Forwarded from درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
صحبت كردن با يكديگر بسيار سخت است. هر دوی ما كمرو هستيم و من هم خيلی راحت به كنايه زدن میافتم. اين است كه برايت نامه مینويسم. چيز مهمی را میخواهم به تو بگويم. تابستان گذشته يادت هست وقتی هر دو
دستم اگزما داشت؟ يك روز عصر در كليسا بوديم و گلهای محراب را تزئين میكرديم. قرار بود مراسم تنفيذ برگزار شود. يادت هست چه ساعات مشقت باری را میگذراندم؟ هر دو دستم باندپيچی شده بود و خارش داشت؛ طوری كه نمیتوانستم بخوابم. پوستم ورم كرده بود و كف دستهايم عين زخم باز بود. آنجا ايستاده بوديم و سرگرم گلهای مينا و گندم يا هر چه اسمشان هست بوديم. حسابي آزرده بودم. ناگهان احساس خشمی نسبت به تو پيدا كردم. دربارهی تأثير دعا پرسيدم. پاسخ تو مثبت بود. با زشتي از تو پرسيدم: آيا برای دستهايم دعا كردهای؟ گفتی: نه! چون به ياد اين موضوع نبودهای. بدجور احساساتی شدم! پيشنهاد كردم كه گه گاه برايم دعا كنی. عجيب بود اما موافقت كردی. اين كار ِ تو بيشتر ديوانهام كرد. پانسمانها را پاره كردم. حتما يادت هست. زخم های باز تأثير ناخوشايندی روي تو گذاشت. نمي توانستي دعا كني چون اين وضعيت واقعا منزجر كننده بود. حال، پس از آن اتفاق تو را درك مي كنم. اما تو هرگز دركم نكردي. مدتي بود كه داشتيم با هم زندگي مي كرديم. دو سالي مي شد. اين با هم بودن، سرمايه ي كوچكي بود. محبت هاي متقابلمان براي مسلط شدن بر اين رابطهی عاري از عشق. نوازش هاي ما و در تلاش هاي خام-دستانهمان براي مسلط شدن بر اين رابطه. وقتي اگزما به پوست سر و پيشاني سرايت كرد متوجه شدم داري از من دوري میكني. مرا ناخوشايند يافتي هر چند نمیخواستي مرا برنجاني. بعد بيماري به دست ها و پاهايم سرايت كرد و رابطه مان خاتمه يافت. برايم ضربهی هولناكي بود. تنش دردناكي در اعصابم. ما يكديگر را دوست نداشتيم. واقعيتي كه ديگر نمي توانستيم از آن بگريزيم يا برآن چشم فرو بنديم. توماس! هرگز به عقيدهی تو ايمان نداشتم. هيچ گاه به عذابِ وسوسهی مذهبی دچار نشده ام. خانوادهی من غير مسيحي بودند اما سرشار از مهرباني و گرما. با هم بودن و لذت بردن. خدا و مسيح جز به صورت خيالاتي مبهم برايم وجود خارجي نداشتند. وقتي خواستم با ايمانت آشنا شوم به نظرم چيز گنگي آمد و به طرزی بیرحمانه لبريز از احساسات بدوي آدمي بود. به ويژه يك مورد را نمیتوانستم درك كنم؛ بي تفاوتي عجيب در برابر انجيل ها و عيسا مسيح. حالا بگذار از يك نوع دعا كردن عجيب برايت حرف بزنم اگر سر حال باشي. البته شخصا اعتقادي به ارتباط از راه دور ندارم. زندگي به اندازهی كافي پيچيده است. عقل سليم ما به اندازهی كافي از مهملات روانشناسي و زيست شناسي انباشته شده است. يادت هست چطور مي خواستي براي دست هاي من دعا كني اما با اين انزجار ضربه ي خاموشي به تو وارد آمده بود. هر چند كه بعدا انكار كردي. هنوز ديوانه وار مي خواستم خشمگينت سازم. ... نمي توانستي برايم دعا كني. خود به تنهايي اين كار را كردم:
«خدايا چرا مرا اينقدر تلخ، هراسان و ناراضي آفريدي؟ چقدر تلخ، چقدر هراسان؟ چرا بايد بفهمم كه اينقدر رنجورم. چرا در جهنّمي از بي عاطفگي قرار دارم. اگر در رنج كشيدنم هدفي است به من بگو. آنوقت بي هيچ شكايتي دردم را تحمّل خواهم كرد. من قوي هستم. تو جسما و روحا قدرت وحشتناكي به من دادي اما هدفي عطايم نكردي تا با قدرتم انجام دهم. معنايي به زندگي ام ببخش آنوقت بنده تو خواهم شد.»
پاييز امسال دريافتم دعايم مستجاب شده است. براي روشن شدن ذهنم دعا كردم و موفق شدم. دريافته ام كه دوستت دارم. دعا كردم قدرتم را بتوانم براي تكليف خاصي به كار ببندم و به آن نيز رسيدم. آن تكليف، تو هستي. چنين انكاري مي تواند از مخيله ي يك معلم مدرسه بگذرد، در غروبي تيره و دلگير که صداي آشناي زنگ تلفني هم به گوش نمي رسد. به هر حال از جان و دل سپاسگزارم كه سبب عشقم نسبت به تو شد. نمیدانم بايد چه كار كنم. اينقدر درمانده شدم كه حتا به فكر دعاي ديگري هم افتاده ام اما هنوز قدري از عزّت نفس و نجابت در من باقي مانده است.توماس! عزيزترينم نامه بسيار طولاني شده اما اكنون چيزي را نوشته ام كه جرأت گفتنش را ندارم -حتا آن زمان كه در آغوشم هستي- دوستت دارم و براي تو زندگي مي كنم. مرا درياب و از آنِ خود كن. در زير غرور بيهوده ي من و در حال و هواي وابستگي، من فقط يك آرزو دارم كه بتوانم براي كس ديگري زندگي كنم. شايد همه اش يك اشتباه وحشتناك باشد. وقتي به تو مي انديشم نمي فهمم چنين امري چگونه قرار است اتفاق بيافتد. شايد همهاش يك اشتباه باشد. عزيزترينم به من بگو كه اشتباه نيست.
