دختران حوا
658 subscribers
2.39K photos
792 videos
14 files
672 links
ارتباط بامدیر
دکتری مطالعات زنان
@Sahel72_Kh

برای احقاق حقوق به سوگ نشسته
Download Telegram
زنان نیاز نیست حجم بدن را بپوشانند!

#محمد_موسوی_عقیقی

تا به حال فکر کرده‌اید که فقیهان چه اندازه حجاب زنان را موضوعی شخصی دانسته‌اند؟ یا درباره‌ی حواشی آن چه نگاهی دارند؟ فرض کنید شخصی باور دارد که حجاب موضوعی اجتماعی است، در نتیجه هر نوع بروز تن یا تنانگی در زنان را باعث ایجاد فساد و تحریک در جامعه می‌پندارد. در باور شما اگر زنی دکلته بپوشد، آیا این موضوع ربط اجتماعی پیدا می‌کند؟ حال اگر زنی لباسی تنگ بپوشد به طوری که «حجم بدن» مشخص باشد؛ از نظر شما آیا این موضوع ربط اجتماعی پیدا می‌کند؟

در نگاه تمامی فقیهان شیعه و اهل سنت، تمام بدن زنان #عورت است: «و جسد المرأة کلة عورة».(المعتبر فی شرح المختصر، ج۲، ص۱۰۱؛ أسهل المدارک، ج۱، ص۱۸۴)

🔺محمدتقی بهجت هم همین باور را دارد، اما در ادامه فتاوایی داده که شاید از کمتر کسی مانند او انتظار می‌رود....

او عورت مردان را صرفاً شرم‌گاه پس‌وپیش عنوان کرده و عورت زنانِ آزاده را تمام بدن‌شان، به جز آنچه که استثناء شده، دانسته است.

در نگاه بهجت، عورت زنان تمام بدن زن بوده و سرتاپای‌اش باید پوشیده شود؛ در فقه سنتی زنان دو مرحله پوشش دارند، اول «پوشاندن جسم» که به معنای پوست است و دوم «پوشاندن حجم» که به معنای ظاهر بدن است. بهجت پوشاندن پوشاندن «حجم بدن» را واجب و حتی لازم نمی‌داند.

🔺او به صراحت می‌گوید در اینکه زنان حجم بدن خود را لازم نیست بپوشانند، اشکالی وجود ندارد، زیرا برای نگاه نامحرم، تنها باید جسم پوشیده شود و اگر چنین باشد، نگاه به بدن زنان در زیر لباس ضخیم، جایز است.

بهجت در این خصوص به روایتی استناد می‌کند. در این روایت عبیدالله رافقی می‌گوید در مدینه وارد حمامی شدم که امام باقر(ع) هم وارد شد. امام روی عانه و اطراف آن را نوره گذاشت و روی شرمگاه نینداخت، از او سؤال شد که پاسخ داد: « كلا إن النورة سترة – نوره پوشاننده است». (وسائل الشیعه، ج۱، ص۳۷۸)

از همین روی، او باور دارد اگر زنان تمام بدن خود را با گِل بپوشانند، «پوشش شرعی» است:
«فيستفاد منه ساتريّة الطين للعورة».

بهجت در ادامه می‌گوید منظور از چنین پوشاننده‌هایی این است که «رنگ بدن» مشخص نباشد و آن را دارای مراتبی می‌داند، به این صورت که گاهی پوشش شرعی محسوب می‌شود و گاهی هم نمی‌شود و اصل را بر این می‌گذارد که نباید «عینِ عورت» مشخصاً معلوم باشد و اگر چیزی شبیه عورت، که در زنان تمام بدن‌شان بود، معلوم شود یا تصویری از آن در یک شکل صیقلی مانند آینه یا آب افتاده باشد، نمایش «عین عورت» نیست و حرام بودن آن تنها زمانی است که اثراتی شاید بر دیگران بگذارد. (بهجة الفقیه، ص۳۵۹-۳۶۱)

