مثلا بعضی زنها مهمترین صفتشان مادر بودن است.مثل مادر خودم.هم مادر ما هشت تا بود، هم مادر پدرم، هم مادر برادرش و هممادر تمام فامیل و محله… هر چند همه رقیه زن دایی صدایش میکردند ولی خب… مادر بود…
بعضیها اما خواهرند.طوری خواهرند که دلت میخواهد هی خودت را لوس کنی تا برایت چیزهای خوشمزه درست کنند و قربان صدقهات بروند و جورابهایت را هم بپوشانند و حس کنی واقعا عددی هستی…
یکی هم بود که نه مادر بود، نه خواهر… حتی همسر شوهرش هم نبود.یعنی شوهر داشت ولی همسر نبود.زن خانه نبود.قورمه سبزی نمیپخت.از صبح تا شب گردگیری و سیل سوپور(بقول ما ترکها) نمیکرد.با زنهای محله دورهمی نداشت و سبزی پاک نمیکرد و غیبت هم.
یکی بود که خیلی زن بود.یعنی دامنش کوتاه و جذب بود و شکم نداشت و موهایش کلئوپاترایی بود و بوی خوب میداد و با هیچکس حرف نمیزد و به هیچکس نگاه نمیکرد و در سیارهای دور از ما زندگی میکرد.
بعدها که مالنا را دیدم مطمئن شدم که از روی او ساخته بودندش با این فرق که او با هیچکس از آن کارهای مالنا نمیکرد.فقط آمده بود که ما از هفت سالگی نگاهش کنیم و عاشقش بشویم.من و حسن ریزه و امیر نظری و ممی و رضا شهریور و قدیر آقا که پدرشان بود و احمد قصاب و یعقوب پسر احمد قصاب و مابقی…
حتی خرید هم نمیکرد.فقط یک بار از مغازهی ما آدامس خرید و این مهمترین خاطرهی عشقی یازده سالگی من است. چهار سال بود که دوستش داشتم و کمی عذاب وجدان داشتم چون همزمان عاشق گوگوش هم بودم.بعدها فهمیدم که در هفت سالگی من فقط بیست و یک سال داشته ولی من فکر میکردم باید خیلی خیلی بزرگتر باشد.
باورتان میشود؟حتی حسن تی تاب هم که بد دهن و لش و ولنگ و باز بود یک بار هم جرات نکرد به او متلک بگوید.حتی حسن تی تاب وقتی نگاهش میکرد سرخ میشد… آمده بود تا تمام مردها را به نوجوانی و خجالت و خیالبافی ببرد… حتی جرات نمیکردی در خیالهایت هم از آن نگاهها و خیالهای آنطوری داشته باشی…
خدای من… مطمئنم اگر افلاطون میدیدش میگفت این همان صورت مثالین زن است که اشتباهی از آن بالا افتاده است میان ما…
به هر حال زندگی گذشت و جوانی هم آمد و رفت و من چهل ساله بودم که دوباره روبرویم سبز شد.همان بود.بی هیچ تغییری.بیمارستان رسول اکرم بود و درمانگاه ارتوپدی، که همسایهی ما بود و او بود که منتظر نشسته بود….
تا سلامش کردم لبخندی زد و گفت:اینجایی امید؟
یعنی چه؟یعنی اسم مرا بلد بود؟یعنی میتوانست با محبت آدم را صدا کند و لبخند بزند؟
حتما سرخ شده بودم و سیزده و ساله و دست و پا چلفتی چون خندهاش بیشتر شده بود…
ام آر آی و نتیجهی پاتولوژی را نشانم داد…
شانزده سال گذشته.هم از چهل سالگی من.هم از مرگ او…
دلش نمیخواست حتی یک چروک بردارد.دلش نمیخواست از زیبایی و تازگی و زنانگیش چیزی کم شود.انتخابش را کرد… هیچوقت به چنین انتخابی احترام نگذاشتهام اما او همیشه یک استثناء بود… همیشه…
@EveDaughters
بعضیها اما خواهرند.طوری خواهرند که دلت میخواهد هی خودت را لوس کنی تا برایت چیزهای خوشمزه درست کنند و قربان صدقهات بروند و جورابهایت را هم بپوشانند و حس کنی واقعا عددی هستی…
یکی هم بود که نه مادر بود، نه خواهر… حتی همسر شوهرش هم نبود.یعنی شوهر داشت ولی همسر نبود.زن خانه نبود.قورمه سبزی نمیپخت.از صبح تا شب گردگیری و سیل سوپور(بقول ما ترکها) نمیکرد.با زنهای محله دورهمی نداشت و سبزی پاک نمیکرد و غیبت هم.
یکی بود که خیلی زن بود.یعنی دامنش کوتاه و جذب بود و شکم نداشت و موهایش کلئوپاترایی بود و بوی خوب میداد و با هیچکس حرف نمیزد و به هیچکس نگاه نمیکرد و در سیارهای دور از ما زندگی میکرد.
بعدها که مالنا را دیدم مطمئن شدم که از روی او ساخته بودندش با این فرق که او با هیچکس از آن کارهای مالنا نمیکرد.فقط آمده بود که ما از هفت سالگی نگاهش کنیم و عاشقش بشویم.من و حسن ریزه و امیر نظری و ممی و رضا شهریور و قدیر آقا که پدرشان بود و احمد قصاب و یعقوب پسر احمد قصاب و مابقی…
حتی خرید هم نمیکرد.فقط یک بار از مغازهی ما آدامس خرید و این مهمترین خاطرهی عشقی یازده سالگی من است. چهار سال بود که دوستش داشتم و کمی عذاب وجدان داشتم چون همزمان عاشق گوگوش هم بودم.بعدها فهمیدم که در هفت سالگی من فقط بیست و یک سال داشته ولی من فکر میکردم باید خیلی خیلی بزرگتر باشد.