✍نامهی مارتا به کشیش توماس
🎞 فیلم: نور زمستانی
🎬 نویسنده وکارگردان: اینگمار برگمان
@HosseinGaeeni
دستم اگزما داشت؟ يك روز عصر در كليسا بوديم و گلهای محراب را تزئين میكرديم. قرار بود مراسم تنفيذ برگزار شود. يادت هست چه ساعات مشقت باری را میگذراندم؟ هر دو دستم باندپيچی شده بود و خارش داشت؛ طوری كه نمیتوانستم بخوابم. پوستم ورم كرده بود و كف دستهايم عين زخم باز بود. آنجا ايستاده بوديم و سرگرم گلهای مينا و گندم يا هر چه اسمشان هست بوديم. حسابي آزرده بودم. ناگهان احساس خشمی نسبت به تو پيدا كردم. دربارهی تأثير دعا پرسيدم. پاسخ تو مثبت بود. با زشتي از تو پرسيدم: آيا برای دستهايم دعا كردهای؟ گفتی: نه! چون به ياد اين موضوع نبودهای. بدجور احساساتی شدم! پيشنهاد كردم كه گه گاه برايم دعا كنی. عجيب بود اما موافقت كردی. اين كار ِ تو بيشتر ديوانهام كرد. پانسمانها را پاره كردم. حتما يادت هست. زخم های باز تأثير ناخوشايندی روي تو گذاشت. نمي توانستي دعا كني چون اين وضعيت واقعا منزجر كننده بود. حال، پس از آن اتفاق تو را درك مي كنم. اما تو هرگز دركم نكردي. مدتي بود كه داشتيم با هم زندگي مي كرديم. دو سالي مي شد. اين با هم بودن، سرمايه ي كوچكي بود. محبت هاي متقابلمان براي مسلط شدن بر اين رابطهی عاري از عشق. نوازش هاي ما و در تلاش هاي خام-دستانهمان براي مسلط شدن بر اين رابطه. وقتي اگزما به پوست سر و پيشاني سرايت كرد متوجه شدم داري از من دوري میكني. مرا ناخوشايند يافتي هر چند نمیخواستي مرا برنجاني. بعد بيماري به دست ها و پاهايم سرايت كرد و رابطه مان خاتمه يافت. برايم ضربهی هولناكي بود. تنش دردناكي در اعصابم. ما يكديگر را دوست نداشتيم. واقعيتي كه ديگر نمي توانستيم از آن بگريزيم يا برآن چشم فرو بنديم. توماس! هرگز به عقيدهی تو ايمان نداشتم. هيچ گاه به عذابِ وسوسهی مذهبی دچار نشده ام. خانوادهی من غير مسيحي بودند اما سرشار از مهرباني و گرما. با هم بودن و لذت بردن. خدا و مسيح جز به صورت خيالاتي مبهم برايم وجود خارجي نداشتند. وقتي خواستم با ايمانت آشنا شوم به نظرم چيز گنگي آمد و به طرزی بیرحمانه لبريز از احساسات بدوي آدمي بود. به ويژه يك مورد را نمیتوانستم درك كنم؛ بي تفاوتي عجيب در برابر انجيل ها و عيسا مسيح. حالا بگذار از يك نوع دعا كردن عجيب برايت حرف بزنم اگر سر حال باشي. البته شخصا اعتقادي به ارتباط از راه دور ندارم. زندگي به اندازهی كافي پيچيده است. عقل سليم ما به اندازهی كافي از مهملات روانشناسي و زيست شناسي انباشته شده است. يادت هست چطور مي خواستي براي دست هاي من دعا كني اما با اين انزجار ضربه ي خاموشي به تو وارد آمده بود. هر چند كه بعدا انكار كردي. هنوز ديوانه وار مي خواستم خشمگينت سازم. ... نمي توانستي برايم دعا كني. خود به تنهايي اين كار را كردم:
«خدايا چرا مرا اينقدر تلخ، هراسان و ناراضي آفريدي؟ چقدر تلخ، چقدر هراسان؟ چرا بايد بفهمم كه اينقدر رنجورم. چرا در جهنّمي از بي عاطفگي قرار دارم. اگر در رنج كشيدنم هدفي است به من بگو. آنوقت بي هيچ شكايتي دردم را تحمّل خواهم كرد. من قوي هستم. تو جسما و روحا قدرت وحشتناكي به من دادي اما هدفي عطايم نكردي تا با قدرتم انجام دهم. معنايي به زندگي ام ببخش آنوقت بنده تو خواهم شد.»
پاييز امسال دريافتم دعايم مستجاب شده است. براي روشن شدن ذهنم دعا كردم و موفق شدم. دريافته ام كه دوستت دارم. دعا كردم قدرتم را بتوانم براي تكليف خاصي به كار ببندم و به آن نيز رسيدم. آن تكليف، تو هستي. چنين انكاري مي تواند از مخيله ي يك معلم مدرسه بگذرد، در غروبي تيره و دلگير که صداي آشناي زنگ تلفني هم به گوش نمي رسد. به هر حال از جان و دل سپاسگزارم كه سبب عشقم نسبت به تو شد. نمیدانم بايد چه كار كنم. اينقدر درمانده شدم كه حتا به فكر دعاي ديگري هم افتاده ام اما هنوز قدري از عزّت نفس و نجابت در من باقي مانده است.توماس! عزيزترينم نامه بسيار طولاني شده اما اكنون چيزي را نوشته ام كه جرأت گفتنش را ندارم -حتا آن زمان كه در آغوشم هستي- دوستت دارم و براي تو زندگي مي كنم. مرا درياب و از آنِ خود كن. در زير غرور بيهوده ي من و در حال و هواي وابستگي، من فقط يك آرزو دارم كه بتوانم براي كس ديگري زندگي كنم. شايد همه اش يك اشتباه وحشتناك باشد. وقتي به تو مي انديشم نمي فهمم چنين امري چگونه قرار است اتفاق بيافتد. شايد همهاش يك اشتباه باشد. عزيزترينم به من بگو كه اشتباه نيست.