البته باید گفت، فتوایی که خواندید، نظر قریب به اتفاق فقیهان سنتی است. (العروةالوثقی، ج۱، ص۳۱۹) و فقیهان جوانِ حوزه هم آن را قبول کرده‌اند:
«ستر عورت واجب است به معنای اینکه پوست عورت و رنگش پیدا نباشد اما لازم نیست حجم عورت پوشیده شود منظور فقها از پوشاندن رنگ همان عین عورت است ... فقط مرحوم محقق ثانی فرمودند واجب است حجم آن پوشانده شود، علت مطلب فوق این است که نگاه به حجم آن نگاه به عورت نیست آنچه حرام شده نگاه به خود آن است». (درس خارج فقه، مهدی احدی، ۱۴۰۰/۰۶/۲۸)

@fekr_rak
@EveDaughters
👍2😁2🤔2
⁉️ آیا زنان کشت‌زارِ مردان‌اند؟

#محمد_موسوی_عقیقی

در قرآن زنان مسائل گوناگونی دارند و آیات متعددی پیرامون توضیحِ آنان وجود دارد، اما آیه‌ی ۲۲۳ سوره‌ی بقره را شاید بتوان دومین آیه‌ی پُرسروصدای پیرامون زنان دانست. این فراز مهم از آیه را بخوانید: «نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ». ناصر مکارم شیرازی در ترجمه‌ی این فراز چنین نوشته است: «زنان شما، محل بذرافشانى شما هستند؛ پس هر زمان كه بخواهيد، مى‌توانيد با آنها آميزش كنيد. و با پرورش فرزندان صالح، اثر نيكى براى خود، از پيش بفرستيد».

به عبارتی اتصال دو جمله‌ی «نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ» و «فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ»، چنین معنایی ساخته‌اند که «زنان کشت‌زار ما هستند، پس هر زمانی خواستید می‌توانید با آن‌ها رابطه‌ی جنسی برقرار کنید». «حرث» در لغت به معنای زمین قابل کِشت معنا شده (لسان العرب، ج۲، ص۱۳۵)، اکثر مفسران هم معنای لغوی را پذیرفته‌اند (التبیان، ج۲، ص۲۲۲؛ أحکام القرآن، ج۲، ص۳۹) و عده‌ای کِشت‌زاری زنان را هدف آفرینش آن‌ها دانسته‌اند. (المیزان، ج۲، ص۲۱۲؛ تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۴۰)

🔺من چنین برداشتی را نداشته‌ام و برای آن توضیحاتی دارم:

در نگاه من، این آیه با آیه‌ی پیش از خود، یعنی ۲۲۲ سوره‌ی بقره، هم‌پوشانی معنایی دارد. اعراب درک و نگاه درستی به قضیه‌ی پریود زنان نداشتند، به همین دلیل از پیامبراسلام درباره‌ی آن سؤال می‌کردند: «وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ»، محمد(ص) هم به آن‌ها پاسخی نمی‌داد و قرآن پریود زنان را «رنج» معنا کرده: «قُلْ هُوَ أَذًى» که در پی آن نباید با زنان رابطه‌ی جنسی برقرار کرد، زیرا باعث اذیت آن‌ها می‌شود: «فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ». در ادامه‌ی این آیه بیان شده وقتی پریود زنان تمام شد می‌توانید با زنان رابطه‌ی جنسی داشته باشید: «فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ»، البته به شکلی که خداوند بیان می‌کند: «مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ»، سپس در آیه‌ی مورد بحث بیان شده که با زنان چنین‌وچنان رابطه برقرار کنید: «فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ».

با توجه به توضیحات سه نکته قابل توجه است:

(۱) «حرث» در قرآن به معنای «زمین حاصل‌خیز» است نه زمینی که باید در آن بذر کاشت. قرآن در آیات متعددی «حرث» را به «زمین دارای محصول» (بقره : ۷۱ و ۲۰۵؛ انبیاء : ۷۸) یا میوه (قلم : ۲۲) تعریف کرده است. این معنا نشان می‌دهد هدف از آفرینش زنان، فرزندآوری نیست. از سوی دیگر شاید این معنا را برساند که برخلاف باور عمومی، زنان هم در رابطه‌ی جنسی نقش دارند و این تنها مرد نیست که با یک برداشت «فاعل – مفعولی» به رابطه‌ی جنسی معنا می‌دهد.

