاورند. یکی از مدیرکلهای وزارت آموزش و پرورش بود، آقای جزایری به نظرم، نمیدانم در چه فرصتی بود که ما با او صحبت کردیم. گفتیم که ما دلمان میخواهد که با روحانیون تماسی داشته باشیم. گفت: من ترتیبی میدهم که شما با کسانی ملاقات کنید بهخصوص نمایندهای از قم بیاید. ترتیب این کار داده شد و جمعیت راه نو هم آن موقع جلساتش در منزل من بود. اصلاً همیشه این طور بود.
🔸 قرار گذاشتیم که بیاییم، منتها نرفتیم توی اتاق جمعیت، آمدیم به اتاق پذیرایی من. یکیش یک آقایی بود اگر اشتباه نکنم اسمش غفاری بود. او معلم قرآن شرعیات مدارس بود. یکیش آقای موسی صدر بود. آن موقع هم خوب نسبتاً جوان بود. به نسبت اینکه جوان بود، من دیدم چقدر اطلاعات عمومی دارد وقتی که صحبت میشود. آخر آخوندها غالباً فقط یک اطلاعات منحصری دارند، ولی این واقعاً اطلاعات عمومی داشت. گمان میکنم زیاد میدانست. جلسۀ خیلی جالبی داشتیم. چند نفر از خانمهای جمعیت بودند و ما راجع به مسائل مختلف با این آقا صحبت کردیم و گفتند که این آقا نمایندۀ ثقةالاسلام است که آمده. آن موقع بله، ثقةالاسلامی یکی از کسانی بود که تقریباً معاون آیتالله بروجردی بود و ایشان آن موقع زنده بودند.
🔹 خیلی صحبت و بحث کردیم. یکی از چیزهایی که همین آقا گفت ما گفتیم که ما با خیلی از بیبندوباریها موافق نیستیم، حتی با آن جور چیزها که به ضرر زن تمام میشود مخالفیم. فرض کن آن چیزهایی که خیلیها خیال میکنند شب زندهداری و نمیدانم آن جور مجالس و خیلی بیبندوباریها به نظر ما اینها به ضرر زن است. ببینید این چقدر آدم منطقیای بود که گفت: خوب این هم رآکسیون [واکنش] آن محدودیتهای قدیم است. آن وقت مثال زد، گفت: "این چراغ را اگر بگیرید از این ور بکشید، وقتی ولش بکنید تا آن طرف میرود"، گفت: "این نتیجه محدودیتهای قدیم است که به زنها دادند که وقتی که حالا آزادی پیدا کردهاند یک عدهای هم پیدا میشوند که زیادهروی میکنند."
📚 مصاحبه با مهرانگیز دولتشاهی، مجموعه تاریخ شفاهی ایران هاروارد.
📷 تصویر: جشن فارغالتحصیلی مدرسه پرستاری وابسته به امام صدر، 1975.
@EveDaughters
https://t.me/horalhistory/275
@Howzehoralhistory
Telegram
لینکدان دفتر تاریخ شفاهی حوزه
گروهی از دخترها هستند که از میان تمام وسایل آرایشهای دنیا، فقط یک ضد آفتاب توی کیفشان دارند.
شالشان را بعد از بستن بند کفشهایشان بدون هیچ وسواسی سر میکنند، ناخنهایشان فقط وقتی بلند میشود که فصل امتحانات است و تمام حواسشان را شش دانگ، به نام درس و مشق زدهاند.
دخترهایی که بجای خوردن حرص شکم چند میلی متریشان، با اشتها ته دیگهای سیب زمینی را میخورند، با صدای بلند میخندند، هنگام گوش کردن آهنگ به نقطهای زل نمیزنند، وقتی غروب آفتاب را نگاه میکنند بجای حرف زدن از رنگ غمگینش، رنگ نارنجی و قرمزش را به پاستیل تشبیه میکنند.
دخترهایی که میگویند بیچاره جمعه! کجایش دلگیر است؟؟ جمعه روز استراحت و خواب است.
و شبها اگر کسی بخواهد با آنها حرف بزند باید قبل از ساعت یازده سراغشان برود و صبحها هم اگر کاری به خوابشان نداشته باشید تا خود ظهر میخوابند، دخترهایی که شب را با دلتنگی و صبح را با دلتنگی شروع نمیکنند.
دخترهایی که حسرت گذشتهای که فکر میکردند قرار است آیندهای پر از عشق برایشان رقم بزند را نخواهند خورد.
دخترهایی قوی، که توی خاطراتشان برای نبودن کسی اشک نخواهند ریخت.
#صفا_سلدوزی
@EveDaughters
شالشان را بعد از بستن بند کفشهایشان بدون هیچ وسواسی سر میکنند، ناخنهایشان فقط وقتی بلند میشود که فصل امتحانات است و تمام حواسشان را شش دانگ، به نام درس و مشق زدهاند.
دخترهایی که بجای خوردن حرص شکم چند میلی متریشان، با اشتها ته دیگهای سیب زمینی را میخورند، با صدای بلند میخندند، هنگام گوش کردن آهنگ به نقطهای زل نمیزنند، وقتی غروب آفتاب را نگاه میکنند بجای حرف زدن از رنگ غمگینش، رنگ نارنجی و قرمزش را به پاستیل تشبیه میکنند.