✍نامهی مارتا به کشیش توماس
🎞 فیلم: نور زمستانی
🎬 نویسنده وکارگردان: اینگمار برگمان
@HosseinGaeeni
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
#گزین_گویه #طرز_فکر_سازمانی
📚 کتاب طرز فکر نوشته کارل دوک
زمانی که بسیاری از افراد مدیر میشوند؛ وارد یک دوره آموزشی بزرگ شده و آموزش های زیادی میبینند. تفکرات جدیدی به روی آنها گشوده میشود. به دنبال توسعه هستند اما به محض اینکه اصول اولیه را یادگرفتند، تلاش برای پیشرفت را متوقف میکنند و به جای اینکه به رهبری موثر تبدیل شوند صرفاً به انجام دادن شغل خود و اعمال دستورات بسنده میکنند.
🔸 سالانه میلیونها دلار و هزاران ساعت صرف آموزش رهبران و مدیران میشود تا دریابند که چگونه کارکنانشان را هدایت کنند. با این حال بسیاری از این آموزشها بی نتیجه است و بسیاری از رهبران و مدیران در این مورد عملکرد ضعیفی دارند. چرا آموزش شرکتها اغلب با شکست مواجه می شوند. آیا به این دلیل که نمی توان این کار را آموزش داد؟ نه.
🔸 مطالعات نشان میدهد که بسیاری از مدیران مدل ذهنی ثابت داشته و اعتقادی به تغییر شخصی ندارند و در شروع کار، کارمندان را به عنوان افراد شایسته یا بی کفایت قضاوت میکنند و بس. بازخوردهای انتقادی کارکنانشان را جویا نمیشوند و نمیپذیرند. معتقدند اگر کارمندان نمیتوانند تغییر کنند پس چرا زحمت بازخورد دادن، توسعه و کوچینگ آنها را به خود بدهید؟ و اگر خودشان نمیتوانند تغییر کنند پس چرا بازخورد بگیرند؟
❓در محل کارتان افراد فقط شما را قضاوت میکنند یا به شما کمک میکنند تا رشد کنید؟
❓در برابر اشتباهاتتان حالت تدافعی میگیرند؟
❓آیا از بیان ایده و نظر خود میترسید؟
❓به عنوان مدیر بر رفاه کارکنان تمرکز دارید یا قدرت خویش؟
❓آیا فکر میکنید افراد میتوانند تواناییشان را توسعه دهند و مایلید در این مسیر کارکنانتان را هدایت کنید؟
🔸 در مدل ذهنی رشد، مدیر نسبت به توسعه خود و کارمندان تعهد بیشتری دارد. عملکرد کارکنان را مشاهده می کند و از انتقادات آن ها استقبال می کند. و با آموزش و تجربه می تواند ویژگی های لازم برای عملکرد موفق را بیرون بکشد و رشد دهد. به عبارتی مدیر در نقش کوچ عمل کرده و تیم و کارکنان خود را هدایت میکند.
#مدل_ذهنی_کوچینگ
#مدیر_در_نقش_کوچ
🆔 @CYFCo
📚 کتاب طرز فکر نوشته کارل دوک
زمانی که بسیاری از افراد مدیر میشوند؛ وارد یک دوره آموزشی بزرگ شده و آموزش های زیادی میبینند. تفکرات جدیدی به روی آنها گشوده میشود. به دنبال توسعه هستند اما به محض اینکه اصول اولیه را یادگرفتند، تلاش برای پیشرفت را متوقف میکنند و به جای اینکه به رهبری موثر تبدیل شوند صرفاً به انجام دادن شغل خود و اعمال دستورات بسنده میکنند.
🔸 سالانه میلیونها دلار و هزاران ساعت صرف آموزش رهبران و مدیران میشود تا دریابند که چگونه کارکنانشان را هدایت کنند. با این حال بسیاری از این آموزشها بی نتیجه است و بسیاری از رهبران و مدیران در این مورد عملکرد ضعیفی دارند. چرا آموزش شرکتها اغلب با شکست مواجه می شوند. آیا به این دلیل که نمی توان این کار را آموزش داد؟ نه.
🔸 مطالعات نشان میدهد که بسیاری از مدیران مدل ذهنی ثابت داشته و اعتقادی به تغییر شخصی ندارند و در شروع کار، کارمندان را به عنوان افراد شایسته یا بی کفایت قضاوت میکنند و بس. بازخوردهای انتقادی کارکنانشان را جویا نمیشوند و نمیپذیرند. معتقدند اگر کارمندان نمیتوانند تغییر کنند پس چرا زحمت بازخورد دادن، توسعه و کوچینگ آنها را به خود بدهید؟ و اگر خودشان نمیتوانند تغییر کنند پس چرا بازخورد بگیرند؟
❓در محل کارتان افراد فقط شما را قضاوت میکنند یا به شما کمک میکنند تا رشد کنید؟
❓در برابر اشتباهاتتان حالت تدافعی میگیرند؟
❓آیا از بیان ایده و نظر خود میترسید؟
❓به عنوان مدیر بر رفاه کارکنان تمرکز دارید یا قدرت خویش؟
❓آیا فکر میکنید افراد میتوانند تواناییشان را توسعه دهند و مایلید در این مسیر کارکنانتان را هدایت کنید؟
🔸 در مدل ذهنی رشد، مدیر نسبت به توسعه خود و کارمندان تعهد بیشتری دارد. عملکرد کارکنان را مشاهده می کند و از انتقادات آن ها استقبال می کند. و با آموزش و تجربه می تواند ویژگی های لازم برای عملکرد موفق را بیرون بکشد و رشد دهد. به عبارتی مدیر در نقش کوچ عمل کرده و تیم و کارکنان خود را هدایت میکند.
#مدل_ذهنی_کوچینگ
#مدیر_در_نقش_کوچ
🆔 @CYFCo
❤1
Forwarded from درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
📕 مهارت "نه" گفتن
مهارت "نه" گفتن یکی از مهارتهای نرم مورد نیاز برای رشد و توسعه فردی انسانهاست. خبر خوب اینکه این مهارت، مهارتی فراگرفتنی است. همه ما باید قادر باشیم و یاد بگیریم به درخواستها و پیشنهادهای دیگران در صورت لزوم "نه" بگوییم. در برخی موارد کاربرد این کلمه ساده، دشوار است و نیاز به تمرین بسیار دارد.
