همه ما مقصریم!!
واقعه خودسوی خانم سحر خدایاری برای دستیابی به یک تقاضای معمولی و عادی، همه جامعه را در شوک عظیمی فرو برد و این سوال را در ذهن همه ما ایجاد کرد که چرا چنین شد؟
با وقوع انقلاب اسلامی زنان پا به پای مردان وارد عرصه عمومی شده و در جنگ تحمیلی این حضور به اوج رسید؛ زنان در پشت جبهه ها و زنان در جبهه.
زنان جامعه برای اثبات حضور خود همواره در عرصه های مختلف نقش آفرینی کردند اما در عرصه های سیاسی و مدیریتی همواره در حاشیه بودند. بر همین اساس سلسله تلاشهایی برای ایجاد زیرساختهای لازم از سوی جامعه زنان صورت گرفت که به تشکیل سازمانها و نهادهای گوناگون مانند شورای فرهنگی اجتماعی زنان، دفتر امور زنان و ... انجامید. نهادهایی که برای سیاستگذاری و برنامه ریزی های کلان در حوزه مسائل زنان پا به عرصه نهادند و تلاش برای افزایش حضور نمایندگان زن در مجلس و سایر مراکز صورت گرفت. همه این نهادها که با چنین اهداف والایی شکل گرفتند اگر به وظایف اصلی خود عمل میکردند ما امروز شاهد این فاجعه نبودیم.
از معاونت زنان، معاون حقوقی رئیس جمهور، نمایندگان فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی و سایر افراد و نهادهای ذیربط انتظار این بود که در جایگاه سیاستگذار و برنامه ریز و ... به عنوان حامی جدی زنان وارد عرصه می شدند تا این حادثه پیش نیاید. چرا باید بعد از وقوع حادثه به چاره اندیشی پرداخت؟ آیا برای یک درخواست معمولی باید خونی ریخته میشد و اعتبار کشورمان در جامعه جهانی خدشه دار میشد؟
جالبتر اقدام معاونت زنان است که نیازمند بررسی جدی است، معاونت زنان به عنوان نماینده زنان باید با گرفتن وکیل و پیگیری کار مرحوم سحر خدایاری و امثال ایشان اجازه وقوع چنین حوادثی را نمیداد.
با عرض پوزش بهتر است همه دفاتر مرتبط به زنان را تعطیل کنیم تا زنان تکلیف خود را بدانند و مانند گذشته راسا اقدام کنند مانند حضور حداکثری زنان در دانشگاه ها که بدون اینکه خونی از دماغ کسی بیرون بیاید زنان به مسالمت آمیز روشها دانشگاه ها را به تسخیر خود در آوردند.
چه میشد اگر به جای حضور این دختران در دادگاه، معاونت محترم زنان با گرفتن وکیلی مبرز در این زمینه تلاش میکرد!
چه میشد اگر بانوان عضو فراکسیون مجلس در زمانی که خود در ورزشگاه ها حضور یافتند، امکان حضور همه زنان علاقمند را هم فراهم میکردند!
و صدها چه میشد دیگر!!
دختر آبی شرمنده ایم!
#دکتراکرم_قدیمی
@EveDaughters
واقعه خودسوی خانم سحر خدایاری برای دستیابی به یک تقاضای معمولی و عادی، همه جامعه را در شوک عظیمی فرو برد و این سوال را در ذهن همه ما ایجاد کرد که چرا چنین شد؟
با وقوع انقلاب اسلامی زنان پا به پای مردان وارد عرصه عمومی شده و در جنگ تحمیلی این حضور به اوج رسید؛ زنان در پشت جبهه ها و زنان در جبهه.
زنان جامعه برای اثبات حضور خود همواره در عرصه های مختلف نقش آفرینی کردند اما در عرصه های سیاسی و مدیریتی همواره در حاشیه بودند. بر همین اساس سلسله تلاشهایی برای ایجاد زیرساختهای لازم از سوی جامعه زنان صورت گرفت که به تشکیل سازمانها و نهادهای گوناگون مانند شورای فرهنگی اجتماعی زنان، دفتر امور زنان و ... انجامید. نهادهایی که برای سیاستگذاری و برنامه ریزی های کلان در حوزه مسائل زنان پا به عرصه نهادند و تلاش برای افزایش حضور نمایندگان زن در مجلس و سایر مراکز صورت گرفت. همه این نهادها که با چنین اهداف والایی شکل گرفتند اگر به وظایف اصلی خود عمل میکردند ما امروز شاهد این فاجعه نبودیم.