(۲) قرآن در آیه‌ی ۱۴ سوره‌ی آل‌عمران شهوت به زنان را مانند یک محصولِ زودگذر دنیوی می‌داند: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ ... وَالْحَرْثِ ذَٰلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»، اما در آیه‌ی مورد بحث در پی این است که بیان کند، زنانِ خودتان را دریابید و از زنانِ دیگر درگذرید: «نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ»، شاید به همین دلیل باشد که در برخی از قرائات قرآن صدر آیه‌ی مورد بحث چنین آمده است: «المُتطَهرینَ نِسَاؤُكُمْ» که به صراحت نشان می‌دهد این آیه، با آیه‌ی قبل مرتبط است.

(۳) در این عبارت «أَنَّىٰ» سه معنا دارد: مکان، زمان، چگونه. اکثر مفسران «أَنَّىٰ» به معنای زمان دانسته‌اند. (مجمع البیان، ج۲، ص۵۶۴) با این حال در بسیاری از آیات قرآن، به معنای چگونگی است، که قرآن بیان داشته هر طور که بخواهید: «أَنَّىٰ شِئْتُمْ». به عبارتی در یکجا بیان شده که خداوند توضیح می‌دهد چطور رابطه ایجاد کنید: «مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ»، و در اینجا این چگونگی بیان شده است: «فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ». حال با توجه به ارتباط این آیه با آیه‌ی قبل، در این‌جا قرآن در پی توضیح و آموزگاری برای شیوه‌ی ارتباط جنسی با زنان، به خصوص بعد از پریودشان است نه اینکه بخواهد حق و حقوقی را برای مردان ایجاد و بیان کند، زیرا همان‌طور که نشان دادم قرآن یک روندِ توضیحی را در پیش گرفته نه اینکه حقی را برای مردان توضیح دهد. از همین رو در ادامه بیان کرده رضایت و خواسته‌ی زنان در رابطه‌ی جنسی، مقدم بر رضایت و خواسته‌ی مردان است: «وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ» (در برخی قرائات «وَ قَدِّمُوهُنَّ لِأَنْفُسِكُمْ» آمده است).

🔺در نتیجه ترجمه‌ی آزاد من این آیه چنین است:

«[تنها] از زنان خودتان برای شما بهره‌ای است، پس [بعد از اتمام پریودشان] هر گونه که خواستید می‌توانید با آنان رابطه‌ی جنسی داشته باشید؛ [به شرطی که خواسته‌ی] آنان را بر خودتان مقدم بدانید».

@fekr_rak
@EveDaughters
👍10👎1
خانم‌ها، می‌توانید بدون پوشش سر نماز بخوانید!

#محمد_موسوی_عقیقی

من در کتاب «فقه سنتی و حجاب جدید» و مقاله‌ی «بازخوانی انتقادی آراء حجاب در ادوار فقه» نشان داده‌ام که اولاً واجب بودن پوشاندن موی زنان از ادله‌ی فقه سنتی برنمی‌آید و ثانیاً اکثریت فقیهان شیعه، پوشاندن موی سر زنان را واجب شرعی نمی‌دانستند. اما این انتقاد همیشه بیان شده که مستندات این ادعا درباره‌ی «پوشش زن در نماز» (ستر صلاتی) است. من هرچند این انتقادات را روا ندانستم و در دو نوشته‌ی یاد شده پاسخ داده‌ام؛ اما بیایید فرض کنیم این انتقاد درست باشد، حال با این فرض آیا زنان می‌توانند بدون پوشش سر، یا اساساً بدون حجاب شرعی، نماز بخوانند؟

در این خصوص دو روایت وجود دارد که روایت دوم صحیح است. در روایت اول عبدالله بن بُکَیر از امام جعفرصادق نقل کرده که: «لَا بَأْسَ أَنْ تُصَلِّيَ الْمَرْأَةُ الْمُسْلِمَةُ وَ لَيْسَ عَلَى رَأْسِهَا قِنَاعٌ – اگر زن مسلمان بر سرش روسری نباشد و نماز بخواند، اشکالی ندارد» (الإستبصار، ج۱، ص۳۸۹)؛ در روایت دوم همان راوی از امام جعفرصادق نقل کرده است: «لَا بَأْسَ بِالْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ الْحُرَّةِ أَنْ تُصَلِّيَ وَ هِيَ مَكْشُوفَةُ الرَّأْسِ – اگر زنِ مسلمانِ آزاد، سرش برهنه و بدون پوشش باشد و نماز بخواند، اشکالی ندارد». (تهذیب الأحکام، ج۲، ص۲۱۸)