#مهارت_نرم #توسعه_فردی #کوچینگ
@HosseinGaeeni
مقالهی زیر در اینباره بخوانید.
⬇️⬇️⬇️
مهارت "نه" گفتن یکی از مهارتهای نرم مورد نیاز برای رشد و توسعه فردی انسانهاست. خبر خوب اینکه این مهارت، مهارتی فراگرفتنی است. همه ما باید قادر باشیم و یاد بگیریم به درخواستها و پیشنهادهای دیگران در صورت لزوم "نه" بگوییم. در برخی موارد کاربرد این کلمه ساده، دشوار است و نیاز به تمرین بسیار دارد.
#مهارت_نرم #توسعه_فردی #کوچینگ
@HosseinGaeeni
مقالهی زیر در اینباره بخوانید.
⬇️⬇️⬇️
Forwarded from درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
مهارت _ نه_ گفتن.pdf
350.8 KB
Forwarded from درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
تصور کنید شخصی تصمیم میگیرد یک وبسایت برای خودش داشته باشد، مثلا جایی برای انتقال تجارب شخصی،... مدت زیادی را با ذوق و شوق صرف پرداختن ایده میکند. در اینترنت جستجو میکند. وبسایتهای مشابه را میبینید، رویاپردازی میکند، وقت زیادی صرف میکند که اسم مناسبی برای دامنه انتخاب کند، دامنه را ثبت میکند، در شبکههای اجتماعی حساب کاربری مشابه اسم وبسایتش ثبت میکند، سراغ یک طراح میرود و باز وقت بسیاری صرف جزییاتی مانند رنگ و جزییات گرافیکی و انتخاب فونت میکند ...
به نقطهای میرسد که همهچیز آماده است و آن شخص باید شروع به نوشتن و درج مطلب کند. وبسایتش افتتاح شود و در معرض دید قرار بگیرد.
بخش قابل ملاحظهای از افراد در این نقطه توقف میکنند. تمام آن رویاها و وقتگذاشتنها و ... ناگهان جای خود را به یک سکوت و تردید میدهد. تردیدی که بسته به شخصیت افراد ممکن است از یک هفته تا ماهها طول بکشد.
نظیر این رفتار را بسیار دیدهایم. مثلا شخصی که به یک دوره آموزشی میخواهد برود و درست در لحظه ثبت نام، منصرف میشود. کسی که میخواهد یک گزارش تهیه کند. شخصی که قصد ساخت خانه دارد و وقت زیادی در بازار به دنبال زمین و ... میگردد و در لحظه انتخاب، منصرف میشود و تردید میکند. شخصی که قصد مطالعه برای امتحان دارد و همه شرایط را که آماده کرد، به جای این که سراغ مطالعه برود، دوباره وقتکشی میکند و دنبال بهانهای برای درس نخواندن میگردد.
@HosseinGaeeni
در زندگی بارها به این نقاط تصمیم و تردید میرسیم. شاید #تمایز و تفاوت افراد با یکدیگر در این است که برخی افراد در این نقاط، درنگ زیادی نمیکنند و "بههنگام" از آن عبور میکنند.
#تصمیم_گیری
به نقطهای میرسد که همهچیز آماده است و آن شخص باید شروع به نوشتن و درج مطلب کند. وبسایتش افتتاح شود و در معرض دید قرار بگیرد.
بخش قابل ملاحظهای از افراد در این نقطه توقف میکنند. تمام آن رویاها و وقتگذاشتنها و ... ناگهان جای خود را به یک سکوت و تردید میدهد. تردیدی که بسته به شخصیت افراد ممکن است از یک هفته تا ماهها طول بکشد.
نظیر این رفتار را بسیار دیدهایم. مثلا شخصی که به یک دوره آموزشی میخواهد برود و درست در لحظه ثبت نام، منصرف میشود. کسی که میخواهد یک گزارش تهیه کند. شخصی که قصد ساخت خانه دارد و وقت زیادی در بازار به دنبال زمین و ... میگردد و در لحظه انتخاب، منصرف میشود و تردید میکند. شخصی که قصد مطالعه برای امتحان دارد و همه شرایط را که آماده کرد، به جای این که سراغ مطالعه برود، دوباره وقتکشی میکند و دنبال بهانهای برای درس نخواندن میگردد.
@HosseinGaeeni
در زندگی بارها به این نقاط تصمیم و تردید میرسیم. شاید #تمایز و تفاوت افراد با یکدیگر در این است که برخی افراد در این نقاط، درنگ زیادی نمیکنند و "بههنگام" از آن عبور میکنند.
#تصمیم_گیری
Audio
✅ بوی باران بوی سبزه بوی خاک...
ساعت #شعر و #موسیقی
📜 شعری از فریدون مشیری
👤 با صدای حسین گایینی
و
🎼ترانه «بهار» با صدای ناصرعبدالهی
پیشکش به شما
به پاسِ بودنِ ارزشمندتان
با امید به روزهای بهتر برای همه
@HosseinGaeeni
ساعت #شعر و #موسیقی
📜 شعری از فریدون مشیری
👤 با صدای حسین گایینی
و
🎼ترانه «بهار» با صدای ناصرعبدالهی
پیشکش به شما
به پاسِ بودنِ ارزشمندتان
با امید به روزهای بهتر برای همه
@HosseinGaeeni
من تا چند سال پیش یک عادت ناکارآمدی داشتم: ابتدای هر سال کلی هدف ریز و درشت برای خودم میگذاشتم و حتا برایش برنامهریزی هم میکردم. مثل ورزش کردن، شرکت در یک کلاس هنری یا یادگیری زبان...
اما آخر سال میدیدم برای خیلیهاشون هیچ اقدامی نکردهام و دوباره سال بعد همان اهداف و برنامهها رو تکرار میکردم.