باورتان میشود؟حتی حسن تی تاب هم که بد دهن و لش و ولنگ و باز بود یک بار هم جرات نکرد به او متلک بگوید.حتی حسن تی تاب وقتی نگاهش میکرد سرخ میشد… آمده بود تا تمام مردها را به نوجوانی و خجالت و خیالبافی ببرد… حتی جرات نمیکردی در خیالهایت هم از آن نگاهها و خیالهای آنطوری داشته باشی…
خدای من… مطمئنم اگر افلاطون میدیدش میگفت این همان صورت مثالین زن است که اشتباهی از آن بالا افتاده است میان ما…
به هر حال زندگی گذشت و جوانی هم آمد و رفت و من چهل ساله بودم که دوباره روبرویم سبز شد.همان بود.بی هیچ تغییری.بیمارستان رسول اکرم بود و درمانگاه ارتوپدی، که همسایهی ما بود و او بود که منتظر نشسته بود….
تا سلامش کردم لبخندی زد و گفت:اینجایی امید؟
یعنی چه؟یعنی اسم مرا بلد بود؟یعنی میتوانست با محبت آدم را صدا کند و لبخند بزند؟
حتما سرخ شده بودم و سیزده و ساله و دست و پا چلفتی چون خندهاش بیشتر شده بود…
ام آر آی و نتیجهی پاتولوژی را نشانم داد…
شانزده سال گذشته.هم از چهل سالگی من.هم از مرگ او…
دلش نمیخواست حتی یک چروک بردارد.دلش نمیخواست از زیبایی و تازگی و زنانگیش چیزی کم شود.انتخابش را کرد… هیچوقت به چنین انتخابی احترام نگذاشتهام اما او همیشه یک استثناء بود… همیشه…
دکتر امید مرجمکی
@EveDaughters
Telegram
زن امروزی
من خدارا شاعری دیدم باغزلی نیمه کاره
قافیه هایی گنگ
و فضایی کرخت!
برای نجات غزلش دنیایی خلق کرد قافیه در ردیف!
او زن را خلق کرد..🕊
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/zaneh_emroozi/
کانال تبلیغات زن امروزی:
@zaneh_emroozi_tab
قافیه هایی گنگ
و فضایی کرخت!
برای نجات غزلش دنیایی خلق کرد قافیه در ردیف!
او زن را خلق کرد..🕊
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/zaneh_emroozi/
کانال تبلیغات زن امروزی:
@zaneh_emroozi_tab
👍3🤔1
📌محبوبه؛ سه دهه پس از فاجعه
هر روز چشم در چشم اسیدپاش
🖋ترانه بنییعقوب
سالها گذشته، اما زخمهایی که اسید بر چهره و زندگی محبوبه و زیور نشانده، هنوز قصههای روایت نشده بسیاری دارد. این گزارش، روایت زندگی امروز آنهاست؛ تلاش برای فهمیدن اینکه در سالهای پس از فاجعه چگونه زیستهاند و با این رنج چه میکنند؛ رنجی که هنوز مثل روز اول نو مانده و کهنه نشده است.
محبوبه ۳۶ سال بعد از اسیدپاشی: صورت قبلیام از یادم رفته
محبوبه هیچوقت نتوانست با قصه اسیدپاشی و صورت جدیدش کنار بیاید. قربانیان اسیدپاشی را میتوان به چند دسته تقسیم کرد؛ آنهایی که درنهایت این حادثه تلخ را میپذیرند و قبول میکنند که نمیتوانند صورت قبلی را برگردانند و باید با این واقعیت دردناک کنار بیایند و به زندگیشان ادامه دهند. دسته دوم آنهایی هستند که منزوی و گوشهنشین میشوند. این گروه دوم خود به چند دسته تقسیم میشوند. آنهایی که در افسردگی و انزوایشان فرو میروند و نمیتوانند تحمل کنند که دیگرانِ کنجکاو و قضاوت گر به آنها نگاه کنند. دستهای دیگر اما در اوج انزوا همچنان امیدوارند که روزی معجزهای رخ دهد و صورت سابقشان بازگردد. از همان قصههایی که در فیلمها دیدهایم که ناگهان با یک جراحی آدمی چهرهاش کاملاً تغییر میکند و زیبا میشود.
محبوبه از این گروه است. در طول گفتگو با من، بارها میپرسد که آیا علم بهقدری پیشرفت خواهد کرد تا دوباره صورت قبلیاش برگردد؟ دلم نمیآید به او بگویم آنچه در فیلمها میبینی، حقیقت ندارد. بارها از پزشکان درباره بازگشت کامل زیبایی و سلامت قربانیان اسیدپاشی پرسیدهام و هر بار جوابی تلخ و قطعی شنیدهام: اسید بهگونهای عمق پوست را میسوزاند که بازگشت به حالت اولیه تقریباً غیرممکن است. این حقیقت تلخی است که شاید پذیرشش برای برخی واقعاً دردناک باشد. حالا بیش از ۳۶ سال از اسیدپاشی به او چه میگذرد.