دخترهایی که میگویند بیچاره جمعه! کجایش دلگیر است؟؟ جمعه روز استراحت و خواب است.
و شبها اگر کسی بخواهد با آنها حرف بزند باید قبل از ساعت یازده سراغشان برود و صبحها هم اگر کاری به خوابشان نداشته باشید تا خود ظهر میخوابند، دخترهایی که شب را با دلتنگی و صبح را با دلتنگی شروع نمیکنند.
دخترهایی که حسرت گذشتهای که فکر میکردند قرار است آیندهای پر از عشق برایشان رقم بزند را نخواهند خورد.
دخترهایی قوی، که توی خاطراتشان برای نبودن کسی اشک نخواهند ریخت.
#صفا_سلدوزی
@EveDaughters
عاطفه شریفی ، نقاش و مجسمه ساز
فارغ التحصیل ارشد نقاشی الزهرا(س)
با یک دنیا از مجسمه هایی زیبا، از فرهنگ و زندگی خانواده گیلانی.
@EveDaughters
فارغ التحصیل ارشد نقاشی الزهرا(س)
با یک دنیا از مجسمه هایی زیبا، از فرهنگ و زندگی خانواده گیلانی.
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دزفول چند روز قبل...
در خبرها آمده است خصومت شخصی بوده است.
چرا حداقل وقتی از خصومت شخصی آقایون در ملاعام پرده برداری میشود هیچ کس غیرت نمیکند برود مانع این ظلم شود.
چه خبر است در این مملکت یکی در کوچه ها سر بریده میگرداند...
یکی هم اینچنین...
گاهی نگران قضاوت چشمان ناظرین هم باشید....
تعبیر مردم از غیرت با تعبیر شما در تضاد است.
@EveDaughters
در خبرها آمده است خصومت شخصی بوده است.
چرا حداقل وقتی از خصومت شخصی آقایون در ملاعام پرده برداری میشود هیچ کس غیرت نمیکند برود مانع این ظلم شود.
چه خبر است در این مملکت یکی در کوچه ها سر بریده میگرداند...
یکی هم اینچنین...
گاهی نگران قضاوت چشمان ناظرین هم باشید....
تعبیر مردم از غیرت با تعبیر شما در تضاد است.
@EveDaughters
دختران حوا
فیلم دخترگمشده(2014) اگر زنی نخواهد موقع مواجهه با خیانت همسرش مثل باقی قصه ها عمل کند چه حسی به شما دست خواهد داد؟ قصه ها می گویند یا باید ببخشد یا خودش را کنار بکشد. مسئله این است. اما اگر بخواهد از این چرخه تکراری تبعیت نکند چه؟ اگر مردی با خیانت همسرش…
اما حقیقتی تلخ وجود دارد: دنیای ما پر از مردان و زنانی است که زنان قدرتمند را دوست ندارند.
انگار همگی شرطی شدهایم که قدرت را با مردانگی پیوند دهیم، به طوری که زن قدرتمند را یک پدیده غیر طبیعی بدانیم و وقتی میشنویم که زنی قدرتمند است، او را بازجویی میکنیم.
میپرسیم: «آیا او متواضع است؟ آیا لبخند میزند؟ گستاخ نیست؟ به خانه و زندگیاش نیز میرسد؟»
این سوالها را هرگز در مورد مردهای قدرتمند نمیپرسیم و این نشان میدهد که این همه شگفتی و ناراحتی ربطی به قدرت داشتن آن زن ندارد، بلکه به زن بودن او وابسته است.
📕ما همه باید فمنیست باشیم
#چیماماندا_انگوزی_آدیشی
پ.ن: پوستر فیلم دخترگمشده
معرفی فیلم در ایام تعطیلات
@EveDaughters
انگار همگی شرطی شدهایم که قدرت را با مردانگی پیوند دهیم، به طوری که زن قدرتمند را یک پدیده غیر طبیعی بدانیم و وقتی میشنویم که زنی قدرتمند است، او را بازجویی میکنیم.
میپرسیم: «آیا او متواضع است؟ آیا لبخند میزند؟ گستاخ نیست؟ به خانه و زندگیاش نیز میرسد؟»
این سوالها را هرگز در مورد مردهای قدرتمند نمیپرسیم و این نشان میدهد که این همه شگفتی و ناراحتی ربطی به قدرت داشتن آن زن ندارد، بلکه به زن بودن او وابسته است.
📕ما همه باید فمنیست باشیم
#چیماماندا_انگوزی_آدیشی
پ.ن: پوستر فیلم دخترگمشده
معرفی فیلم در ایام تعطیلات
@EveDaughters
📌سرگذشت ندیمه
مارگارت اتوود در یکی از مصاحبههاش دربارهی داستان «سرگذشت ندیمه» گفته: «من هیچچیز را از خودم درنیاوردم. سرگذشت ندیمه قصهای خیالی نیست که ساخته و پرداختهی ذهن نویسنده باشد، بلکه انعکاس واقعیت زندگی زنان در جوامع امروز و دیروز، کوچک و بزرگ، مدرن و عقبمانده است».