*در اسفند ماه نود و نه در چند کارگاه "برنامهریزی توسعه فردی" که برای کارشناسان و مدیران یک سازمان برگزار کردم، تعدادی از شرکتکنندگان سوالشون این بود که "چرا به اهدافی که برای خودم تعیین میکنم نمیرسم؟"
شما هم چنین تجربهای دارید؟
به نظرتون علت اینکه به اهدفهامون نمیرسیم و برنامههامون رو اجرایی نمیکنیم چیه؟
خیلیها پیشنهاد میکنند که هدف رو باید SMART کنی و چنین و چنان کنی تا بهش برسی، ولی به تجربه خودم و بسیاری از مراجعانم در جلسههای کوچینگ دریافتم که اگر هدفت در راستای اولویت ذهنیات نباشه؛ حفظ بودن تئوریهای هدفگذاری و برنامهریزی و مدیریت زمان و حتا داشتن دفترچههای رنگی و خوشگل هدفگذاری و... به هیچ دردی نخواهد خورد.
بنابراین به نظرم قبل از افتادن در دامِ هدف گذاری تقلیدی برای سال نو و خرید دفترچه اقدام ۱۴۰۰ و... به این سوالها فکر کن:
👈 پرسشهایی برای اندیشیدن:
* این هدفی که برگزیدی چقدر برای خودت است و یا برای دیگران؟
*تصورِ دستیابی به آن چقدر برایت اشتیاق برانگیز است؟
* چرا این هدف برایت مهم شده است؟
* دستیابی به این هدف چقدر برای تو ضروری است؟
* این هدف چقدر با ارزشهای شخصی و نقطهقوتها و توانمندیهای تو همسو است؟
#توسعه_فردی #کوچینگ #مهارت_نرم #یادگیری
@HosseinGaeeni
اما آخر سال میدیدم برای خیلیهاشون هیچ اقدامی نکردهام و دوباره سال بعد همان اهداف و برنامهها رو تکرار میکردم.
*در اسفند ماه نود و نه در چند کارگاه "برنامهریزی توسعه فردی" که برای کارشناسان و مدیران یک سازمان برگزار کردم، تعدادی از شرکتکنندگان سوالشون این بود که "چرا به اهدافی که برای خودم تعیین میکنم نمیرسم؟"
شما هم چنین تجربهای دارید؟
به نظرتون علت اینکه به اهدفهامون نمیرسیم و برنامههامون رو اجرایی نمیکنیم چیه؟
خیلیها پیشنهاد میکنند که هدف رو باید SMART کنی و چنین و چنان کنی تا بهش برسی، ولی به تجربه خودم و بسیاری از مراجعانم در جلسههای کوچینگ دریافتم که اگر هدفت در راستای اولویت ذهنیات نباشه؛ حفظ بودن تئوریهای هدفگذاری و برنامهریزی و مدیریت زمان و حتا داشتن دفترچههای رنگی و خوشگل هدفگذاری و... به هیچ دردی نخواهد خورد.
بنابراین به نظرم قبل از افتادن در دامِ هدف گذاری تقلیدی برای سال نو و خرید دفترچه اقدام ۱۴۰۰ و... به این سوالها فکر کن:
👈 پرسشهایی برای اندیشیدن:
* این هدفی که برگزیدی چقدر برای خودت است و یا برای دیگران؟
*تصورِ دستیابی به آن چقدر برایت اشتیاق برانگیز است؟
* چرا این هدف برایت مهم شده است؟
* دستیابی به این هدف چقدر برای تو ضروری است؟
* این هدف چقدر با ارزشهای شخصی و نقطهقوتها و توانمندیهای تو همسو است؟
#توسعه_فردی #کوچینگ #مهارت_نرم #یادگیری
@HosseinGaeeni
Forwarded from درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
📚📖 در کوچهباغ #کتاب
در ستایش #پرسش
مردم در صورت دریافت پاسخهای ناقص یا نادرست، از طرح سوالهای خود نومید نخواهند شد، اما اگر پاسخهایی که دریافت میکنند خارج از نظم سوالهای مطرح شده باشند، یا در صورتی که گمراهکننده، گیجکننده، قاطیپاتی، و بیمعنی، یا حتا تهدیدآمیز باشند، دست از سوال کردن برخواهند داشت. اما آدمی که دست از سوال کردن بر میدارد، دیگر فکر هم نمیکند. زیرا تفکر، به رغم همهچیز، پرسش و پاسخ مداوم است. هرجایی که در آن فرهنگ به سکوت کشانده شده است، جامعهی انسانی از بین میرود و زبان میمیرد.
@HosseinGaeeni
📙📘📗روح پراگ / 👤 ایوان کلیما
در ستایش #پرسش
مردم در صورت دریافت پاسخهای ناقص یا نادرست، از طرح سوالهای خود نومید نخواهند شد، اما اگر پاسخهایی که دریافت میکنند خارج از نظم سوالهای مطرح شده باشند، یا در صورتی که گمراهکننده، گیجکننده، قاطیپاتی، و بیمعنی، یا حتا تهدیدآمیز باشند، دست از سوال کردن برخواهند داشت. اما آدمی که دست از سوال کردن بر میدارد، دیگر فکر هم نمیکند. زیرا تفکر، به رغم همهچیز، پرسش و پاسخ مداوم است. هرجایی که در آن فرهنگ به سکوت کشانده شده است، جامعهی انسانی از بین میرود و زبان میمیرد.
@HosseinGaeeni
📙📘📗روح پراگ / 👤 ایوان کلیما
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ ۱۰ قانون برای یک گفت و شُنود بهتر... سخنرانی TED
@HosseinGaeeni
👈 چرا نیازمند گفت و شنود و ارتباط با دیگران هستیم؟
👌 چگونه گفت و شنود کارآمدتری داشته باشیم؟
#ارتباط_موثر #مهارت_نرم #کوچینگ
@HosseinGaeeni
👈 چرا نیازمند گفت و شنود و ارتباط با دیگران هستیم؟
👌 چگونه گفت و شنود کارآمدتری داشته باشیم؟
#ارتباط_موثر #مهارت_نرم #کوچینگ
سیزده به در.mp4
18.3 MB
#پادکست
✅ سیزدهم فروردین
🎙 راوی: حسین گایینی
🔸 داستان و فلسفه سیزده به در
✅ حتا وقتی در خانه هستیم میتوانیم پیشفرضها، نگرشها و یادگیریهای ناکارآمد قبلی رو شناسایی کرده و از خود به در کنیم.