من اما نمیدانم به محبوبه چه بگویم. اگر حقیقت را بگویم، شاید همه امیدش را از دست بدهد. اگر هم دروغ بگویم، در حقش لطفی نکردهام و به انزوایش کمک کردهام. محبوبه یکی از چشمانش را ازدستداده و نیمی از صورتش و بخشهایی از بدنش سوخته. درمان این سوختگیهای عمیق، آسان نبوده است.
داستان متفاوت محبوبه با سایر قربانیان اسیدپاشی
محبوبه هرگز فراموش نکرده و نبخشیده. هرچند ماجرایش با بیشتر قربانیان اسیدپاشی هم متفاوت است. او هنوز همهچیز را بهوضوح به یاد میآورد: «با پسرخالهام نامزد بودم خیلی من را میخواست. تیرماه سال ۶۸ نامزدیام را به هم زدم، بلافاصله بعدش این کار را کرد. از همان اول گفته بودم ما به هم نمیخوریم، اما اصرار کردند نامزد کنیم. برادر من با خواهر بزرگ او یعنی همین نامزد من ازدواجکرده بود اما ازدواجشان دوامی نداشت و جدا شدند. سالها بین خانوادههایمان شکر آب بود بعدش پسرخالهام عاشق من شد. همان موقع همبارها گفتم که ما باهم هیچ تفاهمی نداریم و خانوادههایمان اصلاً باهم نمیسازند.»
اما حرفهای محبوبه خیلی تأثیری نداشت. مادر یونس با گریه و زاری میخواست قبولش کند. میگفتند تهدیدشان کرده که اگر این دختر را به من ندهند خودکشی میکند. خلاصه با فشار خانوادهها محبوبه قبول کرد مدتی نامزد یونس باشد، اما همان موقع هم شرط گذاشت اگر تفاهم نداشتند به هم میزند. گفت که میخواهد درس بخواند. برای کنکور ثبتنام کرده بود. آن روزها یونس به محبوبه مدام وعده میداد که به درس خواندنش کاری ندارد و انتخاب با خودش است و هر چه خودش بخواهد و بگوید. از همان وعدههایی که خیلیها اول کار میدهند.
برای خواندن ادامهی مطلب روی لینک زیر کلیک کنید:
https://ir-women.com/21861
#اسیدپاشی
https://t.me/irwomen/3879
@EveDaughters
هر روز چشم در چشم اسیدپاش
🖋ترانه بنییعقوب
سالها گذشته، اما زخمهایی که اسید بر چهره و زندگی محبوبه و زیور نشانده، هنوز قصههای روایت نشده بسیاری دارد. این گزارش، روایت زندگی امروز آنهاست؛ تلاش برای فهمیدن اینکه در سالهای پس از فاجعه چگونه زیستهاند و با این رنج چه میکنند؛ رنجی که هنوز مثل روز اول نو مانده و کهنه نشده است.
محبوبه ۳۶ سال بعد از اسیدپاشی: صورت قبلیام از یادم رفته
محبوبه هیچوقت نتوانست با قصه اسیدپاشی و صورت جدیدش کنار بیاید. قربانیان اسیدپاشی را میتوان به چند دسته تقسیم کرد؛ آنهایی که درنهایت این حادثه تلخ را میپذیرند و قبول میکنند که نمیتوانند صورت قبلی را برگردانند و باید با این واقعیت دردناک کنار بیایند و به زندگیشان ادامه دهند. دسته دوم آنهایی هستند که منزوی و گوشهنشین میشوند. این گروه دوم خود به چند دسته تقسیم میشوند. آنهایی که در افسردگی و انزوایشان فرو میروند و نمیتوانند تحمل کنند که دیگرانِ کنجکاو و قضاوت گر به آنها نگاه کنند. دستهای دیگر اما در اوج انزوا همچنان امیدوارند که روزی معجزهای رخ دهد و صورت سابقشان بازگردد. از همان قصههایی که در فیلمها دیدهایم که ناگهان با یک جراحی آدمی چهرهاش کاملاً تغییر میکند و زیبا میشود.
محبوبه از این گروه است. در طول گفتگو با من، بارها میپرسد که آیا علم بهقدری پیشرفت خواهد کرد تا دوباره صورت قبلیاش برگردد؟ دلم نمیآید به او بگویم آنچه در فیلمها میبینی، حقیقت ندارد. بارها از پزشکان درباره بازگشت کامل زیبایی و سلامت قربانیان اسیدپاشی پرسیدهام و هر بار جوابی تلخ و قطعی شنیدهام: اسید بهگونهای عمق پوست را میسوزاند که بازگشت به حالت اولیه تقریباً غیرممکن است. این حقیقت تلخی است که شاید پذیرشش برای برخی واقعاً دردناک باشد. حالا بیش از ۳۶ سال از اسیدپاشی به او چه میگذرد.
من اما نمیدانم به محبوبه چه بگویم. اگر حقیقت را بگویم، شاید همه امیدش را از دست بدهد. اگر هم دروغ بگویم، در حقش لطفی نکردهام و به انزوایش کمک کردهام. محبوبه یکی از چشمانش را ازدستداده و نیمی از صورتش و بخشهایی از بدنش سوخته. درمان این سوختگیهای عمیق، آسان نبوده است.