شاید اگر سریالش را دیده باشید، این حس بهتان دست داده که گاهی آنچه برای «جون» و بقیه زنها اتفاق میافتد، آشناست.
از نظر خیلی از زنها و مردها، زن، ندیمهی شوهرش است و نه شریک زندگی و کسی که از نظر جایگاه، میزان اهمیت و سهمش در زندگی با مرد برابر است. آنوقت است که میشنویم مردها همیشه بچهاند، باید بهشان رسیدگی کرد و در عینحال آنها دارندهی قدرتاند و اجازهی ما هم دستشان است. رابطه جنسی هم طبق میل مردها تعیین میشود، هر وقت آنها بخواهند و زن باید همیشه آماده باشد. مثل ندیمهها.
زنهای زیادی دیدهام متعلق به نسلهای گذشته که به جوانترها میگویند: «شوهرت که حواسش نیست، حداقل تو برایش لباس گرم بردار که اگر باران گرفت سرما نخورد» یا «شوهرت که حساسسیت پوستی دارد را ببر حمام و حسابی لیفاش بزن!» و یا «برای شوهرت بچه بیار». مگر مردها اینقدر دستوپا چلفتیاند؟
راستی چرا وقتی شرایط برعکس میشود، همهی این انتظارات بعید بهنظر میرسد؟ چرا زنها باید پرستار باشند و نه کسی که تیمار میشود؟ باید فداکار باشند و نه کسی که دنبال رسیدن به آرزوهای شخصیاش است؟/زن امروزی
#نعیمه_بخشی
@EveDaughters
مارگارت اتوود در یکی از مصاحبههاش دربارهی داستان «سرگذشت ندیمه» گفته: «من هیچچیز را از خودم درنیاوردم. سرگذشت ندیمه قصهای خیالی نیست که ساخته و پرداختهی ذهن نویسنده باشد، بلکه انعکاس واقعیت زندگی زنان در جوامع امروز و دیروز، کوچک و بزرگ، مدرن و عقبمانده است».
شاید اگر سریالش را دیده باشید، این حس بهتان دست داده که گاهی آنچه برای «جون» و بقیه زنها اتفاق میافتد، آشناست.
از نظر خیلی از زنها و مردها، زن، ندیمهی شوهرش است و نه شریک زندگی و کسی که از نظر جایگاه، میزان اهمیت و سهمش در زندگی با مرد برابر است. آنوقت است که میشنویم مردها همیشه بچهاند، باید بهشان رسیدگی کرد و در عینحال آنها دارندهی قدرتاند و اجازهی ما هم دستشان است. رابطه جنسی هم طبق میل مردها تعیین میشود، هر وقت آنها بخواهند و زن باید همیشه آماده باشد. مثل ندیمهها.
زنهای زیادی دیدهام متعلق به نسلهای گذشته که به جوانترها میگویند: «شوهرت که حواسش نیست، حداقل تو برایش لباس گرم بردار که اگر باران گرفت سرما نخورد» یا «شوهرت که حساسسیت پوستی دارد را ببر حمام و حسابی لیفاش بزن!» و یا «برای شوهرت بچه بیار». مگر مردها اینقدر دستوپا چلفتیاند؟
راستی چرا وقتی شرایط برعکس میشود، همهی این انتظارات بعید بهنظر میرسد؟ چرا زنها باید پرستار باشند و نه کسی که تیمار میشود؟ باید فداکار باشند و نه کسی که دنبال رسیدن به آرزوهای شخصیاش است؟/زن امروزی
#نعیمه_بخشی
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جستجوی ده ساله غواص ژاپنی برای یافتن عشق ناپدید شده
یک مرد ژاپنی 10سال است که هر هفته برای یافتن جسد همسرش در عمق اقیانوس شنا میکند. همسر او10 سال پیش در جریان سونامی مفقود شد. این مرد غواصی یاد گرفته و میگوید با اینکه هنوز اثری از همسرش پیدا نکرده، از جستجو دست نخواهد کشید.
@EveDaughters
یک مرد ژاپنی 10سال است که هر هفته برای یافتن جسد همسرش در عمق اقیانوس شنا میکند. همسر او10 سال پیش در جریان سونامی مفقود شد. این مرد غواصی یاد گرفته و میگوید با اینکه هنوز اثری از همسرش پیدا نکرده، از جستجو دست نخواهد کشید.
@EveDaughters
«معلوم است که اولویت یک مادر باید فرزندش باشد.»