#پادیادگیری #مهارت_نرم #کوچینگ
@HosseinGaeeni
پرسش: شما چه اقدامی را در این راستا متعهدانه انجام خواهید داد؟
پ.ن.: سیزده فروردین ۱۳۹۹ اینها را گفته بودم اما در سیزده فروردین ۱۴۰۰ هم میتواند کاربردی باشد!
✅ سیزدهم فروردین
🎙 راوی: حسین گایینی
🔸 داستان و فلسفه سیزده به در
✅ حتا وقتی در خانه هستیم میتوانیم پیشفرضها، نگرشها و یادگیریهای ناکارآمد قبلی رو شناسایی کرده و از خود به در کنیم.
#پادیادگیری #مهارت_نرم #کوچینگ
@HosseinGaeeni
پرسش: شما چه اقدامی را در این راستا متعهدانه انجام خواهید داد؟
پ.ن.: سیزده فروردین ۱۳۹۹ اینها را گفته بودم اما در سیزده فروردین ۱۴۰۰ هم میتواند کاربردی باشد!
📚 در کوچه باغ #کتاب
نذار اُبهت هیچ آدم خِبرهای تو رو بگیره. اون بهت میگه: "دوست عزیز، من بیست ساله که این کارمه!"
آدم ممکنه کاری رو بیست سال تموم هم غلط انجام بده...
📗 "بعضیها هیچ وقت نمیفهمند"
✍کورت توخولسکی
@HosseinGaeeni
✅ ما از تجربههامون یاد نمیگیریم، بلکه از تامل در تجربهها یاد میگیریم.
#یادگیری
چگونه میتونیم در تجربههامون تامل داشته باشیم و یاد بگیریم؟
#کوچینگ
نذار اُبهت هیچ آدم خِبرهای تو رو بگیره. اون بهت میگه: "دوست عزیز، من بیست ساله که این کارمه!"
آدم ممکنه کاری رو بیست سال تموم هم غلط انجام بده...
📗 "بعضیها هیچ وقت نمیفهمند"
✍کورت توخولسکی
@HosseinGaeeni
✅ ما از تجربههامون یاد نمیگیریم، بلکه از تامل در تجربهها یاد میگیریم.
#یادگیری
چگونه میتونیم در تجربههامون تامل داشته باشیم و یاد بگیریم؟
#کوچینگ
گفتگو درباره #کتاب "فرشتگان برتر ذات ما" نوشته استیون پینکر و ترجمه مرتضا مردیها
https://www.instagram.com/tv/CNfS1BvAfL3/?igshid=1x06xb3ngnoii
https://www.instagram.com/tv/CNfS1BvAfL3/?igshid=1x06xb3ngnoii
Forwarded from درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا تو بی سببی نیستی
به راستی صلتِ کدام قصیدهای ای غزل...
کلام از نگاهِ تو شکل میبندد...
نگاه از صدای تو ایمن میشود...
و دلت کبوترِ آشتی ست...
.
تقدیم به شما همراهانِ نازنین...
#شعر_خوانی
#شعر #احمد_شاملو
@HosseinGaeeni
به راستی صلتِ کدام قصیدهای ای غزل...
کلام از نگاهِ تو شکل میبندد...
نگاه از صدای تو ایمن میشود...
و دلت کبوترِ آشتی ست...
.
تقدیم به شما همراهانِ نازنین...
#شعر_خوانی
#شعر #احمد_شاملو
@HosseinGaeeni
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پنجه درافکندهایم با دستهایمان
به جای رها شدن
سنگین سنگین بر دوش میکشیم
بار دیگران را
به جای همراهیکردنشان!
عشق ما نیازمند رهایی است،
نه تصاحب
در راه خویش ایثار باید،
نه انجام وظیفه...
#شعر #مارگوت_بیگل #احمد_شاملو
@HosseinGaeeni
به جای رها شدن
سنگین سنگین بر دوش میکشیم
بار دیگران را
به جای همراهیکردنشان!
عشق ما نیازمند رهایی است،
نه تصاحب
در راه خویش ایثار باید،
نه انجام وظیفه...
#شعر #مارگوت_بیگل #احمد_شاملو
@HosseinGaeeni
✅ چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟
برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازمیدارد.
اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً انجام دهید. ارسطو میتوانست از این باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقایان دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهایش را بشمارد. او این کار را نکرد چون فکر میکرد میداند. تصور کردن این که چیزی را میدانید در حالی که در حقیقت آن را نمیدانید، خطای مهلکی است که همهی ما مستعد آن هستیم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سیاه را میخورند، چون به من این طور گفتهاند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره عادات خارپشتها بنویسم، تا زمانی که نبینم یک خارپشت از این غذای اشتهاکورکن لذت میبرد، مرتکب چنین اظهار نظری نمیشوم. درهرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نویسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تکشاخها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هیچکدامشان حتا یک مورد از آنها را هم ندیده بودند، یک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره آنها دست بردارد. اغلب موضوعات از این سادهتر به بوتهی آزمایش درمیآیند. اگر مثل اکثر مردم شما ایمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل دارید، روشهایی وجود دارد که میتواند شما را از تعصب خودتان باخبر کند. اگر عقیده مخالف، شما را عصبانی میکند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه میدانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر میکنید، ندارید. اگر کسی مدعی باشد که دو بهعلاوه دو می شود پنج، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی میکنید، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند. اغلب بحثهای بسیار تند آنهایی هستند که طرفین درباره موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند. شکنجه در الاهیات به کار میرود، نه در ریاضیات؛ زیرا ریاضیات با علم سر و کار دارد، اما در الاهیات تنها عقیده وجود دارد. بنابراین هنگامی که پی میبرید از تفاوت آرا عصبانی هستید، مراقب باشید؛ احتمالاً با بررسی بیشتر درخواهید یافت که برای باورتان دلایل تضمین کنندهای ندارید.