داستان متفاوت محبوبه با سایر قربانیان اسیدپاشی
محبوبه هرگز فراموش نکرده و نبخشیده. هرچند ماجرایش با بیشتر قربانیان اسیدپاشی هم متفاوت است. او هنوز همهچیز را بهوضوح به یاد میآورد: «با پسرخالهام نامزد بودم خیلی من را میخواست. تیرماه سال ۶۸ نامزدیام را به هم زدم، بلافاصله بعدش این کار را کرد. از همان اول گفته بودم ما به هم نمیخوریم، اما اصرار کردند نامزد کنیم. برادر من با خواهر بزرگ او یعنی همین نامزد من ازدواجکرده بود اما ازدواجشان دوامی نداشت و جدا شدند. سالها بین خانوادههایمان شکر آب بود بعدش پسرخالهام عاشق من شد. همان موقع همبارها گفتم که ما باهم هیچ تفاهمی نداریم و خانوادههایمان اصلاً باهم نمیسازند.»
اما حرفهای محبوبه خیلی تأثیری نداشت. مادر یونس با گریه و زاری میخواست قبولش کند. میگفتند تهدیدشان کرده که اگر این دختر را به من ندهند خودکشی میکند. خلاصه با فشار خانوادهها محبوبه قبول کرد مدتی نامزد یونس باشد، اما همان موقع هم شرط گذاشت اگر تفاهم نداشتند به هم میزند. گفت که میخواهد درس بخواند. برای کنکور ثبتنام کرده بود. آن روزها یونس به محبوبه مدام وعده میداد که به درس خواندنش کاری ندارد و انتخاب با خودش است و هر چه خودش بخواهد و بگوید. از همان وعدههایی که خیلیها اول کار میدهند.
برای خواندن ادامهی مطلب روی لینک زیر کلیک کنید:
https://ir-women.com/21861
#اسیدپاشی
https://t.me/irwomen/3879
@EveDaughters
کانون زنان ایرانی
هرروز چشم در چشم اسیدپاش | کانون زنان ایرانی
😢3💔3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این روزها برنامه کوتاهی از شبکه سه پخش میشود که سعی میکند نکاتی را جهت حفظ بنیان خانواده آموزش دهد. نکته مهم این برنامه آموزشی خطاب قرار دادن آقایان است.
کاری که غالبا طور دیگری انجام شده است، به اینصورت که در اکثریت مواقع زنها و حتی در مرحله بعد فرزندان مورد خطاب منابع تربیتی و آموزشی بودند.
@EveDaughters
کاری که غالبا طور دیگری انجام شده است، به اینصورت که در اکثریت مواقع زنها و حتی در مرحله بعد فرزندان مورد خطاب منابع تربیتی و آموزشی بودند.
@EveDaughters
👏8
یکنما از زن ایستاده
خانم رانندهٔ اسنپ دیشب با مادرش اومد دنبالم. میگه ببخشید شبا نمیتونم تنهاش بذارم با خودم میبرمش. به هر خیابونی میرسن از مادرش میپرسه خونه کی اینجا بود؟ و پیرزن با کلی فکر جواب میده.
من تو آینه چشمهای دختری رو میبینم در میانسالی؛ در تلاش برای امرار معاش و نگران آلزایمر مادر…
🖋فاطمه رایگانی
@EveDaughters
خانم رانندهٔ اسنپ دیشب با مادرش اومد دنبالم. میگه ببخشید شبا نمیتونم تنهاش بذارم با خودم میبرمش. به هر خیابونی میرسن از مادرش میپرسه خونه کی اینجا بود؟ و پیرزن با کلی فکر جواب میده.
من تو آینه چشمهای دختری رو میبینم در میانسالی؛ در تلاش برای امرار معاش و نگران آلزایمر مادر…
🖋فاطمه رایگانی
@EveDaughters
💔9❤6👏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ژنرال_فرانکو در جریان جنگهای داخلی در سال ۱۹۳۷، از آلمانِ نازی درخواست کرده بود، بخشی از مردم بیدفاع کشورش را بمباران کند. این تراژدی، دستمایهی خلق اثر جاویدان #گرنیکا توسط #پابلو_پیکاسو نقاش سبک کوبیسم اسپانیایی شد.
پیکاسو در این تابلو، سرگذشت غمانگیز جهانِ متاثر از جنگ و خشونتِ کور را بازگو میکند؛ چنان که میبینیم مادری که بچهای را در بغل دارد، بطرز رقتانگیزی در حال زار زدن است. تو گویی این فریاد جانکاه همه مادرانیست که ثمره عمرشان را در خاک نشاندهاند.
گاو در این تابلو، نماد سبعیت فرانکو است که بیتفاوت به جهان اطرافاش مینگرد، و هیچ حسّی نسبت به مرگ آدمها ندارد.
درگرنیکا نیز گاو نماد قدرت است، قدرتى متجاوز و پیروز ایستاده بر لاشهى انسان، جسد کودک و اسب زخمىای که اسپانیاى مجروح را بر دوش میکشد.
بازسازی تابلوی گرنیکا در فضای سه بعدی
@TarikhHonarNaghashi
@EveDaghters
پیکاسو در این تابلو، سرگذشت غمانگیز جهانِ متاثر از جنگ و خشونتِ کور را بازگو میکند؛ چنان که میبینیم مادری که بچهای را در بغل دارد، بطرز رقتانگیزی در حال زار زدن است. تو گویی این فریاد جانکاه همه مادرانیست که ثمره عمرشان را در خاک نشاندهاند.
گاو در این تابلو، نماد سبعیت فرانکو است که بیتفاوت به جهان اطرافاش مینگرد، و هیچ حسّی نسبت به مرگ آدمها ندارد.
درگرنیکا نیز گاو نماد قدرت است، قدرتى متجاوز و پیروز ایستاده بر لاشهى انسان، جسد کودک و اسب زخمىای که اسپانیاى مجروح را بر دوش میکشد.