این جمله را بسیار میشنویم. وقتی زنان از اشتغال، حضور اجتماعی، معاشرت با دوستان و تحصیل میگویند میشنوند البته اولویت یک مادر باید فرزندش باشد. یعنی شما اول باید مادری کنی و بعد بروی دنبال کار و تحصیل و تفریح و غیره. در این باور ما از زنان میخواهیم اول مادر باشند و بعد بقیه چیزها. غافل از اینکه اینها همه درهم تنیدهاند. یعنی نمیشود گفت اول این بعد آن. تمام ما در آن واحد «من»های کوچکی هستیم که این من بزرگمان را تشکیل میدهد. تمام این «من»ها بر هم تاثیر دارند و از هم تاثیر میپذیرند. منِ فرزند، منِ دوست، من شاعر، من مادر، من فعال برابری جنسیتی، منِ پژوهشگر، من ورزشکار. حالا فکر کنید بعد از مادر شدن به فرد بگوییم تمام من کوچولوهایت هیچ، اول منِ مادر. پس آن همه دانش که من پژوهشگر برایم به ارمغان میآورد چه میشود؟ سلامتیای که من ورزشکار نصیبم میکرد؟ امنیتی که در کنار دوستانم داشتم؟ آیا منِ مادر بدون دانش و سلامت و امنیت مادر بهتری هستم؟! آیا غیر از این است که من برای مادری کردن به دانش و سلامتی و امنیت نیاز دارم؟ روبروی هم قرار دادن مادری و سایر فعالیتهای زنان ابزار سرکوب و به پستو راندن آنهاست.
برخی دیگر میگویند مادر من شاغل بود من ناراحت بودم که وقتی میآمدم خانه غذای گرم نداشتیم و چقدر بد بود. باید پرسید چرا ناراحت نبودی که پدرت شاغل است؟ چرا فکر نمیکردی آن غذای گرم را پدرت باید برایت بیاورد؟ اصلا چرا غذای گرم نشانه مهر و علاقه بود؟ چون ما شبانهروز در معرض این کلیشههاییم. چون رسانه مادر خوب را مادر قورمهسبزی بپز و پیراهن اتوکن بازنمایی میکند. هیچکس نمیگوید مادر باید در مورد پریود، در مورد اولین رابطه جنسی، کاندوم و بیماریهای مقاربتی به تو بگوید. کسی نمیگوید دیدن یک مادر مستقل چه فوایدی دارد. کسی از الگویی که در ذهن بچهها میسازیم نمیگوید، دخترها عروس شوند و غذای گرم بپزند و پسرها کار کنند و خرج خانواده بدهند.
از مادران انتظار داریم «من»ِ مادرشان آنقدر بزرگ شود که تمام دیگر «من»هایشان را ببلعد، بعد این مادر، فرزندش که بزرگ میشود و میرود سراغ ساختن «من»های خودش، میگوید من همه زندگیام را فدای تو کردم!
مادران باید بتوانند تمام «من» کوچولوهایشان را درآغوش بکشند، تمام من کوچولوهایی که بخشی از هویتشان هستند./زن امروزی
#سمانه_سوادی
@EveDaughters
«معلوم است که اولویت یک مادر باید فرزندش باشد.»
این جمله را بسیار میشنویم. وقتی زنان از اشتغال، حضور اجتماعی، معاشرت با دوستان و تحصیل میگویند میشنوند البته اولویت یک مادر باید فرزندش باشد. یعنی شما اول باید مادری کنی و بعد بروی دنبال کار و تحصیل و تفریح و غیره. در این باور ما از زنان میخواهیم اول مادر باشند و بعد بقیه چیزها. غافل از اینکه اینها همه درهم تنیدهاند. یعنی نمیشود گفت اول این بعد آن. تمام ما در آن واحد «من»های کوچکی هستیم که این من بزرگمان را تشکیل میدهد. تمام این «من»ها بر هم تاثیر دارند و از هم تاثیر میپذیرند. منِ فرزند، منِ دوست، من شاعر، من مادر، من فعال برابری جنسیتی، منِ پژوهشگر، من ورزشکار. حالا فکر کنید بعد از مادر شدن به فرد بگوییم تمام من کوچولوهایت هیچ، اول منِ مادر. پس آن همه دانش که من پژوهشگر برایم به ارمغان میآورد چه میشود؟ سلامتیای که من ورزشکار نصیبم میکرد؟ امنیتی که در کنار دوستانم داشتم؟ آیا منِ مادر بدون دانش و سلامت و امنیت مادر بهتری هستم؟! آیا غیر از این است که من برای مادری کردن به دانش و سلامتی و امنیت نیاز دارم؟ روبروی هم قرار دادن مادری و سایر فعالیتهای زنان ابزار سرکوب و به پستو راندن آنهاست.
برخی دیگر میگویند مادر من شاغل بود من ناراحت بودم که وقتی میآمدم خانه غذای گرم نداشتیم و چقدر بد بود. باید پرسید چرا ناراحت نبودی که پدرت شاغل است؟ چرا فکر نمیکردی آن غذای گرم را پدرت باید برایت بیاورد؟ اصلا چرا غذای گرم نشانه مهر و علاقه بود؟ چون ما شبانهروز در معرض این کلیشههاییم. چون رسانه مادر خوب را مادر قورمهسبزی بپز و پیراهن اتوکن بازنمایی میکند. هیچکس نمیگوید مادر باید در مورد پریود، در مورد اولین رابطه جنسی، کاندوم و بیماریهای مقاربتی به تو بگوید. کسی نمیگوید دیدن یک مادر مستقل چه فوایدی دارد. کسی از الگویی که در ذهن بچهها میسازیم نمیگوید، دخترها عروس شوند و غذای گرم بپزند و پسرها کار کنند و خرج خانواده بدهند.