از معاونت زنان، معاون حقوقی رئیس جمهور، نمایندگان فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی و سایر افراد و نهادهای ذیربط انتظار این بود که در جایگاه سیاستگذار و برنامه ریز و ... به عنوان حامی جدی زنان وارد عرصه می شدند تا این حادثه پیش نیاید. چرا باید بعد از وقوع حادثه به چاره اندیشی پرداخت؟ آیا برای یک درخواست معمولی باید خونی ریخته میشد و اعتبار کشورمان در جامعه جهانی خدشه دار میشد؟
جالبتر اقدام معاونت زنان است که نیازمند بررسی جدی است، معاونت زنان به عنوان نماینده زنان باید با گرفتن وکیل و پیگیری کار مرحوم سحر خدایاری و امثال ایشان اجازه وقوع چنین حوادثی را نمیداد.
با عرض پوزش بهتر است همه دفاتر مرتبط به زنان را تعطیل کنیم تا زنان تکلیف خود را بدانند و مانند گذشته راسا اقدام کنند مانند حضور حداکثری زنان در دانشگاه ها که بدون اینکه خونی از دماغ کسی بیرون بیاید زنان به مسالمت آمیز روشها دانشگاه ها را به تسخیر خود در آوردند.
چه میشد اگر به جای حضور این دختران در دادگاه، معاونت محترم زنان با گرفتن وکیلی مبرز در این زمینه تلاش میکرد!
چه میشد اگر بانوان عضو فراکسیون مجلس در زمانی که خود در ورزشگاه ها حضور یافتند، امکان حضور همه زنان علاقمند را هم فراهم میکردند!
و صدها چه میشد دیگر!!
دختر آبی شرمنده ایم!
#دکتراکرم_قدیمی
@EveDaughters
🔷نسل تعویض
✅ پدر بزرگِ خدابیامرز من چینی بَند میزد؛ قوری و کاسه بشقابها وقتی میشکستند با کمی سفیدهی تخمِ مرغ آنها را دوباره میساخت؛ مثل روز اول نمیشدند، ولی خُب به کار میآمدند. آن زمان، مردم کاسه و بشقاب شکسته و تَرَکخورده را به این سادگی دور نمیریختند؛ تعمیرش میکردند و دوباره و چندباره از آن استفاده میکردند. حکایت کفش، پیراهن، و شلوار هم همین بود؛ پاره که میشد با انواع و اقسامِ وصله و پینه تعمیر و دوباره از آنها استفاده میکردند.
📌 امّا مردمِ روزگار ما اهل تعویضاند. حوصلهی تعمیر و وصلهپینه ندارند. لباس سالمشان را پرت میکنند آشغالی و میروند لباس نو میخرند، چه برسد به لباس سوراخ شده. ظرف سالم از چشمشان میافتد و پرتش میکنند بیرون، چه برسد به ظرفِ شکسته و ترک برداشته.
📌 از چینی و لباس که بگذریم، برخی از آدمهای روزگار ما حوصلهی تعمیر زندگی خود را هم ندارند. همین که ظرف زندگیشان ترک بر میدارد و رابطهشان خراب میشود، حوصلهی تعمیر ندارند، زود میروند سراغِ گزینهی تعویض. زندگیهای الآن برای بعضیها به اندازهی کاسهبشقاب نسل قبل هم نمیارزد.
مهراب صادقنیا
۹۸/۶/۲۴
@sadeghniamehrab
🖌گاهی بدون ترَک در روابط هم سراغ رابطه جدید میروند. مگر میشود ندانند رابطه جدید آدم قبل را کامل میشکند، خرد میکند و شاید تا آخر عمرش هیچ بندزنی نتواند قلب این آدم را تعمیرکند، پیدا هم شود مثل قبل که نمیشود!
میدانند ولی باز...
فقط یادمان بداند مرهم خیانت این خائنین دست هربندزنی نیست. بندزنان خائن خود زیادند. از در حمایت وارد میشوند و بعد...
🚫 قلب شکسته ات از خیانت را دست هر بندزنی نسپار
این روزها بندزنان خائن زیاد شده اند.