بازسازی تابلوی گرنیکا در فضای سه بعدی
@TarikhHonarNaghashi
@EveDaghters
💔3
دختران حوا
Photo
اخیرا عکس های جدیدی از پرونده اپستین منتشر شده است.
نکته ی قابل توجه، تصویر نوآم چامسکی و بیل گیتس در جزیره بود.
اسکرین شات پیام ها هم نشان میدهد که انها از طریق واتس اپ، درباره ی دختران زیر سن قانونی به هم پیام میدادند،
روی پای یکی از دختران هم، قد او را نوشته اند چهار فوت و ده اینچ یعنی فقط یک متر و چهل سانتی متر!
اطلاعات بیشتر:
https://t.me/Khabar_Fouri/476466
@EveDaughters
نکته ی قابل توجه، تصویر نوآم چامسکی و بیل گیتس در جزیره بود.
اسکرین شات پیام ها هم نشان میدهد که انها از طریق واتس اپ، درباره ی دختران زیر سن قانونی به هم پیام میدادند،
روی پای یکی از دختران هم، قد او را نوشته اند چهار فوت و ده اینچ یعنی فقط یک متر و چهل سانتی متر!
اطلاعات بیشتر:
https://t.me/Khabar_Fouri/476466
@EveDaughters
🤬5
📌دو کودک
دو پرونده متفاوت
🔹دادگاه در حال بررسی پرداخت تفاضل دیه دختربچهای است که در یک عروسی به قتل رسیده است.
🔹قتل این کودک، دو سال قبل اتفاق افتاد و در حادثهای که منجر به مرگ او شد یک کودک دیگر نیز جان باخت و پدر و مادر هر کدام از این بچهها زخمی شدند.
🔹ماموران پلیس دو سال قبل در جریان شلیک در یک عروسی قرار گرفتند. چهار نفر از جمله دو کودک در این حادثه زخمی شده بودند. دریا و نوید، دو کودک مجروح، به بیمارستان برده شدند و در آنجا مشخص شد هر دو جان خود را از دست دادهاند اما پدر دریا و مادر نوید از مرگ نجات پیدا کردند.
🔹پدر داماد بازداشت شد. او به ماموران گفت: من بر اساس رسمی که داریم در #عروسی پسرم شلیک کردم و هدفم قتل کسی نبود.
🔹با این حال مرد میانسال به زندان منتقل و پرونده به شعبه ۴ دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد. در جلسه رسیدگی به این پرونده پدر دریا و مادر نوید به عنوان اولیای دم برای متهم درخواست قصاص کردند و گفتند حاضر به گذشت نیستند/ سایت جنایی
🔺پ.ن: دو کودک کشته شدند
یکی دختر و دیگری پسر
و سرانجام پرونده کیفری فقط بخاطر همین تفاوت، در دو حالت مجزا قرار گرفته است.
تفاوت بین زن و مرد از لحظه بسته شدن نطفه آغاز میشود. اگر این دو کودک در شکم مادر(بعد از مشخص شدن جنس جنین) هم بودند و عامدانه سقط میشدند، به همین سرانجام دچار میشدند.
#تفاضل_دیه
@EveDaughters
دو پرونده متفاوت
🔹دادگاه در حال بررسی پرداخت تفاضل دیه دختربچهای است که در یک عروسی به قتل رسیده است.
🔹قتل این کودک، دو سال قبل اتفاق افتاد و در حادثهای که منجر به مرگ او شد یک کودک دیگر نیز جان باخت و پدر و مادر هر کدام از این بچهها زخمی شدند.
🔹ماموران پلیس دو سال قبل در جریان شلیک در یک عروسی قرار گرفتند. چهار نفر از جمله دو کودک در این حادثه زخمی شده بودند. دریا و نوید، دو کودک مجروح، به بیمارستان برده شدند و در آنجا مشخص شد هر دو جان خود را از دست دادهاند اما پدر دریا و مادر نوید از مرگ نجات پیدا کردند.
🔹پدر داماد بازداشت شد. او به ماموران گفت: من بر اساس رسمی که داریم در #عروسی پسرم شلیک کردم و هدفم قتل کسی نبود.
🔹با این حال مرد میانسال به زندان منتقل و پرونده به شعبه ۴ دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد. در جلسه رسیدگی به این پرونده پدر دریا و مادر نوید به عنوان اولیای دم برای متهم درخواست قصاص کردند و گفتند حاضر به گذشت نیستند/ سایت جنایی
🔺پ.ن: دو کودک کشته شدند
یکی دختر و دیگری پسر
و سرانجام پرونده کیفری فقط بخاطر همین تفاوت، در دو حالت مجزا قرار گرفته است.
تفاوت بین زن و مرد از لحظه بسته شدن نطفه آغاز میشود. اگر این دو کودک در شکم مادر(بعد از مشخص شدن جنس جنین) هم بودند و عامدانه سقط میشدند، به همین سرانجام دچار میشدند.
#تفاضل_دیه
@EveDaughters
👍6
شوهرش را دکتر خطاب می کرد.
همانطور که با سرانگشتان ناخنهای از ته گرفتهاش بازی میکرد گفت :« دکتر ساعت هفت از خواب بیدار میشود، دوش میگیرد و صبحانه میخورد، بعد میرود بیمارستان. ناهار هم خانه نمیآید. شب حدود ساعت ده از مطب برمیگردد، شامش را میخورد و تا ساعت یازده تلویزیون نگاه میکند و بعد هم کتابی ورق میزند و میخوابد. » لبخند تلخی روی لبش نمایان میشود :« مسواک میزند و میخوابد. » میگوید تمام زندگی دکتر توی همین سه خط خلاصه میشود.