از مادران انتظار داریم «من»ِ مادرشان آنقدر بزرگ شود که تمام دیگر «من»هایشان را ببلعد، بعد این مادر، فرزندش که بزرگ میشود و میرود سراغ ساختن «من»های خودش، میگوید من همه زندگیام را فدای تو کردم!
مادران باید بتوانند تمام «من» کوچولوهایشان را درآغوش بکشند، تمام من کوچولوهایی که بخشی از هویتشان هستند./زن امروزی
#سمانه_سوادی
@EveDaughters
چندماه آخر زندگی مشترکمون من کامل ازش جدا بودم
اتاق
تخت
حتی محل غذاخوردن
من دیگه نمیخواستمش
حتی نمیخواستم بهم دست بزنه
نفسش هم حالمو بد میکرد
اصلا سختم نبود با کسی ارتباط بگیره
فقط دلم نمیخواست تو خونه ای که من توش هستم ارتباط داشته باشه
میفهمم یک زن وقتی دیگه براش مهم نباشه که شوهرش با کی سکس میکنه یعنی پایان اون زندگی مشترک
بیخیالی یک زن به زندگی ترسناکترین لحظه زندگی مشترکه
اون نمی فهمید
ولی من خیلی وقت بود فهمیده بودم...
نام راوی محفوظ است.
@EveDaughters
اتاق
تخت
حتی محل غذاخوردن
من دیگه نمیخواستمش
حتی نمیخواستم بهم دست بزنه
نفسش هم حالمو بد میکرد
اصلا سختم نبود با کسی ارتباط بگیره
فقط دلم نمیخواست تو خونه ای که من توش هستم ارتباط داشته باشه
میفهمم یک زن وقتی دیگه براش مهم نباشه که شوهرش با کی سکس میکنه یعنی پایان اون زندگی مشترک
بیخیالی یک زن به زندگی ترسناکترین لحظه زندگی مشترکه
اون نمی فهمید
ولی من خیلی وقت بود فهمیده بودم...
نام راوی محفوظ است.
@EveDaughters
ویل اسمیت، مجری مراسم اسکار را با مشت زد!
🔹ویل اسمیت بازيگر مشهور هاليوود، هنگامى كه مجرى كمدين درباره همسر او شوخى كرد روى سن رفت و به صورت مجرى سيلى زد!
این حادثه زمانی رخ داد که کریس راک مجری و کمدین آمریکایی سر تراشیده جادا پینکت بازیگر و همسر ویل اسمیت را دستمایه شوخی قرار داد. در این صحنه ناگهان ویل اسمیت از جای خود برخاست و با رفتن به سمت سن به گوش کریس راک سیلی زد.
از طرفی جیدا همسر ویل اسمیت، به دنبال حواشی مراسم اسکار و حمله همسرش به مجری مراسم، در صفحه شخصی خود، علل تراشیدن موی سرش به خاطر بیماری را توضیح داد.
📌 پ.ن: یک سیلی جانانه بر صورت تمام آنهایی که خود را برای دیدن و لذت بردن از زیبایی کلیشه ای از زنان طلبکار می دانند.
@EveDaughters
🔹ویل اسمیت بازيگر مشهور هاليوود، هنگامى كه مجرى كمدين درباره همسر او شوخى كرد روى سن رفت و به صورت مجرى سيلى زد!
این حادثه زمانی رخ داد که کریس راک مجری و کمدین آمریکایی سر تراشیده جادا پینکت بازیگر و همسر ویل اسمیت را دستمایه شوخی قرار داد. در این صحنه ناگهان ویل اسمیت از جای خود برخاست و با رفتن به سمت سن به گوش کریس راک سیلی زد.
از طرفی جیدا همسر ویل اسمیت، به دنبال حواشی مراسم اسکار و حمله همسرش به مجری مراسم، در صفحه شخصی خود، علل تراشیدن موی سرش به خاطر بیماری را توضیح داد.
📌 پ.ن: یک سیلی جانانه بر صورت تمام آنهایی که خود را برای دیدن و لذت بردن از زیبایی کلیشه ای از زنان طلبکار می دانند.
@EveDaughters
دختران حوا
سهم زنان از تماشای بازی تیم ملی با لبنان! ✍️ محمدرضا میرشاه ولد @EveDaughters
توییت دفتر آیتالله بیات زنجانی بعد از ماجرای توهین و بیحرمتی به زنان در مشهد
@yaser_arab57
@EveDaughters
@yaser_arab57
@EveDaughters
پدر قاتل ،صاحب عزا!!
#زن_کشی به خودیِ خود نفرتانگیز هست ولی با برگزاری مراسم ترحیم و معرفی پدرِ قاتل بهعنوان صاحب عزا دوچندان نفرتانگیز میشود.
این آگهی ترحیم تمام مؤلفههای فرهنگِ زنستیز را یکجا در خود دارد و "مجنونپنداری" زنِ سرکش را هم از قلم نینداخته است.
عکس زنِ مقتول که در آگهی نیست هیچ با شعری که از زبانِ او روایت شده، نوشتهاند: قدر جوانی را ندانستم و با دیوانگی کامم را تلخ کردم!
