Iranwire
41.8K subscribers
27.3K photos
24.7K videos
940 files
39.6K links
عکس، فیلم، خبر و پیام‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
📞🎥📲📷 t.me/shomaIranwire
iranwire.com
instagram.com/iranwire
twitter.com/iranwire
facebook.com/iranwire
youtube.com/iranwire

کانال واتساپ: https://iranwire.org/skoqp
Download Telegram
🆔@Farsi_Iranwire
از توییتر #الیاس_حضرتی
وکلای ملت موظف به پیگیری مطالبات ملتند
متاسفانه دیشب وامروز صبح علی‌رغم حضوردر بیمارستان ومذاکره وتلاش بسیار اجازه #ملاقات_محصورین میسر نشد!
https://twitter.com/elyashazrati/status/890460833544851456
ایران وایر را در تلگرام دنبال کنید:
https://t.me/Farsi_Iranwire
🔹 روایت‌های سپیده قلیان از زندان (بخش پانزدهم)؛ چرخه تحقیر برای ملاقات

زندان سپیدار؛ روایت چهارم
ملاقات اول، غیرحضوری

آن‌ چه ملاقات را زیبا می‌کند، دیدار با تکه‌های قلبم است؛ تکه‌هایی که انگار با قیچی از من جدا شده‌‌اند. ما محکوم هستیم به جدایی. هنوز به‌خاطر آخرین کتکی که ۶۷ روز پیش در خانه‌مان خورده‌ام، پایم لنگ می‌زند اما بی‌‌تاب‌شان هستم. با توجه به محدودیت‌های شدیدی که در بازداشتگاه با آن مواجه شده‌ام، این دیدار عین رهایی است.

از شب قبل از ملاقات، از اشتیاق خواب به چشمانم نمی‌آید. برایشان نامه‌ای می‌نویسم. اول اطمینان می‌دهم این‌جا همه چیز خوب است، برای من تجربه‌ای خارق‌العاده است و تصور پیشین‌ ما از زندان عمومی اشتباه بوده است. بعد از بندمان که نامش «گل نرگس» است، می‌گویم و از «شبنم لک»، دختری که هشتمین سال زندانش را سپری می‌کند.

در نامه‌ام می‌نویسم: «مهدی! با این‌که شبنم هشت سال است به اتهام جابه‌جایی مواد در زندان است، زیر تختش کلکسیون عطر دارد؛ عطرهای روغنیِ فروشگاه زندان.»
از اشتیاقش به زندگی می‌گویم: «یک بار از او پرسیدم چه طور چند سالی را که زیر حکم اعدام بودی، تاب آوردی؟ جواب داد با کیک‌های قلبی علی بابا! از وسط دو نیمه‌‌اش می‌کردم و یک نیمه را به ندا، هم‌بندی‌ خود می‌دادم. این عشق عمیق، تحمل حبس را برایم آسان کرد. به این امید که روزی آزاد شوم و کیک قلبی درست کنم. البته ندا اعدام شده است، پس نیمه‌ای از آن را سر خاکش می‌برم. بعد چند قطره اشک ریخت. مهدی باورت نمی‌شود چنین آدمی در زندان است. تازه مسوول بندمان هم خودش است. این جا خیلی خوشحالم مهدی. باورت نمی‌شود! خیلی کلیشه‌ای است اگر بگویم چه طور این همه مدت زندگی کردیم و نمی‌دانستیم چنین جایی وجود دارد!»

ادامه این روایت را بخوانید 👇

#سپیده_قلیان #تیلاپیا_خون_هورالعظیم_را_هورت_می‌کشد #روایت_سپیده_قلیان_از_زندان #اطلاع_رسانی #ملاقات
@Farsi_Iranwire
Forwarded from Iranwire
🔹 روایت‌های سپیده قلیان از زندان (بخش پانزدهم)؛ چرخه تحقیر برای ملاقات

زندان سپیدار؛ روایت چهارم
ملاقات اول، غیرحضوری

آن‌ چه ملاقات را زیبا می‌کند، دیدار با تکه‌های قلبم است؛ تکه‌هایی که انگار با قیچی از من جدا شده‌‌اند. ما محکوم هستیم به جدایی. هنوز به‌خاطر آخرین کتکی که ۶۷ روز پیش در خانه‌مان خورده‌ام، پایم لنگ می‌زند اما بی‌‌تاب‌شان هستم. با توجه به محدودیت‌های شدیدی که در بازداشتگاه با آن مواجه شده‌ام، این دیدار عین رهایی است.

از شب قبل از ملاقات، از اشتیاق خواب به چشمانم نمی‌آید. برایشان نامه‌ای می‌نویسم. اول اطمینان می‌دهم این‌جا همه چیز خوب است، برای من تجربه‌ای خارق‌العاده است و تصور پیشین‌ ما از زندان عمومی اشتباه بوده است. بعد از بندمان که نامش «گل نرگس» است، می‌گویم و از «شبنم لک»، دختری که هشتمین سال زندانش را سپری می‌کند.

در نامه‌ام می‌نویسم: «مهدی! با این‌که شبنم هشت سال است به اتهام جابه‌جایی مواد در زندان است، زیر تختش کلکسیون عطر دارد؛ عطرهای روغنیِ فروشگاه زندان.»
از اشتیاقش به زندگی می‌گویم: «یک بار از او پرسیدم چه طور چند سالی را که زیر حکم اعدام بودی، تاب آوردی؟ جواب داد با کیک‌های قلبی علی بابا! از وسط دو نیمه‌‌اش می‌کردم و یک نیمه را به ندا، هم‌بندی‌ خود می‌دادم. این عشق عمیق، تحمل حبس را برایم آسان کرد. به این امید که روزی آزاد شوم و کیک قلبی درست کنم. البته ندا اعدام شده است، پس نیمه‌ای از آن را سر خاکش می‌برم. بعد چند قطره اشک ریخت. مهدی باورت نمی‌شود چنین آدمی در زندان است. تازه مسوول بندمان هم خودش است. این جا خیلی خوشحالم مهدی. باورت نمی‌شود! خیلی کلیشه‌ای است اگر بگویم چه طور این همه مدت زندگی کردیم و نمی‌دانستیم چنین جایی وجود دارد!»

ادامه این روایت را بخوانید 👇

#سپیده_قلیان #تیلاپیا_خون_هورالعظیم_را_هورت_می‌کشد #روایت_سپیده_قلیان_از_زندان #اطلاع_رسانی #ملاقات
@Farsi_Iranwire