بر اساس همین روایات، إبن جنید إسکافی فقیه قرن چهارم قمری، فتوا داده که اگر زنان بدون روسری نماز بخوانند، نمازشان صحیح است. (مجموعة فتاوى ابن جنيد، ص۵۲) نیز گفته‌اند إبن براج هم به چنین پوشاندنی باور نداشته است. (مستمسك العروةالوثقى، ج۵، ص۲۵۵) فقیهان دیگر هم چنین بوده‌اند، محقق عاملی اشاره می‌کند در بیان اکثر فقیهان شیعه، سخنی از پوشاندن موی سر نیست، به این دلیل که موی را جزء جسد حساب نمی‌کرده‌اند. (مدارک الأحکام، ج۳، ص۱۸۸)
همین ادعا را محقق سبزواری، بیان کرده و خود فتوای به وجوب پوشاندن موی سر نداده است. (کفایة الأحکام، ج۱، ص۸۱) فقیهان معاصری چون حسینی روحانی و طباطبایی قمی این ادعا را تکرار کرده (مبانی منهاج الصالحین، ج۴، ص۱۹۸؛ فقه الصادق، ج۴، ص۲۲۵) و موسوی خویی و منتظری واجب بودن پوشاندن موی سر در فقه را، دارای نظرات مختلفی دانسته‌اند. (المستند فی شرح العروةالوثقی، ج۱۲، ص۹۶؛ رسالۀ استفتائات، ج۲، ص۳۵۴)

فاضل هندی بیان می‌کند از آن‌جایی که دلیل محکم و متقنی برای واجب بودن پوشاندن موی در دسترس نیست و نیز پوشاندن موی در روایات مربوط به حجاب زنان در نماز، شرط نشده است، واجب بودن پوشاندن موی زنان مورد مناقشه است. (کشف اللثام، ج۳، ص۲۳۹) محقق نراقی نیز باور دارد اگر موی زنان بلندتر از محدوده‌ی کاسه‌ی سر باشد، آن موی آویزان پوشاندن‌اش واجب نیست. (مستند الشیعه، ج۴، ص۲۴۶)

اما اکثر فقیهان معاصر از اکثر فقیهان متقدم و پیش از خود تبعیت نکردند و پوشاندن موی سر در نماز را واجب دانسته‌اند (توضیح‌المسائل جامع، ج۱، م۱۰۴۹)، هرچند در مقابل فقیهان متعددی از معاصران، پوشاندن موی را به کل واجب ندانسته‌اند. احمد عابدینی بیان کرده که پوشاندن موی سر، اگر خلاف مصالح عرفی نباشد، واجب نیست. (توضیح المسائل، م۱۲۲۲) نیز کمال حیدری، در رأی غیر رسمی خود، بیان کرده که هرچند حجاب بر اساس آیات و روایات است اما مطابق با بافت فرهنگی و اطلاعات آن زمان تشریع شده و بر اساس فرهنگ شکل گرفته است. لذا احکامی که مطابق فرهنگ شکل گرفته‌اند قابلیت نقض شدن در جوامع دیگر را دارند. (درس خارج فقه: فقه المرأة، جلسه‌ی۱۰)

همچنین رضا حسینی‌نسب، باور دارد اسلام حجاب را آورده تا میان زنان آزاد و زنان کنیز تفاوت بگذارد، و حالا که احکام کنیز منسوخ شده و کاربردی ندارد، بحث حجاب هم از آن جهت که علت‌اش نقض شده و باید معلول‌اش هم نقض شود، دیگر واجب نیست. (معمای زلف، ص۴-۶) علی ریاحی‌نبی نیز باور دارد «هرچند برای زن و مرد، پوشش مناسب و راحت در نماز مستحب است، اما در صورت عدم حضور مرد نامحرم، حجاب سر و گردن در نماز برای زنان واجب نیست». (ببینید)