🔺زن جوانی به نام زینت مزیدی، اهل روستای دهنو در استان فارس طبق گفته نزدیکانش به علت اینکه قصد طلاق از همسرش را داشت به دست پدر خود و با ضربات میله آهنی به قتل رسیده است.
@EveDaughters
@khanoomisa
#زن_کشی به خودیِ خود نفرتانگیز هست ولی با برگزاری مراسم ترحیم و معرفی پدرِ قاتل بهعنوان صاحب عزا دوچندان نفرتانگیز میشود.
این آگهی ترحیم تمام مؤلفههای فرهنگِ زنستیز را یکجا در خود دارد و "مجنونپنداری" زنِ سرکش را هم از قلم نینداخته است.
عکس زنِ مقتول که در آگهی نیست هیچ با شعری که از زبانِ او روایت شده، نوشتهاند: قدر جوانی را ندانستم و با دیوانگی کامم را تلخ کردم!
🔺زن جوانی به نام زینت مزیدی، اهل روستای دهنو در استان فارس طبق گفته نزدیکانش به علت اینکه قصد طلاق از همسرش را داشت به دست پدر خود و با ضربات میله آهنی به قتل رسیده است.
@EveDaughters
@khanoomisa
درخواست وزیر خارجه ایران از طالبان برای رعایت حقوق زنان افغانستان
🔹امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه کشورمان و امیرخان متقی سرپرست وزارت خارجه هیئت حاکمه موقت افغانستان، در حاشیه نشست وزرای امور خارجه همسایگان افغانستان در تونشی چین دیدار و در خصوص موضوعات مورد علاقه به گفتگو پرداختند.
🔹امیرعبداللهیان رعایت حقوق زنان را که مورد تاکید اسلام و پیامبر عظیم الشان آن است را مورد تاکید قرار داد و آموزش و تحصیل در همه سطوح و مشارکت اجتماعی زنان را موضوعی مهم خواند.
@EveDaughters
@Khabar_Fouri
🔹امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه کشورمان و امیرخان متقی سرپرست وزارت خارجه هیئت حاکمه موقت افغانستان، در حاشیه نشست وزرای امور خارجه همسایگان افغانستان در تونشی چین دیدار و در خصوص موضوعات مورد علاقه به گفتگو پرداختند.
🔹امیرعبداللهیان رعایت حقوق زنان را که مورد تاکید اسلام و پیامبر عظیم الشان آن است را مورد تاکید قرار داد و آموزش و تحصیل در همه سطوح و مشارکت اجتماعی زنان را موضوعی مهم خواند.
@EveDaughters
@Khabar_Fouri
📌والدین مجرد
وقتی که اسامی همسفران مون رو دیدیم با دیدن چهار نفر با یک نام خانوادگی حدسم این بود که پدر و مادری با دو فرزندشون همراهمون هستند. ولی در فرودگاه متوجه شدم که اون خانواده شامل یک مادر، دو پسر و یک دختر نوجوان و جوان بودند. با توجه به اینکه هزینه سفر کم نبود به « آنی» گفتم چطور دلشون اومده که انقدر پول بابت یک سفر بدن؟ آنی گفت: لابد یک شوهر پولدار داره. منم اگه پول داشتم همه بچههام رو با خودم میوردم. «جوانا» مادر خانواده که همه جا تقریبا چهار پنج برابر بقیه انعام میداد، خانوم بسیار متین، خوشرو و متشخصی بود و بزودی جای خودش رو توی دل همه باز کرد. بچهها هم خیلی مودب و فهمیده بودند. یک روز در بازار دیدم ملیسا دختر نوزده ساله و بسیار زیبای خانواده یک تابلوی نقاشی خرید. شب که داشتیم میرفتیم رستوران ازش پرسیدم که خودش هم نقاشی میکنه یا نه. در جوابم گفت: تقریبا همه دوستان من هنرمندند. ولی من هنوز دارم خودم رو پیدا میکنم. فعلا این ترم کالج نرفتم تا مدتی کارهایی رو که دوست دارم انجام بدم. وقتی گفتم که کار درستی کرده و اگر من به گذشته برمیگشتم حتما این کار رو میکردم، اعتمادش بهم بیشتر شد و گفت: میدونم که بزودی درس میخونم و وارد بازار کار میشم بعدش ازدواج و تشکیل خانواده و دیگه هیچوقت برای خودم وقت ندارم. پدر من وقتی کوچیک بودیم ما رو ترک کرد و از اونموقع میدیدم که مادرم به تنهایی چطور شب و روز کار میکنه که برای ما زندگی خوبی فراهم کنه. میدونم که چقدر تحت فشار بوده بدون اینکه به خودش توجه کنه و یا هیچوقت از چیزی شکایت کنه…. من دلم میخواد قبل از اینکه به اون مرحله برسم زندگی کنم…
از تصوری که راجع به جوانا داشتم خجالتزده شدم. نمیدونم چرا حتی ما زنها هرموقع یک زن متمول میبینیم، نگاه استریوتایپیکمون اینه که حتما داره پولهای باداورده مردی رو خرج میکنه و لابد آب توی دلش تکون نمیخوره …. چرا به خودمون نمیگیم که پشت این رفاه زنی بوده که یک تنه و بدون همراهی مردی تلاش کرده که یک زندگی خوب برای خودش و فرزندانش بسازه و حالا داره از ثمره کارش لذت میبره…