دلم میخواهد بپرسم « ...تو کجای این سه خط قرار داری؟ »
نمیپرسم، عادت به کنجکاوی ندارم، شنوندهی خوبی هستم اما... خودش میگوید « خیلی تنها هستم. » میگوید :« با وجود اینکه تنها نیستم، خیلی تنها هستم... دست خودم را میگیرم میبرم توی جمع. باشگاه، کلاس نقاشی، انواع و اقسام جلسههای روانشناسی. جاهایی که آدم زیاد باشد، تاتر، سینما، کنسرت... تمرین میکنم شبیه آدمهای دیگر باشم، توی پارک با غریبهها حرف میزنم حتی، گرم میگیرم، مثل همین الان که با شما همصحبت شدم. حرف میزنم ببینم بقیه چطور زندگی میکنند. تنهاییهایشان را چطور پُر میکنند، زندگیهایشان چقدر شبیه زندگی من است، تنهاییهاشان چقدر... »
یادم میآید سالها پیش نوشتم « تنهایی اساسا" از نبودن کسی شروع میشود که باید باشد و نیست... »
اما انگار
تنهایی برای بعضی از آدمها با بودن کنار آدم دیگری شروع میشود./زنامروزی
@EveDaughters
همانطور که با سرانگشتان ناخنهای از ته گرفتهاش بازی میکرد گفت :« دکتر ساعت هفت از خواب بیدار میشود، دوش میگیرد و صبحانه میخورد، بعد میرود بیمارستان. ناهار هم خانه نمیآید. شب حدود ساعت ده از مطب برمیگردد، شامش را میخورد و تا ساعت یازده تلویزیون نگاه میکند و بعد هم کتابی ورق میزند و میخوابد. » لبخند تلخی روی لبش نمایان میشود :« مسواک میزند و میخوابد. » میگوید تمام زندگی دکتر توی همین سه خط خلاصه میشود.
دلم میخواهد بپرسم « ...تو کجای این سه خط قرار داری؟ »
نمیپرسم، عادت به کنجکاوی ندارم، شنوندهی خوبی هستم اما... خودش میگوید « خیلی تنها هستم. » میگوید :« با وجود اینکه تنها نیستم، خیلی تنها هستم... دست خودم را میگیرم میبرم توی جمع. باشگاه، کلاس نقاشی، انواع و اقسام جلسههای روانشناسی. جاهایی که آدم زیاد باشد، تاتر، سینما، کنسرت... تمرین میکنم شبیه آدمهای دیگر باشم، توی پارک با غریبهها حرف میزنم حتی، گرم میگیرم، مثل همین الان که با شما همصحبت شدم. حرف میزنم ببینم بقیه چطور زندگی میکنند. تنهاییهایشان را چطور پُر میکنند، زندگیهایشان چقدر شبیه زندگی من است، تنهاییهاشان چقدر... »
یادم میآید سالها پیش نوشتم « تنهایی اساسا" از نبودن کسی شروع میشود که باید باشد و نیست... »
اما انگار
تنهایی برای بعضی از آدمها با بودن کنار آدم دیگری شروع میشود./زنامروزی
مریم سمیع زادگان، داستان نویس
@EveDaughters
👍6😭6💔1
عدالت بدون پیش شرط!
ریاست محترم قوه قضائیه
جناب آقای دکتر غلامحسین محسنی اژهای
با سلام،
مستحضرید براساس ماده ۳۸۲ قانون مجازات اسلامی، در صورتی که مردی مرتکب قتل زن شود، خانوادهٔ مقتول برای اجرای حق قصاص، ملزم به پرداخت مابهالتفاوت دیهٔ زن و مرد هستند.
این شرط مالی، در عمل اجرای عدالت را برای بسیاری از خانوادههای زنان مقتول—بهویژه خانوادههایی با توان اقتصادی محدود—دشوار یا غیرممکن میسازد و دسترسی برابر شهروندان به عدالت کیفری را با مانعی تبعیضآمیز مواجه میکند.
بدینوسیله، ما امضاکنندگان این کارزار، با توجه به ظرفیتهای فقهی و قانونی موجود، خواستار بازنگری در مقررات مربوط و حذف شرط پرداخت تفاضل دیه برای اعمال حق قصاص در قتل زنان هستیم تا حق قصاص، بدون تبعیض و بهصورت برابر برای همهٔ خانوادههای مقتولان، فارغ از جنسیت، قابل اجرا باشد.
با احترام؛
جمعی از مردم ایران
امضای کارزار👇
https://www.karzar.net/278744
متن کامل کارزار:
https://t.me/kherad_jensi/4560
@EveDaughters
ریاست محترم قوه قضائیه
جناب آقای دکتر غلامحسین محسنی اژهای
با سلام،
مستحضرید براساس ماده ۳۸۲ قانون مجازات اسلامی، در صورتی که مردی مرتکب قتل زن شود، خانوادهٔ مقتول برای اجرای حق قصاص، ملزم به پرداخت مابهالتفاوت دیهٔ زن و مرد هستند.
این شرط مالی، در عمل اجرای عدالت را برای بسیاری از خانوادههای زنان مقتول—بهویژه خانوادههایی با توان اقتصادی محدود—دشوار یا غیرممکن میسازد و دسترسی برابر شهروندان به عدالت کیفری را با مانعی تبعیضآمیز مواجه میکند.