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
✅ پدر بزرگِ خدابیامرز من چینی بَند میزد؛ قوری و کاسه بشقابها وقتی میشکستند با کمی سفیدهی تخمِ مرغ آنها را دوباره میساخت؛ مثل روز اول نمیشدند، ولی خُب به کار میآمدند. آن زمان، مردم کاسه و بشقاب شکسته و تَرَکخورده را به این سادگی دور نمیریختند؛ تعمیرش میکردند و دوباره و چندباره از آن استفاده میکردند. حکایت کفش، پیراهن، و شلوار هم همین بود؛ پاره که میشد با انواع و اقسامِ وصله و پینه تعمیر و دوباره از آنها استفاده میکردند.
📌 امّا مردمِ روزگار ما اهل تعویضاند. حوصلهی تعمیر و وصلهپینه ندارند. لباس سالمشان را پرت میکنند آشغالی و میروند لباس نو میخرند، چه برسد به لباس سوراخ شده. ظرف سالم از چشمشان میافتد و پرتش میکنند بیرون، چه برسد به ظرفِ شکسته و ترک برداشته.
📌 از چینی و لباس که بگذریم، برخی از آدمهای روزگار ما حوصلهی تعمیر زندگی خود را هم ندارند. همین که ظرف زندگیشان ترک بر میدارد و رابطهشان خراب میشود، حوصلهی تعمیر ندارند، زود میروند سراغِ گزینهی تعویض. زندگیهای الآن برای بعضیها به اندازهی کاسهبشقاب نسل قبل هم نمیارزد.
مهراب صادقنیا
۹۸/۶/۲۴
@sadeghniamehrab
🖌گاهی بدون ترَک در روابط هم سراغ رابطه جدید میروند. مگر میشود ندانند رابطه جدید آدم قبل را کامل میشکند، خرد میکند و شاید تا آخر عمرش هیچ بندزنی نتواند قلب این آدم را تعمیرکند، پیدا هم شود مثل قبل که نمیشود!
میدانند ولی باز...
فقط یادمان بداند مرهم خیانت این خائنین دست هربندزنی نیست. بندزنان خائن خود زیادند. از در حمایت وارد میشوند و بعد...
🚫 قلب شکسته ات از خیانت را دست هر بندزنی نسپار
این روزها بندزنان خائن زیاد شده اند.
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💎 نماهنگ خطبه بخوان زینب(س)
این روزها مصادف است با خطبه خوانی حضرت زینب در کاخ یزید.
یزیدی که خطیب و شاعر شهیرشامات بود در محاجه با ایشان به ستوه می آید و به آن اذعان میکند.
@EveDaughters
این روزها مصادف است با خطبه خوانی حضرت زینب در کاخ یزید.
یزیدی که خطیب و شاعر شهیرشامات بود در محاجه با ایشان به ستوه می آید و به آن اذعان میکند.
@EveDaughters
دختران حوا
Photo
🔷 خلاقیّتهای هدررفته!
✅ این دو تصویر در ظاهر هیچ ارتباطی با هم ندارند. یکی کتابی است که امکان یا عدم امکان فقهی حضور زنان در ورزشگاه را وا میکاود و دیگری ابزاری است برای جلوگیری از ورود موتورسواران به پیاده رو. با نگاهی دقیق تر اما این دو تصویر بسیار شبیه همند. نشانه یک پژوهش هدر رفته. نشانه یک نبوغ اسراف شده.
یک پژوهشگر خلاقیتش را خرج کرده تا وسیله ای ابداع کند که راه را برای ورود موتورسواران به پیاده رو ببندد اما در عین حال، به جز عابران پیاده، معلولان ویلچرسوار هم بتوانند عبور کنند. در میانه پایین برآمدگی ای هست که بین دو چرخ ویلچر می افتد و ویلچر از آن رد میشود اما تک چرخ موتور نمی تواند از آن بگذرد. بالایش هم تنگ است تا فرمان موتور از آن رد نشود.