نکته‌: بر اساس فتاوای برخی فقیهان، که به اعلم شناخته می‌شوند (توضیح‌المسائل (فیاض)، م۶) یا احتمال اعلمیت آنان وجود دارد (توضیح‌المسائل (جناتی)، م۵)، تقلید ابتدایی از فقیهِ درگذشته جایز است. برخی از فقیهان نیز احتیاط داده‌اند. (أجوبةالإستفتائات (خامنه‌ای)، س۲۲)

🌐@fekr_rak
@EveDaughters
👍4👎2
دختران حوا
پرده دری اخلاق جنسی در جلسه مداحی بارها شاهد بودم که اصل آزادی بیان حتی در محافل علمی یک ادعای مضحک است. این کلیپ هم نمونه مشتی از خروار خدمت مخاطبین تا ببینید چطور ادعای فردی بدون بررسی صحت و سقم آن، سریع وارد فرایند قضاوت ارزشی شده و به موازات آن حکم به…
چند نکته در حواشی اخیر
#محمد_موسوی_عقیقی

این روزها بحث از برخی سخنان عبدالرحیم سلیمانی اردستانی داغ است و بعد از مناظره‌ی اخیرش با حامد کاشانی، پیرامون وفات یا شهادت فاطمه‌ی‌زهرا(س)، بحث شدت بیش‌تری یافت.

با تمام این‌ها به نظرم سلیمانی اردستانی بهتر بود اولاً به این مباحث وارد نمی‌شد و ثانیاً حالا که بحثی در انداخته، از همان ابتدا نقد کلامی - الاهیاتی خود پیرامون موضوع را بر سر «قرائت مرسوم» نگه دارد و سپس با گذراندن مستندات تاریخی در مناظره شرکت کند.

به هر صورت من در این نوشته، در پی دفاع از او نیستم؛ چه این‌که دفاع من چندان ثمره‌ای هم ندارد. اما می‌خواهم به برخی مسائلی که در حمله‌ی به او مطرح می‌شود، پاسخ دهم.

الف) آیا شهادت فاطمه‌ی‌زهرا(س)، مسأله‌ای اعتقادی است؟

پاسخ من به این پرسش، خیر است. مسائلی مانند نوع مرگ، سن‌وسال یا تاریخ درگذشت، در گام اول، هیچ ربط اعتقادی ندارد. ما باید نخست در نگاه بی‌طرفانه‌ی تاریخی و البته مبتنی بر روش تاریخ، با مستندات معتبر یا قرائن موجه، این شهادت را ثابت کنیم. اگر ثابت نشود که با هیچ دلیل و توجیهی نمی‌توان باور اعتقادی به نحوه‌ی درگذشت عادی یک پیشوای دینی داشت؛ ولی اگر ثابت گردد، دغدغه‌ی ما نسبت به مصائب پیشوای دینی، می‌تواند برای‌مان برساخت اعتقادی داشته باشد. چنین موضوعاتی هم با حکم فقهی یا تذکرات اعتقادی یا منبر و هیئت حل نمی‌شود، زیرا به عنوان مثال، اکثریت شیعیان در طول تاریخ باور داشته‌ و دارند که پیام‌آوراسلام(ص) به مرگ طبیعی درگذشته است. اثبات شهادت او با مستنداتی که در دست داریم، بسیار سخت است. در مسأله‌ی شهادت فاطمه‌ی‌زهرا(س) مستندات چه بسا کم‌تر از شهادت پیام‌آوراسلام(ص) دست‌مان را پُر کند، به خصوص این‌که مستندات معارض هم دارند. در نتیجه نه این‌که شهادت فاطمه‌ی‌زهرا(س) اثبات‌ناشدنی باشد، بلکه خریط فن تاریخ را می‌خواهد، نه فقیه و متکلم و مداح.