بدینوسیله، ما امضاکنندگان این کارزار، با توجه به ظرفیتهای فقهی و قانونی موجود، خواستار بازنگری در مقررات مربوط و حذف شرط پرداخت تفاضل دیه برای اعمال حق قصاص در قتل زنان هستیم تا حق قصاص، بدون تبعیض و بهصورت برابر برای همهٔ خانوادههای مقتولان، فارغ از جنسیت، قابل اجرا باشد.
با احترام؛
جمعی از مردم ایران
امضای کارزار👇
https://www.karzar.net/278744
متن کامل کارزار:
https://t.me/kherad_jensi/4560
@EveDaughters
❤2👏2
دختران حوا
Photo
🔺پای یک شخص ایرانی به پرونده اپستین باز شد: سالار کمانگر، مدیرعامل سابق یوتیوب
🔹نام سالار کمانگر، مدیرعامل سابق یوتیوب و یکی از کارمندان کلیدی اولیهی گوگل، در اسناد جنجالی جفری اپستین پیدا شد. این اتفاق باعث شگفتی بسیاری در شبکههای اجتماعی شده است. کمانگر که به عنوان نهمین کارمند گوگل شناخته میشود، نقش مهمی در توسعهی سیستم تبلیغاتی AdWords داشت و یک چهرهی برجستهی ایرانی-آمریکایی در دنیای تکنولوژی است.
🔹پروندهی جفری اپستین، سرمایهدار آمریکایی، به یک شبکهی گستردهی سوءاستفاده جنسی مربوط میشود که پای بسیاری از چهرههای سرشناس سیاسی و اقتصادی جهان را به میان کشیده است. با انتشار عمومی اسناد این پرونده، حالا نام مدیر سابق یوتیوب هم در کنار افرادی مثل بیل کلینتون و شاهزاده اندرو دیده میشود و ابعاد جدیدی از این رسوایی را آشکار میکند.
#تجاوز
#پدوفیلیا
🔺مستندی کوتاه درباره جفری اپستین:
https://t.me/EveDaughters/4161
@EveDaughters
🔹نام سالار کمانگر، مدیرعامل سابق یوتیوب و یکی از کارمندان کلیدی اولیهی گوگل، در اسناد جنجالی جفری اپستین پیدا شد. این اتفاق باعث شگفتی بسیاری در شبکههای اجتماعی شده است. کمانگر که به عنوان نهمین کارمند گوگل شناخته میشود، نقش مهمی در توسعهی سیستم تبلیغاتی AdWords داشت و یک چهرهی برجستهی ایرانی-آمریکایی در دنیای تکنولوژی است.
🔹پروندهی جفری اپستین، سرمایهدار آمریکایی، به یک شبکهی گستردهی سوءاستفاده جنسی مربوط میشود که پای بسیاری از چهرههای سرشناس سیاسی و اقتصادی جهان را به میان کشیده است. با انتشار عمومی اسناد این پرونده، حالا نام مدیر سابق یوتیوب هم در کنار افرادی مثل بیل کلینتون و شاهزاده اندرو دیده میشود و ابعاد جدیدی از این رسوایی را آشکار میکند.
#تجاوز
#پدوفیلیا
🔺مستندی کوتاه درباره جفری اپستین:
https://t.me/EveDaughters/4161
@EveDaughters
🤬6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍 آسیب و مرگ بیشتر زنان نسبت به مردان در تصادفات
شیرین احمدنیا، رییس انجمن جامعهشناسی و استاد دانشگاه در نشستی با موضوع «تهران و مسائل آن» گفت:
در تصادفاتی که به مرگ یا معلولیت منجر میشود، زنان بیشتر آسیب میبینند زیرا ارگونومی بدن آنها در طراحی وسایل نقلیه در نظر گرفته نشده است.(منبع : اکو ایران)
📊 تحقیقات بینالمللی:
زنان در تصادفات تا ۴۷٪ بیشتر از مردان دچار آسیب جدی میشوند.
احتمال مرگ زنان در تصادف حدود ۱۷٪ بیشتر است.
در تستهای ایمنی خودروها معمولا از مانکنهایی با اندازه و وزن مردانه استفاده میشود و بدن زنانه کمتر در نظر گرفته میشود.
در نتیجه، صندلیها، کمربند ایمنی و کیسههای هوا برای فیزیولوژی زنانه بهینه نیستند.
@womenwatcher
@EveDaughters
شیرین احمدنیا، رییس انجمن جامعهشناسی و استاد دانشگاه در نشستی با موضوع «تهران و مسائل آن» گفت:
در تصادفاتی که به مرگ یا معلولیت منجر میشود، زنان بیشتر آسیب میبینند زیرا ارگونومی بدن آنها در طراحی وسایل نقلیه در نظر گرفته نشده است.(منبع : اکو ایران)
📊 تحقیقات بینالمللی:
زنان در تصادفات تا ۴۷٪ بیشتر از مردان دچار آسیب جدی میشوند.
احتمال مرگ زنان در تصادف حدود ۱۷٪ بیشتر است.
در تستهای ایمنی خودروها معمولا از مانکنهایی با اندازه و وزن مردانه استفاده میشود و بدن زنانه کمتر در نظر گرفته میشود.
در نتیجه، صندلیها، کمربند ایمنی و کیسههای هوا برای فیزیولوژی زنانه بهینه نیستند.