ایده خلاقانه ای است و جای دست مریزاد دارد. اما چرا آن را هدررفته خواندم؟ چون در جوامع متمدن این مشکل را با یک قانون یا حداکثر یک تابلو حل میکنند، بی هزینه و بدون نیاز به خلاقیت. ورود موتورسواران به پیاده رو ممنوع است (حداکثر با همین حد از غلظت). اما اینجا قانون و اعلام هیچ کاره است. باید پیاده رو را بست، باید وسط اتوبان دیواری به ارتفاع چندمتر کشید تا عابر از عرض اتوبان عبور نکند، باید دست اندازی به ارتفاع یک متر وسط خیابان درست کرد تا رانندگان مجبور شوند قبل از رسیدن به خط عابر پیاده ترمز کنند.
ربطش به کتاب چیست؟ دقیقا همان فرهنگ و برخورد در اینجا هم به شکلی وجود دارد. مردم متمدن جهان مشکل ورود زنان به ورزشگاه را دهه هاست با وضع قانون و فرهنگ سازی حل کرده اند. حق زنان است که به ورزشگاه بروند و وظیفه حاکمیت و مردان است که این حق را به رسمیت بشناسند.
اما در آنجا که ما در قرن بیست و یکم ایستاده ایم، باید یک پژوهشگر خلاق ساعتها و روزها و ماهها از عمر گرانقدرش را صرف کند و با واکاوی اسناد فقهی راهی برای ورود زنان به ورزشگاه بیابد یا بتراشد.
بسیاری از خلاقیت های جامعه صرف دانش مانع میشود، خلاقیتی برای ممانعت از زیاده خواهی حاکمیت، زیاده خواهی شهروندان، زیاده خواهی ارباب قدرت و ثروت، زیاده خواهی عالمان. این همان خلاقیت هدر رفته است.
#دکتر_حسین_سلیمانی
@EveDaughters
✅ این دو تصویر در ظاهر هیچ ارتباطی با هم ندارند. یکی کتابی است که امکان یا عدم امکان فقهی حضور زنان در ورزشگاه را وا میکاود و دیگری ابزاری است برای جلوگیری از ورود موتورسواران به پیاده رو. با نگاهی دقیق تر اما این دو تصویر بسیار شبیه همند. نشانه یک پژوهش هدر رفته. نشانه یک نبوغ اسراف شده.
یک پژوهشگر خلاقیتش را خرج کرده تا وسیله ای ابداع کند که راه را برای ورود موتورسواران به پیاده رو ببندد اما در عین حال، به جز عابران پیاده، معلولان ویلچرسوار هم بتوانند عبور کنند. در میانه پایین برآمدگی ای هست که بین دو چرخ ویلچر می افتد و ویلچر از آن رد میشود اما تک چرخ موتور نمی تواند از آن بگذرد. بالایش هم تنگ است تا فرمان موتور از آن رد نشود.
ایده خلاقانه ای است و جای دست مریزاد دارد. اما چرا آن را هدررفته خواندم؟ چون در جوامع متمدن این مشکل را با یک قانون یا حداکثر یک تابلو حل میکنند، بی هزینه و بدون نیاز به خلاقیت. ورود موتورسواران به پیاده رو ممنوع است (حداکثر با همین حد از غلظت). اما اینجا قانون و اعلام هیچ کاره است. باید پیاده رو را بست، باید وسط اتوبان دیواری به ارتفاع چندمتر کشید تا عابر از عرض اتوبان عبور نکند، باید دست اندازی به ارتفاع یک متر وسط خیابان درست کرد تا رانندگان مجبور شوند قبل از رسیدن به خط عابر پیاده ترمز کنند.
ربطش به کتاب چیست؟ دقیقا همان فرهنگ و برخورد در اینجا هم به شکلی وجود دارد. مردم متمدن جهان مشکل ورود زنان به ورزشگاه را دهه هاست با وضع قانون و فرهنگ سازی حل کرده اند. حق زنان است که به ورزشگاه بروند و وظیفه حاکمیت و مردان است که این حق را به رسمیت بشناسند.
اما در آنجا که ما در قرن بیست و یکم ایستاده ایم، باید یک پژوهشگر خلاق ساعتها و روزها و ماهها از عمر گرانقدرش را صرف کند و با واکاوی اسناد فقهی راهی برای ورود زنان به ورزشگاه بیابد یا بتراشد.
بسیاری از خلاقیت های جامعه صرف دانش مانع میشود، خلاقیتی برای ممانعت از زیاده خواهی حاکمیت، زیاده خواهی شهروندان، زیاده خواهی ارباب قدرت و ثروت، زیاده خواهی عالمان. این همان خلاقیت هدر رفته است.