میخواستم از سختیها و مشکلات زیادی که وادین مجرد باهاش درگیر هستند بنویسم. ولی اینبار دوست داشتم از موفقیتها صحبت کنم و اینکه در پایان این راه سخت میتونه یک پدر یا مادر سربلند باشه که به خودش و فرزندانش افتخار میکنه/ زن امروزی
#ژینوس_صارمیان
@EveDayghters
وقتی که اسامی همسفران مون رو دیدیم با دیدن چهار نفر با یک نام خانوادگی حدسم این بود که پدر و مادری با دو فرزندشون همراهمون هستند. ولی در فرودگاه متوجه شدم که اون خانواده شامل یک مادر، دو پسر و یک دختر نوجوان و جوان بودند. با توجه به اینکه هزینه سفر کم نبود به « آنی» گفتم چطور دلشون اومده که انقدر پول بابت یک سفر بدن؟ آنی گفت: لابد یک شوهر پولدار داره. منم اگه پول داشتم همه بچههام رو با خودم میوردم. «جوانا» مادر خانواده که همه جا تقریبا چهار پنج برابر بقیه انعام میداد، خانوم بسیار متین، خوشرو و متشخصی بود و بزودی جای خودش رو توی دل همه باز کرد. بچهها هم خیلی مودب و فهمیده بودند. یک روز در بازار دیدم ملیسا دختر نوزده ساله و بسیار زیبای خانواده یک تابلوی نقاشی خرید. شب که داشتیم میرفتیم رستوران ازش پرسیدم که خودش هم نقاشی میکنه یا نه. در جوابم گفت: تقریبا همه دوستان من هنرمندند. ولی من هنوز دارم خودم رو پیدا میکنم. فعلا این ترم کالج نرفتم تا مدتی کارهایی رو که دوست دارم انجام بدم. وقتی گفتم که کار درستی کرده و اگر من به گذشته برمیگشتم حتما این کار رو میکردم، اعتمادش بهم بیشتر شد و گفت: میدونم که بزودی درس میخونم و وارد بازار کار میشم بعدش ازدواج و تشکیل خانواده و دیگه هیچوقت برای خودم وقت ندارم. پدر من وقتی کوچیک بودیم ما رو ترک کرد و از اونموقع میدیدم که مادرم به تنهایی چطور شب و روز کار میکنه که برای ما زندگی خوبی فراهم کنه. میدونم که چقدر تحت فشار بوده بدون اینکه به خودش توجه کنه و یا هیچوقت از چیزی شکایت کنه…. من دلم میخواد قبل از اینکه به اون مرحله برسم زندگی کنم…
از تصوری که راجع به جوانا داشتم خجالتزده شدم. نمیدونم چرا حتی ما زنها هرموقع یک زن متمول میبینیم، نگاه استریوتایپیکمون اینه که حتما داره پولهای باداورده مردی رو خرج میکنه و لابد آب توی دلش تکون نمیخوره …. چرا به خودمون نمیگیم که پشت این رفاه زنی بوده که یک تنه و بدون همراهی مردی تلاش کرده که یک زندگی خوب برای خودش و فرزندانش بسازه و حالا داره از ثمره کارش لذت میبره…
میخواستم از سختیها و مشکلات زیادی که وادین مجرد باهاش درگیر هستند بنویسم. ولی اینبار دوست داشتم از موفقیتها صحبت کنم و اینکه در پایان این راه سخت میتونه یک پدر یا مادر سربلند باشه که به خودش و فرزندانش افتخار میکنه/ زن امروزی
#ژینوس_صارمیان
@EveDayghters
📌 «باجه امور خانواده اداره گذرنامه
بنفشه جمالی:
زنی مستاصل و پریشان به مسئول باجه در حالی که اشک میریزه میگه خانم من دارم واشنگتن دی سی دکترا میخونم.تموم زندگیم اون وره. با شوهرم و دخترم اومده بودیم دیدن خانوادمون. موقع برگشت شوهرم و دخترم رد شدند. به من که رسید گفتند شوهرت ممنوع الخروجت کرده و اجازه خروج از کشور نداری. خانم شما خودت زنی. آخه مگه میشه. بچم رو برد. زندگیم رو نابود کرد. حالا من چی کار کنم...
زن با هق هق: خانم تا حالا شده که این جور پروندهها درست شند؟
مسئول باجه بیحوصله و بیتفاوت ایشالا درست میشه. این فرم رو پر کن.
امور بین الملل اداره گذرنامه
زن با دختر هفده ساله خطاب به منشی سرپرست دادسرا: خانم من اومدم برای دخترم پاسپورت بگیرم. میگند اجازه پدرش رو میخواد. باباش رو از کجا بیارم. هفده سال پیش ما رو گذاشت و رفت. هفده سال پیش غیابی طلاق گرفتم و با کارگری و بدبختی این بچه رو بزرگ کردم، حالا ازم اجازه پدر میخواید؟
خانم منشی: برو از دادگاه خانواده حکم مفقوالاثری شوهرت رو بگیر اگه میخوای پاسپورت بگیری براش. بدون اجازه پدر نمیشه.