@womenwatcher
@EveDaughters
😢8🤬1
دختران حوا
🔺پای یک شخص ایرانی به پرونده اپستین باز شد: سالار کمانگر، مدیرعامل سابق یوتیوب 🔹نام سالار کمانگر، مدیرعامل سابق یوتیوب و یکی از کارمندان کلیدی اولیهی گوگل، در اسناد جنجالی جفری اپستین پیدا شد. این اتفاق باعث شگفتی بسیاری در شبکههای اجتماعی شده است. کمانگر…
افبیآی به مدت ۱۰ سال، پورنوگرافی کودکان توسط جفری اپستین نادیده گرفت
بر اساس گزارش روزنامه نیویورک پست، اسناد تازه منتشرشده نشان میدهد که دفتر تحقیقات فدرال آمریکا (افبیآی) در سال ۱۹۹۶ از علاقه و اقدامات جفری اپستین به پورنوگرافی کودکان مطلع شده بود، اما نزدیک به ۱۰ سال این هشدار را نادیده گرفت و اقدامی جدی انجام نداد.
ماریا فارمر، هنرمند و کارمند سابق اپستین، در سوم سپتامبر ۱۹۹۶ به افبیآی شکایت کرد و اعلام نمود که اپستین عکسهای خواهران زیر سن قانونیاش (۱۲ و ۱۶ ساله) را دزدیده و احتمالاً به خریداران فروخته است.
او همچنین گفت اپستین از او خواسته بود از دختران جوان در استخرها عکس بگیرد و تهدید کرده بود که اگر کسی مطلع شود، خانهاش را آتش خواهد زد.
@kherad_jensi
@EveDaughters
بر اساس گزارش روزنامه نیویورک پست، اسناد تازه منتشرشده نشان میدهد که دفتر تحقیقات فدرال آمریکا (افبیآی) در سال ۱۹۹۶ از علاقه و اقدامات جفری اپستین به پورنوگرافی کودکان مطلع شده بود، اما نزدیک به ۱۰ سال این هشدار را نادیده گرفت و اقدامی جدی انجام نداد.
ماریا فارمر، هنرمند و کارمند سابق اپستین، در سوم سپتامبر ۱۹۹۶ به افبیآی شکایت کرد و اعلام نمود که اپستین عکسهای خواهران زیر سن قانونیاش (۱۲ و ۱۶ ساله) را دزدیده و احتمالاً به خریداران فروخته است.
او همچنین گفت اپستین از او خواسته بود از دختران جوان در استخرها عکس بگیرد و تهدید کرده بود که اگر کسی مطلع شود، خانهاش را آتش خواهد زد.
@kherad_jensi
@EveDaughters
🤬6
این گفتگو را شبکههای اجتماعی تقطیع نکردهاند. تقطیع به سلیقه خود سخنران، آقای اقبالی، از نویسندگان لایحه عفاف و حجاب صورت گرفته است. گل سخنان خود را دستچین کردهاند.
استاد دانشگاهی که معتقد است حاکمیت حداقل یک دهه است که با مقوله برهنگی!! در جامعه مدارا کرده است.
احیانا کسی هست که داستانهای تلخ گشت ارشاد را فراموش کرده باشد؟! مادری که دنبال گشت ارشاد میدود، دختری که به وحشیانهترین حالت ممکن توسط نفرات گشت ارشاد روی زمین کشیده میشود و دهها تجربه تلخ دیگر که فقط برخی از آنها فرصت رسانهای شدن پیدا کردند.
کسی هست که حادثه وحشتناک علیه مرحومه #مهسا_امینی فراموش کرده باشد؟!
ما با جماعتی روبرو هستیم که درکمال وقاحت، در صدا و سیما تاریخ را وارونه میسازند و توقع تشویق و حمایت هم دارند.
ریاست دانشگاه الزهرا و گروه مطالعات زنان دانشگاه باید پاسخگوی چرایی جذب و ماندگاری چنین اساتیدی باشند.
▪️در کنار گفتگوی مذکور در شبکه سه سیما، نمونههای اندکی از تعرض گشت ارشاد و به تعبیر ایشان، مدارای حاکمیت با پوشش زنان را شاهدیم. آنهم صرفا برای یادآوری به طرفداران امثال ایشان.
#نه_به_گشتارشاد
#مهسا_امینی
@EveDaughters
استاد دانشگاهی که معتقد است حاکمیت حداقل یک دهه است که با مقوله برهنگی!! در جامعه مدارا کرده است.
احیانا کسی هست که داستانهای تلخ گشت ارشاد را فراموش کرده باشد؟! مادری که دنبال گشت ارشاد میدود، دختری که به وحشیانهترین حالت ممکن توسط نفرات گشت ارشاد روی زمین کشیده میشود و دهها تجربه تلخ دیگر که فقط برخی از آنها فرصت رسانهای شدن پیدا کردند.
کسی هست که حادثه وحشتناک علیه مرحومه #مهسا_امینی فراموش کرده باشد؟!
ما با جماعتی روبرو هستیم که درکمال وقاحت، در صدا و سیما تاریخ را وارونه میسازند و توقع تشویق و حمایت هم دارند.
ریاست دانشگاه الزهرا و گروه مطالعات زنان دانشگاه باید پاسخگوی چرایی جذب و ماندگاری چنین اساتیدی باشند.
▪️در کنار گفتگوی مذکور در شبکه سه سیما، نمونههای اندکی از تعرض گشت ارشاد و به تعبیر ایشان، مدارای حاکمیت با پوشش زنان را شاهدیم. آنهم صرفا برای یادآوری به طرفداران امثال ایشان.
#نه_به_گشتارشاد
#مهسا_امینی
@EveDaughters
👍4