#دکتر_حسین_سلیمانی
@EveDaughters
4_5767357925601314358.pdf
868.4 KB
🔴 متن لایحه صیانت، کرامت و تأمین امنیت بانوان در برابر خشونت که از سوی قوه قضاییه به دولت ارسال شده، منتشر گردید.
@EveDaughters
@EveDaughters
اشک و لبخند
مستندی که جان ببیننده را بارها از احساس پر میکند. جامی که از عشق، ترحم، خشم پر و خالی میشود.
مستندی که باید ببینی تا لحظه تولد اشک و لبخند توامان را بارها تجربه کنی...
داستان یک سفر
کوچ از دردهای فرزندخواندگی و دوری از وطن در هلند.
دختری که مسافر میشود و قلب 3 خانواده را با ضربان قلب خود همراه میکند.
در جستجوی فریده را صرفا یک روایت دراماتیک نبینید. مستندی است که فرهنگ ایرانی را به زیبایی به تصویر میکشد، فرهنگی که وقتی بر سر قله احساس برود قانونی حریفش نخواهدشد.
فرهنگی که گاه حقایق را با جوشش احساس کم رنگ میکند.
#صالحه_خدادادی
@EveDaughrers
مستندی که جان ببیننده را بارها از احساس پر میکند. جامی که از عشق، ترحم، خشم پر و خالی میشود.
مستندی که باید ببینی تا لحظه تولد اشک و لبخند توامان را بارها تجربه کنی...
داستان یک سفر
کوچ از دردهای فرزندخواندگی و دوری از وطن در هلند.
دختری که مسافر میشود و قلب 3 خانواده را با ضربان قلب خود همراه میکند.
در جستجوی فریده را صرفا یک روایت دراماتیک نبینید. مستندی است که فرهنگ ایرانی را به زیبایی به تصویر میکشد، فرهنگی که وقتی بر سر قله احساس برود قانونی حریفش نخواهدشد.
فرهنگی که گاه حقایق را با جوشش احساس کم رنگ میکند.
#صالحه_خدادادی
@EveDaughrers
این صغری کبری چیدنهای عبث
در خوشبینانه ترین حالت حمل بر تبلیغ علیه حجاب میشود.
هیچ ارگانی وظیفه نظارت و پیگیری بر این ضدتبلیغها را ندارد!!!؟
■مکان: مدرسه شاهرخیه، جنب مقبره بایزید بسطامی
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
در خوشبینانه ترین حالت حمل بر تبلیغ علیه حجاب میشود.
هیچ ارگانی وظیفه نظارت و پیگیری بر این ضدتبلیغها را ندارد!!!؟
■مکان: مدرسه شاهرخیه، جنب مقبره بایزید بسطامی
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
📜 فقیه عاشق
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم که از کسی میتوان تقلید کرد که در زندگی یک بار عاشق شده باشد، یک بار کف دستش عرق کرده باشد وقتی سرخاب روی گونه یارش را دیده باشد، یک بار از دختری بله شنیده باشد و از پدرش نه. از کسی میتوان تقلید کرد که یک بار آن قدر چت کرده باشد که یک هو به خودش بیاید و ببیند آفتاب زد و نماز صبحش قضا شده
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم که نوازش از مطهرات است. کافی است فقط یک بار دست بکشی روی هر چیز نجسی در این جهان تا پاک شود. حکم میدادم که بوسه، آب قلیل است. سه بار اگر هر چیزی را ببوسی پاک خواهد شد ولی آغوش، را میگفتم آب کر است. هر چیزی، هر کسی در این جهان با یک بار آغوش پاک پاک میشود.
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم وضو عملی فردی نیست. هر کسی باید دستش را بگیرد زیر آب حوض و دست کم سه بار در روز صورت یارش را بشوید. حکم میدادم که هر کسی باید سه بار دست یارش را از مرفق آرنج تا سر انگشتان ببوسد. حکم میدادم که اگر یادت برود فرق سرس را ببوسی، آن وضو، وضو نیست.
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم که آغوش یار وطن است. هر کس نه چهار فرسخ که یک وجب اگر از آغوش یارش جدا شد، نمازش شکسته است و روزهای بر او نیست. دلیلش هم معلوم است. از وطن که بیایی بیرون احکام «قصر» بر تو تعلق میگیرد و قصر یعنی شکستن. مثل دلی که میشکند.