امور بین الملل اداره گذرنامه:
زن به همراه دختر شونزده سالهاش خطاب به مسئول باجه خانم شوهر من چندسال پیش فوت کرده. حضانت دخترم با منه. اومدم پاس بگیرم براش.
مسئول باجه:«نمیتونی خانم، قیمش باید بیاد که پدربزرگشه. اجازه اون لازمه.» زن مستاصل: آخه پدربزرگش نمیاد. بابا من دخترم رو بزرگ کردم. من دارم خرجش رو میدم. مسئول باجه فقط اجازه پدربزرگ لازمه. قانون این رو میگه. برو خانم وقتمون رو نگیر.
اینها فقط بخشی از اونچه بود که در چند روز مشاهداتم در اداره گذرنامه دیدم. زنانی مستاصل که توسط همسرانشان ممنوع الخروج شدهاند و مردان شیک و پیک و اتو کشیدهای که از راه میرسیدند و با گفتن این جمله که اومدم همسرم رو ممنوع الخروج کنم، زندگی و آینده یک زن را بنا به قانون نابود میکردند.»/بهمن دارالشفایی
@EveDaughters
بنفشه جمالی:
زنی مستاصل و پریشان به مسئول باجه در حالی که اشک میریزه میگه خانم من دارم واشنگتن دی سی دکترا میخونم.تموم زندگیم اون وره. با شوهرم و دخترم اومده بودیم دیدن خانوادمون. موقع برگشت شوهرم و دخترم رد شدند. به من که رسید گفتند شوهرت ممنوع الخروجت کرده و اجازه خروج از کشور نداری. خانم شما خودت زنی. آخه مگه میشه. بچم رو برد. زندگیم رو نابود کرد. حالا من چی کار کنم...
زن با هق هق: خانم تا حالا شده که این جور پروندهها درست شند؟
مسئول باجه بیحوصله و بیتفاوت ایشالا درست میشه. این فرم رو پر کن.
امور بین الملل اداره گذرنامه
زن با دختر هفده ساله خطاب به منشی سرپرست دادسرا: خانم من اومدم برای دخترم پاسپورت بگیرم. میگند اجازه پدرش رو میخواد. باباش رو از کجا بیارم. هفده سال پیش ما رو گذاشت و رفت. هفده سال پیش غیابی طلاق گرفتم و با کارگری و بدبختی این بچه رو بزرگ کردم، حالا ازم اجازه پدر میخواید؟
خانم منشی: برو از دادگاه خانواده حکم مفقوالاثری شوهرت رو بگیر اگه میخوای پاسپورت بگیری براش. بدون اجازه پدر نمیشه.
امور بین الملل اداره گذرنامه:
زن به همراه دختر شونزده سالهاش خطاب به مسئول باجه خانم شوهر من چندسال پیش فوت کرده. حضانت دخترم با منه. اومدم پاس بگیرم براش.
مسئول باجه:«نمیتونی خانم، قیمش باید بیاد که پدربزرگشه. اجازه اون لازمه.» زن مستاصل: آخه پدربزرگش نمیاد. بابا من دخترم رو بزرگ کردم. من دارم خرجش رو میدم. مسئول باجه فقط اجازه پدربزرگ لازمه. قانون این رو میگه. برو خانم وقتمون رو نگیر.
اینها فقط بخشی از اونچه بود که در چند روز مشاهداتم در اداره گذرنامه دیدم. زنانی مستاصل که توسط همسرانشان ممنوع الخروج شدهاند و مردان شیک و پیک و اتو کشیدهای که از راه میرسیدند و با گفتن این جمله که اومدم همسرم رو ممنوع الخروج کنم، زندگی و آینده یک زن را بنا به قانون نابود میکردند.»/بهمن دارالشفایی
@EveDaughters
آشنایی با اسباب بازی های جنسی، آنهم اسباب بازیهای در حوزه BDSM توسط عروسکهای باربی.
جهت آشنایی با واژه BDSM:
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B3%E2%80%8C%D8%A7%D9%85
@EveDaughters
جهت آشنایی با واژه BDSM:
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B3%E2%80%8C%D8%A7%D9%85
@EveDaughters
لطفا فیلم #ارقام_پنهان(2016) یا چهره های پنهان، را دست به دست برسانید به تمام مسئولین.
از صدر تا ذیل تمام مسئولین و مردمانی که در برابر واژه ناپاک رجل سیاسی همچنان سر تعظیم فرود می آورند و پرچم تبعیض جنسیتی بر درایتشان سایه انداخته است.
برسانید به دست تمام آنهایی که بر گلوی شایسته سالاری چنگ انداخته اند.
🎞 #hidden_figures
@EveDaughters
از صدر تا ذیل تمام مسئولین و مردمانی که در برابر واژه ناپاک رجل سیاسی همچنان سر تعظیم فرود می آورند و پرچم تبعیض جنسیتی بر درایتشان سایه انداخته است.
برسانید به دست تمام آنهایی که بر گلوی شایسته سالاری چنگ انداخته اند.
🎞 #hidden_figures
@EveDaughters