ب) آیا رد شهادت پیشوایان شیعی، اولاً ضربه‌ای به اعتقادات می‌زند و ثانیاً سابقه‌ای در میان قدما دارد؟

رد شهادت به گام اول، یعنی «اثبات تاریخی شهادت» برمی‌گردد، نه اینکه مصائب و مظلومیت انکار شود. به عبارتی ادعا این نیست که «پیشوای دینی با این‌که شهید شده، هیچ ارزش اعتقادی برای آن نباید باشد» یا «مصائب او اهمیتی ندارد»، بلکه ادعا چُنین است که اساساً شهادتی اتفاق نیفتاده است؛ پس رد شهادت به لحاظ تاریخی، اساساً خارج از موضوع اعتقادی خواهد بود.

علاوه بر این، رد شهادت پیشوایان دینی، سابقه‌ای بس طولانی دارد. شیخ صدوق، محدث بزرگ شیعه، باور داشته که تمامی ائمه‌ی‌ أهل‌البیت(ع) به شمشیر یا سم، شهید شده‌اند و انکار شهادت خروج از اسلام را در پی دارد. (الإعتقادات، ص۹۷) اما شیخ مفید، فقیه بزرگ شیعه، باور و نظر استاد خود را رد می‌کند. او معتقد است ما تنها بر شهادت امیرالمؤمنین علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و امام موسی کاظم(ع) دلیل بر شهادت داریم و درباره‌ی دیگران نیز، هیچ دلیل معتبری مبنی بر شهادت نبوده و گفته‌ای بر شهادت آنان «ارجاف : دروغ» است و همگی به مرگ عادی از دنیا رفته‌اند. (تصحیح الإعتقاد، ص۱۱۰) این گفته‌ی شیخ مفید، طبیعتاً شامل فاطمه‌ی‌زهرا(س) نیز خواهد بود.

آیا شیخ مفید، به دلیل انکار شهادت، مرتد یا منحرف است؟

ج) آیا هر سخنی، لزوماً به معنای توهین به پیشوای دینی است؟

بد سخن گفتن یا بی‌ادبی درباره‌ی پیشوایان دینی، هرچند ناخوشایند است، اما «توهین» و باعث «کفر و ارتداد» نیست. علاوه بر این لزوماً هر سخنی که به نظر ما بد یا بی‌ادبی باشد، «توهین» محسوب نمی‌شود. بگذارید مثالی بزنم؛ همه‌ی ما حجر بن عدی را از یاران مخلص و نزدیک امام حسن(ع) می‌شناسیم. ولی در جریان صلح معاویه بن أبی‌سفیان با امام حسن(ع)، نقل شده که حجر بن عدی نزد او رفت و گفت: «سلام بر تو ای خارکننده‌ی مؤمنان» (الإمامة و السیاسة، ۱۶۳؛ مقاتل‌الطالبین، ص۴۴؛ بحارالأنوار، ج۴۴، ص۲۴؛ نیز ر.ک به: الإختصاص، ص۸۲؛ الشریف بالمنن، ص۲۲۸)، نیز نقل شده که گفت: «ای کاش قبل از این روز مرده بودی و چنین اتفاقی نمی‌افتاد». (قاموس الرجال، ج۳، ص۱۳۱) حال آیا حجر بن عدی به‌صرف یک بدگفتاری، توسط امام حسن(ع) یا امام حسین(ع)، مرتد اعلام و تکفیر شد؟ یا به او گفتند که منحرف است؟ خیر! درحالی‌که تمام فقیهان شیعه او را ستوده‌اند و الان دارای بارگاه و ضریح است.

تمامی این موارد نشان می‌دهد که اگر سخنان سلیمانی اردستانی - حتی بر پایه‌ی ندانسته‌ها - اشتباه باشد؛ تکفیر، تفسیق و فحاشی به او، عملی اخلاقی و دینی نیست. اگر بر پایه‌ی این بیاناتی که شنیده‌ایم، مُجاز به تکفیر و تفسیق او باشیم، آیا درباره‌ی گذشتگانِ بزرگ شیعه هم چنین خواهیم بود؟ یا با آنان روادارانه برخورد کرده و نظرشان را به «اختلاف نظر» تفسیر می‌کنیم؟

🌐 فکرک‌های‌من | موسوی عقیقی | شماره‌ی: ۱۱۱۸
t.me/fekr_rak
@EveDaughters
👍3👎3