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم که قنوت واجب است. هر کسی باید در قنوتش بخواند «ربنا هب لنا من ازواجنا قره اعین» یعنی خدایا این بندهات را من دوست دارم ولی دوست داشتن کافی نیست، من نور چشم میخواهم. حکم میدادم که هر کسی باید در قنوت نمازش «ربنا آتنا فی الدنیا حسنه» بخواند و آن حسنه یاری باشد که دلت به بغلش گرم باشد و پشتت به چشمانش.
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم که هر کس نتوانست حج برود باید بیاید دور یارش بگردد. بعد باید هفت بار بین وصل و جدایی سرگردان شود و هروله کند و یارش را از خدا بخواهد. بعد باید بیاید پشت مقام اسماعیلش، دقیقا پشت بناگوشش نماز بخواند و به خدا بگوید که مرا قربانی کن ولی بگذار یک بار لبهایش را بچشم.
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم که هر چیز زکاتی دارد. مثلا زکات موهایت این است که بگذاری ببافمش. زکات چشمانت این است که بگذاری خوب ببینمشان. زکات دستانت این است که همیشه توی دستهای من باشد. زکات آغوشت هم...آه از زکات آغوشت...
#مصطفی_آرانی
@EveDaughters
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم که از کسی میتوان تقلید کرد که در زندگی یک بار عاشق شده باشد، یک بار کف دستش عرق کرده باشد وقتی سرخاب روی گونه یارش را دیده باشد، یک بار از دختری بله شنیده باشد و از پدرش نه. از کسی میتوان تقلید کرد که یک بار آن قدر چت کرده باشد که یک هو به خودش بیاید و ببیند آفتاب زد و نماز صبحش قضا شده
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم که نوازش از مطهرات است. کافی است فقط یک بار دست بکشی روی هر چیز نجسی در این جهان تا پاک شود. حکم میدادم که بوسه، آب قلیل است. سه بار اگر هر چیزی را ببوسی پاک خواهد شد ولی آغوش، را میگفتم آب کر است. هر چیزی، هر کسی در این جهان با یک بار آغوش پاک پاک میشود.
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم وضو عملی فردی نیست. هر کسی باید دستش را بگیرد زیر آب حوض و دست کم سه بار در روز صورت یارش را بشوید. حکم میدادم که هر کسی باید سه بار دست یارش را از مرفق آرنج تا سر انگشتان ببوسد. حکم میدادم که اگر یادت برود فرق سرس را ببوسی، آن وضو، وضو نیست.
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم که آغوش یار وطن است. هر کس نه چهار فرسخ که یک وجب اگر از آغوش یارش جدا شد، نمازش شکسته است و روزهای بر او نیست. دلیلش هم معلوم است. از وطن که بیایی بیرون احکام «قصر» بر تو تعلق میگیرد و قصر یعنی شکستن. مثل دلی که میشکند.
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم که قنوت واجب است. هر کسی باید در قنوتش بخواند «ربنا هب لنا من ازواجنا قره اعین» یعنی خدایا این بندهات را من دوست دارم ولی دوست داشتن کافی نیست، من نور چشم میخواهم. حکم میدادم که هر کسی باید در قنوت نمازش «ربنا آتنا فی الدنیا حسنه» بخواند و آن حسنه یاری باشد که دلت به بغلش گرم باشد و پشتت به چشمانش.
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم که هر کس نتوانست حج برود باید بیاید دور یارش بگردد. بعد باید هفت بار بین وصل و جدایی سرگردان شود و هروله کند و یارش را از خدا بخواهد. بعد باید بیاید پشت مقام اسماعیلش، دقیقا پشت بناگوشش نماز بخواند و به خدا بگوید که مرا قربانی کن ولی بگذار یک بار لبهایش را بچشم.
🖋 فقیه اگر بودم حکم میدادم که هر چیز زکاتی دارد. مثلا زکات موهایت این است که بگذاری ببافمش. زکات چشمانت این است که بگذاری خوب ببینمشان. زکات دستانت این است که همیشه توی دستهای من باشد. زکات آغوشت هم...آه از زکات آغوشت...
#مصطفی_آرانی
@EveDaughters