برای کسانی که قدرت تخیل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثهای را با شخصی که دیدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. این روش در مقایسه با گفتگوی رودررو یک فایده و تنها یک فایده دارد و آن این که در معرض همان محدودیتهای زمانی و مکانی قرار ندارد.
مهاتما گاندی راه آهن و کشتیهای بخار و ماشینآلات را محکوم میکرد، او دوست میداشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثی کند. شما ممکن است هرگز این شانس را نداشته باشید که با شخصی دارای چنین عقایدی روبرو شوید، زیرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فنآوریهای جدید موافقند. اما اگر شما میخواهید مطمئن شوید که در موافقت با چنین باور رایجی بر حق هستید، روش مناسب برای امتحان کردن این است که مباحثهای خیالی را تصور کنید و در نظر بگیرید که اگر گاندی حضور میداشت چه دلایلی را برای نقض نظر دیگران ارائه میداد. من گاهی بر اثر این گونه گفتگوهای خیالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز این، بارها دریافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضی، تعصبات و غرورم رو به کاستی میگذارد. نسبت به عقایدی که خودستایی شما را ارضاء میکند، محتاط باشید. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قویاً معتقدند که جنسیتشان برتری ویژه ای دارد. دلایل زیادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشید میتوانید نشان دهید که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشید میتوانید پاسخ دهید که اکثر جنایتها هم کار مردان است. این پرسش اساساً حل شدنی نیست، اما خودستایی این واقعیت را از دید بسیاری از مردم پنهان میکند. همه ما، اهل هر جا که باشیم، متقاعد شدهایم که ملت ما برتر از سایر ملتهاست. ما با وجود دانستن این که هر ملتی محاسن و معایب خاص خودش را دارد، معیارهای ارزشیمان را به گونهای تعریف میکنیم که ثابت کنیم ارزشهایمان مهمترین ارزشهای ممکن هستند و معایبمان تقریباً ناچیزند. دراینجا دوباره انسان معقول میپذیرد که با سوآلی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، این است که بخواهیم مراقب خودستایی بشر به واسطه بشر بودنش باشیم، زیرا ما نمیتوانیم با ذهن غیربشری مباحثه کنیم.
@HosseinGaeeni
👇
برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازمیدارد.
اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً انجام دهید. ارسطو میتوانست از این باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقایان دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهایش را بشمارد. او این کار را نکرد چون فکر میکرد میداند. تصور کردن این که چیزی را میدانید در حالی که در حقیقت آن را نمیدانید، خطای مهلکی است که همهی ما مستعد آن هستیم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سیاه را میخورند، چون به من این طور گفتهاند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره عادات خارپشتها بنویسم، تا زمانی که نبینم یک خارپشت از این غذای اشتهاکورکن لذت میبرد، مرتکب چنین اظهار نظری نمیشوم. درهرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نویسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تکشاخها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هیچکدامشان حتا یک مورد از آنها را هم ندیده بودند، یک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره آنها دست بردارد. اغلب موضوعات از این سادهتر به بوتهی آزمایش درمیآیند. اگر مثل اکثر مردم شما ایمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل دارید، روشهایی وجود دارد که میتواند شما را از تعصب خودتان باخبر کند. اگر عقیده مخالف، شما را عصبانی میکند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه میدانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر میکنید، ندارید. اگر کسی مدعی باشد که دو بهعلاوه دو می شود پنج، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی میکنید، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند. اغلب بحثهای بسیار تند آنهایی هستند که طرفین درباره موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند. شکنجه در الاهیات به کار میرود، نه در ریاضیات؛ زیرا ریاضیات با علم سر و کار دارد، اما در الاهیات تنها عقیده وجود دارد. بنابراین هنگامی که پی میبرید از تفاوت آرا عصبانی هستید، مراقب باشید؛ احتمالاً با بررسی بیشتر درخواهید یافت که برای باورتان دلایل تضمین کنندهای ندارید.
برای کسانی که قدرت تخیل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثهای را با شخصی که دیدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. این روش در مقایسه با گفتگوی رودررو یک فایده و تنها یک فایده دارد و آن این که در معرض همان محدودیتهای زمانی و مکانی قرار ندارد.
مهاتما گاندی راه آهن و کشتیهای بخار و ماشینآلات را محکوم میکرد، او دوست میداشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثی کند. شما ممکن است هرگز این شانس را نداشته باشید که با شخصی دارای چنین عقایدی روبرو شوید، زیرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فنآوریهای جدید موافقند. اما اگر شما میخواهید مطمئن شوید که در موافقت با چنین باور رایجی بر حق هستید، روش مناسب برای امتحان کردن این است که مباحثهای خیالی را تصور کنید و در نظر بگیرید که اگر گاندی حضور میداشت چه دلایلی را برای نقض نظر دیگران ارائه میداد. من گاهی بر اثر این گونه گفتگوهای خیالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز این، بارها دریافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضی، تعصبات و غرورم رو به کاستی میگذارد. نسبت به عقایدی که خودستایی شما را ارضاء میکند، محتاط باشید. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قویاً معتقدند که جنسیتشان برتری ویژه ای دارد. دلایل زیادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشید میتوانید نشان دهید که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشید میتوانید پاسخ دهید که اکثر جنایتها هم کار مردان است. این پرسش اساساً حل شدنی نیست، اما خودستایی این واقعیت را از دید بسیاری از مردم پنهان میکند. همه ما، اهل هر جا که باشیم، متقاعد شدهایم که ملت ما برتر از سایر ملتهاست. ما با وجود دانستن این که هر ملتی محاسن و معایب خاص خودش را دارد، معیارهای ارزشیمان را به گونهای تعریف میکنیم که ثابت کنیم ارزشهایمان مهمترین ارزشهای ممکن هستند و معایبمان تقریباً ناچیزند. دراینجا دوباره انسان معقول میپذیرد که با سوآلی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، این است که بخواهیم مراقب خودستایی بشر به واسطه بشر بودنش باشیم، زیرا ما نمیتوانیم با ذهن غیربشری مباحثه کنیم.
@HosseinGaeeni
👇
ادامه:
تنها راهی که من برای برخورد با این نوع خودبینی بشر سراغ دارم، این است که به خاطر داشته باشیم بشر جزء ناچیزی از حیات سیاره کوچکی در گوشه کوچکی از این جهان است و همانطور که میدانیم در دیگر بخشهای کیهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگیشان به ما مثل نسبت بزرگی ما به یک ستاره دریایی است. یک راه مناسب برای این که خودتان را از انواع خاصی از جزمیت خلاص کنید، این است که از عقاید مخالفی که دوستان پیرامونتان دارند آگاه شوید. وقتی که جوان بودم سالهای زیادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ایتالیا و ایالات متحده به سر بردم. فکر میکنم این قضیه در کاستن از شدت تعصبات تنگ نظرانهام بسیار مؤثر بوده است. اگر شما نمیتوانید مسافرت کنید، به دنبال کسانی بگردید که دیدگاههایی مخالف شما دارند. روزنامههای احزاب مخالف را بخوانید. اگر آن افراد و روزنامهها به نظرتان دیوانه، فاسد و بدکار میآیند، به یاد داشته باشید که شما هم از نظر آنها همینطور به نظر میرسید. با این وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشید، اما هر دو نمیتوانید بر خطا باشند. این طرز فکر زاینده نوعی احتیاط است.
👤برتراند آرتورویلیام راسل
#یادگیری #تفکر_پرسشگرانه
@HosseinGaeeni
تنها راهی که من برای برخورد با این نوع خودبینی بشر سراغ دارم، این است که به خاطر داشته باشیم بشر جزء ناچیزی از حیات سیاره کوچکی در گوشه کوچکی از این جهان است و همانطور که میدانیم در دیگر بخشهای کیهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگیشان به ما مثل نسبت بزرگی ما به یک ستاره دریایی است. یک راه مناسب برای این که خودتان را از انواع خاصی از جزمیت خلاص کنید، این است که از عقاید مخالفی که دوستان پیرامونتان دارند آگاه شوید. وقتی که جوان بودم سالهای زیادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ایتالیا و ایالات متحده به سر بردم. فکر میکنم این قضیه در کاستن از شدت تعصبات تنگ نظرانهام بسیار مؤثر بوده است. اگر شما نمیتوانید مسافرت کنید، به دنبال کسانی بگردید که دیدگاههایی مخالف شما دارند. روزنامههای احزاب مخالف را بخوانید. اگر آن افراد و روزنامهها به نظرتان دیوانه، فاسد و بدکار میآیند، به یاد داشته باشید که شما هم از نظر آنها همینطور به نظر میرسید. با این وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشید، اما هر دو نمیتوانید بر خطا باشند. این طرز فکر زاینده نوعی احتیاط است.
👤برتراند آرتورویلیام راسل
#یادگیری #تفکر_پرسشگرانه
@HosseinGaeeni
📚در کوچه باغ #کتاب
✅ زندگی کردن با تمام وجود
زندگی کردن با تمام وجود یعنی اینکه از موضع ارزشمندی با زندگی درگیر شویم؛ یعنی همگام با پرورش شجاعت، شفقت و پیوند، صبح هنگام که از خواب بیدار میشویم با خود بگوییم مهم نیست چه کاری انجام میدهم و چه مقدار کار انجام نشده روی زمین میماند.
در هر صورت من کافی هستم.
یعنی اینکه شب هنگام که به رختخواب میرویم با خود بگوییم: بله، من ناقص آسیب پذیر و گاه نگران هستم، اما هیچیک از اینها این حقیقت را تغییر نمیدهند که من شجاع هم هستم و ارزش آن را دارم که عشق و احساس تعلق را تجربه کنم.
📗 موهبت کامل نبودن: رها کردن خود آرمانی و پذیرش خود واقعی / ✍ برنی براون
@HosseinGaeeni
✅ زندگی کردن با تمام وجود
زندگی کردن با تمام وجود یعنی اینکه از موضع ارزشمندی با زندگی درگیر شویم؛ یعنی همگام با پرورش شجاعت، شفقت و پیوند، صبح هنگام که از خواب بیدار میشویم با خود بگوییم مهم نیست چه کاری انجام میدهم و چه مقدار کار انجام نشده روی زمین میماند.
در هر صورت من کافی هستم.
یعنی اینکه شب هنگام که به رختخواب میرویم با خود بگوییم: بله، من ناقص آسیب پذیر و گاه نگران هستم، اما هیچیک از اینها این حقیقت را تغییر نمیدهند که من شجاع هم هستم و ارزش آن را دارم که عشق و احساس تعلق را تجربه کنم.
📗 موهبت کامل نبودن: رها کردن خود آرمانی و پذیرش خود واقعی / ✍ برنی براون
@HosseinGaeeni
📚📖 در کوچه باغ #کتاب
آدمی که نمیخواند، یا کم میخواند، یا فقط پرت و پلا میخواند، بیگمان اختلالی در بیان خواهد داشت. این آدم بسیار حرف میزند، اما اندک میگوید؛ زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست. اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست؛ محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. مسئله، مسئلهی فقر تفکّر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم - که ما به واسطهی آنها به رمز و راز وضعیت خود پی میبریم - جدا از کلمات وجود ندارند. ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب میآموزیم!
@HosseinGaeeni
📙📘📗چرا ادبیات/ 👤 ماریو بارگاس یوسا / عبداله کوثری
آدمی که نمیخواند، یا کم میخواند، یا فقط پرت و پلا میخواند، بیگمان اختلالی در بیان خواهد داشت. این آدم بسیار حرف میزند، اما اندک میگوید؛ زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست. اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست؛ محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. مسئله، مسئلهی فقر تفکّر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم - که ما به واسطهی آنها به رمز و راز وضعیت خود پی میبریم - جدا از کلمات وجود ندارند. ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب میآموزیم!
@HosseinGaeeni
📙📘📗چرا ادبیات/ 👤 ماریو بارگاس یوسا / عبداله کوثری